بخش ۹۴ - آمدن جعفر رضی الله عنه به گرفتن قلعه به تنهایی و مشورت کردن ملک آن قلعه در دفع او و گفتن آن وزیر ملک را کی زنهار تسلیم کن و از جهل تهور مکن کی این مرد میدست و از حق جمعیت عظیم دارد در جان خویش الی آخره
چونک جعفر رفت سوی قلعهای
قلعه پیش کام خشکش جرعهای
یک سواره تاخت تا قلعه بکر
تا در قلعه ببستند از حذر
زهره نه کس را که پیش آید به جنگ
اهل کشتی را چه زهره با نهنگ
روی آورد آن ملک سوی وزیر
که چه چارهست اندرین وقت ای مشیر
گفت آنک ترک گویی کبر و فن
پیش او آیی به شمشیر و کفن
گفت آخر نه یکی مردیست فرد
گفت منگر خوار در فردی مرد
چشم بگشا قلعه را بنگر نکو
همچو سیمابست لرزان پیش او
شسته در زین آنچنان محکمپیست
گوییا شرقی و غربی با ویست
چند کس همچون فدایی تاختند
خویشتن را پیش او انداختند
هر یکی را او بگرزی میفکند
سر نگوسار اندر اقدام سمند
داده بودش صنع حق جمعیتی
که همیزد یک تنه بر امتی
چشم من چون دید روی آن قباد
کثرت اعداد از چشمم فتاد
اختران بسیار و خورشید ار یکیست
پیش او بنیاد ایشان مندکیست
گر هزاران موش پیش آرند سر
گربه را نه ترس باشد نه حذر
کی به پیش آیند موشان ای فلان
نیست جمعیت درون جانشان
هست جمعیت به صورتها فشار
جمع معنی خواه هین از کردگار
نیست جمعیت ز بسیاری جسم
جسم را بر باد قایم دان چو اسم
در دل موش ار بدی جمعیتی
جمع گشتی چند موش از حمیتی
بر زدندی چون فدایی حملهای
خویش را بر گربهٔ بیمهلهای
آن یکی چشمش بکندی از ضراب
وان دگر گوشش دریدی هم به ناب
وان دگر سوراخ کردی پهلوش
از جماعت گم شدی بیرون شوش
لیک جمعیت ندارد جان موش
بجهد از جانش به بانگ گربه هوش
خشک گردد موش زان گربهٔ عیار
گر بود اعداد موشان صد هزار
از رمهٔ انبه چه غم قصاب را
انبهی هش چه بندد خواب را
مالک الملک است جمعیت دهد
شیر را تا بر گلهٔ گوران جهد
صد هزاران گور دهشاخ و دلیر
چون عدم باشند پیش صول شیر
مالک الملک است بدهد ملک حسن
یوسفی را تا بود چون ماء مزن
در رخی بنهد شعاع اختری
که شود شاهی غلام دختری
بنهد اندر روی دیگر نور خود
که ببیند نیمشب هر نیک و بد
یوسف و موسی ز حق بردند نور
در رخ و رخسار و در ذات الصدور
روی موسی بارقی انگیخته
پیش رو او توبره آویخته
نور رویش آنچنان بردی بصر
که زمرد از دو دیدهٔ مار کر
او ز حق در خواسته تا توبره
گردد آن نور قوی را ساتره
توبره گفت از گلیمت ساز هین
کان لباس عارفی آمد امین
کان کسا از نور صبری یافتست
نور جان در تار و پودش تافتست
جز چنین خرقه نخواهد شد صوان
نور ما را بر نتابد غیر آن
کوه قاف ار پیش آید بهرسد
همچو کوه طور نورش بر درد
از کمال قدرت ابدان رجال
یافت اندر نور بیچون احتمال
آنچ طورش بر نتابد ذرهای
قدرتش جا سازد از قارورهای
گشت مشکات و زجاجی جای نور
که همیدرد ز نور آن قاف و طور
جسمشان مشکات دان دلشان زجاج
تافته بر عرش و افلاک این سراج
نورشان حیران این نور آمده
چون ستاره زین ضحی فانی شده
زین حکایت کرد آن ختم رسل
از ملیک لا یزال و لم یزل
که نگنجیدم در افلاک و خلا
در عقول و در نفوس با علا
در دل مؤمن بگنجیدم چو ضیف
بی ز چون و بی چگونه بی ز کیف
تا به دلالی آن دل فوق و تحت
یابد از من پادشاهیها و بخت
بیچنین آیینه از خوبی من
برنتابد نه زمین و نه زمن
بر دو کون اسپ ترحم تاختیم
پس عریض آیینهای بر ساختیم
هر دمی زین آینه پنجاه عرس
بشنو آیینه ولی شرحش مپرس
حاصل این کزلبس خویشش پرده ساخت
که نفوذ آن قمر را میشناخت
گر بدی پرده ز غیر لبس او
پاره گشتی گر بدی کوه دوتو
ز آهنین دیوارها نافذ شدی
توبره با نور حق چه فن زدی
گشته بود آن توبره صاحب تفی
بود وقت شور خرقهٔ عارفی
زان شود آتش رهین سوخته
کوست با آتش ز پیش آموخته
وز هوا و عشق آن نور رشاد
خود صفورا هر دو دیده باد داد
اولا بر بست یک چشم و بدید
نور روی او و آن چشمش پرید
بعد از آن صبرش نماند و آن دگر
بر گشاد و کرد خرج آن قمر
همچنان مرد مجاهد نان دهد
چون برو زد نور طاعت جان دهد
پس زنی گفتش ز چشم عبهری
که ز دستت رفت حسرت میخوری
گفت حسرت میخورم که صد هزار
دیده بودی تا همیکردم نثار
روزن چشمم ز مه ویران شدست
لیک مه چون گنج در ویران نشست
کی گذارد گنج کین ویرانهام
یاد آرد از رواق و خانهام
نور روی یوسفی وقت عبور
میفتادی در شباک هر قصور
پس بگفتندی درون خانه در
یوسفست این سو به سیران و گذر
زانک بر دیوار دیدندی شعاع
فهم کردندی پس اصحاب بقاع
خانهای را کش دریچهست آن طرف
دارد از سیران آن یوسف شرف
هین دریچه سوی یوسف باز کن
وز شکافش فرجهای آغاز کن
عشقورزی آن دریچه کردنست
کز جمال دوست سینه روشنست
پس هماره روی معشوقه نگر
این به دست تست بشنو ای پدر
راه کن در اندرونها خویش را
دور کن ادراک غیراندیش را
کیمیا داری دوای پوست کن
دشمنان را زین صناعت دوست کن
چون شدی زیبا بدان زیبا رسی
که رهاند روح را از بیکسی
پرورش مر باغ جانها را نمش
زنده کرده مردهٔ غم را دمش
نه همه ملک جهان دون دهد
صد هزاران ملک گوناگون دهد
بر سر ملک جمالش داد حق
ملکت تعبیر بیدرس و سبق
ملکت حسنش سوی زندان کشید
ملکت علمش سوی کیوان کشید
شه غلام او شد از علم و هنر
ملک علم از ملک حسن استودهتر



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، مولانا به بیان تلاش جعفر رضی الله عنه برای فتح قلعهای میپردازد. او حتی به تنهایی به سوی قلعه میرود و در این راستا، مشاوران ملک قلعه به او هشدار میدهند که جعفر فردی شجاع و نیرومند است که حمایت جمعیت زیادی را دارد. داستان نشان میدهد که در برابر قدرت واقعی و تمرکز قوا، عدد و ظاهر نمیتواند به تنهایی مؤثر باشد. مولانا همچنین تضاد میان قدرت جسمی و قدرت معنوی را نمایان میکند و تأکید دارد که جمعیت واقعی در باطن و درون افراد قرار دارد، نه فقط در تعداد آنان.
هوش مصنوعی: هنگامی که جعفر به سوی قلعهای رفت، قلعه به شدت تشنه و خشک بود.
هوش مصنوعی: یک سوار به سوی قلعهای به نام بکر حرکت کرد تا اینکه در قلعه را به خاطر احتیاط بستند.
هوش مصنوعی: هیچکس جرأت نمیکند به میدان جنگ بیاید، چراکه مانند کشتینشینها در برابر نهنگ، توان و قدرت ندارد.
هوش مصنوعی: آن ملک به وزیر خودش رو کرد و از او پرسید که در این زمان چه تدبیری باید اندیشید.
هوش مصنوعی: گفت آن وزیر که اگر با کبر و خودپسندی بیخبر از حقیقت بیرحم بیایی، با شمشیر و کفن (آماده به جنگ و مرگ) نزد او نرو.
هوش مصنوعی: گفتند که این مرد تنها نیست و او حتی نباید به تنهایی دیده شود؛ بنابراین به فردی و تنها بودنش بیاعتنا باش.
هوش مصنوعی: چشمهایت را باز کن و قلعه را به خوبی ببین که مانند جیوه در مقابل او میلرزد.
هوش مصنوعی: جعفر، که در زینش محکم و استوار نشسته است، بهقدری قوی و توانمند به نظر میرسد که گویی تمامی دنیا، هم شرق و هم غرب، در تسخیر اوست.
هوش مصنوعی: گروهی از افراد شجاع و فدایی به سوی او هجوم بردند و جان خود را در خطر قرار دادند.
هوش مصنوعی: هر کسی را که او به کارزار و جنگ میفرستد، مانند اینکه سرنگونیاش را به سمند (اسب جنگی) خود میدهد، به میدان میفرستد.
هوش مصنوعی: جعل شده بود به برکت خداوند جمعیتی به جعفر که او به تنهایی با آن گروه بزرگ مبارزه میکرد.
هوش مصنوعی: وقتی چشمان من روی قباد، که به عنوان نشانهای از جمعیت و بزرگی شهرت دارد، افتاد، دیگر تعداد افراد گرد او برایم مهم نبود و از ذهنم رفت.
هوش مصنوعی: اگرچه ستارههای بسیار وجود دارند، اما در مقابل خورشید، همان یک خورشید اهمیت بیشتری دارد و اعتبار سایر ستارهها در مقایسه با او ناچیز است.
هوش مصنوعی: اگر هزاران موش در برابر گربه قرار بگیرند، گربه نه ترسی دارد و نه احتیاطی میکند، زیرا قدرت و توانایی او از تعداد موشها فراتر است.
هوش مصنوعی: موشها هرگز جرأت نمیکنند به جلو بیایند، ای فلانی، زیرا جمعیت واقعی در درون جان آنها وجود ندارد.
هوش مصنوعی: جمعیت واقعی در افراد به شکل ظاهری آنها نیست، بلکه به معنای درونی و روحی آنها وابسته است. بنابراین، باید از جانب خداوند به این معنا توجه کرد.
هوش مصنوعی: جمعیت به معنای تعداد زیاد افرادی که در یک جا هستند، تنها به خاطر وجود جسمهای زیاد نیست، بلکه برای باور و روح درونی آنهاست. به عبارت دیگر، تعداد بالا نمیتواند اعتبار یک جمع را تضمین کند و ارزش جمع به هویت و معنا بودن افراد آن است.
هوش مصنوعی: اگر چه در دل موش جمعیت باشد، اما این جمعیت نمیتواند به معنای واقعی قدرتی ایجاد کند؛ چند موش هم که گرد هم بیایند، همچنان ضعیف و ناتوان خواهند ماند.
هوش مصنوعی: گربهای که در اینجا به آن اشاره شده، به عنوان نماد قدرت و تهدید است، و فداییان (آدمهایی که وفادار به یک رهبری یا هدف هستند) به حملهای تند و شجاعانه دست میزنند. بنابراین، این بیت نشاندهندهٔ اقدام شجاعانه و بدون تردید آنها در برابر خطری بزرگ است.
هوش مصنوعی: یکی از آنها با ضربهای به چشم دشمن آسیب جدی میزند و دیگری هم با ضربهای به گوش او، او را بیشنوا میکند.
هوش مصنوعی: و دیگری با ضربهای به پهلوی او آسیب رساند و از جمعیت گم شدی، مانند اینکه صدا در شوش (شاید به معنی یکصدایی یا فریاد) گم شود.
هوش مصنوعی: اما موش به تنهایی نمیتواند از جان خود دفاع کند و با شنیدن صدای گربه، از ترس جانش به فرار برمیخیزد.
هوش مصنوعی: موش، که به خاطر خطر گربهٔ چالاک و زندهدل ممکن است خشک شود، هرچقدر هم که تعدادش به صد هزار برسد، باز هم در برابر خطر گربه توانایی نخواهد داشت.
هوش مصنوعی: قصاب از رمهٔ انبه که چیزی به او نمیدهد، غم ندارد و خوابش هم به خاطر انبهای که در دست دارد، مختل نمیشود. در واقع، او فرقی نمیکند که گله یا رمه به او چه کمکی میکند.
هوش مصنوعی: شیر که نمایندهٔ قدرت و سلطنت است، به ملک و حاکمیت تعلق دارد و از آنجا که او تعداد زیادی جمعیت (یا سرباز) دارد، این توانایی را دارد که بر گروهی از گوران (جوانان یا جنگجویان) تسلط یابد و بر آنها غلبه کند.
هوش مصنوعی: شجاعت و قدرت هزاران گوری که ده شاخ دارند، در برابر شیر (قدرت و مقام) مانند عدم و نیستی است، یعنی هیچچیز به حساب نمیآید.
هوش مصنوعی: مالک الملک (خدا) باید ملک حسن یوسف (شخصیت محترم و محبوب) را به او عطا کند، همانطور که آب واضح و زلال به پاشیده نمیشود.
هوش مصنوعی: در چهرهاش نوری میتابد که مانند تابش ستارهای است، که او را مانند پادشاهی به غلامی دختری میکشاند، یعنی به عشق و محبت دختری که مقام و مرتبهای ویژه دارد.
هوش مصنوعی: در چهرهاش نور خود را میافکند که در تاریکی شب، هر خوبی و بدی را میبیند.
هوش مصنوعی: یوسف و موسی به سبب حق، نوری از خدا دریافت کردند که در چهره و وجودشان، و همچنین در دلهای دیگران تجلی میکند.
هوش مصنوعی: موسی، رویی نورانی و درخشان دارد که بهطرزی چشمگیر جلوهگری میکند و به همراه خود یک توبره (کیسهای برای حمل بار) دارد.
هوش مصنوعی: نور چهرهاش به قدری درخشان و زیباست که نگاه هر بینندهای را خیره میکند و حتی باعث میشود که رنگ سبز زمرد از دو چشم مار نیز محو شود.
هوش مصنوعی: جعفر از جانب حق خواسته است تا این نور قوی، که به معنای روشنایی و حکمت است، به پوششی مانند توبره تبدیل شود و در پناه آن محفوظ بماند.
هوش مصنوعی: توبره (کیسه یا ظرفی) را از گل درست کن، زیرا این لباس، لباس یک عارف است که مورد اعتماد است و به معنی پاکی و اجتناب از دنیازدگی اشاره دارد.
هوش مصنوعی: این لباس از نور صبر به دست آمده و نور جان در بافت و تار و پود آن میدرخشد.
هوش مصنوعی: تنها همین لباس عرفانی (خرقه) مانع میشود که نور ما دیده شود و هیچ چیز دیگر نمیتواند آن نور را تحمل کند.
هوش مصنوعی: اگر کوه قاف (یکی از کوههای اسطورهای در ادبیات فارسی) به نزدیکی بیاید، نورش مانند نوری که بر کوه طور (کوهی که بر Moses در قرآن نازل شد) تابیده، بر دردها میرسد و آنها را شفا میدهد یا از بین میبرد.
هوش مصنوعی: از کمال قدرت و نیروی مردان بزرگ، نور و روشنی بینهایتی به وجود میآید که در آن هیچ گونه شک و احتمالی نیست.
هوش مصنوعی: قدرت او به قدری است که نمیتواند هیچ ذرهای بر او تاثیر بگذارد و تمامی وجودش مانند یک شیشه، فضایی بس بزرگ و عظیم را در خود جا میدهد.
هوش مصنوعی: جایگاه نور مانند مشکات (جای نور در دیوار) و زجاج (شیشه) شده است، که این نور به قدری قوی است که از آن کوه قاف و طور (کوهی مقدس) نیز میدرخشد.
هوش مصنوعی: از آنجا که جسم آنها مانند مشکات (منبع نور) است، دلهایشان نیز مانند زجاج (شیشه) شفاف و روشن است و این روشنایی آنها به عالیترین مقامها و افلاک میرسد؛ مثل سراج (چراغ) در آسمان.
هوش مصنوعی: نور آنها که حیران است، به اندازهی نوری است که از ستاره میتابد، این نور به مانند روشنی روز در حال محو شدن و گذر است.
هوش مصنوعی: این حکایت را محمد، پیامبر آخرین، از پادشاهی که همیشه پایدار و ابدی است، نقل کرد.
هوش مصنوعی: من به آسمانها و انفس نفوذ نکردم و در افکار و روحها قرار نگرفتم، بلکه در جایگاهی بهجز آنچه شما میپندارید، وجود دارم.
هوش مصنوعی: در دل مؤمن جا دارم مانند مهمانی که بدون هیچ قید و شرطی و بینیاز از هرگونه چیزی، در آنجا زندگی میکند.
هوش مصنوعی: دل مؤمن میتواند به واسطهٔ دلالت و راهنمایی، به قوت و قدرتی دست یابد که بالاتر و پایینتر از آن را درک کند و به صورت پادشاهیها و بختهای مختلف در زندگیاش تجربه کند.
هوش مصنوعی: بدون چنین آینهای، خوبی من نه بر زمین میتابد و نه در زمان، یعنی هیچچیز نمیتواند زیبایی و خوبی من را به نمایش بگذارد.
هوش مصنوعی: ما بر جهان و ماورای آن به سرعت حرکت کردیم و در این مسیر، آینهای وسیع و بزرگ به وجود آوردیم که نشاندهندهی زیباییها و خوبیهایمان است.
هوش مصنوعی: هر لحظه از این آینه، پنجاه نوع آواز و نغمه را بشنو، اما در مورد معنی و توضیح آن، سؤال نکن و از آن نگذریم.
هوش مصنوعی: این بیت اشاره دارد به این که شخصی با لباس و ظاهری ویژه، چنان تأثیری بر دیگران میگذارد که میتواند حتی قمر (نماد زیبایی) را بشناسد. به نوعی، شخصیت و ظاهری که فرد به خود میگیرد، بر قدرت درک و نفوذ او میافزاید.
هوش مصنوعی: اگر پردهٔ غیر از لباس او را پاره کنی، به حدی نزدیک میشوی که گویی به دو کوه تقسیم میشوی.
هوش مصنوعی: تو با نور حق به آسانی از دیوارهای آهنین عبور کردی، این نشاندهندهٔ قدرت و تأثیر شگفتانگیز تو است.
هوش مصنوعی: توبرهای که به نور حق نفوذ کرده بود، حالا در دست شخصی بود که دارای تفکر عمیق و الهامبخش بود و در زمان بحران، به لباس عارفی دامن زده بود.
هوش مصنوعی: آتش خامی که سوخته و در حال حاضر گرفتار آتش شده، به خاطر آن است که آموزشی از آتش قبلی دیده و تجربه کرده است. این بیان میکند که آتش، درسی از آتش پیشین را به همراه دارد و به همین خاطر سوختگی او تاثیرگذارتر است.
هوش مصنوعی: از سرشت و عشق، آن نور آگاهیبخش (رشاد) خود را به صفورا (همسر پیامبر، عایشه) عطا کرد، که هر دو چشمش را روشن میسازد.
هوش مصنوعی: در ابتدا با یک چشمش بسته، نور چهرهٔ او را دید و آن چشمش به خاطر زیبایی او از دستش رفت.
هوش مصنوعی: بعد از آن، تحمل جعفر کم شد و او بر طرف مقابل گشادهدلانه لطف کرد و ثروت و امکانات خود را به حیاتبخشید.
هوش مصنوعی: مرد مجاهد همچنان که نان و غذای دیگران را تأمین میکند، وقتی در راه اطاعت و عبادت باشد، جان خود را نیز فدای آن میکند.
هوش مصنوعی: زنی به جعفر میگوید که از چشمان برافروختهاش پیداست که بابت چیزی که از دست داده، احساس حسرت و اندوه میکند.
هوش مصنوعی: میگوید که حسرت میخورم بر اینکه صد هزار چشم میتوانستم داشته باشم تا به خاطر عشق و محبت خود را نثار کنم.
هوش مصنوعی: چشمم مانند خرابهای شده است که به خاطر زیبایی ماه و وجوه دلربایش ویران شده، اما همچنان زیبایی ماه مانند گنجی در این خرابه جا دارد.
هوش مصنوعی: چگونه ممکن است گنجی که در این ویرانه وجود دارد، به یاد خانه و محیط من بیفتد؟
هوش مصنوعی: زمانی که یوسف (علیهالسلام) عبور میکرد، نور چهرهاش بر هر دژی در شب میافتاد و آن را روشن میکرد.
هوش مصنوعی: ساکنان خانه گفتند که یوسف در این طرف برای سیر و عبور است.
هوش مصنوعی: چون در دیوار شعاعی را دیدند، فهمیدند که در آن مکان، دوستان و یاران آگاهی حضور دارند.
هوش مصنوعی: دریچهای در آن سمت وجود دارد که به خانهای باز میشود و آن خانه، مربوط به یوسف است که از سیران، مقام و ارزش والایی دارد.
هوش مصنوعی: دریچه را به سوی یوسف بگشایید و از شکاف آن فرصتی برای رویارویی و ارتباط با او ایجاد کنید.
هوش مصنوعی: عشق ورزیدن یعنی گشودن دریچهای به سوی جمال دوست که باعث روشنی دل و سینه انسان میشود.
هوش مصنوعی: همیشه به چهرهٔ معشوق خود نگاه کن، زیرا این کار به تو کمک میکند و درک عمیقتری از عشق و زندگی به دست میآوری، ای پدر.
هوش مصنوعی: خود را از درون پاک کن و به دور اندیشی و تفکر بیهوده بپرداز، زیرا این نوع تفکر برای تو مفید نیست و تو را از حقیقت دور میکند.
هوش مصنوعی: تو دارویی جادویی (کیمیا) داری که میتواند دشمنان را به دوستی تبدیل کند، پس از این هنر (صنعت) برای دوستی کردن با آنها استفاده کن.
هوش مصنوعی: وقتی به زیبایی رسیدی، بدان که باید به زیباییهای دیگر هم دست یابی تا روح خود را از تنهایی نجات دهی.
هوش مصنوعی: پرورش باغ جانها سبب زنده شدن روحهای خفته و غمگین است؛ بنابراین، دم و نفس آن شخص که باغ را میپرورد، توانایی احیای مردگان را دارد.
هوش مصنوعی: نه همهٔ ملکهای دنیا، بیارزش و پست است؛ بلکه هزاران ملک مختلف و با ارزش وجود دارد که میتوان از آنها بهرهمند شد.
هوش مصنوعی: خداوند در خصوص کشور زیبایی و جمال او، برای این سرزمین حکمی صادر کرده که از آن دستهای بهدست نمیآید که علم و آگاهی ندارند و به صرف درس و تجربه به آن نمیرسند.
هوش مصنوعی: ملک حسن، به خاطر زیباییاش به بند کشیده شد و در حالی که ملک علم به آسمانها و مقامهای بالا رفته و به کیوان (شبهزرین) نزدیک شده است.
هوش مصنوعی: ملک علم (علم) در برابر ملک حسن (حسن) توانا و برتر است، زیرا شه (سلطان) به خاطر دانش و هنر او غلام و تحت تاثیر او شده است.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
مرتبسازی حاشیهها: محبوبترین | جدیدترین | قدیمیترین
تا به حال ۹ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.