گنجور

 
حافظ

صوفی نَهاد دام و سَرِ حُقِّه، باز کَرْد

بُنْیادِ مَکْر با فَلَکِ حُقِّه‌باز کَرْد

بازیِ چَرْخ بِشْکَنَدَش بِیْضِه دَر کُلاه

زیرا که عَرْضِ شُعْبَدِه با اَهْلِ راز کَرْد

ساقی بیا که شاهِدِ رَعْنایِ صوفیان

دیگَر به جِلْوِه آمد و آغازِ ناز کَرْد!

این مُطْرِب اَز کُجاست که سازِ عِراق ساخت؟

وآهَنْگِ بازگَشْت به راهِ حِجاز کَرْد؟

ای دِل بیا که ما به پَناهِ خُدا رَویم

زآنچ آسْتینِ کوتَه و دَسْتِ دِراز کَرْد

صَنْعَت مَکُن که هَرکِه مُحَبَّت نه راست باخت

عِشْقَش به رویِ دِل، دَرِ مَعْنی، فَراز کرد

فَرْدا که پیشگاهِ حَقیقَت شَوَد پَدید

شَرْمَنْدِه رَهْرُوی کِه عَمَل بَر مَجاز کرد

اِی کَبْکِ خوش‌خُرام، کُجا می‌رَوی؟ بِایست!

غَرِّه مَشو که گُرْبِهٔ زاهِد، نَماز کرد

«حافِظ»! مَکُن مَلامَتِ رِنْدان که دَر اَزَل

ما را خُدا زِ زُهْدِ ریا، بی‌نیاز کَرْد

 
 
 
مشکلات اینترنت
غزل شمارهٔ ۱۳۳ به خوانش فریدون فرح‌اندوز
می‌خواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
غزل شمارهٔ ۱۳۳ به خوانش فاطمه زندی
همهٔ خوانش‌هاautorenew
غزل شمارهٔ ۱۳۳ به خوانش سارنگ صیرفیان
غزل شمارهٔ ۱۳۳ به خوانش افسر آریا
فعال یا غیرفعال‌سازی قفل متن روی خوانش من بخوانم
کسایی

آن کس که بر امیر درِ مرگ باز کرد

بر خویشتن نگر نتواند فراز کرد

امیر معزی

آن بت که بر دلم در شادی فرازکرد

یک باره بر دلم دری ز مهر باز کرد

زلف جو سام بر دل مسکین من فکند

تا بر دلم جهان در خورشید باز کرد

بی‌خواب کرد چشم دلم در فراق خویش

[...]

فلکی شروانی

تا بر دل من آن بت طناز ناز کرد

صد در ز ناز بر دل من باز باز کرد

عطار

تا دوست بر دلم در عالم فراز کرد

دل را به عشق خویش ز جان بی نیاز کرد

دل از شراب عشق چو بر خویشتن فتاد

از جان بشست دست و به جانان دراز کرد

فریاد برکشید چو مست از شراب عشق

[...]

اوحدی

ترکم به خنده چون دهن تنگ باز کرد

دل را لبش ز تنگ شکر بی‌نیاز کرد

کافر، که رخ ز قبله بپیچیده بود و سر

چون قامتش بدید به رغبت نماز کرد

ای دلبری که عارض چون آفتاب تو

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه