دکتر ترابی در ۱۱ سال و ۱ ماه قبل، سهشنبه ۱۶ دی ۱۳۹۳، ساعت ۲۲:۵۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۱۹:
جناب شمس،
حقیر کمترین تردیدی در خدمات ارزنده شما به زبان و فرهنگ میهنمان ندارم ، خدا نکناد قصد رنجاندن کسی در اندیشه من باشد
جسارتی اگر رفت از سر دردی است که در دل بسیاری از ایران دوستان است ، درد اعتماد بی چون و چرا به خاور شناسان در همه زمینه ها ، سرکار هرگز به واژه باختر شناس برخورده اید؟ و اگر کسی از ایرا نیان فی المثل پیدا شود بخواهد در مسایل زبانی و فرهنگی غربیان اظهار نظری کند آیا کسی برای دیدگاه او ارزشی قایل میشود؟؟
ما حتا بخش بزرگی از تاریخمان را به خواست و روایت آنان نوشته ایم و این قصه پر غصه ایست و
...این خون جگر این زمان بگذار تا وقتی دگر
از من نرنجید و بر من ببخشایید.
مهدی در ۱۱ سال و ۱ ماه قبل، سهشنبه ۱۶ دی ۱۳۹۳، ساعت ۲۱:۴۳ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۳ - تو بمان و دگران:
از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران رفتم از کوی تو لیکن عقب سر نگران..............
گل این باغ به جز حسرت و داغم نفزود لاله رویا تو ببخشای به خونین جگران..............
ملازهی در ۱۱ سال و ۱ ماه قبل، سهشنبه ۱۶ دی ۱۳۹۳، ساعت ۲۱:۴۳ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۲۳ - قسم غلام در صدق و وفای یار خود از طهارت ظن خود:
مال بد بیخ ریش صاحبش
بی اسم در ۱۱ سال و ۱ ماه قبل، سهشنبه ۱۶ دی ۱۳۹۳، ساعت ۲۰:۱۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۴:
سلام من به تو یار قدیمی
mohsen در ۱۱ سال و ۱ ماه قبل، سهشنبه ۱۶ دی ۱۳۹۳، ساعت ۱۹:۰۸ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۷۶ - فوت شدن دزد به آواز دادن آن شخص صاحبخانه را که نزدیک آمده بود که دزد را دریابد و بگیرد:
در تیتر "بواز دادن" بجای " به آواز دادن " تایپ شده .
مقایسه شود با چاپ مثنوی از طرف انتشارات بهنود 1373
ناشناس در ۱۱ سال و ۱ ماه قبل، سهشنبه ۱۶ دی ۱۳۹۳، ساعت ۱۸:۴۲ دربارهٔ خواجوی کرمانی » دیوان اشعار » بدایع الجمال » شوقیات » شمارهٔ ۲۷۷:
منظور خواجوی کرمانی را از این شعر نفهمیدم خیلی طلبکارانه وخودستایانه با معشوق حرف زده واورا مخاطب قرارداده این رسم عاشقی نیست اگر من بد فهمیدم یکی توضیح بده لطفا
ناشناس در ۱۱ سال و ۱ ماه قبل، سهشنبه ۱۶ دی ۱۳۹۳، ساعت ۱۷:۲۱ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴ - ساز حبیب:
منظور از حبیب دراین غزل استاد حبیب الله بدیعی
حسن زارع در ۱۱ سال و ۱ ماه قبل، سهشنبه ۱۶ دی ۱۳۹۳، ساعت ۱۵:۲۶ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۸۶ - بازگشتن به قصهٔ دقوقی:
سلام
لطفا اصلاح شود
همچو داودم نود نعجه مراست*طمع در نعجهٔ حریفم هم بجاست(اشتباها بخاست درج شده)
ردومنا در ۱۱ سال و ۱ ماه قبل، سهشنبه ۱۶ دی ۱۳۹۳، ساعت ۱۵:۰۹ دربارهٔ شاه نعمتالله ولی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۱۱:
حکایتی از شاه نعمت الله ولی، عارف و شاعر قرن هشتم هجری:
گویند روزی شاه ولی سنگ پاره یی از زمین برداشته و به درویشی داد
و فرمود که این سنگ را نزد جواهری برده و بپرس که قیمت این سنگ چنداست؟
چون قیمت معلوم کنی از جوهری گرفته آن را باز آور.
و چون درویش آن سنگ را به نظر جوهری بُرد،
جوهری پارهای لعل دید که در عمرِ خود مثل آن لعل ندیده بود.
قیمت آن لعل را هزار درم گفت.
درویش سنگ را باز گرفته به خدمت شاه باز آورد.
آن حضرت فرمود تا آن سنگِ لعل شده را صلایه نمود شربت ساخت
و هر درویشی را قطره یی چشانید و فرمود:
ما خاک را به نظر کیمیا کنیم
صد درد را به گوشهٔ چشمی دوا کنیم
درحبسِ صورتیم و چنین شاد و خرّمیم
بنگر که در سراچهٔ معنی چهها کنیم
رندانِ لاابالی و مستانِ سرخوشیم
هشیار را به مجلسِ خود کی رها کنیم
موجِ محیط و گوهرِ دریای عزتیم
ما میل دل به آب و گِل، آخر چرا کنیم
در دیده رویِ ساقی و در دست جامِ می
باری بگو که گوش به عاقل چرا کنیم
ما را نَفَس چو از دمِ عشق است
لاجرم بیگانه را به یک نفسی آشنا کنیم
از خود برآ و در صفِ اصحابِ ما خرام
تا سیدانه روی دلت با خدا کنیم
این شرح کرامات و این اشعار منتشر میشد
و حافظ نیز آنرا شنید.
حافظ که مردی دانشمند و عارفی پاک نهاد بود
این غزل را ساخت و پرداخت:
آنانکه خاک را به نظر کیمیا کنند
آیا بود که گوشهٔ چشمی به ما کنند؟
دردم نهفته به، ز طبیبانِ مدّعی
باشد که از خزانهٔ غیبش دوا کنند
رحیم غلامی در ۱۱ سال و ۱ ماه قبل، سهشنبه ۱۶ دی ۱۳۹۳، ساعت ۱۲:۵۱ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۰۹:
با سلام در مورد این بیت چه می توان گفت:
زان فقاعی که سنت عمر است
رافضی نیستم چرا نخورم
رحیم غلامی در ۱۱ سال و ۱ ماه قبل، سهشنبه ۱۶ دی ۱۳۹۳، ساعت ۱۲:۴۴ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۲۰۵ - در حال بیماری به اشتیاق خراسان:
با سلام در بیتهایی دیگری خاقانی سخنانی ضد تشیع گفته که می توانید به مقدمه دیوان خاقانی به قلم دکتر صیا الدین سجادی رجوع کنید.
رحیم غلامی در ۱۱ سال و ۱ ماه قبل، سهشنبه ۱۶ دی ۱۳۹۳، ساعت ۱۲:۴۱ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۲۰۵ - در حال بیماری به اشتیاق خراسان:
با سلام به گفته آقای ضیاءالدین سجادی در مقدمه دیوان خاقانی، این بیتها نشانه تشیع شاعر نیست چون در بیتهایی دیگری سخنانی ضد شیعه گفته است.
نیما در ۱۱ سال و ۱ ماه قبل، سهشنبه ۱۶ دی ۱۳۹۳، ساعت ۱۲:۱۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۴:
در جای تو جانیست (جانی است). شاید بهتر باشد فاصله درست شود.
ناشناس در ۱۱ سال و ۱ ماه قبل، سهشنبه ۱۶ دی ۱۳۹۳، ساعت ۱۱:۴۰ دربارهٔ سنایی » حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه » الباب الاوّل: در توحید باری تعالی » بخش ۵۲ - اندر ایثار:
از هزار توانگر آمد بیش هزار با کسره خوانده می شود در مقابل درمی که تضاد زیبایی ایجاد شده است.
حسین در ۱۱ سال و ۱ ماه قبل، سهشنبه ۱۶ دی ۱۳۹۳، ساعت ۱۰:۳۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۹۵:
در پاسخ به دوستی که معنای ظاهری شعر را می خواستند:
این غزل احتمالاً خطاب به حسام الدین سروده شده است و مولانا در آن او را با لحنی نوازشگر و تا حدی تغزلی سرزنش میکند و از سلوک بدون یاری و همراهی پیر ( در اینجا خود مولوی) بر حذر میدارد.
حسام الدین در فترتی که پس از اتمام دفتر اول مثنوی پیش آمد به عزلت و چله نشینی پرداخت ولی دوباره به سوی مراد خویش برگشت و در پی همین بازگشتِ فرخنده فرجام سرایش مثنوی از سر گرفته شده و دفتر دوم آغاز شد.
نکته هایی که طی این غزل به حسام الدین و در مفهومی وسیع به همهی سالکان گوشزد میشود در ابیات آغازین دفتر دوم مثنوی با تفصیل بیشتر آمده است: در آنجا به حسام الدین میگوید خلوت نشینی خوب است، ولی خلوت به معنای پرهیز از یار بد (اغیار) است نه دوری گزیدن از یار خدایی:
خلوت از اغیار باید، نه ز یار پوستین بهر دی آمد ، نه بهار ( مثنوی،دفتر دوم / بیت 25)
سلوک بدون بهرهمندی از راهنمایی و راهبریهای پیر به گمراهی میانجامد اما اگر با ارشاد پیر و در سایهی او صورت گیرد سالک را از پرتو خورشید حقیقت مستفیض میسازد تا جایی که خود خورشیدی روشنگر میشود.
مطلع شمس آی اگر اسکنـــدری بعد از آن هر جا روی نیکو فـری
بعد از آن هر جا روی مشرق شود شرق ها بر مغربت عاشق شـــود
(پیشین / ابیات 46-45)
1 – صنم:بت؛مجازاً: معشوق،محبوب،دلبر / با کسی دل یک دل کردن: با او مهربان و صمیمی شدن/ سر نهادن: تسلیم شدن، خود را فدا کردن
ای یگانهترین یار! ای محبوب! با منِ عاشق ، مهربان و بر سر پیمان باش؛ اگر من جانم را فدایت نکردم آنگاه گله کن.
2 – خوش: خوب،نیکو/ سلسله:زنجیر
من در عشق تو دیوانه شدهام، به خاطر خدا از آن زلف پرحلقه و دلربایت زنجیری در گردن این دیوانه بیفکن.
3 – سی پاره: قرآن(که سی جزءدارد)/ چلّه: چهل روزی که سالکان به گوشه نشینی و اعتکاف میپردازند(در مصراع دوم چله بدون تشدید خوانده میشود).
قرآن به دست در گوشهای به چله نشینی پرداختی.قرآن ناطق منم؛اعتکاف را رها کن و نزد من بیا.
4 – مجهول: ناشناخته، ناشناس/ غول: موجود خیالی که گفته میشد در بیابانها مسافر تنها را به بیراهه میکشاند و هلاک میکند.(در اینجا نماد مدعیان دروغین ارشاد است)
تنها سفر مکن و با افراد فریبنده و گمراه کننده نیز همراه مشو. حتماً با قافلهای که پیر و سالاری راه شناس دارد سفر کن.
5 – مطرب دل : شاد کنندهی دل / مشغله : بانگ ، فریاد
ای مطرب شادی بخش با آن نغمههای شیرین و دلنشین مغز مرا پر از آهنگ و نوا کن.
6 – شعلهی رو: پرتوِ چهره
ای یاری که همچون ماه و زهره چهرهای زیبا و درخشان داری با فروغ چهرهات چشمان مرا روشن کن( چشم مرا به دیدارت روشن کن).
7 – شُبان : چوپان( در پهلوی shupan). در اینجا با تشدید«ب» خوانده میشود.(shobban)/ طور:
یا حوریب، کوهی در شبه جزیرهی سینا که موسی(ع) در آن به مناجات با خداوند میپرداخت.
بیت اشاره دارد به داستان زندگی موسی(ع) که مدت ده سال برای پدر زنش شعیب پیامبر در مدین چوپانی کرد و پس از آن در بازگشت به مصر در وادی أیمن آتشی در کوه ( طور) دید. به سوی آن رفت و در همان جا به پیامبری برگزیده شد.(نک:سورهیطه،آیات13-10و قصص،آیات30-29)
8– نعلین: یک جفت کفش/ آبله:تاول/ دشت طُوی: وادی مقدس أیمن که در آن خداوند با موسی سخن گفت.
در بیت پیش شاعر به داستان موسی اشاره داشت، در این بیت و ابیات بعدی نیز به همین موضوع میپردازد:
وقتی موسی در کوه( طور) به آتش( درخت فروزان ) رسید، ندایی شنید که :«....کفشهایت را در بیاور. همانا که تو در وادی پاکیزهی طُوی هستی»(سوره طه ، آیه 12)
برای رسیدن به یار با پای برهنه آنقدر راه برو که پایت تاول بزند.
9 – در طور خداوند با موسی سخن میگوید و از جمله از او میپرسد : «ای موسی! این چیست که در دست راست خود داری؟ گفت: این چوبدستی من است که بر آن تکیه میکنم و با آن برای گوسفندانم برگ میریزم و آن فواید دیگری هم برای من دارد»(طه ، آیات 18و17)
(با توجه به سخن موسی که گفته بود بر چوبدستی خود تکیه میکنم، مولوی به مخاطب خود و همهی سالکان میگوید:)تکیهگاه تو خداوند است نه عصا. عصا و هر تکیهگاه دیگر جز خداوند را دور بینداز و آن را رها کن.( از غیر خدا ببر . اغیار را رها کن).
10 –فرعون:لقب پادشاهان مصر باستان و در این جا مقصود فرعون معاصر موسی است(منفلی دوم پسر رامسس دوم)/ هوی: میل و خواهش نفس / حیوان (hayavan ): جانور
فرعونِ هوی: اضافهی تشبیهی است : شاعر نفس و هواجس نفسانی را به فرعون تشبیه کرده است. وجه تشابه دور بودن از خداوند است یا مانع بودن در راه رسیدن به خدا. /زنگله: زنگوله
چون نفس فرعون صفت به حیوان تبدیل شد آن را رام و مطیع خود گردان و به گردنش زنگوله بیاویز.
"منبع: پیوند به وبگاه بیرونی"
وبلاگ دکتر حسین خسروی
دکتر ترابی در ۱۱ سال و ۱ ماه قبل، سهشنبه ۱۶ دی ۱۳۹۳، ساعت ۰۴:۵۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۱۹:
با پوزش از استادان همهی غزل از گفتن میگوید و دست کم برای من دشوار است چرا بناید سخن باشد ، چون نیکلسون چنین ثبت کرده است؟؟؟
به خویش باز آییم ما بایدبس بهتر از هر خاور شناس زبان و فرهنگ خود را بشناسیم. انشاالله
امین مبرهن در ۱۱ سال و ۱ ماه قبل، سهشنبه ۱۶ دی ۱۳۹۳، ساعت ۰۳:۵۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۱۲:
دکتر سروش به نقل از استاد دیگری،هدف این شعر رو معین الدین پروانه میدونند،البته بعضی نکته های لطیف و ظریف دیگری هم در این شعر وجود داره که باز تشخیص رو سختتر میکنه.که آیا اصلا یک شخص خاص میتونه موضوع این شعر باشه یا نه.
مرتضی در ۱۱ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۵ دی ۱۳۹۳، ساعت ۲۲:۲۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۷۰:
معربد در بیت آخر یعنی "آنکه عربده کشد" یا عربدهگر یا کسی که در هنگام مستی بر دیگران فریاد زند.
ناشناس در ۱۱ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۵ دی ۱۳۹۳، ساعت ۲۰:۰۰ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۵۹ - داستان آن کنیزک کی با خر خاتون شهوت میراند و او را چون بز و خرس آموخته بود شهوت راندن آدمیانه و کدویی در قضیب خر میکرد تا از اندازه نگذرد خاتون بر آن وقوف یافت لکن دقیقهٔ کدو را ندید کنیزک را به بهانه به راه کرد جای دور و با خر جمع شد بیکدو و هلاک شد به فضیحت کنیزک بیگاه باز آمد و نوحه کرد که ای جانم و ای چشم روشنم کیر دیدی کدو ندیدی ذکر دیدی آن دگر ندیدی کل ناقص ملعون یعنی کل نظر و فهم ناقص ملعون و اگر نه ناقصان ظاهر جسم مرحوماند ملعون نهاند بر خوان لیس علی الاعمی حرج نفی حرج کرد و نفی لعنت و نفی عتاب و غضب:
محمد اقا و نازنین خانم لطفا معنای لغوی کلمات در ایات ذیل را بفرمایید
الم یک نطفه من منی یمنی. سوره قیامه ایه 37
والذین هم لفروجهم حافظون. سوره مومنون ایه 5
همچنین معنی کلمه انکحت که در هنگام خطبه عقد خوانده می شود چیست؟
دکتر ترابی در ۱۱ سال و ۱ ماه قبل، سهشنبه ۱۶ دی ۱۳۹۳، ساعت ۲۳:۰۴ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۸۸ - شکایت گفتن پیرمردی به طبیب از رنجوریها و جواب گفتن طبیب او را: