گنجور

حاشیه‌ها

نازنین مریم حسینی در ‫۱۰ ماه قبل، جمعه ۳ اسفند ۱۴۰۳، ساعت ۲۳:۵۹ در پاسخ به مریم دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۳:

عرض سلام آقای  شاملو دیوانش را به روایت از خودش با یک سری اختصاصات  نقل کرده.و همانطور که خودشان به تصریح در ابتدای دیوان آورده‌اند ،اسم دیوان "حافظ به روایت احمد شاملو "میباشد. 

علی در ‫۱۰ ماه قبل، جمعه ۳ اسفند ۱۴۰۳، ساعت ۲۳:۱۳ در پاسخ به رضا دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۳:

شاید حافظ از زاهد بودن خود در رنج بوده چون اشاره دارد بر اینکه به خون دل بشستم دست و در دلش آشوب بوده و به ناچار از این کار خود را باز داشته و به دعوت نگار خود دست رد زده

علی نوید در ‫۱۰ ماه قبل، جمعه ۳ اسفند ۱۴۰۳، ساعت ۲۱:۴۹ در پاسخ به سارا دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۸۹:

خیر دوست عزیز، آقای چاووشی هیچگونه تصرفی در این خوانش زیبا که اثر جناب خلعتبری هست، نداشته اند

علی نوید در ‫۱۰ ماه قبل، جمعه ۳ اسفند ۱۴۰۳، ساعت ۲۱:۴۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۸۹:

از مدیران گرامی گنجور خواهشمندم برای پاکسازی بیشتر این محیط بسیار بسیار ارزشمند حاشیه های نادرست، مانند سارا، ms, و مه بانو رو حذف بفرمایید. واقعا حیفه که اینگونه آلوده بشه به حاشیه غلط این اثر بی نظیر

مِهتی در ‫۱۰ ماه قبل، جمعه ۳ اسفند ۱۴۰۳، ساعت ۲۱:۳۵ در پاسخ به فاطمه دِل سَبُک (مهر۱۳۲۵ - تیر۱۴۰۲/یزد) دربارهٔ سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان » حکایت شمارهٔ ۷:

فاطمه جان سبک دل؛ واقعا خوش خیالی. درک میکنم، دنیا رو ساده گرفتن اسون تره تا پذیرش یه سری چیزا...

عمران عمران در ‫۱۰ ماه قبل، جمعه ۳ اسفند ۱۴۰۳، ساعت ۱۹:۳۴ دربارهٔ عطار » منطق‌الطیر » عذر آوردن مرغان » حکایت خونیی که به بهشت رفت:

بیت اول

خونی‌ای را کشت شاهی از عقاب

دید آن شب صوفی‌ای او را بخواب

امیر لطف زمان در ‫۱۰ ماه قبل، جمعه ۳ اسفند ۱۴۰۳، ساعت ۱۸:۵۸ دربارهٔ وطواط » رباعیات » شمارهٔ ۴ - در تغزل:

این شعر موشح است.

اگر حروف نخست هر مصراع را در کنار هم بگذاریم، واژه (محمد) به دست می آید.

مهدی در ‫۱۰ ماه قبل، جمعه ۳ اسفند ۱۴۰۳، ساعت ۱۸:۰۰ دربارهٔ مجد همگر » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۵۴۴:

از طرف معین‌الدین پروانه و ملک افتخارالدین و نورالدین رصدی وصاحب دیوان شمس الدین، سؤال منظومی از مجد همگر شد و رأی او را در خصوص فضایل شعری خود او و سعدی و امامی استفسار کردند وی در جواب گفته است :

 

ما گرچه به نطق طوطی خوش نفسیم.

بر شکر گفته‌های سعدی مگسیم!

در شیوه شاعری، به اجماع امم

هرگز من و سعدی به امامی نرسیم!

 

امامی، مجد همگر را به رباعی ذیل ستوده و جواب گفته است :

 

در صدر بلاغت ار چه ما دسترسیم

درعالم نظم، ارچه مسیحا نفسیم

دانم که به خاک در دستور جهان

سبحان زمانه مجد همگر نرسیم.

 

لیکن سعدی رنجش خود را از این مقال در این رباعی اظهار می کند :

 

هر کس که به پایگاه سامی نرسد

از بخت بد و سیاهکامی نرسد

همگر -که به عمر خود نکرده است نماز-

آری چه عجب! گر به امامی نرسد!

( مجمع الفصحاء )

مهدی در ‫۱۰ ماه قبل، جمعه ۳ اسفند ۱۴۰۳، ساعت ۱۷:۵۳ دربارهٔ مجد همگر » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۵۴۴:

مجد همگر در این قطعه «امامی هروی» را از سعدی بالاتر دانسته است و ظاهراً سعدی نیز به مجد همگر جواب داده است.

در تاریخ گزیده آمده است: از شیخ سعدی پرسیدند که شعر امامی بهترست یا مجد همگر؟ در جواب فرمودند:

همگر که به عمر خود نکردست نماز

شک نیست که هرگز به امامی نرسد!

 

منبع: سیر غزل در شعر فارسی - شمیسا

بابک چندم در ‫۱۰ ماه قبل، جمعه ۳ اسفند ۱۴۰۳، ساعت ۱۶:۲۱ در پاسخ به رضا از کرمان دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۵۴:

رضا جان

همان مخاطب همیشگی اش...

حمید زارعیِ مرودشت در ‫۱۰ ماه قبل، جمعه ۳ اسفند ۱۴۰۳، ساعت ۱۴:۰۹ در پاسخ به برنا جوانمرد دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴:

اول که من بنا به میل خودم این کلمه رو نگفتم. نسخه‌های کهن آستانه نوشتن، وقتی در چند نسخه ثبت شده دیگه اسمش انتخاب سلیقه‌ای نیست. 

دوم اصلا این حرف، حرفِ من نیست، حرف استاد حمیدیان هست که یک حافظ‌پژوه خبره و قدیمی هست.

سوم، کجای این بیت اسم پرنده اومده که شما میگی پرنده از راه دور میاد؟ صرف کلمه‌ی فرود اومدن به پرنده دلالت نمیکنه. خوانش شما خوانشی سلیقه‌ای هست.

برمک در ‫۱۰ ماه قبل، جمعه ۳ اسفند ۱۴۰۳، ساعت ۱۱:۳۶ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی شاپور ذوالاکتاف » بخش ۵:

همی گفت هرکس که این شوربخت
همی چرم خر جست و بگذاشت تخت

برمک در ‫۱۰ ماه قبل، جمعه ۳ اسفند ۱۴۰۳، ساعت ۱۱:۳۰ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی شاپور ذوالاکتاف » بخش ۴:


و آفتاب برآمدن را باختر خواندند،و فرو شدن را خاور خواندند،

دیباچه شاهنامه ابومنصوری

  چو خورشید سر سوی خاور نهاد

نخفت و نیاسود تا بامداد

فردوسی

برمک در ‫۱۰ ماه قبل، جمعه ۳ اسفند ۱۴۰۳، ساعت ۱۰:۵۹ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی شاپور ذوالاکتاف » بخش ۴:

بیگمان این دو بیت از فردوسی نیست و فردوسی همه جا باختر را  خراسان و خاور را مغرب  گفته

ز خاور چو خورشید بنمود تاج

گل زرد شد بر زمین رنگ ساج
و ان بیت چو خورشید بر باختر گشت زرد   از سروده فردوسی نیست  تا سده شش کسی  خاور را مشرق نمیگفت و باختر را هم مغرب نمی گفتند


چو خورشید با اختران گشت جفت

شب تیره با او یکی راز گفت

ز گنجور دستور بستد کلید

هم از بویها نرگس و شنبلید

پرستندهٔ باده را پیش خواند

به خوبی سخنها فراوان براند

بدو گفت کامشب تویی باده‌ده

به طایر همه بادهٔ ساده ده

همان تا بدارند باده به دست

بدان تا بخسپند و گردند مست

بدو گفت ساقی که من بنده‌ام

به فرمان تو در جهان زنده‌ام

می خسروی خواست طایر به جام

نخستین ز غسانیان برد نام

چو بگذشت یک پاس از تیره شب

بیاسود طایر ز بانگ جلب

برفتند یکسر سوی خوابگاه

پرستندگان را بفرمود شاه

که با کس نگوید سخن جز براز

نهانی در دژ گشادند باز

 




مسلم فلاح در ‫۱۰ ماه قبل، جمعه ۳ اسفند ۱۴۰۳، ساعت ۱۰:۵۳ در پاسخ به پرویز شیخی دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۴۷ - تشبیه کردن قرآن مجید را به عصای موسی و وفات مصطفی را علیه السلام نمودن بخواب موسی و قاصدان تغییر قرآن را با آن دو ساحر بچه کی قصد بردن عصا کردند چو موسی را خفته یافتند:

دوست عزیز اگر به آیات بقره ۱۳۰و۲۴۷-آل عمران ۳۳و۴۲-حج ۷۵-فاطر ۳۲-ص۴۷ نگاه بکنید خداوند همه پیامبران وحتی مریم وبرخی از ملائک را نیز مصطفی فرموده است.

برمک در ‫۱۰ ماه قبل، جمعه ۳ اسفند ۱۴۰۳، ساعت ۱۰:۳۲ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی شاپور ذوالاکتاف » بخش ۳:

بگویش که گفت او به خورشید و ماه
به  زنهار زردشت  فرخ کلاه

 زنار چیه مگر زرتشت زنار داشت

برمک در ‫۱۰ ماه قبل، جمعه ۳ اسفند ۱۴۰۳، ساعت ۱۰:۲۰ در پاسخ به شکوه دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی شاپور ذوالاکتاف » بخش ۴:

خاور مغرب است اما  خاور  هیچ پیوندی  با واژه خور ندارد  خاور آور و ایوار  است
 

سورنا رضایی در ‫۱۰ ماه قبل، جمعه ۳ اسفند ۱۴۰۳، ساعت ۰۸:۵۲ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » آغاز کتاب » بخش ۷ - گفتار اندر ستایش پیغمبر:

درود و احترام

نظرات چقد جالب و تعصبی هست کسانی ک شیعه هستند معتقد هستند فقط تا ستایش محمد و علی درست هست و حضرت فردوسی شعر گفتند کسانی هم که سنی مذهب هستند معتقدند چهار خلیفه رو حضرت فردوسی تو شعر نام برده...

از جایی که حضرت فردوسی آخر شاهنامه رو با حمله اعراب یاد میبره و به کل فقط از رسم آیین ایران میگه و حتی از نظر وزن و قافیه هم به اشعار فردوسی نمیخوره پس بهتره تعصب بزاریم کنار و واقع بین باشیم

چرا فردوسی باید سردسته اعرابی چون عمر که خلیفه بود به ایران حمله کرد و حتی مشاور دادن علی برای حمله به ایران رو که داخل نهج الابلاغه هست رو داخل شعر بیاره؟

سورنا رضایی در ‫۱۰ ماه قبل، جمعه ۳ اسفند ۱۴۰۳، ساعت ۰۸:۴۰ در پاسخ به يك منصف دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » آغاز کتاب » بخش ۷ - گفتار اندر ستایش پیغمبر:

درود

این اشعار مال حضرت فردوسی نیست 

یکم بی تعصب باشیم و فردوسی تنها مردان و زنانی رو اسم میبره و یاد میکنه که برای ایران پدری و مادری کردند نه کسانی که ربطی به فرهنگ ایران ندارند...

