گنجور

حاشیه‌ها

هنگامه حیدری در ‫۱۱ سال و ۴ ماه قبل، سه‌شنبه ۷ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۲۰:۲۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۲:

فرم این غزل بسیار جالب است هر دو بیت به یک قافیه است و گویا فرمی نظیر غزل - دوبیتی حضرت مولانا در این غزل به کار برده است.

در بیت
لنگی نکنم ، نه بد تکم من
که عاشق روی ایبکم من
ایبک به معنای بت و صنم و مجازا معشوق است
در بیت
سرکش نشوم نه عکه ام من
قانع بزیم که مکه ام من
عکه: نوعی کلاغ ککه عقعق گویند
در بیت
دستار مرا گرو نهادی
یک کوزه مثلثم ندادی
مثلث منظور شرابی است که پس از جوشاندن یک سوم آن باقی مانده باشد که در مذهب ابوحنیه خوردن شراب مثلث یا همان سیکی جایز است.
دفع دادن به معنای امروز و فردا کردن ....پشت هم انداختن

هنگامه حیدری در ‫۱۱ سال و ۴ ماه قبل، سه‌شنبه ۷ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۹:۴۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶۴:

سه بیت نخست این غزل با اندکی تغییر از آن سنایی است و همچنین مصراع دوم بیت دوازدهم.

ناشناس در ‫۱۱ سال و ۴ ماه قبل، سه‌شنبه ۷ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۹:۳۳ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۱۵ - اشک یتیم:

این سایت بسیار برای دانش آموزان کلاس ششم کارامد است

هنگامه حیدری در ‫۱۱ سال و ۴ ماه قبل، سه‌شنبه ۷ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۹:۳۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۹:

در بیت هشتم می فرماید:
اگر چه زار گردد، تازه روی است
ضحو کی ، عاشقان را خوی و داب است
این بیت در نسخه تصحیح شده استاد فروازانفر ص 214 جلد نخست نیز به همین شکل آمده است .
داب به معنای عادت و خوی است
ضحو اگر با فتحه ض باشد به معنای هنگام چاشت است
و اگر با ضمه ض باشد به معنای بیرون آمدن در آفتاب.
با توجه به قرینه های موجود در مصراع قبل و بیت بعد و با توجه به اندیشه شادی مدار مولانا پندار من این ایت که این مصراع باید به این شکل باشد:
ضحک مر عاشقان را خوی و داب است
و الله اعلم بالصواب

مهدی در ‫۱۱ سال و ۴ ماه قبل، سه‌شنبه ۷ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۸:۵۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۴۷:

«گر هزاران روز و شب فکری کنم در آسمان
کی کنم ادراک او کو زین همه آگه تر است»

«مهدی عامری»

هنگامه حیدری در ‫۱۱ سال و ۴ ماه قبل، سه‌شنبه ۷ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۸:۱۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۷:

در بیت آخر می فرماید:
ز پروانه اگر این افترا بود
دو صد چندین ز دست شهریارست
که اشاره به معین الدین پروانه دارد.
معین الدین پروانه:
معین الدین کاشانی ملقب به پروانه یکی از عمال دولت مغول . آنگاه که غیاث الدین کیخسروبن کیقباد پادشاه سلجوقی (آسیای صغیر) مغلوب مغول شد هولاکو معین الدین پروانه ٔ کاشی را برای تمشیت آن سامان و اصلاح امور پسران غیاث الدین یعنی رکن الدین و عزالدین بقونیه فرستاد و چون سپس عزالدین بگریخت پروانه در سال 664 هَ . ق . رکن الدین را بفرمان ابقاخان بکشت و پسر چهارساله ٔ او را بنام غیاث الدین کیخسرو ثالث بتخت ملک نشانید و بموجب حکم ابقاخان راتق و فاتق امور آن مملکت گشت مادر کیخسرو را به حباله ٔ نکاح درآورد . مؤلف حبیب السیر گوید در سنه ٔ 649 هَ . ق . (ظ: 669) ملک ظاهر بندقدار (سلطان مصر) هوس ملک روم کرده ارکان دولت را در مصر به نیابت خویش بازداشت و با دو سه کس از خواص در لباس اختفا به روم شتافته مداخل و مخارج آن مملکت را بنظر احتیاط درآورد و به دارالملک خود بازگشته ایلچی نزد ابقاخان فرستاد وپیغام داد که ما جهت نظاره و تماشا به ولایت روم رفتیم و در دکان فلاطون طباخ خاتم خود را رهن مقداری طعام کردیم مطموع آنکه به ارسال آن حکم فرمایند ابقا ازکمال تهور و جرأت ملک ظاهر تعجب نموده قاصدی جهت این حال نزد معین الدین پروانه که در آن دیار به حکومت اشتغال داشت فرستاد و معین الدین انگشتری بندقدار رااز آن طباخ ستانده روان فرمود و بعد از آن بندقدار با لشکر بسیار بجانب بلاد روم نهضت نمود. روایت تاریخ وصاف آنکه این حرکت از وی بنابر استدعاء معین الدین پروانه بوقوع پیوست لاجرم بی کلفت محاربت بر آن مملکت مستولی گشت و قول یافعی آنکه میان بندقدار و لشکر تتار و روم محاربات اتفاق افتاده صورت ظفر و نصرت او را دست داد و روزی چند در آن ولایت به دولت و اقبال گذرانیده با غنائم بسیار به مصر بازگشت و چون ابقاخان بر کیفیت این حادثه خبر یافت عنان عزیمت به صوب روم تافت و بقول یافعی تیغ سیاست از نیام انتقام کشیده معین الدین پروانه را با دویست هزار مسلمان نمازگزار شهید کرد. و او مرید فخرالدین عراقی بود و جهت او در شهر توقات خانقاهی کرد.
معین الدین پروانه و مولانا
پروانه به مولانا ارادت تمام داشت و غالباً در خانقاه مولانا حضور می‌یافت و در مجالس وی شرکت می‌کرد، بسیاری از غزلیات مولانا در همین مجالس سروده شده‌است. اکثرِ مکاتیب مولانا نیز به نامِ همین پروانه صدور یافت و از شدت ارتباطِ وی با آن بزرگ حکایت می‌کند. خاندانِ پروانه نیز به مولانا علاقه‌ی ویژه‌ای داشتند. همسرِ پروانه؛ گرجی خاتون، یکی از آنان است. او هرگاه با پروانه مشکلی داشته، برایِ حلِ آن، به مولانا مراجعه می‌کرده‌است: روزی گرجی خاتون، از پروانه رنجیده بود. شفاعتِ تمامِ اکابر و نوّابِ دیوان اثر نکرد. سرانجام گفت به شرطی صلح کنم که پروانه به طلاق سوگند بخورد که هر چه از او بخواهم، بدهد. پروانه راضی شد و التزام نمود، گرجی خاتون گفت: مولانا فرمود که آن خواهش را معلّق نگه دارد...
پروانه چنان شیفته‌ی مولانا بوده‌است که مردم برایِ رفعِ مشکلاتشان، شفاعتِ او را جانبِ پروانه می‌بُرده‌اند، هر چند که مولانا علاقه‌ی چندانی به دیدارِ پادشاهان نشان نمی‌داده‌است. روزی بعضی از یارانِ پروانه در خدمتِ مولانا از او ستایش می‌کردند و از خیرات و عدلِ او شواهدی می‌آوردند و می‌گفتند: «با وجودِ پُرجودِ او عالمیان آسوده‌اند و امنِ عظیم و ارزانی نعمت بی‌نهایت است و همچنان در زمانِ او علما و شیوخ و افاضل در مدارس و خوانق مرفه و جمع‌اند، بی حدّ تحسین‌ها می‌کردند؛ حضرتِ مولانا فرمود که یاران راست می‌گویند؛ آنچه گویند صد چندان است.» رابطه‌ی مولانا و پروانه به گونه‌ای‌ست که بخشی از کتابِ فیه ما فیه، خطاب به پروانه‌است.
افلاکی از حضرت ولد نقل می‌کند که «روزی پروانه از حضرتِ مولانا التماسِ نمود که وی را پند دهد و نصیحت کند؛ زمانی متفکّر مانده بود، سرِ مبارک برداشت و گفت که امیر معین‌الدّین می‌شنوم که قرآن را یاد گرفته‌ای؟ گفت: آری، دیگر شنیدم که جامع الاصول را از خدمتِ شیخ صدرالدین سماع کرده‌ای؟ گفت: آری. گفت: چون سخنِ خدا و رسول را می‌خوانی و کماینبغی بحث می‌کنی و می‌دانی و از آن کلمات پندپذیر نمی‌شوی و بر مقتضایِ هیچ آیتی و حدیثی عمل نمی‌کنی، از من کجا خواهی شنیدن و متابعت نمودن؟ پروانه گریان برخاست و روانه شد و بعد از آن به عمل و عدل‌گستری و احسان مشغول گشته، خیرات نمود تا یگانه‌ی آفاق شد. گویند روزی مولانا حالِ چندان خوشی نداشت و پروانه سریع، این ماجرا را فهمید و حسام‌الدین را حاضر آورد. در تاریخ آمده‌است که بعد از مرگِ مولانا مدّتِ چهل روز، یاران و مردمِ قونیه تعزیتِ او را می‌داشتند... اهلِ مجلس ناله و زاری می‌کردند و پروانه را بی‌اختیاریِ عظیم دست داد و بسیار بگریست و احسانِ بسیار به فقرا کرد. همچنین پروانه به همراهِ علم‌الدین قیصر بر سر تربت مولانا بنایی ساختند که قبه‌ی خضرا خوانده شد.

هنگامه حیدری در ‫۱۱ سال و ۴ ماه قبل، سه‌شنبه ۷ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۸:۰۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۴:

در بیت آخر می فرماید:
خزینه دار گوهر بحر بدخوست
که آب جو و چه ، تنجامه شویست
تنجامه : پوشاک
ترکیب بسیار زیبا و هنرمندانه ای است.

هنگامه حیدری در ‫۱۱ سال و ۴ ماه قبل، سه‌شنبه ۷ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۷:۱۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۸:

در بیت سوم می فرماید:
پسِ ِ لا تبصرونت ، تبصرونیست
بصر جستن ز الهام بصیرییست
اشاره دارد به آیات 38 و 39 سوره الحاقه
فَلَا أُقْسِمُ بِمَا تُبْصِرُونَ ﴿38﴾
پس نه [چنان است که می‏پندارید] سوگند یاد می‏کنم به آنچه می‏بینید (38)

وَمَا لَا تُبْصِرُونَ ﴿39﴾
و آنچه نمی‏بینید (39)
در بیت ششم می فرماید:
مشو نومید از ظلمی که کردی
که دریای کرم توبه پذیریست
اشاره دارد به آیه شوم سوره غافر
غَافِرِ الذَّنبِ وَقَابِلِ التَّوْبِ
که می فرماید خداوند بخشنده گناه و توبه پذیر است و نیز اشاره دارد به این که هرگز نباید از رحمت خداوند نومید شد. در سوره زمر آیه 53 می فرماید:
قُلْ یَا عِبَادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلَی أَنفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِن رَّحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعًا إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ ﴿53﴾
بگو ای بندگان من که بر خویشتن زیاده‏روی روا داشته‏اید از رحمت‏خدا نومید مشوید در حقیقت‏خدا همه گناهان را می‏آمرزد که او خود آمرزنده مهربان است (53)
در بیت هفتم می فرماید:
گناهت را کند تسبیح و طاعات
که در توبه پذیری بی نظیریست
در سوره فرقان آیه هفتادم می فرماید:
إِلَّا مَن تَابَ وَآمَنَ وَعَمِلَ عَمَلًا صَالِحًا فَأُوْلَئِکَ یُبَدِّلُ اللَّهُ سَیِّئَاتِهِمْ حَسَنَاتٍ وَکَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَّحِیمًا ﴿70﴾

مگر کسی که توبه کند و ایمان آورد و کار شایسته کند پس خداوند بدیهایشان را به نیکیها تبدیل می‏کند و خدا همواره آمرزنده مهربان است (70)

در بیت دوازدهم می فرماید:
ازیرا مظهر چیزست ضدش
ازاین دو ضد را ضد خود ظهیریست
اعراب مثلی دارند با این مضمون: تعرف الاشیاء باضدادهم
اشیاء با اضداد خود شناخته می شوند.

ناشناس در ‫۱۱ سال و ۴ ماه قبل، سه‌شنبه ۷ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۶:۵۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » ترجیعات » بیست و پنجم:

دو مورد غلط املایی:
1- بیت هفتم از ترجیع اول: قرص
2- بیت اول از ترجیع دوم: دولت

تماشاگه راز در ‫۱۱ سال و ۴ ماه قبل، سه‌شنبه ۷ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۵:۰۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۳۰:

محسن چاوشی خوب خوانده بخشی از این غزل را.
به نظر من هر کس به طریقی نسل جوان را با این گنجینه آشنا کند کار بزرگی می کند.
به خصوص که مولانا هم این غزلها را در وجد و سرور عرفانی با همراهی ساز و هنگام سماع می سروده.
داستان موسی و شبان مثنوی را بخوانیم و بفهمیم ان شاالله - مولانا می خواهد همه وارد این گلستان شوند و هر کس هر جور می خواهد ازین گلستان گلی بچیند - شما را به خدا فصل نکنید وصل کنید.
وحی آمد سوی موسی از خدا
بندهٔ ما را ز ما کردی جدا
تو برای وصل کردن آمدی
یا برای فصل کردن آمدی
تا توانی پا منه اندر فراق
ابغض الاشیاء عندی الطلاق
هر کسی را سیرتی بنهاده‌ام
هر کسی را اصطلاحی داده‌ام
در حق او مدح و در حق تو ذم
در حق او شهد و در حق تو سم
ما بری از پاک و ناپاکی همه
از گرانجانی و چالاکی همه
من نکردم امر تا سودی کنم
بلک تا بر بندگان جودی کنم
هندوان را اصطلاح هند مدح
سندیان را اصطلاح سند مدح
من نگردم پاک از تسبیحشان
پاک هم ایشان شوند و درفشان
ما زبان را ننگریم و قال را
ما روان را بنگریم و حال را
ناظر قلبیم اگر خاشع بود
گرچه گفت لفظ ناخاضع رود
زانک دل جوهر بود گفتن عرض
پس طفیل آمد عرض جوهر غرض
چند ازین الفاظ و اضمار و مجاز
سوز خواهم سوز با آن سوز ساز
آتشی از عشق در جان بر فروز
سر بسر فکر و عبارت را بسوز
موسیا آداب‌دانان دیگرند
سوخته جان و روانان دیگرند
عاشقان را هر نفس سوزیدنیست
بر ده ویران خراج و عشر نیست
گر خطا گوید ورا خاطی مگو
گر بود پر خون شهید او را مشو
خون شهیدان را ز آب اولیترست
این خطا را صد صواب اولیترست
در درون کعبه رسم قبله نیست
چه غم از غواص را پاچیله نیست
تو ز سرمستان قلاوزی مجو
جامه‌چاکان را چه فرمایی رفو
ملت عشق از همه دینها جداست
عاشقان را ملت و مذهب خداست
لعل را گر مهر نبود باک نیست
عشق در دریای غم غمناک نیست

علیرضا در ‫۱۱ سال و ۴ ماه قبل، سه‌شنبه ۷ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۴:۳۲ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب دوم در احسان » بخش ۱۷ - حکایت درویش با روباه:

بیت 8 : مصرع دوم : ” که بخشنده روزی فرستد زغیب ” من در فایل صوتی گوش کردم و می گوید که : ” که بخشنده روزی رساند زغیب ” حالا درستش کدام است ؟؟؟؟؟؟؟ روزی فرستد یا رساند ؟؟؟؟؟؟؟

علیرضا در ‫۱۱ سال و ۴ ماه قبل، سه‌شنبه ۷ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۳:۵۵ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب دوم در احسان » بخش ۱۷ - حکایت درویش با روباه:

آدرس سایتی که فایل صوتی را از آن گوش کردم : پیوند به وبگاه بیرونی

علیرضا در ‫۱۱ سال و ۴ ماه قبل، سه‌شنبه ۷ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۳:۵۳ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب دوم در احسان » بخش ۱۷ - حکایت درویش با روباه:

بیت 4 : مصرع دوم : ” بماند آنچه روباه از آن سیر خورد ” من در فایل صوتی گوش کردم و می گوید که : ” بماند آنچه روباه از او سیر خورد ” حالا درستش کدام است ؟؟؟؟؟؟؟ روباه از آن یا روباه از او ؟؟؟؟؟؟؟

علیرضا در ‫۱۱ سال و ۴ ماه قبل، سه‌شنبه ۷ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۳:۵۰ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب دوم در احسان » بخش ۱۷ - حکایت درویش با روباه:

حالا کدام دست است ؟ که شیری در آمد یا بر آمد ؟؟؟؟

علیرضا در ‫۱۱ سال و ۴ ماه قبل، سه‌شنبه ۷ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۳:۴۹ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب دوم در احسان » بخش ۱۷ - حکایت درویش با روباه:

در بیت 3 : مصرع دوم : ” که شیری برآمد شغالی به چنگ ” من در فایل صوتی گوش کردم و می گوید که : ” که شیری درآمد شغالی به چنگ ” حالا درستش کدام است ؟؟؟؟؟؟؟

علیرضا در ‫۱۱ سال و ۴ ماه قبل، سه‌شنبه ۷ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۳:۴۶ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب دوم در احسان » بخش ۱۷ - حکایت درویش با روباه:

در بیت 6 : مصرع اول : " یقین، مرد را دیده بیننده کرد " من در فایل صوتی گوش کردم و می گوید که : " بقین دیده مرد بینتده کرد " حالا درستش کدام است ؟؟؟؟؟؟؟

فاطمه در ‫۱۱ سال و ۴ ماه قبل، سه‌شنبه ۷ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۳:۴۴ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب چهارم در تواضع » بخش ۲ - حکایت در این معنی:

زیبا زیبا زیبا

طربستان در ‫۱۱ سال و ۴ ماه قبل، سه‌شنبه ۷ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۳:۱۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۳۲:

تصنیف زیبای این شعر با صدای شهرام ناظری در سایت طربستان:
پیوند به وبگاه بیرونی

شعله در ‫۱۱ سال و ۴ ماه قبل، سه‌شنبه ۷ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۰:۳۲ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۵۹ - داستان آن کنیزک کی با خر خاتون شهوت می‌راند و او را چون بز و خرس آموخته بود شهوت راندن آدمیانه و کدویی در قضیب خر می‌کرد تا از اندازه نگذرد خاتون بر آن وقوف یافت لکن دقیقهٔ کدو را ندید کنیزک را به بهانه به راه کرد جای دور و با خر جمع شد بی‌کدو و هلاک شد به فضیحت کنیزک بیگاه باز آمد و نوحه کرد که ای جانم و ای چشم روشنم کیر دیدی کدو ندیدی ذکر دیدی آن دگر ندیدی کل ناقص ملعون یعنی کل نظر و فهم ناقص ملعون و اگر نه ناقصان ظاهر جسم مرحوم‌اند ملعون نه‌اند بر خوان لیس علی الاعمی حرج نفی حرج کرد و نفی لعنت و نفی عتاب و غضب:

من پیشنهاد می‌کنم دوستان منتقد( محمد آقا و نازنین خانم) کل داستان را یکبار دیگر با دقت مطالعه بفرمایند. و تمرکز آنها بیشتر روی ابیاتی مانند " در ره نفس ار بمیری در منی / تو حقیقت دان که مثل زآن زنی" و یا دیگر ابیاتی که بقول خودشان ،کلمات نامتعارف در آنها بکار گرفته نشده است، باشد. صادقانه و صمیمانه عرض می‌کنم خود به اشتباه خود پی خواهند برد. با سپاس

محسن در ‫۱۱ سال و ۴ ماه قبل، سه‌شنبه ۷ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۰۹:۵۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴:

استاد سخن و استاد بزرگ عرفان چه خوش مدح میکنه آفریننده گردون رو
حقا که دنیا در مقابل اشعار مولانا سر تعظیم فرو میارد

۱
۴۶۵۳
۴۶۵۴
۴۶۵۵
۴۶۵۶
۴۶۵۷
۵۷۳۲