گنجور

 
عطار

عزم آن دارم که امشب نیم مست

پای کوبان کوزهٔ دردی به دست

سر به بازار قلندر برنهم

پس به یک ساعت ببازم هرچه هست

تا کی از تزویر باشم رهنمای

تا کی از پندار باشم خودپرست

پردهٔ پندار می‌باید درید

توبهٔ تزویر می‌باید شکست

وقت آن آمد که دستی برزنم

چند خواهم بودن آخر پای‌بست

ساقیا درده شرابی دلگشای

هین که دل برخاست غم بر سر نشست

تو بگردان دُور ، تا ما مَردوار

دور گردون زیر پای آریم پست

مشتری را خرقه از بر برکشیم

زهره را تا حشر گردانیم مست

همچو عطار از جهت بیرون شویم

بی جهت در رقص آییم از الست

 
 
 
مشکلات اینترنت
غزل شمارهٔ ۵۲ به خوانش علیرضا بخشی زاده روشنفکر
می‌خواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
غزل شمارهٔ ۵۲ به خوانش فاطمه زندی
فعال یا غیرفعال‌سازی قفل متن روی خوانش من بخوانم
رودکی

وز بر خوشبوی نیلوفر نشست

چون گهِ رفتن فراز آمد، نَجَست

ابوالمثل بخارایی

رفت در دریا به تنگی آبخوست

راه دور از نزد مردم دوردست

ناصرخسرو

هر که چون خر فتنهٔ خواب و خور است

گرچه مردم‌صورت است آن هم خر است

ای شکم پر نعمت و جانت تهی

چون کنی بیداد؟ کایزد داور است

گر تو را جز بت‌پرستی کار نیست

[...]

عطار

در دلم تا برق عشق او بجست

رونق بازار زهد من شکست

چون مرا می‌دید دل برخاسته

دل ز من بربود و درجانم نشست

خنجر خون‌ریز او خونم بریخت

[...]

مشاهدهٔ بیش از ۳۶۰ مورد هم آهنگ دیگر از عطار
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه

معرفی ترانه‌های دیگر