گنجور

حاشیه‌ها

مقتدر غفاری در ‫۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۸ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۰۸:۴۸ دربارهٔ سعدی » مواعظ » قطعات » شمارهٔ ۱۶۰:

سعد ابن زنگی مقرر کرده بود که ماهانه ۷۵۰ دینار برای شیخ سعدی بفرستد غلامی که پول‌ها را  می‌برد یکبار به طمع افتاد و ۱۰۰ دینار را برای خودش برداشت شیخ سعدی هم شعر فوق را برای سعد ابن زنگی نوشت 

محمد سلماسی زاده در ‫۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۸ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۰۸:۰۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۷۰:

آمر به معروف کیست ؟

آن باشد که به خود پردازد و حیات جان یابد ! وگرنه آنان که قرآن را سندان کنند و دیگران را بکوبند سگانی باشند زشت دندان و زندانیانی که نقش شحنگان بازی نمایند !

ای نفس چو سگ آخر تا چند زنی دندان

وز کبر کسان رنجی و اندر تو دو صد چندان

گریانی و پرزهری با خلق چه باقهری

مانند سر بریان گشته که منم خندان

من صوفی باصوفم من آمر معروفم

چون شحنه بود آن کس کو باشد در زندان

معذوری خود دیده در خویش ترنجیده

عذر دگران خواهد از باب هنرمندان

بر دانش و حال خود تأویل کنی قرآن

وان گاه هم از قرآن در خلق زنی سندان

منطقی ایرانی در ‫۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۸ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۰۰:۲۸ دربارهٔ جامی » هفت اورنگ » تحفة‌الاحرار » بخش ۵۳ - حکایت زاغی که چند روز در قفای کبکی دوید و از رفتار خود بازمانده به وی نرسید:

حکایت غرب زدگی ملت ماست

امیر نجفی در ‫۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۷ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۲۲:۴۳ در پاسخ به مهران بوجاور دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۶:

سلام و وقت بخیر، به نظر من حضورش هر چند با کاستی خوبه چون دیده شدن نقایصش باعث پیشرفت در این زمینه میشه

دکتر حافظ رهنورد در ‫۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۷ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۲۰:۵۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۴:

گنجوریان ارجمند چند نکته را لازم دیدم که بازگویم

۱- جلال‌الدین بلخی شعری دارد با همین وزن که خواجه حافظ سروده‌اند. در آن شعر که غزل شمارهٔ ۳۰۴۹ است برخی از مصرع‌ها را به عربی سروده‌اند و مصرعی دارند که خواجه حافظ باتغییر یک حرف به آن معنا را زیرورو کرده؛ آن مصرع این است:

کنون‌که مست و خرابم صلای بی‌ادبی‌ست یعنی اکنون که مستم فریادی که می‌زنم از بی‌ادبی‌ست

خواجه صلا را به صلاح بدل کرده که اوج هنر وی است؛ چراکه در بیت اول ابراز هنر را بی‌ادبی دانسته و در پایان این غزل که اثری هنری‌ست تضمین آورده که   مستم و صلاح‌این‌ست که چیزهایی را بگویم؛ هرچند بی‌ادبی باشد.

نکته دوم:

زبان بنده خموش و دهان پر از عربی‌ست

زبان حافظ دری‌ست (پارسی) زبانی که در علم و عرفان آن‌زمان مهجور و خاموش مانده بود و به‌جایش دهان همه پر از کلام عربی بود (ازجمله همان غزل مولوی)

اما ایهام و اشاره را در بیت بعد از این ببینید

پری نهفته رخ و‌دیو در کرشمه‌ی حسن

زبان خاموش(پارسی)= پری نهفته رخ

دهان پر از عربی‌ست= دیو در کرشمه‌ی حسن

بسوخت دیده زحیرت که این چه بوالعجبیست

و بعد خواجه علت این شرایط را می‌گوید که ما چراغ هدایت می‌خواستیم(قرآن و اسلام) اما گیر عرب‌ها افتادیم و شعله در روزگارمان افتاد.

و‌در ادامه هم که کوچکترین ارزشی برای برخی مکان‌های مذهبی و معرفتی قائل نمی‌شود و... الخ

امیر۱ فارسانی در ‫۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۷ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۲۰:۱۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۴۹:

تعجب میکنم برای این غزل حاشیه‌ای نیست دوست داشتم دیدگاه دیگران را در مورد این غزل بدانم 

خودم نمیتوانم چیزی بگوییم هر چه مینگرم عمق غزل بیشتر میشود

محمد شریف صادقی در ‫۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۷ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۱۸:۱۸ دربارهٔ اثیر اخسیکتی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۰۳ - مدح قزل ارسلان:

واقعا به به. عجب قصیدهٔ نابیست. چه شاعر فوق العاده ای بوده اثیر الدین اخسیکتی!

.. منا.. در ‫۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۷ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۱۸:۱۰ در پاسخ به کورش دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۸۸:

حقیر گرچه شما چند سال پیش این حاشیه رو درج کردی لیکن به جناب عالی و همفکران محترم شما پیشنهاد می کنم به نامها اکتفا نکنید؛ نظری گذرا به آثار جناب ابن سینا بیندازید و آنگاه اعتقادات مذهبیش را مورد واکاوی قرار دهید و نیز پیشنهاد می کنم تلاش اندکی در کمکی آشنایی با مفاهیمی غیر دشوار همچو نماد و استعاره مبذول بدارید. 

.. منا.. در ‫۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۷ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۱۸:۰۵ در پاسخ به ناباور دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۸۸:

این شعر وزن درستی ندارد

.. منا.. در ‫۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۷ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۱۷:۰۵ در پاسخ به حسین یوسفی دربارهٔ خیام » ترانه‌های خیام به انتخاب و روایت صادق هدایت » هیچ است [۱۰۷-۱۰۱] » رباعی ۱۰۲:

خیام اشعار عرفانی نگفته؛ واضح است

حبیب شاکر در ‫۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۷ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۱۶:۲۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲:

سلام.آفرین به جناب حافظ با این اعجازش در غزل

مهدی در ‫۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۷ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۱۲:۲۳ دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۱۰:

از کانال تلگرام آقای مجید سلیمانی:

از غزل‌های ناب سنایی است، پر از خیال، بی‌صورت خیال... مولانا این غزل را بسیار دوست داشته است. ابیاتی از آن را در مثنوی آورده است، در مکتوبات آورده است، در مجالس سبعه هم آورده است و چه عجب که از قول شمس هم در مقالات آمده است:

جانا ز لب آموز کنون بنده خریدن / کز زلف بیاموخته‌ای پرده دریدن
فریاد رس او را که به دامِ تو درافتاد / یا نیست تو را مذهبِ فریاد رسیدن؟

ما رَخت غریبانه ز کوی تو کشیدیم / ماندیم به تو آن همه کشّی و چمیدن (۱)
رفتیم به یادِ تو سوی خانه و بُردیم / خاکِ سر کویت ز پیِ سرمه کشیدن

یاد آیدت آن آمدن ما به سرِ کوی؟ دزدیده در آن دیدۀ شوخت نگریدن؟
ای راحتِ آن باد که از نزد تو آید / پیغام تو آرد برِ ما وقتِ بزیدن...

ما را غرض از عشقِ تو ای ماهْ رُخَت بود / خود چیست شمن را غرض از بت گرویدن؟
ما را فلک از دیده همی خواست جدا کرد / بر خیره نبود آن دو سه شب چشم پریدن (۲)

آرامش و رامش همه در صحبتِ خَلق است / ای آهوک از سر بنه این خویِ رمیدن
کوهی‌ست غمِ عشقِ تو مویی‌ست تنِ من / هرگز نتوان کوه به یک موی کشیدن

ما بندگیِ خویش نمودیم ولیکن / خویِ بدِ تو بنده ندانست خریدن... (۳)

پ.ن. 
۱، ماندیم به تو... گذاشتیم. ماندن در معنی متعدّی. 
در شاهنامه: به فردا ممان کار امروز را... و در مثنوی: این دَم او را خوان و باقی را بمان...

کشّی: دلربایی و کرشمه و خوش‌خرامی.
شاهنامه: به پیروزی اندر تو کشّی مکن / اگر تو نوی، هست گیتی کهن!

۲، از دیده جدا کرد: مقصود همان نور دیده است، معشوق... 

چشم‌ پریدن: گویا پریدن چشم راست نشان جدایی و چشم چپ نشان وصال بوده است. مولانا در غزلیات دارد:
چو چشم چپ همی پرّد نشانِ شادی دل دان / چو چشمِ دل همی پرّد عجب آن چه نشان باشد؟
و جای دیگر:
چشمم همی پرّد مگر آن یار می‌رسد / دل می‌جهد نشانه که دلدار می‌رسد

۳، بنده نتانست خریدن... بازگشت به مصراع اوّل که «جانا ز لب آموز کنون بنده خریدن..»

مهدی ابراهیم‌نژاد در ‫۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۷ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۱۰:۱۵ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان » حکایت شمارهٔ ۱۶:

معنی واژگان دشوار (از فرهنگ معین و دهخدا):

کفاف: مقداری از روزی و خوراک که برای انسان کافی باشد

عیال: اهالی خانه؛ زن و فرزند

فاقه: تنگدستی

اعدا: دشمنان

قفا: پشت سر

بی‌حمیت: ناجوانمرد؛ ناآزاده

متعرض: اقدام‌کننده به کاری؛ خواهان

فاسق: مردی که با زن شوهردار رابطه جنسی دارد

غماز: سخن‌چین

سخره: بیگاری‌کشیدن

استقصا: تحقیق و تفحص

مهدی فیضضض در ‫۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۷ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۰۸:۳۰ دربارهٔ مولانا » فیه ما فیه » فصل اول - یکی می‌گفت که مولانا سخن نمی‌فرماید:

درود

چقدر زیباست . این همه زیبایی اونم تو 700،800 سال پیش! چقدر قشنگ ذهن رو درگیر میکنه . کمه کم 5 بار متن رو خوندم . هر دفعه هم لذت داره خوندنش . خیلی جالب هم هست چون فک میکنم حدود 15 یا 20 درصدش رو میفهمم !!! 

برمک در ‫۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۷ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۰۵:۳۹ دربارهٔ کسایی » دیوان اشعار » به سفلگان:

هرچه میاندیشم عصیب نمیتواند در این سروده راست باشد
 عصیب هر چیز سخت است و  خود زونج و اگنج را عصیب گویند
 پس نشاید گوید عصیب و گرده برون کن

هذا یوم عصیب ؛ این روزی است سخت  دشوار.. خوراکی که از روده آکنده از شش و دل است. جگرآکند. . زویج. زونج.  :
عصیب و گرده برون کن وز او زونج نورد
جگر بیاژن و آگنج را بسامان کن.


محمد شریف صادقی در ‫۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۷ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۰۲:۳۵ دربارهٔ منوچهری » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۳۹ - در مدح اسپهبد:

با توجه به استفاده شاعر از ایجاز، لف و نشر و شگردهای مختلف کلامی و موسیقی فوق العاده شعر، می‌توان این قصیده را از بهترین قصاید مدحی خراسانی دانست؛ خصوصا اینکه در قافیه دشواری هم پرداخته شده است.

هادی حسینی در ‫۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۷ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۰۱:۴۸ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۸۰:

به نام دلدار

با سلام و احترام

بیت دوم بر اساس اصل دیوان وحشی بافقی

نیاز به ویرایش دارد.

در اصل این گونه هست.

غم می‌فرست لیک به اندازه می‌فرست

یک دل درون سینه‌ی ما خود زیاد نیست.

ابوالفضل سرلک در ‫۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۷ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۰۰:۴۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۲۷:

معانی و تفاسیری که دوستان و اساتید درج نموده‌اند، بسیار جالب و جذاب و ستودنی است. ولی آنچه از این شعر برداشت میشه، اینه که این شعر و توالی ابیات آن، به نوعی در تفسیر سوره‌ی تکویر نوشته شده و گویا شاعر معانی و تفاسیر مرتبط را با گره زدن بر عشق بر معبودی که صاحب اختیار این عالم است، به نظم درآورده است.

فرادست در ‫۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۷ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۰۰:۰۷ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳:

_قرآن بزرگترین معدن حقیقت است

حقیقت در نزد عرفا آن دانشی هست که حقیقت  انسان و خدا وخلقت را آشکار می کند

این حقیقت مانند می و شرابی انگوری که انسان می خورد روح عارف را شاد می کند

عارفی که به مرحله فقر و فنا رسیده یعنی این حقیقت را دایما مستقیما و یا با واسطه ارواح متعالی بوسیله شهود و الهام دریافت می کند

پیاله منظور ظرف حقیقت دایمی است و قران ظرف حقیقت موقتی

مثل قمقمه ای که نزد ماست و خودش دایم پر می شود همه جا

و منبع آبی یعنی قران که بعضی موقع به آن سر میزنیم

این از خواص روح است گیرنده ای قویست بدون مکان و زمان 

 

مستی روح عارف و شادی روح عارف هنگام دریافت شراب حقایق است

ابوتراب. عبودی در ‫۱۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۶ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۱۵:۱۴ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۶۴:

با سلام و عرض ادب و احترام محضر جمیع استادان گرانقدر فعال در(آیینه تمام نمای فرهنگ و هنر )گنجور.

 

رباعی حرف دال تقدیم محضر منور جمیع.

 

ای بس مَـه و سال و فرودین خواهد بود

کـز ما اثـری نباشـــد از بـــــود و نبـــــود

 

چــون عاقبت ما همگان نیستــی است

از خــود اثـری گـذار باقـی تو ((عبود))

 

 با احترام، رباعی،دیوان ابوتراب عبودی

۱
۳۴۷
۳۴۸
۳۴۹
۳۵۰
۳۵۱
۵۷۲۶