حسن دلیر در ۷ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۲۲ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۰۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۰:
تفسیر رضا از این غزل بسیار نیکو و عالی نوشته شده، دستمریزاد
مهدی در ۷ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۲۲ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۸:۴۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۶:
در بیت دوم اشتباها پگاه را بگاه نوشته؛
ز پگاه میر خوبان به شکار می خرامد
ابیدر در ۷ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۲۲ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۸:۰۱ دربارهٔ سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷:
خرما نتوان خورد از این خار ( تیغ ) که کشتیم
دیبا (ابریشم ) نتوان بافت از این پشم که رشتیم ... ریسیدن
هانیه سلیمی در ۷ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۲۲ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۷:۲۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۲۴:
در مصرع "حیات یابد آنجا،را ، اگر چه مرده برید" به نظر را اضافه است و مصرع را از وزن انداخته
چنانچه در مصرع دوم همین بیت نیز بعد از آنجا، را نیامده.
مهدی در ۷ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۲۲ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۶:۰۹ دربارهٔ خیام » ترانههای خیام به انتخاب و روایت صادق هدایت » هرچه باداباد [۱۰۰-۷۴] » رباعی ۸۶:
گفتا و من این جمله که گفتی، هستم
آیا تو چنان که مینمایی، هستی
علیرضا حاجی طالب در ۷ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۲۲ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۲۹ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۷:
در مصرع اول از بیت سوم به جای " خون جگرم " باید " خونین جگرم " نوشته شود تا وزن شعر رعایت گردد.
محمد علی لطفی در ۷ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۲۲ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۲۲ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۳۱ - حکایت آن مرد تشنه کی از سر جوز بن جوز میریخت در جوی آب کی در گو بود و به آب نمیرسید تا به افتادن جوز بانگ آب# بشنود و او را چو سماع خوش بانگ آب اندر طرب میآورد:
آیا لازمه نفس کشیدن، بیرون دادن نفس نمیباشد؟!..آیا میتوان بدون "خارج کردن هوای الوده داخل ریه "، نفس کشید؟!.آیا دم و "بازدم"، مکمل یکدیگر نیستند؟.آیا متناسب با "نقطه دید ما"،"دم"="باز دم "نیست؟.آیا میشود که "همزمان" هم روز باشد و هم شب ؟ آیا همین آلن در آنطرف کره زمین "شب"نیست؟.چرا مسئولین محترم رسیدگی نمیکنند؟ !..آیا چرخش زمین به دور خودش و به دور خورشید و .....، آنهم با سرعت سوت ! (شاید صوت ) با حواس چندین گانه مثل بینایی و چشایی و لمسایی و شنیداری و ......، قابل "حس " و "درک "است؟!.
اکبر khayat۱۴۹۳@gmail.comا در ۷ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۲۲ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۰۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۹۵:
با عرض سلام خدمت دوستان و سروران فرهیخته، می دانید معارف عرفانی بسیار عمیق و بلند است و هر کس به اندازه ظرفیت وجودی و بزرگی روحی خود بهره می برد. هر چه روح انسان بزرگتر و قابلیت بیشتری داشته باشد لذت بیشتری می برد. باید به بلوغ رسید تا برخی مفاهیم را درک کرد. عرفا این مطلب را اینچنین بیان می کنند که اگر انسان بخواهد به نوزاد شیرخواری که فقط توانایی شیر خوردن را دارد از خوشمزگی غذاهای لذیذ و مطبوع ایرانی مانند چلوکباب و قرمه سبزی و فسنجان و مرغ و ماهی بگوید، او نمی تواند درک کند تا زمانی که خودش بزرگ شود و به بلوغ برسد،آنگاه خودش آن غذاها را می چشد و لذت آنها را درک می کند. بنظر بنده حقیر بیشترین لذت از این شعر و مفاهیم عرفانی بلند آن را خود مولانا برده و دیگر عرفا که به بلوغ رسیده اند. از خداوند می خواهیم ما را هم در این راه یاری کند و بی نصیب نمانیم.
ساعد زینلی در ۷ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۲۲ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۰۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۳۶:
زهی اقبال درویشی زهی اسرار بیخویشی
اگر دانستیی پیشت همه هستی عدم بودی
محمد در ۷ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۲۲ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۰۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۲۹:
بام در این غزل یکی از اسراری است که استاد مولانا به کررات از آن استفاده کرده است.
بام جایی است که انسان می تواند با پیر ملاقات کند و ....
برای مشاهده اطلاعات بیشتر به سایت زیر مراجعه کنید:
www.ostadhich.ir
سینا شکیبا در ۷ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۲۲ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۱:۴۵ دربارهٔ خواجوی کرمانی » دیوان اشعار » صنایع الکمال » حضریات » غزلیات » شمارهٔ ۳۵۳:
شعر خوبی بود قبل از نامجو
بعد از نامجو هلاک شد خخخخ
سعید در ۷ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۲۲ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۱:۳۴ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی گشتاسپ صد و بیست سال بود » بخش ۲۰ - سخن دقیقی:
یافه = یاوه
گزیت: خراج، مالیات (جزیه)
مهدی کاظمی در ۷ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۲۲ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۱:۱۱ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۱۳ - در بیان آنک نادر افتد کی مریدی در مدعی مزور اعتقاد بصدق ببندد کی او کسی است و بدین اعتقاد به مقامی برسد کی شیخش در خواب ندیده باشد و آب و آتش او را گزند نکند و شیخش را گزند کند ولیکن بنادر نادر:
[In reply to مهدی ( ͡ʘ ͜ʖ ͡ʘ) کاظمی]
اما کمتر اتفاق میوفته برای سالک راه حق که از فروغ زیاد خودش حتی توسط مرشد و راهنمای دروغین به سرانجامی و منافع روحانی دست پیدا کنه
لیک نادر طالب آید کز فروغ
در حق او نافع آید آن دروغ
اما سالک و طالب راه حقیقت و خودشناسی بخاطر نیت و قصد نیک خودش بجایی میرسه حتی باوجود اینکه پیر دروغین رو جان میپنداشت اما ماهیت واقعی این راهنمایان دروغین جسد هم نبوده
او به قصد نیک خود جایی رسد
گرچه جان پنداشت و آن آمد جسد
وقتی نیت و مقصود سالک درست باشه مانند نمازگزاری که در دل شب تاریک قبله رو پیدا نمیکنه اما نمازش مقبول میشه سلوک اوهم به نتیجه میرسه
چون تحری در دل شب قبله را
قبله نی و آن نماز او روا
مدعیان تقلبی در فقر معنوی بسر میبرند و جان کمی و ضعیفی در درون شان نقش بسته ولی ما ظاهرمان قحطی و فقر نان رانشان میدهد
مدعی را قحط جان اندر سرست
لیک ما را قحط نان بر ظاهرست
ما چرا مثل این مدعیان دروغین و راهنمایان گمراه مقام فقر رو پنهان کنیم و بخاطر آبرو و نیکنامی دست به دورویی(مزور) بزنیم و درین راه سختی متحمل شویم و جان بکنیم ؟؟
ما چرا چون مدعی پنهان کنیم
بهر ناموس مزور جان کنیم
شقایق عسگری در ۷ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۲۲ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۵۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۲۱:
بهیار عزیز این بیت توجه منوهم جلب کرد. حاشیه هارو خوندم اما فقط تفسیر شمارو دیدم. دوستان لطفا اگه کسی میدونه بیشتر توضیح بده چرا گفته شش جهت است این وطن... آیا عدد 6 معنی خاصی داره؟
محسن ، ۲ در ۷ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۲۲ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۱۶ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۱۱۵ - مطالبه کردن موسی علیهالسلام حضرت را کی خَلَقتَ خَلقاً اَهلَکتَهُم و جواب آمدن:
کنت کنزاً مخفیّاً فخلقت الخلق لکی اعرف
بر این ماناست:
من چون گنجی پنهان بودم خلق را آفریدم تا مرا بشناسند ،یا آشکار شوم
رضا در ۷ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۲۲ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۰۸:۵۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۵۹:
باید این شعر را با آواز جاودانه استاد شهرام ناظری در آلبوم گل صد برگ شنید. آواز و سه تار بی مانند هستند.
shk clickmank در ۷ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۲۲ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۰۸:۵۳ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۵۲ - خاطر خشنود:
سپاس از سایت وزین گنجور
لطفا توجه فرمایید
بطعنه >>به طعنه
نمیزادند>>نمیزادند
بمخزن>> به مخزن
بشهر>> به شهر
یکتن>>یک تن
بخانه مردم>>به خانه مردم
بمیهمانی>> به میهمانی
بروزی دگران>> به روزی دگران
بلطف بدرماندگان>> به لطف به درماندگان
و...
با احترام شمشاد کشتکار
رضا ساقی در ۷ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۲۲ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۰۷:۱۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۴:
خیزودرکاسه ی زَرآب طَربناک انداز
پیشترزان که شود کاسه ی سر خاک انداز
کاسه ی زر: کاسه یاجام زرّین
طَربناک: طرب آفرین، شادی بخش
خاک انداز: وسیلهای بیلچهمانند از جنس فلز یا پلاستیک برای برداشتن خاکروبه، خاکستر و مانندِ آن.
اما درقدیم به مکانی یاچاله ای را که درداخل آن خاکروبه وآشغال می ریختند "خاک انداز" می گفتند چنانکه محل تخلیه بار را"بارانداز" گویند. دراینجامنظورشاعراین است که کاسه ی سرما که اینقدربرایمان عزیز وبااهمیت است سرانجام تبدیل به مکانی برای تخلیه ی خاکروبه خواهدشد وبه درد دیگری نخواهد خورد.
معنی بیت: برخیز ودرجام زریّن باده ی خوشگوارو شادی بخش بریز برخیزباده بیاور قبل ازآنی که درخاک فرو رویم وکاسه ی سرمارا مشتی خاکروبه پرکند.
حافظ دلسوزانه بایادآواری حقایق تلخ زندگانی،دراغلب غزلیّات بی وقفه مارا به شادیخواری وعیش وعشرت دعوت می کند وناپایداری وبی وفایی دنیا،فنا پذیربودن جسم وجان ما وغنیمت شمردن وقت را به بیان وزبانی شیرین وتاثیرگذارگوشزدمی نماید تاغفلت نورزیم وعمرعزیز بیهوده تلف نکنیم.
به می عمارت دل کن که این جهان خراب
برآن سراست که ازخاک مابسازد خشت
عاقبت منزل ما وادیِ خاموشان است
حالیا غلغله در گنبدِ افلاک انداز
وادی خاموشان: سرزمین مردگان، گورستان
غلغله: بانگ شادی، شورونوا
قرارگرفتن "غلغله ی شادی" و"گنبدِ افلاک" درکناریکدیگر،تصویری روشن ازپژواک شادی درزیرقُبّه ای ازخشت وگِل است که به سرانگشت طبع شاعرخَلق شده وبازتاب غریوشادمانی رادر گوش مخاطبین شعرطنین اندازکرده است.
معنی بیت: سرانجام همه ی ما درسرزمین مردگان منزل خواهیم کرد وبرای همیشه خاموش خواهیم شد بنابراین، لحظات گرانقدر زندگی راغنیمت بشمارید بانگ شادی برآرید ودرزیرگنبدِ نیلی رنگ آسمان هلهله به پا کنید تاازبازتاب ارتعاش غلغله ی شادی، همه جاغرق نشاط وسرور گردد.
عشرت کنیم وگرنه به حسرت کشندمان
روزی که رَختِ جان به جهان دگرکنیم
چشم آلوده نظرازرخ جانان دوراست
بر رُخ او نظر از آینه ی پاک انداز
آلوده نظر: ناپاک
آینه ی پاک: کنایه از چشم پاک
معنی بیت: چشمانِ بدبین وآلوده به حرص وطمع وشهوت نمی تواند زیبائیهای رخسارجانان رامشاهده کند. ای عاشقی که شیفته ی دیدارهستی سعی کن با چشمانی بی آلایش به جمال یاربنگری تابتوانی لطایف جمال وظرایف زیبائیهای اورا درک کنی.
اورابه چشم پاک توان دید چون هلال
هردیده جای جلوه ی آن ماهپاره نیست.
به سرسبزتوای سروکه گرخاک شوم
نازازسربنه وسایه بر این خاک انداز
"سرو" کنایه ازمعشوق خوش قد وبالاست.
"ناز" : کِبر وغرور
معنی بیت: به صفا وطراوت سر ِ سبزتو ای محبوبِ خوش قامت سوگند می دهم که حداقل پس ازمرگ من، ناز وافاده وخودپسندی را کناربگذاری ورخصت دهی تالحظه ای سایه ی پربرکت قامت والای توبرمزارمن بیافتد.
به خاک پای توای سرونازپرور من
که روزواقعه پا وا مگیرم ازسرخاک
دل ما را که ز مارسر زلف تو بخست
ازلب خودبه شفاخانه ی تریاک انداز
مارسرزلف: بخش بافته شده ی زلف به مار تشبیه شده است.
بِخَست: مجروح شد ، زخمی شد
تریاک: پادزهریا ضدّ زهری که به منظورتسکین درد بر محل گزش می گذارندتااثرات زهر خنثی گردد. درقدیم که انواع پادزهروجودنداشته اغلب باتریاک ویابادرآمیختن مواد مختلف باموادمخدّر درد را تسکین می بخشیدند. حافظ دراینجا نوش داروی درد خودرا (پادزهردردخودرا) درلب یارمی بیند ورندانه بوسه طلب می کند.
معنی بیت: ای محبوب، مارسر زلف تو،دل مرا زخمی وخونین نموده وآزرده است تونیک می دانی که علاج زخم دل ما درلبان نوشین تونهفته است لطفی کن با بوسه ای مداوا کن.
علاج ضعف دل ما به لب حوالت کن
که این مفرّح یاقوت درخزانه ی توست
مِلک این مزرعه دانی که ثباتی ندهد
آتشی از جگر ِ جام در املاک انداز
ملک: آب وخاک وملکیت هر آنچه در تصرّف کسی باشد که مالک گویند.، دراینجاهرآنچه که دنیویست، اسباب دنیایی
مزرعه: کِشتزار، دراینجا کنایه ازدنیا
ثبات: دوام، ماندگاری
جگر جام: شراب درون جام که مثل خون دل وجگر سرخرنگ است.
معنی بیت: این مزرعه ای که ما درآن رشد ونمو می کنیم و به زندگانی مشغول هستیم هیچ ضمانت واعتباری ندارد همه چیزعاریتی وموقّتیست بنابراین بهترآن است که شراره ی آتشی ازشراب آتشناک رابراملاک ودارائی های خود بیاندازی وبسوزانی که هیچ ارزشی ندارند وهمه وهمه فناپذیرهستند.
نه عمرخضربمانَد نه ملک اسکندر
نزاع برسردنیای دون مکن درویش
غسل دراشک زدم کاهل طریقت گویند
پاک شواوّل وپس دیده برآن پاک انداز
غُسل زدم: غسل کردم
غسل: شستن کلّ بدن باترتیب خاصی که درشریعت آمده است. امّا حافظ دراینجا به ترتیبی غسل کرده که درطریقت آمده است. طریقتیان درجویای حقیقت، براین باورند که برای کشف حقیقت لزومی ندارد که حتمن مقیّد به دستورات شرعی باشند آنهابه روشهای خاص خویش، حقیقت رامی جویند وبیشتردرخارج ازگود شریعت به بندگی وستایش خداوند می پردازند. اغلب متشرّعین اعمال آنهارانمی پسندند وآبهایشان به یک جوی نمی رود.
حافظ به دنبال کشف حقیقت ،شایدمدّتی به صوفیگری ومسلکِ طریقت وغیره گرایش پیداکرده بوده لیکن اوهمچون عاشقی بیقرار وبیتاب، هرگزدرچارچوبِ هیچ مذهب ومسلکی (نه شریعت ونه طریقت ) متوقّف ومنتظرنماند اوهمواره درپی یافتن حقیقت تاپایان عمرتلاش کرد و اندیشه های ناب خودرادرعرصه ی انسانیت ومهرورزی به کمال رساند.
"طریقت" دوّمین منزل ازمنازل سه گانه ی سیروسلوک است. (شریعت، طریقت،حقیقت)
معنی بیت: به رسم طریقتیان که عقیده دارند باید ابتدا چشمان خودراازآلودگی ها پاک کردتا آن محبوب پاک نهاد را مشاهده نمود من نیزبه منظورانجام همین توصیه، بااشک چشمانم آلودگیهارا شستشونمودم. (گریه ی صادقانه بهترین زداینده ی ناپاکیها وآلودگیهای درونیست)
خیره آن دیده که آبش نَبَردگریه ی عشق
تیره آن دل که دراوشمع محبت نبُوَد
یارب آن زاهدخودبین که به جزعیب ندید
دود آهیش در آیینه ی ادراک انداز
ادراک: قوّه ی شعورو فهم
آیینه ادراک: ادراک به آیینه تشبیه شده است
دود آهیش درآیینه ادراک انداز: دود آهی درآئینه ی ادراکش بیانداز. ضمیر"ش" مربوط به ادارک است.
معنی بیت: خداوندا آن زاهدِ خودپسندرا که جزعیبِ دیگران چیزی نمی بیند مجازاتش کن آنسان که آتش آه درنهاد اوشعله ورگردد به این امید که ازدودحاصل از آتش آه، آیینه ی ادراکش تیره وتارشود ودیگرنتواند بیش ازاین عیبجویی کند.
کمال سرّمحبّت ببین نه نقص گناه
که هرکه بی هنرافتد نظربه عیب کند
چون گل از نَکهتِ او جامه قبا کن حافظ
وین قبا در رهِ آن قامتِ چالاک انداز
نَکهت یا نُکهت: بوی خوش،رایحه وعطر
جامه قبا کن: ازشوق جامه را پاره کردن، چنانکه دراویش وقتی به سماع درمی آمدند به درجه ای ازوجد وشادمانی می رسیدند که لباس وخرقه ی خودرا ازشوق وهیجان پاره پاره کرده وبه سمت همراهان خود می کردند.
چالاک:زرنگ، خوش رفتار وخوش حرکات
معنی بیت:
ای حافظ ، همانند گل جامه را ازاشتیاق بوی معطّراوپاره کن وآن جامه ازروی شوروشعف، به زیرپاهای آن محبوب خوش حرکات بیانداز.
سروبالای من آنگه که درآید به سماع
چه محل جامه ی جان را که قبانتوان کرد؟
علی در ۷ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۲۲ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۰۱:۴۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۶:
باسلام
در مکتب حافظ ، سنگهای اصلی کاخ وصال در فراسوی مرزهای خوب و بد بنا شده ، در فضایی مقدس مثل آزادی ...
در این سو و در این اسارتی که ما نامش رو زندگی گذاشتیم ، قریب اتفاق شناگران قابلی هستیم اگر آب باشد !
مردم خودشون همه کار میکنن اما پیش دیگران جانماز آب میکشن و دوست دارن از خوبی ها و رفتارهای حسنه ی خودشون بگن تا معایب و بدی های خودشون ، لذا حضرت حافظ میفرماید بسیار نکته غیر حسن بباید تا کسی
مقبول مردم «صاحب نظر» شود
این سرکشی که کنگره کاخ وصال را ست
سرها بر آستانش همه خاک در شود
یعنی اونایی که مدعی برائت از بدی ها دارند
به وقتش در برابر این سرکشی و عصیان ، همگی وا میدن ، سست میشن ، زانو میزنن ، چه میدونم بهش سجده هم میکنن ،
حافظ میفرماید اگر نافه سر زلفش به دست توست
دم درکش ارنه باد صبا را خبر شود
یعنی در این سو اگر در جایی مثل خلوت دنج شبانه که غیر از من و یار و خدا هیچکس نیست ، بی درنگ وصل بشم لبی تر کنم دمی بگیرم از عطر گیسوی طرف ، اگر نه این فرصت نادر از دستم خواهد رفت ، چیزی مثل روشنایی صبح موضوع رو آشکار خواهد کرد (بر خرمگس معرکه لعنت ) سر و کله نامحرم پیدا خواهد شد و به محض مشاهده مثل باد صبا خبر را به این سو و آن سو منتشر خواهد کرد
Sousan Fatai در ۷ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۲۲ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۱۸ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۲۲: