برمک در ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۲۰ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۲۰:۲۲ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی خسرو پرویز » بخش ۳۸:
گمانم اینگونه باشد
که یکسر ببخشد گناه ورا
درخشان گند تیرهگاه ورا
گناه او را ببخشد و تیرگاه گور او را درخشاند
برمک در ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۲۰ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۲۰:۲۱ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی خسرو پرویز » بخش ۳۸:
مرا سال بگذشت برشست و پنج
نه نیکو بود گر بیازم به گنج
مگر بهره بر گیرم از پند خویش
بر اندیشم از مرگ فرزند خویش
فرید کیومرثیان زند در ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۲۰ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۱۹:۴۶ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب هشتم در آداب صحبت » حکمت شمارهٔ ۷:
(( سِهگام تا روشنایی ))
ای همشهری گرامی، ای برگ گل از بوستان شیراز،
سه راه آوردم، نه از خاک، که از آسمان:
راهی برای روح، که چون باد سبکبال شود،
راهی برای روان، که آرام گیرد چون دریا،
و راهی برای جسم، که در سلامت، خادم جان گردد.سه چیز را با حرمت برداریم:
قدم بر سبیل راستی،
قلم بر صفحهی دانایی،
و قسم تنها بر حق.سه چیز را پاک نگه داریم:
جسمی که بامدادان بر سجاده برخیزد،
پوشاکی که حجابِ وقار است،
و خیالی که در محراب معرفت سیر کند.از سه چیز دوری گزینیم:
خیانت که خار است در گلستان مهر،
دروغ که چون زهر در شهد،
و اعتیاد که بندگیِ بیسلطانیست.سه چیز را بیهوده نریزیم:
اشکی که حرمت دارد،
خونی که امانت خداست،
و آبرویی که سرمایهی آدمیست.سه چیز را به کار گیریم:
خرد، که چراغ راه است،
همت، که مرکب سالکان است،
و شکیبایی، که کلید گنجهاست.از سه چیز بگریزیم:
تنبلی که زهر وقت است،
شک که آفت یقین است،
و تعصب که پرده بر چهرهی حقیقت است.سه چیز را نیالاییم:
قلبی که بیتالاحساس است،
زبانی که آئینهی نیت است،
و چشمی که در کمین گناه ننشیند.سه چیز را دور داریم:
افسوسی که گذشته را نمیگرداند،
فریادی که گوش دل را میآزارد،
و نفرینی که فرشتگان را میگریاند.سه عمل را از خود نخواهیم بیمایه کنیم:
زیارت بیدل،
عبادت بیحضور،
و سیاحت بینظر.و سه گوهر را هیچگاه از یاد نبریم:
خداوند، که سرچشمهی هر خیریست،
والدین، که در سایهشان به بار آمدهایم،
و مرگ، که یادش بیداری است.ای سعدی، سه چیز از تو آموختم:
که فریدران بخواند،
بداند،
و بسازد...فرید کیومرثیان در خویشن خویش غریب
۲۰ فروردین ۱۴۰۰
برمک در ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۲۰ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۱۹:۳۰ دربارهٔ رودکی » ابیات پراکنده » شمارهٔ ۱۰۲:
چون برگ لاله بودهام و اکنون
چون سیب پژمرده بر آونگم
برمک در ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۲۰ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۱۸:۰۸ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی اشکانیان » بخش ۸:
شگفت است کار خالقی مطلق گاهی گویی هیچ پارسی نمیداند این سرود را جای آخور آخر آورده و در پابرگی نوشته «و با خود ببردست»
آیا پارسی زبانی هست که نداند اسب را از آخور میبرند و اسپبان شاهی را آخورسالار و آخوربد میگفتندبیامد همانگاه مهتر دبیر
که رفتست بیگاه دوش اردشیر
وز آخور ببردست خنگ و سیاه
که بد بارهٔ نامبردار شاه
همانگاه شد شاه را دلپذیر
که گنجور او رفت با اردشیر
خالقی بسیار کوشیده و کارش ارزشمند است با انهمه بسیار هم ویرانگری دارد بویژه واژگان عربی بیشماری به خورد شاهنامه داده برای نمونه واژه غو که پارسی است انرا به عو گردانده که در عربی به چم آوای سگ است و جز اوای سگ هیچ معنی دگر ندارد یا بسیاری جاها آخور را آخر کرده
--
بنگریم چم دلپذیر جز آنچه میپنداریم چیست؟همانگاه شد شاه را دلپذیر
که گنجور او رفت با اردشیر
میگوید همانگاه شاه را بر دل الهام شد که کنیزک با اردشیر رفته-
برمک در ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۲۰ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۱۶:۱۱ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی اشکانیان » بخش ۸:
همه کار فردوسی شاهکار است و هربار میخوانی جهانی تازه درمییابی بنگریم این سرود را
دل مرد جنگی برآمد ز جای
برآشفت و زود اندر آمد به پای
سواران جنگی فراوان ببرد
تو گفتی همی باره آتش سپرد
میگوید تو گفتی همی باره اتش سپرد = گوییا باره (مرکب) آتش سپرد بر آتش میسپارد میگوید اسبان چنان تیز میرفتند که گویا پای بر اتش مینهند یعنی پایشان بر زمین نمی اید و تا بر زمین می اید پای را بر میدارند گویی گام بر اتش مینهند
امیر فرخ در ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۲۰ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۱۳:۳۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۵۸:
عندلیب در خوانش خودش در بیت آخر، کلمه ختمش را به اشتباه ختمتش خوانده است..
علیرضا شیشهگر در ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۲۰ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۱۰:۴۴ دربارهٔ غزالی » کیمیای سعادت » ارکان معاملت مسلمانی » رکن چهارم - رکن منجیات » بخش ۸۳ - پیدا کردن حقیقت توکل:
در بخش یک البته منظور این است که قبل از اعطای وکالت به وکیل از سوابق او تحقیق کند و یا من باب مثال با یک مشاوره حقوقی با وکیل بتواند میزان توانمندی وی را بشناسد فرضا اگر به دنبال بهترین وکیل طلاق اصفهان باشد ابتدا باید در نمونه آرای دادگاههای خانواده توسط آن وکیل مداقه کند و بعد پرونده خود را به او بسپارد.
وحید نجف آبادی در ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۲۰ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۰۷:۴۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۱۶:
هاااای
عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۲۰ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۰۰:۲۷ در پاسخ به محمد عینی زاده موحد دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶۳:
در کدام معجم چنین معنی برای وادی الأراک یافتید؟
چرا هر آنچه را دوست داریم به زبان حافظ بیچاره میگذاریم؟
خوب که خودش در پایان غزل، فرموده:
خدا داند که حافظ را غرض چیست
و عِلْمُ اللّهِ حَسْبی مِن سُؤالی
عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۲۰ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۰۰:۲۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶۳:
سَلامُ اللّهِ ما کَرَّ اللَّیالی
و جاوَبَتِ الْمثانی و الْمِثالی
سلامِ خدا تا زمانی که شب مکرر میگردد و سیمهای دوم و سوم عود جواب میدهند
عَلیٰ وادِی الْأَراک و مَن عَلَیها
و دارٍ بِاللَّویٰ فوقَ الرِّمالِ
بر وادی الأراک (سرزمینی نزدیک مکه) و کسی که در آن سرزمین است و خانهای که بر روی شنها است.
دعاگوی غریبان جهانم
و أَدعُو بِالتَّواتُر و التَّوالی
و به تواتر و پی در پی دعا میکنم
فَحُبُّک راحَتی فی کُلِّ حینٍ
و ذِکرُک مونِسی فی کُلِّ حالِ
دوستی تو در هر حالت مایۀ آسایش و راحتی من است و یاد تو همدم من در هر حال است.
خدا داند که حافظ را غرض چیست
و عِلْمُ اللّهِ حَسْبی مِن سُؤالی
و علم خداوند برای درخواست من بس است
بابک ۲۵۰ در ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۱۹ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۲۳:۲۲ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۴۱:
با توجه به وزن شعر، مصراع دوم بیت ۲۱ باید اینگونه اصلاح شود:
ز بام اوفتد گرْش از در برانی
دکتر حافظ رهنورد در ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۱۹ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۲۲:۵۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۸۹:
کمیز= ادرار
حجیز= حجاز
کفچلیز= کفگیر سوراخدار
عبهر= گل نرگس
دکتر حافظ رهنورد در ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۱۹ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۲۲:۴۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۸۹:
در بیت پنجم در نسخ قدیمی بهجای بشکافت که استفاده از آن نقص وزن دارد، از کلمهی اشکَفت استفاده شده
در بیت هشتم هم به اِستیز استفاده شده
بهاستیز عدو می خور که هنگام ستیز آمد
راهنما_ اریس در ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۱۹ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۲۲:۰۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۰:
حافظ دارد تجربیات خود را در جریان فن مشاهده گری و مراقبه تا رسیدن به نور درون دل می گوید . تمام هجران او در بعضی زمانها عدم رویت نور است و بیشتر زمانها ، عدم جذب شدن به نور .
نورِ جان یا انعکاس نور در دل : قمر ، بت ، صنم ، مه ، مه رو ، یار ، نگار و ...
جانا : رودی از جانها ، پرتو و آفتابِ جانان
جانان : منبع نور یا شمس الحق ، خدا
اینها تجربیات حضرت در مراقبه است .
حضرت در حال توصیف رنگ آن نوری است که در دل رویت کرده و عدم جذب شدن به آن .
برای فهم درست شعر و انطباق فن مراقبه با کدواژگان اشعار بطور یکدست و متحد و هم معنی در تمامی اشعار به سایت زیر مراجعه کنید .
rahnamaaries.blogfa.com
عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۱۹ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۲۰:۵۲ در پاسخ به محمد حسین دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶۳:
در زبان عربی حرکت حرف آخر در مصرع دوم به صورت اشباع خوانده میشود
کسره به صورت ای
ضمه به صورت او
فتحه به صورت آ
الرّمال مجرور است (الرّمالِ) و به صورت الرّمالی خوانده میشود
حال مجرور است با تنوین (حالٍ) ولی طبق قانون چون در آخر مصرع دوم است بدون تنوین (حالِ) نوشته میشود و حالی خوانده میشود.
همه را حرکتگذاری میکنم تا مشخص گردد.
فرید کیومرثیان زند در ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۱۹ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۲۰:۴۶ دربارهٔ وفایی مهابادی » دیوان فارسی » غزلیات » شمارهٔ ۲۴:
(( یا کریم یا لطیف ))
یا کریم، ای که عطا بیمنت است،
یا لطیف، ای که دلت چون رحمت است.
..
یا کریم، ای کرامت بینهایت،
یا لطیف، ای نسیمِ صبحِ هدایت.
...
یا کریم، ای سفرهدار آسمان،
یا لطیف، ای عشق پنهان در جهان.
..
یا کریم، ای پناهِ دلِ شکسته،
یا لطیف، ای نوازشگرِ خسته.
....
یا کریم، ای دستِ پر مهرِ پناه،
یا لطیف، ای نغمهی آرامِ نگاه.
..
یا لطیف، ای نسیم نوازشِ دلهای خسته،
یا کریم، ای عطوفتِ بیمنتِ دستِ بسته.
..
یا کریم، ای گشایندهی نهانی.
یا لطیف، ای نسیمِ مهربانی
...
یا کریم، آرامش بخش روح لطفعلی،
یا لطیف، به فرید گشای درِ حق و نیکی.
تقدیم به رو پاک شهید لطفعلی خان زند
قصیده از فرید کیومرثیان
شنبه - ۱۶ فروردین ۱۴۰۴ شیراز
فرید کیومرثیان زند در ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۱۹ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۲۰:۲۴ دربارهٔ اهلی شیرازی » سحر حلال » بخش ۱۹ - نامه نوشتن جم به گل و شرح حال خود گفتن:
پرواز بلدم ولی بال پریدن ندارم
در خویش گرفتارم، خیال رهیدن ندارمخویشتن صدپارهام از زخم نگاه زمانه
اما دل زخمیام میل بریدن ندارمدر وسعت اندیشهام طوفان شوق افتاده
اما به قفس ماندهام، راه اسمان ندارمای خداوند! تویی بال و پرم، ناز تو میخواهم
بی تو ز جهان شکوهی از پریدن ندارمهر قله که رفتم، سکوتی ژرفتر بود
هر خنده، نقابیست… نمیخواهم دگر بوددر باغ جنون گم شدهام، بیثمرم
بر شاخهی خشک آرزوها، ثمرم؟نه خواب رهایی، نه خیال رستن
نه قدرت رفتن، نه توان خستن
ای فرید! پرواز میخواهی چه کار؟
انسان است، در عرش هم تنها؟فرید کیومرثیان سه شنبه - ۱۹ فروردین ۱۴۰۴
عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۱۹ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۱۶:۱۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶۲:
بیت اول
یا مُبْسِماً یُحاکی دُرْجا مِنَ اللِّآلی
ای خندهرویی که (لبخندت) حکایت از صندوقچه جواهرات میکند.
بیت 7
قُمْ فَاسْقِنی رَحیقاً أَصْفیٰ مِنَ الزُّلالِ
برخیز مرا از شرابی بنوشان که خالص تر از آب گوارا و زلال
بیت 8
اَلْمُلْکُ قَد تَباهیٰ مِن جِدِّهِ و جَدِّه
کشور و قلمرو پادشاهی به تلاش و بخت و فرۀ او افتخار کرده است
احمد خرمآبادیزاد در ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۲۰ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۲۱:۲۴ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۰۳ - بقیهٔ قصهٔ پیر چنگی و بیان مخلص آن: