گنجور

حاشیه‌ها

مهدی قناعت پیشه در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، یکشنبه ۲۳ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۱۷:۵۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۰۱:

در بتکده تا خیال معشوقهٔ ماست
رفتن به طواف کعبه در عین خطاست
گر کعبه از او بوی ندارد کنش است
با بوی وصال کعبه بتخانه ماست

حامد در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، یکشنبه ۲۳ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۱۵:۱۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۴۷:

گنج حضور برنامه‌ی شماره 754

کیارش در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، یکشنبه ۲۳ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۱۴:۱۴ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۹:

این شعر زیبای خیام در اپرای عروسکی خیام نیز خوانده شده است. هنگامی که کشیش های انگلستان در دوران جنگ جهانی دوم مشغول جمع آوری رباعیات خیام هستند و از بدی روزگار و رنج مردم می گویند، خیام وارد صحنه می شود و با لحنی غم انگیز این شعر را می خواند و ناپدید می شود.

رضا دهقان حسامپور در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، یکشنبه ۲۳ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۱۰:۲۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱:

از در بخشندگی و بنده نوازی مرغ هوا را نصیب و ماهی دریا.در این بیت خیلی ساده سراینده طبق آیه قرآنی که فرموده ما به بندها روزی دادیم ماهیان دریا و مرغان هوا را.منظور این بوده که خداوند ماهیان دریا و مرغان هوا را نصیب بندها کرده.به همین سادگی.

بهروز در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، یکشنبه ۲۳ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۰۹:۴۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۱:

با سلام:
من معلمم، من به یقین می دانم که هیچ نمی دانم کاملا یقین دارم و لذا هر لحظه در حال مطالعه هستم و ارتباط بسیار نزدیکی با خدا دارم چون اون در مقام استغناست و من در مقام فقر و حسبی الله( خدای مرا بس) دیشب تا صبح نمی خواستم بخوابم، چرا؟ چون از خدا یک سوال داشتم
چرا خدایا با این که با تمام وجودم می خوام یک کاری رو انجام ندم ولی انجام می دم مشکل کجاست چه کارکنم؟
آیا کاری که انجام دادم غلط بوده یا درست بوده؟
خدایا می دونی که عاشقتم می دونی که برام بسی من اینو بهت ثابت کردم و توام خودت همون طوری که حودت می دونی گفتی به من که حق قوله تعالی علیک ان لا اله الله یعنی اثبات کردی که من لا اله الا الله بودنم بر تو محقق کردم حالا با دادن بچه ای که همه دکترا می گفتن غیر ممکن ما داشته باشیم و تو ممکنش کردی. تو می بینی من خیلی روزا روزه ام ولی می بینی نمی تونم غذا نخورم وقتی غذا می خورم اخلاقم بهتر می شه و انرژیم بیشتر تو به من علم لدنی دادی ولی خودت می دونی که من به یقین می دونم که هیچی نمی دونم می دونی که
لان لم یهدنی ربی لاکونن من القوم الضالین
خلاصه نمی خواستم تا صبح بخوابم و گه گاه از ته قلب اشک می ریختم و می گفتم
لا الله الا هو الحی القیوم چون در ملکوت هاتفی به من گفته بود وقتی هر چی تلاش کردین موفق نشدین حالا می گین
لا الله الا هو الحی القیوم
که خوابم برد روی صندلی و دیدم که یکی گفت بدترین استاد کسی که فرهنگ نداره اینو که هنوز نفهمیدم یعنی چی یا بهتره بگم هنوز کشف نکردم ولی دیدم یک شعری گفتم مثل
صد.... در اینجا یک تقصیر نکنند......... راه نیست.
و بعدش که چشام داشتم باز می کردم این شعر به قلبم اومد که استاد هایده خوندن و جوابم گرفتم به لطف حافظ که
یعنی فکر کنم درست کشف کرده باشم که
در طریقت هر چه پیش سالک آید خیر اوست
در صراط مستقیم هیچ کس گمراه نیست
چون یکبار وقتی چشمام بسته بود دیدم که استاد عرفانی که علم لدنی داشت و یک خانم جوان بود و تنها یک شاگرد داشت که شاگرش پسری خوش تیپ و هم سن و سال خودش بود و اون خانم مجرد بود کسی به امر خدا کشت و می خواستن دارش بزنند برداشت به شاگردش گفت من همه علوم به تو آموختم من که سائل حقیقت بودم گفتم این علوم که تو می گی همه کتاباش موجود بود خودش می خوند احتیاجی به تو نداشت با خنده تمسخر آمیزی به اون عده که می بردن دارش بزنند گفت :"اینم حاصل اندیشش" و در آن زمان کشف کردم که همه اون انسانها اون کتابها رو خوندن و در این داستان اهمیت حاصل اندیشه رو درک کردم ولی در حال حاضر حاصل اندیشه من این شد که من با یکرنگی در طریقی که درست می دانم به کمک هدایت هر لحظه خدا به پیش می رم و هر چه پیش بیاد خیرم در اون بوده.
ولی هنوز نفهمیدم یا بهتر بگم کشف نکردم چرا بدترین استاد استادی که فرهنگ نداره. البته من ترکی شنیدم kültürsüz.
Gerçekden kesinlikle hiç bir şey bilmediğimi biliyorum

مجتبا در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، یکشنبه ۲۳ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۰۸:۰۳ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۶۸ - هنگام عبور از مداین و دیدن طاق کسری:

درود
مهتوک مسیح دل

روح الله در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، یکشنبه ۲۳ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۰۷:۲۱ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۲۰:

با سلام و ادب
اشرف نام قدیم بهشهر می باشد. از آنجائی که بهشهر پایتخت تابستانی شاه عباس صفوی بوده و عمارت هایی هموچون صفی آباد و عباس آباد را در آن بنا نهاده است نام این دیار را اشرف که نام همسرش بود گذاشت.

Mahyar در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، یکشنبه ۲۳ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۰۴:۳۸ دربارهٔ سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳:

عاشقم بر همه عالم که همه عالم ازوست
یعنی
عاشق همه حاشیه ها هستم - همه کم و بیش با یک موضوع کنارمی آیند - عشق

پارسا در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۲۲ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۲۳:۲۳ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » کیقباد » بخش ۲:

شنگرف به چه معناست؟

clonj۱۲ در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۲۲ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۲۳:۰۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۵:

دوستان منظور ازین مصرع چیه؟
درکش قدحی با من بگذار ملامت را

سعید نجفی در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۲۲ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۲۱:۵۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۶:

با این لینک میتونید از صدای همایون موسیقی لذت ببرید
پیوند به وبگاه بیرونی

مسعود در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۲۲ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۲۰:۴۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۱:

بنظر حقیر پرده برداشتن از لفظ موجب پیدایش معنا میشود و معنا لذت بخش است از این حیث که آدم لفط شناس میشود
گلاب در واقع معنای گل است
معنای گل این است که بوی گلاب ناب بهتر و ماندگار تر از گلاب است
منظور حافظ این است که آن بوی زودگذری که با پژمردن گل ازدست میرود در واقع ذات او چنین است و در ازل برایش چنین خصوصیتی قرار داده اند و از این سو هم گلابی که درشیشه میرود وزندانی باشد این حکم هم برای گلاب صادر شده است
دراین میان هم یک تناقض یا پارادوکسی هم دارد بیان میشود
که گل باید بخندد تا ببوید و گلاب باید به زندان برود تا ببوید
اگرچه هر دو بو از یک منشا است
حافظ در این راستا اشاره ای دارد به زندگی انسان که مرده یا زنده اش فرقی ندارد باید ببویی و در هر دو حالت ببوی و عطربیفشانی
سعدی دردقالب دیگری بخود"هی " میزند ومیگوید
سعدیا مرد نکونام نمیردهرگز ....

پیام در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۲۲ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۱۹:۵۹ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۷۵:

در نسخه‌ی پرویز بابایی بیت ششم به صورت « صد دریای زهر » ذکر شده است.

کوروش روحانی در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۲۲ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۱۶:۳۴ دربارهٔ سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳:

بس است دیگر!!
چقدر بحث های پوچ و باطل
چقدر دعوا ها و ستیزه جویی های بی مورد و بی ربط به شعر سعدی
من جوانی محصلم و ادبیات را دوست دارم
حالا اما امدم کامنت ها را بخوانم تا استفاده ایی ببرم و معنی بعضی قسمت ها را بدانم و اگر نکات خوبی از دوستان هست که بازگو کنند؛بدانم
اما افسوس و صد افسوس که انسان را به خشم وا میدارند
آدم پشیمان میشود از نگاه کردن و خواندن کامنت ها(البته نه همه ی آنها)
چقدر حرف های بیخود و نامربوط به شعر میگویند بعضی از این نابخردان بی احساس!!! اصلا تمام ذوق آدم به مطالعه را نابود میکنند با این کامنت های بی سر و ته بی اساس
سخن را سر است ای خردمند و بن
میاور سخن در میان سخن.......
باشد که اصلاح شود

شمس در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۲۲ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۱۵:۰۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۸:

با سلام
متاسفانه اصلی ترین بیت این شعر سانسور شده،
نه تنها در این سایت که حتی دیوان های مجوز چاپ گرفته از ودارت ارشاد
لطفا اضافه بفرمایید.

محمدامین در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۲۲ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۱۴:۵۷ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۱۶۳ - یاد یاران:

سلام و درود
«شاهین عدم» چیست؟

رفیعی در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۲۲ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۱۴:۴۰ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » داستان رستم و اسفندیار » بخش ۱ - آغاز داستان:

مرگ اسفندیار از نظر من شکوهمندترین و غمگین ترین , داستانِ شاهنامه است! حتی از داستانِ رستم و شغاد هم دردناکتر و گزنده تر!
اسفندیار, این شهزاده ی رویین تر, سالها با سختی و درد و عذاب زندگی کرد , ستم های پدرش و مرگ فرزندانش او را در جوانی, به پیری رساندند! و در پایان هم که رستم با خدعه و نیرنگ این چنین جانِ او را گرفت!
رستم,به اندازه ی به اسفندیار بد کرد که گشتاسب, به اسفندیار ستم کرده بود!
بعد خواندن این داستان, موسیقیِ شاهکار همایون شجریان بر این داستان را بشنوید و لذت ببرید!
بعد از خواندن این داستان, بااینکه سالهاست از زمان خواندنش برای من میگذرد اما هربار که این داستان را تصور میکنم,قبلم به درد می آید...
مرگ اسفندیار...

امیر در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۲۲ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۱۳:۵۶ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۸۹۵:

وزن شعر فاعلاتن فاعلاتن فاعلن و معادل رمل مثدث محذوف یا وزن مثنوی است .

امیر در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۲۲ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۱۳:۵۴ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۸۹۵:

وزن شعر فاعلاتن فاعلاتن فاعلن می باشد و معادل رمل مثدث محذوف یا وزن مثنوی است .

محمدامین در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۲۲ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۱۳:۴۳ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴:

سلام و درود
معنا و منظور از مصرع ذیل چیست؟
بی تکلف، مصحف بر طاق نسیان مانده ای است

۱
۲۵۹۱
۲۵۹۲
۲۵۹۳
۲۵۹۴
۲۵۹۵
۵۷۲۹