می فروهل زکفای ترک و به یکسو نه چنگ
جامهٔ جنگ فروپوش که شد نوبت جنگ
باده را روز بیفسرد بهل باده ز دست
چنگ را نوبت بگذشت بنه چنگ ز چنگ
رخ برافروز و رخ خصم بیندای به قیر
قد برافراز و قدخصم دوتا ساز چو چنگ
از بر دوش، تفنگافکن و آسوده گذار
لختی آن دو سر زلف سیه غالیه رنگ
نه که آن روی سیه گردد ازگرد مصاف
نه که آن زلف سیه گردد از دود تفنگ
زلف تو مشک است ازگرد نفرساید مشک
روی تو ماه است از دود نگیرد مه زنگ
همره تعبیه بشتاب سوی دشت نبرد
چون بهدشت اندر آهو و به کوه اندررنگ
آهویی چون تو ندیدستم کاندر پیکار
بدرد پهلوی شیر و بکند چشم پلنگ
جز تو هرگز که شنید آهو با درع و کمان
جزتو هرگزکه شنید آهو با تیر خدنگ
آهویی لیکن پروردهٔ آندشت که هست
آهوانش را امروز به شیران آهنگ
خطهٔ ایران منزلگه شیران که خداش
نام پیروزی بنگاشته برهر سر سنگ
کشوری جای مه آبادی و شاهان مدی
مهترانی چو کیا مرز و چو آذر هوشنگ
آنکه جمشیدش برکرد زکیوان دیهیم
وانکه کاوسش بنهاد به گردون اورنگ
شاه کیخسرو او برد حشم تا در مصر
شاه گشتاسب اوراند سپه تا درکنگ
شاه دارای کبیرش ز خط وادی نیل
تا خط وادی آموبه درآورد به چنگ
تیردادش زد بر دیدهٔ یونانی تیر
اردشیرش زد بر تارک رومانی سنگ
بست شاپورش دست ملک روم به یشت
کرد بهرامش بر پای مهان پالاهنگ
چندگه کیش زراتشتش آراست بروی
زآن سپس دولت اسلامش نو کرد به رنگ
ملک منصوری او از در ری تا در چین
ملکمحمودی اواز در چین تالب گنگ
لشکر دولت سلجوقش بسپرد به کام
از خط باغ ارم تا چمن پور پشنگ
داشت فرهنگ هزاران ز ملک اسمعیل
هم ز عباس شهش بود هزاران فرهنگ
به گه دولت تهماسب شهش روز و شبان
به یکی جای غنودند بهم گور و پلنگ
گرچه بد دولت ایران به گه نادرشاه
همه تیغ و همه تیر و همه رزم و همه جنگ
لیک ازآن رزم بد ایران را آسایش و بزم
هم از آن جنگ بُد ایران را آرایش و هنگ
هرکجا یک ره یکران ملک پای نهاد
از سرفخر برافراشت سر از هفت اورنگ
دشمنش خیر ندیده است جز از دست اجل
خصم او کام نبرده است جز از کام نهنگ
هست ایران چوگران سنگو حوادث چون سیل
طی شود سیل خروشان وبجا ماند سنگ
بینم آن روز که از فر بزرگان گردد
ساحت ایران آراسته همچون ارژنگ
کارگاهی ز پی کاوش در هر معدن
ایستگاهی ز ره آهن در هر فرسنگ
مردمانی همه با صنعت و با فخر و غرور
که ز بیکارگی و تنزنی آیدشان ننگ
بن هر چاه فرو برده به پشت ماهی
سر هر قصر برآورده به اوج خرچنگ
رستنی رسته به هر مزرعه دشت اندر دشت
بارها بسته بهر دهکده تنگ اندر تنگ
نکتهها کرده ز بر مرد و زن از گفت بهار
عوض گفتهٔ تازی و روایات فرنگ
تا جهان است بود دولت مشروطه به پای
جیش ما غالب و شاهنشه ما با فرهنگ
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در شعری زیبا و حماسی، شاعر به نبرد و افتخار ایران باستان اشاره میکند. او تصویری از تیراندازان و دلاوران ایرانی به همراه زیباییها و قدرتهای طبیعی را به تصویر میکشد. شاعر به جاودانگی فرهنگ و تاریخ ایران و قهرمانان بزرگ آن اشاره میکند و از پیروزیها و فتوحات گذشته یاد میکند. همچنین، اشارهای به دورانهای مختلف تاریخی و تحولات فرهنگی و اجتماعی ایران دارد و تأکید میکند که هرچند در طول تاریخ مشکلاتی چون نادرشاه پیش آمده، اما روح ایران همواره در حال صعود و فرزانهبودن است. او به اهمیت فرهنگ و صنعت و احیای آنها در جامعه معاصر نیز تأکید میکند و از آرزوی آیندهای سرافراز برای ایران سخن میگوید.
هوش مصنوعی: شراب را از دست ترک بگیر، و لباس جنگ را کنار بگذار، چون وقت جنگ فرا رسیده است.
هوش مصنوعی: نوشیدنی را در روز طولانی فراموش کن و به آن نپرداز. اکنون زمانی برای موسیقی و هنر است؛ از آن لذت ببر و به دنبال آن برو.
هوش مصنوعی: چهرهات را روشن کن و دشمن را به خوبی ببین، با قامت زیبا و بدون نقص خود را به نمایش بگذار و دشمن را به دو نیم تقسیم کن، مانند صدای دو چنگ که ملودی متفاوتی را میسازند.
هوش مصنوعی: تفنگ را از دوش برمیدارم و لحظهای راحت استراحت میکنم تا نگاهی به آن دو رشته موی سیاه و زیبا بیندازم.
هوش مصنوعی: این ابیات به زیبایی و جذابیت جوانان اشاره دارد. شاعر میگوید نه اینکه زیبایی و چهرهی جذاب جوانان به خاطر جنگ و نبرد از بین میرود، نه اینکه موهای سیاه آنها تحت تأثیر دود اسلحه و شلوغیهای جنگ تیره و کدر میشود. به نوعی، شاعر در اینجا نگرانی از آسیب به زیباییها و لطافتها دارد که در نتیجهی شرایط سخت و خطرناک بوجود میآید.
هوش مصنوعی: موهای تو مانند مشک است و بویی دلنشین دارد که هیچ گرد و غباری نمیتواند آن را کدر کند. چهرهی تو مانند ماه است و از دود و تیرگیها آسیب نمیبیند.
هوش مصنوعی: به سرعت به سوی میدان جنگ برو، زیرا در دشت آهو و در کوه رنگین هستند.
هوش مصنوعی: شخصی از زیبایی و قدرت آهویی سخن میگوید که در میدان نبرد در برابر شیر قرار میگیرد و با این حال به راحتی و با صداقت چشمان پلنگ را میرباید. این تصویر نشاندهنده شکوه و دلاوری این آهو است که در شرایط سخت نیز استقامت و زیبایی خود را حفظ میکند.
هوش مصنوعی: به جز تو هیچکس نشنیده که آهو چگونه با کمان و تیر پرتابی سخن میگوید.
هوش مصنوعی: آهویی در دشت وجود دارد که امروز آهوانش به سراغ شیرها میروند.
هوش مصنوعی: ایران سرزمین شیران است و خداوند نام پیروزی را بر هر سنگی در این سرزمین نگاشته است.
هوش مصنوعی: این کشور جایی است که مردم آن در آرامش و آسایش زندگی میکنند و پادشاهان بزرگ و برجستهای در آن قرار دارند، همانند شخصیتهای بزرگ و تاریخی چون کی و آتش هوشنگ.
هوش مصنوعی: کسی که جمشید را بر سر کیوان تاج داد و او که کاوس را بر گردن آسمان نشاند.
هوش مصنوعی: شاه کیخسرو، بزرگ و قدرتمند، لشکری را به مصر فرستاد که در آنجا شاه گشتاسب نیز به همراه سپاهیانش حضور داشت تا بر کنگ تسلط یابند.
هوش مصنوعی: پادشاه بزرگ، سرزمینهایی را از کنار نیل تا منطقه آموبه به تصرف خود درآورد و در اختیار گرفت.
هوش مصنوعی: تیرداد به چشمهای یونانیان ضربه زد و تیر اردشیر بر سر رومیان فرود آمد.
هوش مصنوعی: بست شاپور، قدرت و توانایی ملک روم را به چالش کشید و بهرام، به منظور مبارزه با حریفانش، از سلاحش استفاده کرد.
هوش مصنوعی: چند بار آیین زرتشتی را به زیبایی تزئین کرد و سپس دولت اسلامی را به رنگ و شکل جدیدی درآورد.
هوش مصنوعی: ملک منصوری از در ری تا در چین حکمرانی میکند و ملک محمودی نیز از در چین تا گنگیتالی میرسد.
هوش مصنوعی: دولت سلجوقی لشکری را که در اختیار داشت، به قدرت و تسلط خود بست و از مرزهای باغ ارم تا چمن پور پشنگ گسترش داد.
هوش مصنوعی: فرهنگ و دانش بیپایانی از سرزمین اسماعیل و از خاندان عباس به ما رسیده است، به گونهای که تعداد این فرهنگها به هزاران میرسد.
هوش مصنوعی: در زمان فرمانروایی تهماسب، شب و روز به آرامش و خواب کنار هم بودند، همانند گور و پلنگ که در یک مکان قرین هم هستند.
هوش مصنوعی: اگرچه در زمان نادرشاه، دولت ایران افول کرده بود، اما همچنان همه نوع سلاح و ابزار جنگی در دسترس بود.
هوش مصنوعی: اما از آن جنگ، ایران را آرامش و خوشی به دست آمده است و همچنین آراستگی و زیبایی زندگی نیز نتیجه آن نبردهاست.
هوش مصنوعی: هر کجا که یک فرمانروای بزرگ و مقتدر قدم گذاشت، از روی افتخار، سر خود را از هفت آسمان بلندتر برداشت.
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که دشمن او چیزی جز مرگ نصیبش نشده و خصم او هم هیچ لذتی نبره که تنها خوشگذرانی او مانند نهنگ شده است.
هوش مصنوعی: ایران مانند سنگی است قوی و محکم، در حالی که حوادث مانند سیلهای خروشان میآیند و میروند، اما این سنگ همچنان باقی میماند.
هوش مصنوعی: میبینم روزی را که سرزمین ایران به زیبایی و شکوه بزرگانش آراسته شود، مانند ارژنگ که نماد زیبایی و عظمت است.
هوش مصنوعی: در هر جایی که به دنبال چیزی هستیم، مانند کارگاههایی که در معادن وجود دارند، ایستگاههایی هم وجود دارد که نشاندهنده مسیر آهن در هر فاصلهای است.
هوش مصنوعی: مردمی که با مهارت و افتخار زندگی میکنند، از بیکاری و تنبلی شرمندهاند.
هوش مصنوعی: در هر چاه عمیق، ماهی پرتاب شده و از هر قصر، خرچنگ به اوج بالا میرود.
هوش مصنوعی: در هر دشت و مزرعه، گیاهانی رشد کردهاند و بارها در این زمینها به منظور کشاورزی و دهکدهها به نتیجه رسیدهاند، بهطوریکه هر روستا در فضای محدود خود، این محصولات را دارد.
هوش مصنوعی: در این بیت به تأملات و نکات مهمی اشاره شده که به زبانهای مختلف و از فرهنگهای گوناگون به دست آمده است. با این حال، به نظر میرسد که این نکات بیشتر مختص به انسانها و تجربیات آنها باشد تا به مسائل کلی، چون آنچه در بهار اتفاق میافتد، میتواند نشانهای از تغییر و تجدید باشد که به بحثهای فرهنگی و تاریخی مربوط میشود.
هوش مصنوعی: تا زمانی که دنیا وجود دارد، حکومت مشروطه باید پایدار بماند و در جایگاه واقعی خود قرار بگیرد، و پادشاه ما باید انسانی cultured و بافرهنگ باشد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بر کش ای تُرک و بیکسو فکن این جامه جنگ
چنگ بر گیر و بنه درقه و شمشیر از چنگ
وقت آن شد که کمان افکنی اندر بازو
وقت آنست که بنشینی و برداری چنگ
دشمن از کینه بر آمد به کمینگاه مرو
[...]
دو سعادت به یکی وقت فراز آمد تنگ
یکی از گردش سال و یکی از شورش جنگ
ما از این هر دو به شکر و به ثنا قصد کنیم
زانکه انده شد و شادی سوی ما کرد آهنگ
ماه نوروز دگر بار به ما روی نمود
[...]
برکش ای ترک بر اسب طرب و شادی تنگ
که زمستان شد و نوروز فراز آمد تنگ
باد نوروزی با باغ همی صلح کند
من و تو هر دو چرا بیهده باشیم به جنگ
سبز رنگ است ز سبزه سر کوه و لب جوی
[...]
ای سنایی نشود کار تو امروز چو چنگ
تا به خدمت نشوی و نکنی قامت چنگ
سر سرهنگان سرهنگ محمد هروی
که سر آهنگان خوانند مر او را سرهنگ
آنکه روی همه هشیاران آمد به شتاب
[...]
عشق اگر باز گرفتی ز گریبانم چنگ
خونِ دل برمژه از دیده نبودی آونگ
رنگ پوشیدم و هم رنگ نمی شد با من
هم بینداختمش نه منم اکنون و نه رنگ
تا دل و دیده نخواهند و نبینند به کس
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.