شاد باشید

احمد اسدی در ‫۱۰ ماه قبل، جمعه ۳ اسفند ۱۴۰۳، ساعت ۰۸:۳۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۶:

جانْ بی جمالِ جانان میلِ جهان ندارد

هر کس که این ندارد حقّا که آن ندارد

 

واج آرایی حرف جیم با چهار بار تکرار در مصراع اول، ترکیب گوش نوازی از حروف را ایجاد کرده است. تکرار دقت نظر و لطافت همیشگی در کلام حافظ.

 

او در این بیت میگوید که جان او بدون جلوه ی زیبایی جانان اشتیاقی به دنیا ندارد. در مصراع دوم هم با واژه های این و آن به مصراع اول اشاره میکند. می‌دانیم که حافظ در چندین مورد واژه "آن" را در معنای لطیفه و راز نهانی و غیر قابل وصف در دلبری تعریف کرده است.

 

شاهد آن نیست که موییّ و میانی دارد

بندهٔ طلعتِ آن باش که آنی دارد

 

اما حافظ واژه "آن" در مفهوم حسن و راز دلبری (که متمایز از زیبایی ظاهری است) را فقط برای بت، دلبر و معشوق به کار برده است. در این بیت او میگوید: "هر کس" که این ندارد. حقا که آن ندارد. لذا مفهوم دلبرانه واژه "آن" را نمی‌توان برای "هر کس" به کار برد و چنین مفهومی در این بیت از واژه "آن" استنباط نمیشود.

 

چنین به نظر میرسد که در این بیت حافظ با کلمه "این" به "جانان" اشاره میکند و با کلمه "آن" به "جان".

ترکیب دوگانه جان و جانان ترکیبی است که حافظ در ابیات بسیار زیادی آنها را در کنار هم قرار داده و ارتباط مستقیم بین این دو را با مضامین متفاوتی توصیف کرده است.

 

گر دلی از غمزه دلدار باری برد برد

ور میان جان و جانان ماجرایی رفت رفت

 

با تناظر کلمات "این و آن" با "جانان و جان"، حافظ میگوید کسی که جانانی ندارد، در حقیقت جانی نیز ندارد. این مضمون را شعرای پیش از حافظ هم به کار برده اند. به عنوان مثال خواجوی کرمانی که حافظ از او تاثیر زیادی گرفته است میگوید:

 

کسی کو دل برِ جانان ندارد

دلی دارد ولیکن جان ندارد

 

یا ابیات زیر به ترتیب از همام تبریزی و سیف فرقانی که هر دو پیش از حافظ سروده اند:

 

مگر سنگین دل است و جان ندارد

هر آن کس کاو چو تو جانان ندارد

 

کسی کو همچو تو جانان ندارد

اگر چه زنده باشد جان ندارد

 

دهخدا واژه جانان را حاصل اضافه شدن "الف و نونِ نسبت" به جان میداند و میگوید این واژه ابتدا جانا ( به معنی ای جان) بوده است که برای زیبایی و غنای تلفظ به جانان تغییر یافته است. در فرهنگ لغت معین نیز این واژه به معنای دلبر زیبا و بسیار دوست‌داشتنی آمده است که عاشقش او را مانند جان خود دوست دارد و معانی دیگر آن محبوب و معشوق است.

 

لذا میتوان اینطور برداشت کرد که مضمون بیت همان عشق است که حافظ مثل همیشه به آن اصالت می‌دهد و زنده بودن را با آن تعریف میکند:

 

هر آن کسی که در این حلقه نیست زنده به عشق

بر او نمرده به فتوای من نماز کنید.

 

در مورد فن غزلسرایی حافظ و ارجاع واژه های این و آن در مصراع دوم به جانان و جان در مصراع اول، توجه به این نکته خالی از لطف نیست که هر جا حافظ از این فن برای ارجاع کلمات "این و آن" به واژه های دیگر استفاده میکند، کلمه دورتر با آن و کلمه نزدیکتر با این اشاره می‌شود مثلا:

 

ساقیا می بده و غم مخور از دشمن و دوست

که به کامِ دلِ ما آن بشد و این آمد

۱
۳۴۷
۳۴۸
۳۴۹
۳۵۰
۳۵۱
۵۶۷۹