بخش ۹۴ - آمدن جعفر رضی الله عنه به گرفتن قلعه به تنهایی و مشورت کردن ملک آن قلعه در دفع او و گفتن آن وزیر ملک را کی زنهار تسلیم کن و از جهل تهور مکن کی این مرد میدست و از حق جمعیت عظیم دارد در جان خویش الی آخره
چونک جعفر رفت سوی قلعهای
قلعه پیش کام خشکش جرعهای
یک سواره تاخت تا قلعه بکر
تا در قلعه ببستند از حذر
زهره نه کس را که پیش آید به جنگ
اهل کشتی را چه زهره با نهنگ
روی آورد آن ملک سوی وزیر
که چه چارهست اندرین وقت ای مشیر
گفت آنک ترک گویی کبر و فن
پیش او آیی به شمشیر و کفن
گفت آخر نه یکی مردیست فرد
گفت منگر خوار در فردی مرد
چشم بگشا قلعه را بنگر نکو
همچو سیمابست لرزان پیش او
شسته در زین آنچنان محکمپیست
گوییا شرقی و غربی با ویست
چند کس همچون فدایی تاختند
خویشتن را پیش او انداختند
هر یکی را او بگرزی میفکند
سر نگوسار اندر اقدام سمند
داده بودش صنع حق جمعیتی
که همیزد یک تنه بر امتی
چشم من چون دید روی آن قباد
کثرت اعداد از چشمم فتاد
اختران بسیار و خورشید ار یکیست
پیش او بنیاد ایشان مندکیست
گر هزاران موش پیش آرند سر
گربه را نه ترس باشد نه حذر
کی به پیش آیند موشان ای فلان
نیست جمعیت درون جانشان
هست جمعیت به صورتها فشار
جمع معنی خواه هین از کردگار
نیست جمعیت ز بسیاری جسم
جسم را بر باد قایم دان چو اسم
در دل موش ار بدی جمعیتی
جمع گشتی چند موش از حمیتی
بر زدندی چون فدایی حملهای
خویش را بر گربهٔ بیمهلهای
آن یکی چشمش بکندی از ضراب
وان دگر گوشش دریدی هم به ناب
وان دگر سوراخ کردی پهلوش
از جماعت گم شدی بیرون شوش
لیک جمعیت ندارد جان موش
بجهد از جانش به بانگ گربه هوش
خشک گردد موش زان گربهٔ عیار
گر بود اعداد موشان صد هزار
از رمهٔ انبه چه غم قصاب را
انبهی هش چه بندد خواب را
مالک الملک است جمعیت دهد
شیر را تا بر گلهٔ گوران جهد
صد هزاران گور دهشاخ و دلیر
چون عدم باشند پیش صول شیر
مالک الملک است بدهد ملک حسن
یوسفی را تا بود چون ماء مزن
در رخی بنهد شعاع اختری
که شود شاهی غلام دختری
بنهد اندر روی دیگر نور خود
که ببیند نیمشب هر نیک و بد
یوسف و موسی ز حق بردند نور
در رخ و رخسار و در ذات الصدور
روی موسی بارقی انگیخته
پیش رو او توبره آویخته
نور رویش آنچنان بردی بصر
که زمرد از دو دیدهٔ مار کر
او ز حق در خواسته تا توبره
گردد آن نور قوی را ساتره
توبره گفت از گلیمت ساز هین
کان لباس عارفی آمد امین
کان کسا از نور صبری یافتست
نور جان در تار و پودش تافتست
جز چنین خرقه نخواهد شد صوان
نور ما را بر نتابد غیر آن
کوه قاف ار پیش آید بهرسد
همچو کوه طور نورش بر درد
از کمال قدرت ابدان رجال
یافت اندر نور بیچون احتمال
آنچ طورش بر نتابد ذرهای
قدرتش جا سازد از قارورهای
گشت مشکات و زجاجی جای نور
که همیدرد ز نور آن قاف و طور
جسمشان مشکات دان دلشان زجاج
تافته بر عرش و افلاک این سراج
نورشان حیران این نور آمده
چون ستاره زین ضحی فانی شده
زین حکایت کرد آن ختم رسل
از ملیک لا یزال و لم یزل
که نگنجیدم در افلاک و خلا
در عقول و در نفوس با علا
در دل مؤمن بگنجیدم چو ضیف
بی ز چون و بی چگونه بی ز کیف
تا به دلالی آن دل فوق و تحت
یابد از من پادشاهیها و بخت
بیچنین آیینه از خوبی من
برنتابد نه زمین و نه زمن
بر دو کون اسپ ترحم تاختیم
پس عریض آیینهای بر ساختیم
هر دمی زین آینه پنجاه عرس
بشنو آیینه ولی شرحش مپرس
حاصل این کزلبس خویشش پرده ساخت
که نفوذ آن قمر را میشناخت
گر بدی پرده ز غیر لبس او
پاره گشتی گر بدی کوه دوتو
ز آهنین دیوارها نافذ شدی
توبره با نور حق چه فن زدی
گشته بود آن توبره صاحب تفی
بود وقت شور خرقهٔ عارفی
زان شود آتش رهین سوخته
کوست با آتش ز پیش آموخته
وز هوا و عشق آن نور رشاد
خود صفورا هر دو دیده باد داد
اولا بر بست یک چشم و بدید
نور روی او و آن چشمش پرید
بعد از آن صبرش نماند و آن دگر
بر گشاد و کرد خرج آن قمر
همچنان مرد مجاهد نان دهد
چون برو زد نور طاعت جان دهد
پس زنی گفتش ز چشم عبهری
که ز دستت رفت حسرت میخوری
گفت حسرت میخورم که صد هزار
دیده بودی تا همیکردم نثار
روزن چشمم ز مه ویران شدست
لیک مه چون گنج در ویران نشست
کی گذارد گنج کین ویرانهام
یاد آرد از رواق و خانهام
نور روی یوسفی وقت عبور
میفتادی در شباک هر قصور
پس بگفتندی درون خانه در
یوسفست این سو به سیران و گذر
زانک بر دیوار دیدندی شعاع
فهم کردندی پس اصحاب بقاع
خانهای را کش دریچهست آن طرف
دارد از سیران آن یوسف شرف
هین دریچه سوی یوسف باز کن
وز شکافش فرجهای آغاز کن
عشقورزی آن دریچه کردنست
کز جمال دوست سینه روشنست
پس هماره روی معشوقه نگر
این به دست تست بشنو ای پدر
راه کن در اندرونها خویش را
دور کن ادراک غیراندیش را
کیمیا داری دوای پوست کن
دشمنان را زین صناعت دوست کن
چون شدی زیبا بدان زیبا رسی
که رهاند روح را از بیکسی
پرورش مر باغ جانها را نمش
زنده کرده مردهٔ غم را دمش
نه همه ملک جهان دون دهد
صد هزاران ملک گوناگون دهد
بر سر ملک جمالش داد حق
ملکت تعبیر بیدرس و سبق
ملکت حسنش سوی زندان کشید
ملکت علمش سوی کیوان کشید
شه غلام او شد از علم و هنر
ملک علم از ملک حسن استودهتر
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این متن به داستانی اشاره دارد که در آن جعفر به سمت قلعهای میرود. در آنجا او با چالشهای جنگی و تلاش برای مقابله با دشمنان مواجه میشود. پادشاه قلعه به وزیرش میگوید که باید به فکر چارهای باشند. وزیر میگوید که نباید از فرد قوی بترسند، زیرا در میدان نبرد، قدرت جمعیت مهمتر از تعداد آنهاست.
سپس به روایتی از موشها و گربهها اشاره میشود، که نشان میدهد حتی اگر تعداد موشها زیاد باشد، در برابر گربه نمیتوانند قدرتی داشته باشند، زیرا جمعیت به تنهایی بیمعناست و باید از درون جمعیت یک جان وجود داشته باشد.
متن در نهایت به موضوع نور و قدرت الهی اشاره میکند و به این حقیقت میپردازد که وجود حق در دل مؤمنان جای دارد و قدرت الهی میتواند بر همه عظمت و بزرگی غلبه کند. این داستان نگاهی به ارتباط میان شخصیتهای الهی، نور، و قدرت انسانها در برابر چالشهای دنیا دارد.
هوش مصنوعی: چون جعفر به سوی قلعهای رفت، آنجا قبل از رسیدنش، کام او از شدت تشنگی خشک شده بود.
هوش مصنوعی: یک سوارکار به سمت قلعه بکر حرکت کرد و هنگامی که به قلعه رسید، در آن را به دلیل احتیاط بستند.
هوش مصنوعی: هیچکس جرأت نمیکند به جنگ با کشتینشینان برود، زیرا زهره نیز توان مقابله با نهنگ را ندارد.
هوش مصنوعی: آن ملک به وزیر رو کرد و پرسید که در این زمان چه تدبیری باید اندیشید؟
هوش مصنوعی: گفتند که اگر بخواهی با کسی که مغرور و فخر فروش است مواجه شوی، باید با دلایل قوی و با آمادگی کامل به سراغ او بروی.
هوش مصنوعی: در این جمله، گفته شده که هرگز به تنهایی میتوان به جایگاه و ارج و منزلت کسی پی برد. فردی که از نظر ظاهر ضعیف به نظر میرسد، ممکن است ویژگیهای ارزنده و یا قدرت درونی داشته باشد که نمیتوان به سادگی آن را نادیده گرفت. بنابراین، نباید به ظاهر یا وضعیت فعلی افراد قضاوت کرد و باید به عمق شخصیت و ارزشهای آنان توجه داشت.
هوش مصنوعی: چشمانت را باز کن و به قلعه نگاه کن؛ زیبا و مانند جیوهای است که در برابر او میلرزد.
هوش مصنوعی: او به قدری محکم و استوار سوار بر زین است که گویی نه تنها به تمام جهات مسلط است، بلکه در هر دو سمت شرقی و غربی با اوست.
هوش مصنوعی: تعدادی از افراد همچون فداییان، برای او به میدان رفتند و خود را به خطر انداختند.
هوش مصنوعی: هر کسی را که به راه خود میرود، با قدرت و اراده به سوی هدفش میرسد و همچون سمندی قوی در تلاش است.
هوش مصنوعی: خداوند به او (حکیم یا پیامبر) قدرتی داده بود که به تنهایی بر قومی تأثیر میگذاشت و آن را تحت تأثیر قرار میداد.
هوش مصنوعی: چشم من وقتی چهره آن زیبا را دید، به خاطر زیبایی و زیادی جذابیت او، دیگر چیزی از چشمم نماند.
هوش مصنوعی: اگرچه ستارههای بسیاری وجود دارد، اما در برابر نور خورشید، ارزش و اهمیت آنها بسیار ناچیز است.
هوش مصنوعی: اگر هزاران موش هم جلوی گربه بیایند، گربه نه میترسد و نه احتیاط میکند.
هوش مصنوعی: موشها به جلو نمیآیند، ای فلانی، چون درون جانشان جمعیتی وجود ندارد.
هوش مصنوعی: وجود انسانها با ظواهری متفاوت، نشاندهندهٔ معنا و مفهوم عمیقتری است که از سوی خداوند به وجود آمده است.
هوش مصنوعی: جمعیت و تعداد زیاد، به تنهایی ارزشمند نیستند. مانند آنکه اگر جسمی را به باد بسپاریم، دیگر وجود واقعی ندارد. در واقع، فقط نام و عنوانش باقی میماند.
هوش مصنوعی: اگر در دل یک موش جمعیتی از موشها جمع شوند، به خاطر محافظت و دفاع آنهاست.
هوش مصنوعی: آنکه به شجاعت و از جانگذشتگی به جنگ میرود، مانند کسی است که با بیرحمی به یک گربه بیدفاع حمله میکند.
هوش مصنوعی: چشمی را از شدت درد و زخم، به شدت به هم میزند و گوش دیگری را نیز به قدری میشکافد که به نابودی میانجامد.
هوش مصنوعی: و دیگری نیز در دمی که از میان جمعیت خارج شد، پهلوی او را سوراخ کردی.
هوش مصنوعی: اما روح موش آنقدر قوی نیست که از خود دفاع کند و در برابر صدا و تهدید گربه به سرعت میگریزد.
هوش مصنوعی: اگر گربهای زیرک و ماهر وجود داشته باشد، حتی اگر تعداد موشها صد هزار تا هم باشد، آنها در خطر خشک شدن خواهند بود.
هوش مصنوعی: در این بیت، بیانگر این است که نگرانی برای قضایای بیاهمیت یا فرعی، مانند اینکه قصاب به فکر انبه باشد، بیمعنا و بیفایده است. در واقع، کسی که در پی خواب و آسایش خود است، نباید به چیزهایی که به او مربوط نیست فکر کند. این بیت به نوعی به بیتوجهی و بیخیالی نسبت به مسائل غیرمهم اشاره دارد.
هوش مصنوعی: مالک تمام داراییها و قدرتها، جمعیت را به شیری میدهد تا بر رمههای گورخرها فشار آورد و فرمانروایی کند.
هوش مصنوعی: صدها هزار گور مردان شجاع و دلیر همچون هیچ و پوچ به نظر میرسند در برابر قدرت و عظمت شیر.
هوش مصنوعی: خداوند حقیقی است و تنها اوست که میتواند زیبایی و جمال یوسف را به کسی ببخشد. تا زمانی که این زیبایی مانند آب زلال و خالص باشد و معنای واقعیاش را حفظ کند.
هوش مصنوعی: چهرهای میتابد که مانند نور ستارهای است و این زیبایی میتواند باعث شود که حتی یک شاه، خدمتگزار دختری زیبا باشد.
هوش مصنوعی: در زمان تاریکی شب، نور خود را به سمت دیگر میاندازد تا هر خوبی و بدی را مشاهده کند.
هوش مصنوعی: یوسف و موسی از جانب حق نوری در چهره و سیمای خود و در دلهای مردم دریافت کردند.
هوش مصنوعی: مردی مثل موسی، که با نشانهها و قدرتهای الهی آمده، در پیش روی خود بار و توبرهای آویخته دارد.
هوش مصنوعی: نور چهرهاش آنقدر درخشان و خیرهکننده است که دید چشممار را تحتالشعاع قرار میدهد و زمرد را هم تحتتأثیر قرار میدهد.
هوش مصنوعی: او از خدا خواسته است که آن نور قوی که قابلیت پنهان شدن دارد، پوشیده شود.
هوش مصنوعی: تو بر این بستر آید و از آن استفاده کنی، زیرا این لباس روحانی نشان از صداقت و امانتداری دارد.
هوش مصنوعی: او از نور صبر پوشش یافته است و نور جان در تار و پودش درخشیده است.
هوش مصنوعی: تنها همین پوشش خواهد بود که نور ما را به نمایش خواهد گذاشت و جز این هیچ چیزی نمیتواند آن را تحمل کند.
هوش مصنوعی: اگر کوه قاف به ما نزدیک شود، نورش بر دردهایمان مانند نور کوه طور میتابد.
هوش مصنوعی: قدرت واقعی مردان در تواناییهایشان نهفته است که در روشنایی وجودشان به وضوح مشخص میشود.
هوش مصنوعی: هرچقدر که قدرت او بیشتر باشد، نمیتواند ذرهای از آن را تحمل کند و تمام آن در ظرف کوچکی جا میگیرد.
هوش مصنوعی: نور و روشنی به قدری در آن مکان وجود دارد که گویا مانند مشکی و زجاجی، درخشان است و به زیبایی میدرخشد. این نور به شدت تأثیرگذار است و احساس خاصی را به وجود میآورد، همچون حالتی که در قاف و طور مشاهده میشود.
هوش مصنوعی: جسم آنها مانند چراغی درخشان است و دلهایشان مانند شیشهای نورانی، در حالی که نور آنها به آسمانها و افلاک میتابد.
هوش مصنوعی: نور آنها به قدری درخشان است که این نور چون ستارهای در صبح زود حیران و شگفتزده شده و از دنیای فانی جدا شده است.
هوش مصنوعی: این داستان را پیامبر بزرگ، که آخرین فرستاده خداوند است، از پادشاهی که همیشه پایدار و بیپایان است، نقل کرده است.
هوش مصنوعی: من در آسمانها و فضای خالی جا نمیشوم و در ذهنها و روحها نیز نمیتوانم جای بگیرم.
هوش مصنوعی: من در دل مؤمن جا گرفتهام، مانند مهمانی که بدون هیچ قید و شرطی و بدون نیاز به توضیح و تعریف خاصی مورد پذیرایی قرار میگیرد.
هوش مصنوعی: تا زمانی که آن دل به واسطه دلالت و راهنمایی من به اوج و فرود برسد، از من قدرت و شانسهای بزرگی خواهد یافت.
هوش مصنوعی: هیچ چیزی جز آینه نمیتواند زیبایی من را نشان دهد، نه خود زمین و نه زمان.
هوش مصنوعی: ما بر روی دو زین اسب تندرو حرکت کردیم و در نتیجه، مانند یک آینه وسیع تماشا کردیم.
هوش مصنوعی: هر لحظه از این آینه، تصویر پنجاه عرش را بشنو، اما توضیحاتش را نپرس.
هوش مصنوعی: نتیجه اینکه او به زیبایی و رفتار ظاهری خود پردهای زیبا ساخته است که به واسطه آن، میتواند تأثیر و نفوذ قمر را تشخیص دهد.
هوش مصنوعی: اگر پرده را از غیر او کنار بزنی، به او نزدیکتر میشوی و اگر بدی، همچون کوه محکم و استوار خواهی بود.
هوش مصنوعی: تو از میان دیوارهای سخت و آهنین عبور کردی، با نور حقیقت چنان کار شگفتی انجام دادی.
هوش مصنوعی: در زمان شور و شوق عرفانی، آن کیسه که متعلق به یک عارف بود، پُر از اتفاقات و تجربیات ارزشمند شده بود.
هوش مصنوعی: آتش به خاطر سوختن راهی پیدا میکند که از پیش با آن آشنا شده است.
هوش مصنوعی: از محبت و عشق آن نور روشن، چشمان من پر از اشک شده است.
هوش مصنوعی: اول یک چشم را بست و نور چهرهاش را مشاهده کرد، و به همین دلیل آن چشم از شوق و زیبایی او پرپر شد.
هوش مصنوعی: بعد از آن، دیگر نتوانست صبر کند و دلی که به آن ستاره زیبا بسته بود را باز کرد و هزینههای آن ماه را پرداخت.
هوش مصنوعی: همچنان که مرد مجاهد برای زندگیاش تلاش میکند و به دیگران نان میدهد، وقتی که در راه انجام کارهای نیک و عبادت گام برمیدارد، روحش را تقویت میکند.
هوش مصنوعی: سپس زنی به او گفت: به خاطر چشمان زیبایی که از دست دادی، در حسرت هستی.
هوش مصنوعی: میگوید که حسرت میخورم که تو چشمان زیادی دیدهای، تا من هم بتوانم چیزی به تو تقدیم کنم.
هوش مصنوعی: چشمانم به خاطر زیبایی و جذابیتش خراب شده، اما آن زیبایی مانند گنجی در خراب است و هنوز در قلب من جای دارد.
هوش مصنوعی: کیست که ارزش و ثروت من را به یاد بیاورد وقتی که من چنین ویرانه و خراب شدهام؟
هوش مصنوعی: نور چهره یوسف در زمان غروب، در هر شکاف و تاریکی به چشم میخورد.
هوش مصنوعی: در داخل خانه، یوسف است، و این سو به سمت سیران و عبور میکند.
هوش مصنوعی: چون بر دیوار تابش را دیدند، فهمیدند که دوستان باید در مکانهای خاصی حاضر شوند.
هوش مصنوعی: خانهای وجود دارد که از طریق دریچهای به دنیا و زیباییهای آن نگریسته میشود و در آنجا، یوسف با سیرت و شرافتش جلوهگری میکند.
هوش مصنوعی: به سرعت دریچهای به سوی یوسف بگشا و از طریق آن فرصتی را آغاز کن.
هوش مصنوعی: عشق ورزیدن یعنی گشودن دری به روی زیبایی دوست که باعث روشنی و روشنایی دل میشود.
هوش مصنوعی: پس همیشه بر چهره معشوقه نگاه کن، این به تو بستگی دارد، ای پدر، بشنو.
هوش مصنوعی: در درون خود را بیاب و از فکر کردن به دیگران و اندیشههای آنها دوری کن.
هوش مصنوعی: دارای نیروی جادویی هستی که میتوانی با آن مشکلات و دشمنان را حل کنی، اما این هنر را باید در خدمت دوستی و کمک به دیگران قرار دهی.
هوش مصنوعی: وقتی که زیبا شدی، بدان که این زیبایی تو را از احساس تنهایی و بیکسی آزاد میکند.
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که پرورش روح و جان انسانها باعث زنده شدن شادیها و امیدها میشود و در مقابل، احساسات منفی و غمها را به فراموشی میسپارد. زندگی و نشاط به واسطهی وجود روحیه مثبت و پرورش احساسات خوب به دست میآید.
هوش مصنوعی: همه چیز در این دنیا ارزشمند نیست و نمیتوان به هر چیزی اعتماد کرد، اما در عوض، دنیا انواع و اقسام داراییها و ویژگیهای مختلف را به ما ارائه میدهد.
هوش مصنوعی: بر سر ملک زیباییاش، حق مالکیت را بدون آموزش و تجربه بیان کردهاند.
هوش مصنوعی: زیبایی او به سمت زندان رفته و دانش او به سمت آسمانها و کهکشانها رفته است.
هوش مصنوعی: پادشاه به خاطر علم و هنر او، مانند یک خدمتکار در برابرش قرار گرفت و ملکِ دانش از ملکِ زیبایی او برجستهتر به نظر میرسد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.