محمد شریف صادقی در ۸ ماه قبل، شنبه ۳۰ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۰۷:۳۸ دربارهٔ خواجوی کرمانی » دیوان اشعار » صنایع الکمال » حضریات » غزلیات » شمارهٔ ۴۱:
خواجوی کرمانی چه غزل لطیفی سروده بر طرز و روش شیخ سعدی.
سید محمد سجادی در ۸ ماه قبل، شنبه ۳۰ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۰۷:۱۰ در پاسخ به علی دربارهٔ نظامی » خمسه » لیلی و مجنون » بخش ۱۶ - بردن پدر مجنون را به خانهٔ کعبه:
وزن درسته
باید اینجور بخونید:
کجل رسیدش
رستم نوروزی در ۸ ماه قبل، شنبه ۳۰ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۰۶:۱۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۳۶:
در خویشتن مجازی بمیرید تا در خویش حقیقی زنده،شوید ، موتوا قبل ان تموتوا، در منیت و در شنص بودن بمیرید . هیچ کس باش .
محمد راستگو در ۸ ماه قبل، شنبه ۳۰ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۰۴:۰۱ در پاسخ به ققنوس دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۹:
سلام
عزیز لطفا کمی راجع به فقط واژه «رند» تحقیق کن جای دوری نمیره واجب نیست که حتما شما هم پیرو مذهب رندی باشی ولی حداقل میتونی مثل همین متنت که خواستی ادبی باشه اداش رو در بیاری اگر متنی از ادبیات عرفانی از هر عارفی که خواستی آوردی که رندی با قرآن خوندن در تضاد هست بنده کلا دیگه حافظ نمیخونم! الان هم تو همه خونه ها حافظ هست هرجا رفتی نسخه ای دیدی فالی گرفتی مطمئن باش این بیت رو تو این غزل گذاشتن نیازی هم به لاف زدن و پچین ها و غیره نداری!
محمد راستگو در ۸ ماه قبل، شنبه ۳۰ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۰۳:۴۰ دربارهٔ عطار » منطقالطیر » فی التوحید باری تعالی جل و علا » فی التوحید باری تعالی جل و علا:
بست موری را کمر چون موی سر
کرد او را با سلیمان در کمرخلعت اولاد عباسش بداد
طاء و سین بیزحمت طاسش بداد
این دو بیت اشاره داره به مورچه! داستانش با حضرت سلیمان و اینکه پرودگار لباس پادشاهی حاکمان بنی عباس رو غذاش کرد و زیبایی رو بدون طاء و سین که طاووس داشت و منظور زیبایی ظاهری هست رو به کله کچل مورچه داد
Hafez Ss در ۸ ماه قبل، جمعه ۲۹ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۲۳:۴۳ دربارهٔ خیام » ترانههای خیام به انتخاب و روایت صادق هدایت » راز آفرینش [ ۱۵-۱] » رباعی ۴:
شاید بهشت و جهنم همین دنیاست
فرامرز عبداله پور در ۸ ماه قبل، جمعه ۲۹ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۲۳:۳۲ دربارهٔ عارف قزوینی » تصنیفها » شمارهٔ ۱۴ - از کفم رها:
اوچدی گِئتدی الدن قرارِ دل
مَنده قالماییب اختیارِ دلهیزدی سومسینیر بیلمز عار نَدیر
لااَبالی فیرلار مدارِ دلدل کیمین شرفسیز تاپانماسان
ننگ و عاردیر کار و بارِ دلاُلدورور حیا گوز اونونده کی
اوندان اُتریدور بو فشارِ دلهر یِئره گِئدیب دور قاییتماییب
گٌؤز بوزاردِرِ انتظارِ دلعمر اولیب حرام اوتدوروب تمام
آبروسین آلمیش قُمارِ دلاِئتمیشم ضرر ابلهم مگر
من اَئیَم کمر زیرِ بارِ دلدردی بو گِئدم یارلا دم به دم
یاندِرِب دَدَم آه و زارِ دلاوخشاییب بویون توتموشام طویون
گور نه بیر اُیون دور خومارِ دللاله تک اُؤزون داغلارام بوگون
یوخ تاوان چکم منده خارِ دلتیرِ غمله رُستم کیمین اوروب
من کور اِئتدیم اسفندیارِ دلخونِ دل توکیر هر ایکی گوزیم
خوش دل ایله ییب انتحارِ دلدوزلیگه اِئدر هرکس افتخار
سینماقیندادی اعتبارِ دلعارف اول قَدَر لاف وِئرما سن
اصلان ایله یَنمز شکارِ دلمقتدرترین شاهلاری اِئدیب
بارماقیلا محو اقتدارِ دل
(۲۲۰/۱۴۰۴/۰۱/۲۹)
"ترجمه تصنیف عارف قزوینی"
$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$
برمک در ۸ ماه قبل، جمعه ۲۹ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۲۲:۲۵ دربارهٔ ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۱۸:
بیخته پارسیگ
ای خداوند این کبود خراس
صد هزاران تو را ز بنده سپاس
نامهها پیش تو همی آید
هم ز بیدار دل هم از فرناس
به خراسی کشید هر یکشان
که سزاوارتر ز خر به خراس
پاس دارم ز دیو و لشکر او
به سپاس خدای بر تن، پاس
نبوم ناسپاس ازو که ستور
سوی فرزانه بهتر از نسپاس
فرناس= پارسی غافل
سیدزانیار شهیدی در ۸ ماه قبل، جمعه ۲۹ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۲۱:۵۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۲:
البته هوش مصنوعی در همین حد میتونه تفسیر کنه چون سیروسلوک عرفانی نداشته و منظور اصلی حافظ نفهمیده مثلا وقتی میگه دیو چو بیرون رود فرشته در آید منظور دیو درون جسم که از بین رود فرشته که نماد زنانه وجود است به در آید و در تضاد با مرد دیو درون است که باید به این مرحله رسید
محمد شریف صادقی در ۸ ماه قبل، جمعه ۲۹ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۲۱:۳۲ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۰۳ - مطلع چهارم:
عجب قصیدهای!
یک کنجدش نگنجد در سینه گنج توران
یک سنجدش نسنجد در دیده ملک بربر
فاطمه کاظمی در ۸ ماه قبل، جمعه ۲۹ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۲۰:۳۸ در پاسخ به همیشه بیدار دربارهٔ نظامی » خمسه » لیلی و مجنون » بخش ۱ - به نام ایزد بخشاینده:
آزرم به مهنی مهر و شفقت هم دکتر روشن معنا کردن
شینا در ۸ ماه قبل، جمعه ۲۹ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۲۰:۱۸ دربارهٔ عطار » اسرارنامه » بخش نوزدهم » بخش ۵ - الحکایه و التمثیل:
در کتاب تاریخ و سفرنامه حزین از حزین لاهیجی ، به تصحیح علی دوانی ،چ اول ص196 دو بیت اول اینگونه آورده شده است :
«یکی پرسید از آن فرخنده ایام/ که تو چه دوست داری؟ گفت دشنام
که هرچیزی دگر که میدهندم/ به جز دشنام ، منت مینهندم»
سعید احتشامی در ۸ ماه قبل، جمعه ۲۹ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۲۰:۱۵ دربارهٔ ابوالفرج رونی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۴۸ - در مدح سیف الدوله محمود:
درود و عرض ادب و احترام
در دیوان مسعود سعد سلمان نیز این شعر تکرار شده است. به لینک زیر:
سعید احتشامی در ۸ ماه قبل، جمعه ۲۹ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۲۰:۱۳ دربارهٔ مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۳۱۴ - قصیده:
درود و عرض ادب و احترام
در دیوان ابوالفرج رونی نیز این شعر تکرار شده است به لینک زیر:
ابوالفرج رونی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۴۸ - در مدح سیف الدوله محمود
میثم ق در ۸ ماه قبل، جمعه ۲۹ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۲۰:۰۷ در پاسخ به حسین شنبهزاده دربارهٔ رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۴۶:
باین وزن روی تمام مصرعها میشینه بجز مصرع ششم. که قطعا با هجای بلند شروع میشه. حتی اگر بخوایم اختیار قلب رو در نظر بگیریم باز هم این مصرع کلا یک هجا نسبت به بقیه مصرعها کم داره
برمک در ۸ ماه قبل، جمعه ۲۹ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۱۹:۵۲ دربارهٔ ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۷۶:
کوت فریدون و کجا کیقباد؟
کوت خجسته علم کاویان؟
سام نریمان کو و رستم کجاست
پیشرو لشکر مازندران؟
بابک ساسان کو و کو اردشیر؟
کوست؟ نه بهرام نه نوشیروان!
این همه شاهان و مهان رفتهاند
نه رمه مانده است کنون نه شبان
برمک در ۸ ماه قبل، جمعه ۲۹ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۱۹:۵۰ دربارهٔ ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۷۶:
شاهکارست کارهای پسرخسرو خراسان
اینهمه پارسی بیخته
ای شده سرگرم بکار جهان
خیره چرایی بجهان جهاناز پس خویشت بدواند همی
گه سوی نوروز و گهی زی خزان
گر تو نه دیوی به همه کار خویش
از پس این دیو چرائی دوان؟
پیش تو در میرود او کینهور
تو زپس او چه دوی شادمان؟
هیچ نترسی که تو را این نهنگ
ناگه یک روز کشد در دهان؟
گرت به مغز اندر هوش است و رای
روی بگردان ز دروغ زمان
بر تو به امید بهی، روز روز
چرخ و زمان میشمرد سالیان
کژدم دارد بسی از بهر تو
کرده نهان زیر خز و پرنیان
تو به در او شده زنهار خواه
دشنه همی مالدت او بر فسان
کوت فریدون و کجا کیقباد؟
کوت خجسته علم کاویان؟
سام نریمان کو و رستم کجاست
پیشرو لشکر مازندران؟
بابک ساسان کو و کو اردشیر؟
کوست؟ نه بهرام نه نوشیروان!
این همه شاهان جهان رفتهاند
نه رمه مانده است کنون نه شبان
رهگذر است این نه سرای امید
دل منه اینجا و مرنجان روان
ایزد زی خویش همی خواندت
ای شده خیره به زمین و زمان
چند چپ و راست بتابی ز راه
چون نروی راست در این کاروان؟
چند ربودی و ربائی هنوز
توشه در این ره ز دگرهمرهان؟
فردا زین خواب چو آگه شوی
سود نداردت خروش و فغان
چونکه نیندیشی از آن رستخیز
کانجا باشند کهان و مهان؟
آنجا آن روز نگیردت دست
نه پسر و نه پدر مهربان
خیره چه گوئی تو که «بادی است این
در شکم و پشت و میانم روان؟
تا تو یکی خانهٔ نو ساختی
یکسره همسایهت بیخان و مان
کان تو است این تن و جانت گهر
گوهر بیرون کن از این تیره کان
جانت سوار است و تنت اسپ او
جز به سوی خیرجهانش مران
خود سپس آرزوی تن مرو
چون خرُه بد سپس ماکیان
گیتی دریا و تنت کشتی است
جان تو باد است و تو بازارگان
این همه مایه است که گفتم تو را
مایه به باد از چه دهی رایگان
ای به خراسان در سیمرغوار
نام تو پیدا و تن تو نهان
سفید در ۸ ماه قبل، جمعه ۲۹ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۱۸:۴۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۱۹:
گفتم این روی فرشتهست عجب یا بشرست؟
گفت این غیر فرشتهست و بشر هیچ مگو...
سفید در ۸ ماه قبل، جمعه ۲۹ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۱۸:۴۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۱۹:
در ره دل چه لطیفست سفر... هیچ مگو...
رضا از کرمان در ۸ ماه قبل، شنبه ۳۰ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۰۸:۵۲ دربارهٔ عطار » اسرارنامه » بخش نوزدهم » بخش ۱۵ - الحکایه و التمثیل: