فرهاد ۲ در ۶ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۱۰ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۱۴:۱۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۸:
پس چرا حافظ بزرگ به کفر و الحاد متهم شده بود ؟؟!!
دوستان زود ربطش میدن به دین و مذهب !!
ع در ۶ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۱۰ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۱۳:۵۰ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۸۳۸:
به نظر اینگونه درست تر باشد: صائب ز راز سینهی بحریم با خبر/ چون موج گر چه تند ز دریا گذشته ایم
یکی (ودیگر هیچ) در ۶ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۱۰ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۱۲:۰۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷:
به نام او
بیا که قصر امل سخت سست بنیادست
بیار باده که بنیاد عمر بر بادست
به راه حق و در راه حق بیا که قصری که از آمال و آرزوها برای خویش میسازی بنیاد و پایه و اساس آن بر اوهام و و وجودی بی وجود بنا نهاده است!
باده به معنای روح است و آنچه نشاط و شادی افزاید و وجود خاکی را به حرکت وا می دارد بنابراین بدون روح جسم خاکی و زمانی را که برای زیستن در زمین خاکی سپری می کنی بنیان آن بر باد استوار است که ثباتی در آن نیست و گذرا است.
غلام همت آنم که زیر چرخ کبود
ز هر چه رنگ تعلق پذیرد آزادست
غلام و بندهء بزرگواری آن وجودی هستم که در این دنیای خاکی از هر چه که در وهم و گمان و پندار می گنجد رها و آزاد است.
چنین مقامی تنها در حیطهء ذات احدیت است ولی نکته در اینجاست که هر آنکس که به مقام خدا (به خود آمده) می رسد ذات او را در وجود خویش می یابد و وجود بی وجود خویش را با فنا شدن در وجود او تعالی و تکامل می بخشد!
چه گویمت که به میخانه دوش مست و خراب
سروش عالم غیبم چه مژدهها دادست
منظور از میخانه مقامی است که در آن حضرت حق روح به جسم خاکی آدم بخشید و فرشتگان در آن مقام به آدم تبریک و تهنیت گفتند و مژدهء بالاترین مقام یعنی وصال الهی به او داده شد.
که ای بلندنظر شاهباز سدره نشین
نشیمن تو نه این کنج محنت آبادست
که ای آنکه در نظر بازی و عاشقی با شاه (حضرت حق)نرد عشق می بازی و جایگاه تو بالاتر از تمام آفریدگان اوست این زمین خاکی سراسر رنج و غم مکان زندگی دائمی برای تو نیست !
تو را ز کنگره عرش میزنند صفیر
ندانمت که در این دامگه چه افتادست
تو را از بالاترین نقطهء عرش خداوندی ندا می دهند که بیا ولی نمی دانم که در این زمین پر از بلا و خطرات فراوان چه چیزی تو را فریفته و دل مشغول داشته است که قادر به دل کندن از آن نیستی؟!
نصیحتی کنمت یاد گیر و در عمل آر
که این حدیث ز پیر طریقتم یادست
غم جهان مخور و پند من مبر از یاد
که این لطیفه عشقم ز ره روی یادست
رضا به داده بده وز جبین گره بگشای
که بر من و تو در اختیار نگشادست
در برابر آنچه که بر تو مقدر گردیده با رضایت کامل تسلیم باش زیرا که در راه رسیدن به خدا اختیاری وجود ندارد! (یعنی هر عملی که ما به اختیار خویش انجام میدهیم ما را از راه خدا دور و دورتر می کند و تنها راهی که به سوی خداوند است تسلیم کامل برای آنچه که بر ما مقدر فرموده می باشد )
بنابراین هر آنچه از دید بشری منطقی و راه درست است در راه حق و از دیدگاه منطق الهی نمی تواند بطور کامل صحیح و درست باشد چنانچه مولانا می فرماید:
پای استدلالیان چوبین بود
پای چوبین سخت بی تمکین بود
بدین معنا که انسان دوستی و وطن پرستی و خدمت به خلق و سایر شعارهای دهن پرکن هنگامی صحیح و پسندیده است که ابتدا فرد راه تسلیم و اسلام راستین را بیابد و پس از آن هر عملی که از او سر میزند با اجازهء اولیای خدا و الهامات الهی در مسیر درست و رسیدن به خداوند است.
مجو درستی عهد از جهان سست نهاد
که این عجوز عروس هزاردامادست
راه درست رسیدن به خداوند در دنیای بیرون که توهمی بیش نیست وجود ندارد زیرا که همگان به دنبال بدست آوردن کمال دنیوی از حقیقت کمال باز می مانند.
نشان عهد و وفا نیست در تبسم گل
بنال بلبل بی دل که جای فریادست
حسد چه میبری ای سست نظم بر حافظ
قبول خاطر و لطف سخن خدادادست
آنچیزی که حافظ می گوید از الهاماتی است که از سمت خدا به او می رسد و برای همین سخن او ماندگار و نافذ است!
دکتر محمدداودی در ۶ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۱۰ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۱۱:۳۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳:
بادرود
دوست عزیزی نوشته اند دیدگاه خودم را درباره تعبیرهاباچکامه ای ازمولانابیان میکنم جنگ هفتادودوملت همه.......الی اخر. این شعرهمه میدانندازخودحافظ است
هادی محمدزاده در ۶ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۱۰ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۱۰:۴۹ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » ابیات پراکندهٔ نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » تکه ۲۷:
نکته ای که در مورد این شعر لازم به ذکر به نظر می رسد کاربرد کلمه پف است این کلمه دقیقا در puff corn انگلیسی ها به معنی ذرت پف کرده به کار رفته است و نشانگر تاثیر زبان ها بر یکدیگر است
Behrouz در ۶ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۱۰ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۱۰:۰۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۹۹:
شمس تبریزی شافعی و مولانا حنفی مذهب بوده. اما هیچگونه تعصبی در مذهب خود نداشتند و از هم بهره مند شدند.
Sadegh sadeghmolavi۱۲@gmail.com در ۶ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۱۰ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۰۹:۳۲ دربارهٔ فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۰:
سلام دقیقا درست است باید به جای امشب دیشب به کارمیرفت
ابوالفضل احمدلو در ۶ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۱۰ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۰۸:۴۲ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۴:
با سلام
بیت نهم این غزل بلند و بالا را جناب جلال الدین مولوی در دفتر اول مثنوی شریف تشریح فرموده اند.
حسین در ۶ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۱۰ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۰۸:۰۹ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتیها » دوبیتی شمارهٔ ۷۴:
به گورستان گذر کردم،نه کم بیش
بخواندم قبر دولت دار و درویش
نه دولت دار برده گنج گیتیش
نه درویش نامی برده رنج گیتیش
حسین در ۶ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۱۰ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۰۸:۰۷ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتیها » دوبیتی شمارهٔ ۷۴:
به گورستان گذر کردم،نه کم بیش
بخواندم قبر دولت دار و درویش
نه دولت دار برده گنج گیتیش
نه درویش کار برده رنج گیتیش
حسن در ۶ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۱۰ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۰۱:۲۴ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » ضحاک » بخش ۱ - پادشاهی ضحاک تازی هزار سال بود:
خانم روفیا گفتگوی شیخ فضل الله نوری و رضاشاه را نوشته که درست نیست. شیخ فضل الله نوری سالها قبل از به قدرت رسیدن رضاشاه اعدام شده بود!
سعید fathi.saeid۶۴@gmail.com در ۶ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۱۰ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۰۱:۰۶ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۵:
ب نظر من این شعر در واقع اشاره به خاک شدن انسان و ساختن کوزه از خاک انسان است.
مگر نگفته اند که: عاقبت خاک گل کوزه گران خواهیم شد...
حالا هم بسیار زیبا اشاره میکند که این کوزه ی گلی که میبینید قبل ازین که گل بشود،از خاک انسان عاشقی تشکیل شده است. دسته ی کوزه هم شاهد ماجراست که همانند دست عاشق بر گردن معشوق نمایان شده.
علی پارسا در ۶ سال و ۷ ماه قبل، سهشنبه ۹ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۲۳:۱۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸۴:
با عرض سلام و ادب خدمت همه ادب دوستان و حافظ پسندان و با تشکر از فرهیختگان گنجور که این مجال را برای دوست داران قند پارسی فراهم نموده اند
من مثل شیرین بانو لفظ زیبا و کلام دلنشینی ندارم ولی باید بگم صد آفرین بر استاد رضا ساقی برای این حاشیه مفید و زیبا که به رغم طولانی بودن چنان جذاب بود که تا پایان با اشتیاق خواندم
مرحبا، احسنت
مهربان در ۶ سال و ۷ ماه قبل، سهشنبه ۹ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۱۹:۳۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۶۳:
چو آبت بر جگر باشد درخت سبز را مانی
که میوه نو دهد دایم درون دل سفر دارد
در این بیت منظور از درون دل سفر دارد، چیست؟ با توجه به تشبیهی که به درخت کردن!
Fa در ۶ سال و ۷ ماه قبل، سهشنبه ۹ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۱۵:۴۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۸۶:
سلام، ای کاش ترجمه و تفسیر کامل شعر ها رو هم قرار می دادید، ممنون.
جباری در ۶ سال و ۷ ماه قبل، سهشنبه ۹ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۱۴:۲۹ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۳۷ - مکرر کردن قوم اعتراض ترجیه بر انبیا علیهمالسلام:
در بیت اول، «ار» صحیح است نه «از».
فرشید پیری در ۶ سال و ۷ ماه قبل، سهشنبه ۹ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۱۳:۰۳ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب اول در عدل و تدبیر و رای » بخش ۱۳ - حکایت در معنی رحمت با ناتوانان در حال توانایی:
در جواب حسین کچویی:
نه در کوه سبزی می روید و نه در باغ شاخەی درختی مانده
دکتر صحافیان در ۶ سال و ۷ ماه قبل، سهشنبه ۹ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۱۱:۵۱ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۱۰۷ - دیدن ایشان در قصر این قلعهٔ ذات الصور نقش روی دختر شاه چین را و بیهوش شدن هر سه و در فتنه افتادن و تفحص کردن کی این صورت کیست:
کل تمثیل برای سیر و سلوک و رهایی از "خودمی باشد.
شاه تمثیل عقل کل است که آفرینش از او آغار شده و ادامه دارد و سه شاهزاده سه نوع سالک با روش های تفاوت سلوک است.
قلعه ذات الصور یا دژ هوش ربا جهان مادی است با نقشهای بسیار فریبنده که خداوند در این زمینه چنان استادی کرده است که همه فراموش می کنیم دنیای مادی بازی است. (و این بزرگترین آزمایش است که آیا فریفته نقشهای شگفت انگیز دنیا می شویم یا نه؟ )
این قلعه 5 در به سوی خشکی دارو یعنی 5 حس مادی و 5 در به سوی دریا دارد یعنی 5 حس معنوی دل.
تندیس بسیار زیبای دختر چین تمثیل عشق مجازی است که می تواند باعث شود تا انسان از هزار گونه نقش دیگر فاصله بگیرد و اگر منجر به عشق حقیقی شود سعادت سالک را به ارمغان می آورد.
برادر بزرگتر که دست به قمار عاشقانه زد؛تمثیل سالکی است که وصول به حق را از راه تلاش خویش جستجو می کند.و نقص او این بود که تا پایان عمر عشق دختر شاه در دلش باقی بود و این عشق پلی برای وصول نشد.
برادر میانی سالکی است که به پای خود نرفته است بلکه در اثر برخورد به اولیا به او موهبت شده است.که قدر آن را نمی دانند و دچار خودبینی شده فراموش می کنند چه کسی دست آنها را گرفت (در دانش هم همین است معمولا فراموش می کنیم که این نکته را از چه کسی یاد گرفتیم.)
برادر کوچکتر تمثیل سالکی است که در تسلیم محض است و ضمن حفظ شوق خود،تنها منتظر فیض خداوند است . اندیشه گهربار توحید ،تمامی عوامل موثر جز حضرت حق را از ذهن او پاک کرده است.
این سالک موفق ترین سالک است که هم به وصال مادی دختر چین رسید و هم به وصول به حق پیدا کرد.
کانال و بلاگ آرامش و پرواز روح
دکتر صحافیان در ۶ سال و ۷ ماه قبل، سهشنبه ۹ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۱۱:۳۵ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۶۵ - سؤال کردن آن کافر از علی کرم الله وجهه کی بر چون منی مظفر شدی شمشیر از دست چون انداختی:
حکایت علی ع و خودداری از کشتن پهلوانی که بر صورتش آب دهان انداخت
پهلوان عرب مقهور دلاوری علی ع شده بود.بر صورت درخشانش آب دهان انداخت،علی از کشتنش منصرف شد و او را بخشید که سبب ایمان او و قبیله اش شد(در برخی روایت ها آمده که حضرت پس از فرو نشستن خشم او را کشت.ولی به نظر می رسد روایت مثنوی صحیح تر است زیرا بخشش کاملتری را عرضه می کند).پرسید چه دیدی؟پاسخ داد ترسیدم تو را برای فرو نشاندن خشم خود بکشم.
برای دریافت بهتر آموزه های مثنوی باید نگاه تاریخی داشت.مولانا با کدام چهره تاریخی علی ع مواجه بوده است؟
چهره علی ع در قرون مختلف:
در زمان پیامبر و خلفا:علی جوان خام و ناپخته ای است که باید از پیران مدد بگیرد( بیت 2959 دفتر اول )
در زمان خلافت:معاویه چهره ای مبغوض از علی ع ساخته است.
گروهی ناراحت از بی سیاستی او در به راه انداختن جنگ های داخلی و کشته شدن عزبزانشان و ..
پس از کشته شدن حسین ع و باطل شدن فریب معاویه این معادله عوض می شود و قرن به قرن بهتر و درخشان تر می شود.
اما امروز با چهره دیگری از علی ع مواجهیم که نتیجه شکل گیری گسترده تشیع است.
مولانا در محیط اهل سنت با علی ای مواجه هست که یکی از 4 خلیفه است.
از این رو او هم خشمگبن می شود اما در چهره امروزی علی که مقامی فوق بشری دارد اشکال می شود که آن حضرت برای غیر خدا خشم نمی گیرد تا ببخشد.
ادامه دریافت های دفتر اول مثنوی 36
حکایت علی ع و پهلوان عرب 2
دیدگاه مولانا به علی ع
دو دیدگاه وجود دارد یکی مانند بیت 2959 دفتر اول که مولانا حکایت توصیه پیامبر را میآوردکه به علی می گوید به پیران مراجعه کن تا از خطا محفوظ باشی.همان طور که سعدی نیز در همین قرن حکایت اعتراف علی ع به خطای خود را بیان می کند.
یا حکایات مربوط به اسلام نیاوردن ابوطالب پدر علی ع را میآورد.(به نظر می رسد این دیدگاه به جهت چهره تاریخی علی ع در آن عصر است)
و دیدگاه دوم دیدگاه عرفانی مربوط به چهره دیگر علی ع در عرفان و تصوف:
-ماه در برابرش سجده می کند.
-مانند ابر رحمت موسی است که غذا میآوردبرای بنی اسرائیل
-سراسر عقل و بینایی است و رازگو
بازگو ای باز پر افروخته3783
با شه و با ساعدش آموخته
بازگو ای باز عنقا گیر شاه
ای سپاه اشکن به خود نی با سپاه
علی عقابی است آموخته دست خداوند که سیمرغ شکار می کند.(این بیت حافظ در وصف انسان کامل، می تواند تحت تاثیر مولانا باشد:
شاهین صفت چو طعمه چشیدم
ز دست شاه
کی باشد التفات به صید کبوترم)
تمثیلات درخواست از علی ع برای بازگویی راز نکشتن پهلوان :
-ماه بدون گفتگو هم راهنماست اما اگر سخن بگوید نور در نور می شود
-تو شهر علم را در هستی و تا این در باز نشود کسی گمان نمی کند دری هم وجود دارد مثل درویشی که در ویرانه ای گنج پیدا کرد و پس از آن همیشه به ویرانه ها می رفت.
-سخن گفتن او جان را به جنبش میآوردمثل حیات یافتن جنین با نور خورشید.
همان طور که خورشید میوه ها را می پزد و جواهرات را درست می کند.
کانال و وبلاگ آرامش و پرواز روح
arameshsahafian@
تنها در ۶ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۱۰ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۱۴:۳۶ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۶ - دالان بهشت: