سیرنگ در ۶ سال و ۷ ماه قبل، سهشنبه ۹ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۱۱:۱۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۲۵:
سلام . اعتبار اینکه اشعار فوق از مولانا باشد چقدر است ؟ احتمال این هست که توسط معاصرین به دیوان اشعار اضافه شده باشد .
اشاره به « تو » با « ت » تازگی خاصی به شعر داده که میتواند آنرا تا قرن ما نزدیک کند .از متخصصین امر که اقدام به پاسخ مینمایند کمال تشکر را دارم ...
دکتر صحافیان در ۶ سال و ۷ ماه قبل، سهشنبه ۹ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۱۱:۱۵ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۲۱ - در بیان آنک موسی و فرعون هر دو مسخر مشیتاند چنانک زهر و پازهر و ظلمات و نور و مناجات کردن فرعون بخلوت تا ناموس نشکند:
حکایت خلیفه بخشنده تر از حاتم طایی
تنگدستی به بادیه نشبن فشار آورده بود.زن گلایه آغاز کرد که از صفات عربها جنگ و غارت است و تو آن قدر بیجاره ای که به این سنت دیرین هم نمی توانی روی آوری.در ادامه زن از سلاح برنده زنان، یعنی گریه استفاده می کند و می گوید به نزد خلیفه بخشنده برویم. مرد می گوید برای دیدن خلیفه بهانه و هدیه ای لازم است.زن می گوید تحفه بیابان آب باران است آن را در نمدی می پیچند برای خلیفه میبرند.
خلیفه با روی باز آنها را می پذیرد، مقداری از آن آب می چشد و کوزه اش را پر از زر و سیم می کند. به شرط آنکه از انجا به خانه برگردد.سوال کردند حکمت چه بود؟ مامون جواب داد اگر جلوتر می رفت و آب فرات را می دید سرافکنده می شد از تحفه خود و شرمگین باز می گشت.
در این حکایت مولانا تمثیل های زیبایی در جبر و اختیار و فقر و غنا و ...میآورد.
نکته:خلفای اسلام تاریخ اسلام هستند که کارهای بسیار زیادی انجام داده اند. در فرهنگ شیعی چون آنها سبب شهادت معصومین بوده اند تمامی این تاریخ تاریک و نادیده گرفته شده است.(مثلا نام هارون در فرهنگ شیعی نامی پسندیده نیست غافل از این که بجز خلیفه عباسی نام پیامبری است و در قرآن آمده.) علاوه بر این این نگرش به یکپارچگی اسلامی و وحدت مسلمین صدمات زیادی می زند.وانگهی سیره علی ع و سایر امامان بر همکاری و یاری رسانی به خلفا برای اسلام بوده است.
نکته 2: این همکاری خالصانه ،تاریخ خلفا را در فرهنگ شیعی روشن و با اهمیت می کند.
ادامه دریافت های دفتر اول مثنوی 31
حکایت خلیفه بخشنده تراز حاتم طائی2
بادیه نشین تنگدست در اعتراض زن:
عاقل اندر بیش و نقصان ننگرد2289
زانکه هر دو همچو سیلی بگذرد
تمثیلات:
هزاران جانور چون فاخته و بلبل بی اضطراب با خوشی زندگی می کنند و این خوشی شان شکر نعمت خداست.
این همه غم ها که اندر سینه هاست
از بخار و گرد بود و باد ماست2296
اما آدمی در نتیجه خودخواهی و دلبستگی در کفران ناخشنودی است.
-غم ها مثل داس اند.
-هر رنجی پاره ای از مرگ و درد و فرستاده مرگ است.اگر ناراحتی ها را هضم کردی و برایت شیرین شد مرگ هم برایت شیرین خواهد بود.
-هر که شیرین زندگی می کند(شیرینی ناشی از تن پرستی)او تلخ می میرد.مثل گوسفند فربه که زودتر سر می برند.
-زن و شوهر جفت هستند مانند جفت کفش و دو لنگه در که بابد مطابق هم باشند.هیچ وقت دیده اید که جفت شیر گرگ باشد؟
-دو طرف بار شتر باید متعادل باشند. مرد سوی قناعت و زن شناعت و سرزنش برود تعادل در این جفت نیست.
پاسخ زن:
کبر زشت و از گدایان زشت تر
2318 روز سرد و برف و آنگه جامه تر
تو مرا جفت خود مخوان من جفت انصافم نه جفت آدم فریبکار. تو از شدت فقر ملخ را در هوا رگ می زنی و مانند نی شکم تهی دایم در ناله ای
ادامه دریافت های دفتر اول مثنوی 32 حکایت خلیفه بخشنده تراز حاتم طایی3
مولانا در جدال مرد بادیه نشین با زن تمثیلات فراوانی میآورد.گفتار مرد:
-طلا و ثروت مثل کلاه است که عیب سر کل را می پوشاند اما انکه موهای زیبا دارد اگر باد هم کلاهش را ببرد خشنودتر است.
-تو طمع و حرص و صفتهای بد خود را در من می بینی.مانند پیامبر که فرمود من آیینه صافم .ابوجهل او را نقش زشت بنی هاشم و ابوبکر او را آفتاب می دانست.
زن از گفتار و بحث به گریه روی میآوردو مرد تسلیم خواسته اش می شود.
مولانا این نرمی در برابر زنان را دور بودن از حیوانیت می داندو از قرآن می گوید که خدا زنان را برای مردان زینت داده و کانون آرامش ساخته است. رستم هم اسیر زال خود است.
آنکه عالم بنده گفتش بدی2428
کلمینی یا حمیرا می زدی
-آب گرچه آتش را خاموش می کند، اما آتش می تواند آن را بجوشاند.مرد نیز در ظاهر غالب است ولی باطنا مغلوب زن است پیامبر فرمود زن بر عاقلان و صاحب دلان غالب می شود.(چون از خوی حیوانی و تندی دور هستند.) از این تسلیم شدن مولانا به راز تقدیر منتقل می شود :
موسی در روز نزد خداوند گریان است و فرعون شبها، اما تقدیر یکی را نور هدایت داده است. -شاخه درختان با تیشه باغبان راست می شوند و شاخه ها دسترسی به تیشه ندارند.
چون که بی رنگی اسیر رنگ شد2467
موسئی با موسئی در جنگ شد
عالم حقیقت(بی رنگی) که ورای الفاظ است صلح مطلق است اما در دنیای مادی(اسارت رنگ) که آمد اختلاف پدید آمد. -در بی رنگی موسی و فرعون نیز اختلاف ندارند.اگر تردید داری این تمثیلات:
-روغن اصلش از آب است اما در جنگ با آب.
-گل و خار از یک بوته اند اما در جنگ. نمی دانیم این جنگ واقعی است یا جنگ زرگری یا اصلا جنگ نیست و گنج است توجه تو را به گنج جلب می کند که در خرابه هاست. تا خراب نکنی خودت را (فنا)به گنج درون نمی رسی.
کانال و وبلاگ آرامش و پرواز روح
دکتر صحافیان در ۶ سال و ۷ ماه قبل، سهشنبه ۹ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۱۱:۰۹ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۹۶ - تفسیر ما شاء الله کان:
ادامه دریافت های دفتر اول مثنوی 28 حکایت طوطی و بازرگان 3
طوطی گمشده مولانا:
ای دریغا ای دریغا ای دریغ1723
کانچنان ماهی نهان شد زیر میغ
مولانا به گمشده خود بر می گردد.شمس تبریزی طوطی خوش نوای او بود. چگونه می توانم از او سخن بگویم:
-سخنم از دل آتشین بیرون می آید و شیر فراق خونریز شده است.
- کسی که به هنگام هشیاری مست است ،وقتی مست شود چه می کند؟
-حرف نمی زنم چون سخنم مانند خار دیوار تاکستان است.(دریافتم چون شراب است)
-بدون حرف و صوت و گفت با تو دم می زنم .لحظه ای را با تو می گویم که از آدم مخفی بوده لست.به ابراهیم و جبرئیل نگفتم. آن لحظه ای که مسیح از آن دم نزد. من این مقام را در بی کسی یافته ام(در فنا)[این بزرگترین ادعای یک عارف است که مولانا به آن دست یافته و در مقایسه از ادعاهای حافظ نیز وسیعتر و عمیقتر است]
ای حیات عاشقان در مردگی1751
دل نیابی جز که در دلبردگی
من در عشقی غرق هستم که همه عشقها در آن غرق هستند. و ادامه میدهد که سخن نگفتم چون ترسیدم فهم ها بسوزد. من با روی در هم کشیده نشسته ام تا نامحرمان به شیرینی سخنم نرسند. از پر مطلبی خاموشم.و این از صفت غیور حق است. تفسیر دیگری برای نالیدن: نالم ایرا ناله ها خوش آیدش از دو عالم ناله و غم بایدش هر ناخوشی از سوی او برای من تغییر ماهیت می دهد و خوشی میشود.
من ز جان جان شکایت می کنم1781
من نیم شاکی روایت می کنم
ادامه دریافت های دفتر اول مثنوی 29
حکایت طوطی و بازرگان 4
طوطی مرده پرواز می کند و بازرگان از او می خواهد برایش رازگشایی کند.
طوطی: هر که زیبایی و هتر خود را در معرض قرار دهد، سرنوشتهای شوم از دوست و دشمن بر سرش می ریزد. باید به لطف حق پناه برد، که او بر جانها هزاران لطافت می ریزد. تمثیلات:
-برای نوح و موسی دریا یار شد.
-آتش برای ابراهیم قلعه شد و دود از دل نمرود درآورد.
-کوه به یحیی پناه داد:
گفت ای یحیی بیا در من گریز1844
تا پناهت باشم از شمشیر تیز
بازرگان می گوید جان من کمتر از طوطی نیست.
تمثیلات:
-تن قفص جان است.
-تن خار جان است.
همان گونه که تملق ، طوطی را در قفس نگه می دارد تو را نیز چاپلوسان در جسم نگه می دارند.
تمثیلات:
-حلوا شیرین است اما دمل به بار میآوردو دارو تلخ است اما مفید.
-از زیادی مدح فرعون پدید می آید.
تا توانی بنده شو سلطان مباش1868
زخم کش چون گوی شو چوگان مباش
تمثیل مردن طوطی یعنی نیاز و فقر تا دم مسیحایی تو را زندگی بدون مرگ دهد. سنگ باشی سبز نمی شوی باید خرد شوی و خاک شوی.
سال ها تو سنگ بودی دل خراش1912
آزمون را یک زمانی خاک باش
آرامش و پرواز روح(کانال و وبلاگ)
اینستاگرام:drsahafian
دکتر صحافیان در ۶ سال و ۷ ماه قبل، سهشنبه ۹ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۱۱:۰۶ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۹۰ - شنیدن آن طوطی حرکت آن طوطیان و مردن آن طوطی در قفص و نوحهٔ خواجه بر وی:
ادامه دریافتهای دفتر اول مثنوی26 حکایت طوطی و بازرگان
بازرگان عزم سفر هتدوستان می کند از عزیزان خود و از طوطی دوست داشتنی نیز می پرسد چه ارمغانی برایتان بیاورم. طوطی می گوید پیام کمک خواهی مرا به هم نوعانم برسان و بگو که شما آزاد هستید و من در قفس. بازرگان پیام را به طوطیان هند می رساند و یکی از انها می افتد و می میرد در بازگشت به طوطی انیس خود خبر مردن طوطی را با تاسف بازگو می کند .طوطی بر خود می لرزد و می میرد.چون طوطی را بیرون از قفس می گذارد پر می کشد و می گوید او راه نجات را به من نشان داد.
طوطی جان و قفس جسم،مردن از خویش(فنا) و ....تمثیلات این حکایت است.
این چرا کردم؟چرا دادم پیام؟1592
سوختم بیچاره را زین گفت خام
پیام بازرگان به طوطی هندوستان سبب مرگ او می شود.
تمثیلات: -زبان آدمی مانند سنگ و آهن است که از آن آتش می جهد. -جهان پنبه زار تاریکی است که با آتش زبان تو به آتش کشیده میشود -روباه های ناتوان در اثر زبان شیر میشوند. جان آدمی دم مسبحایی دارد اما چون در قفس نفس است آتش انگیز می شود .برای رسیدن به سخنهای شیرین باید صبر کرد.تمثیلات صبر:-آرزوی زیرکان صبر و ارزوی کودکان حلواست. -در وجود تو نمرودی است و آتشی عظیم با صبر اول ابراهیم شو. -درونت دریایی است ولی اول غواصی بیاموز تا گوهر صید کنی. صبر آدمی را کامل می کند و خاک در پیش او طلا می شود.زیرا دست او دست خداست.جهل درپیشش علم،کفر در پیشش دین و هر غذایی در پیشش دارو می شود.پس با دست خداوند(کاملان در اثر صبر)جدال نکن.
تمثیلات: -کامل سواره است و تو پیاده با او جدال نکن. ساحران در اثر جدال اولیه با موسی دست و پایشان را از دست دادند. -تو گوشی و او زبان .وقتی قرآن خوانده می شود سکوت کنید. -کودک ابتدا فقط شیر می خورد و هیچ نمی گوید. در سکوت صبر طفل جانت را از شیر شیطان بگیر تا با فرشته جانت هم نشین شوی.
ادامه دریافتهای دفتر اول مثنوی27 حکایت طوطی و بازرگان 2
بازرگان برای طوطی شیرین گفتارش داستان جان باختن طوطی هندوستان را بازگو می کند و مولانا دوباره به تمثیلات گفتار آدمی منتقل می شود:
-گفتار چون تیری است رهاشده از کمان -گفتار چون سیلی است که از سرچشمه بند نیامده -گفتار آدمی بر جهان غیب تاثیر می گذارد و تقدیرات از آنجا رقم می خورد(نگرش عارفانه به تقدیر که همه کارها از جهان غیب صادر میشود اما کردار و گفتار ما در جهان غیب و چگونگی تقدیر ما تاثیر می گذارد و هم این که اولیا می توانند این تیر رها شده را برگردانند و تقدیر را عوض کنند.-تاثیر دعای عارفان-)
رنج بازرگان پس از مردن طوطی اش:
-انسان نادان تا ابد عاشق رنج است .خواسته های او بهانه برای رنجیدن اوست.
از کبد فارغ بدم با روی تو1710
وز زبد صافی بدم در جوی تو
اما با دیدار جان خدایی از این رنج آمیخته با ذات جهان جدا می شوم.
این دریغاها خیال دیدن است
وز وجود نقد خود ببریدن است1711
این افسوس های آدمی در حقیقت شوق به دیدار یار است.شوق به لحظه آغاز که در حضور خدا بوده ایم.ومولانا ادامه می دهد:
کو دلی کز عشق حق صد پاره نیست؟
آن طوطی نیز در درون تست و علاقه های تو به سبب دیدن عکس آن طوطی در دیگران است.
آرامش و پرواز روح(کانال و وبلاگ)
drsahafian اینستاگرام
دکتر صحافیان در ۶ سال و ۷ ماه قبل، سهشنبه ۹ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۱۱:۰۱ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۷۱ - پرسیدن شیر از سبب پای واپس کشیدن خرگوش:
تمثیلات دیگر پنهان بودن عقل و جان به دلیل آشکار بودن زیاد:
-اسب سواری که گمان می کند اسبش گم شده و سوار بر اسب به دنبالش می گردد. -رنگها در نور دیده می شوند؛اما ما همه توجهمان به رنگهاست.نور چشم از نور دل و نور دل از نور خداست.
-نور را از تاریکی می شناسی.همین طور هر ضدی را از ضد خودش.اما خداوند و جان آدمی ضد ندارد تا شناخته شود.
-از سخن صورت بزاد و باز مرد موج خود را باز اندر بحر برد1140 صورت ها و سخن ها از بی صورتی بیرون می آیند مانند موج که به دریا بر می گردد.
-مثل نفس ،مثل جوی آب هر لحظه نو می شویم.
-مثل گوی آتشی که می چرخانی و متصل دیده می شود. خرگوش از شیر می خواهد تاخیرش را ببخشد .
تمثیلات:
-دریا که همه جویها را پر آب می کند از روی تواضع خاشاک را بر روی سر می گذارد.(یکی از تمثیلات فراوان مولانا با دریا)
ادامه دریافتهای دفتر اول مثنوی25 حکایت شیر و خرگوش 5
خرگوش شیری را به طرف چاه می برد .گویا او را می رباید.
تمثیلات: -مانند کاهی که کوه را با خود ببرد. -موسی بدون لشگری فرعون را به رود نیل می سپارد. -پشه ای از بینی در سر نمرود می رود وموجب شگافته شدن سرش میشود. خرگوش از نگاه کردن درون چاه با عذر زرد شدن صورتش و ترس اجتناب می کند.
تمثیبلات: -گاهی خورشید می تاید و ساعتی بعد سرنگون میشود. -ستارگان آسمان با امدن خورشید آتش می گیرند و ناپدید میشوند. -ماه که از زیبایی بر ستارگان برتری دارد پس از محاق چند روزه دچار لاغزی (هلال) می شود. -آتش مغرور با آبی یا بادی خاموش می شود.
گفت آن شیر اندرین چه ساکن است
اندرین قلعه ز آفات ایمن است1298
تمثیلات شیر داخل چاه: -هر خردمندی قعر چاه درون را می جوید که صفای دل در آنجاست. -تاریکی چاه از تاریکی های مردمان بهتر است. -هر که ظالم تر ، چاهش ترسناکتر. -ظلم کندن چاه و پیله تنیدن است. تمثیلات حمله شیر به عکس خود : -بدی هایی که در دیگران میبینی عکس درون تست. -ادامه دریافتهای دفتر اول مثنوی25 حکایت شیر و خرگوش 5 خرگوش شیری را به طرف چاه می برد .گویا او را می رباید
تمثیلات: -مانند کاهی که کوه را با خود ببرد. -موسی بدون لشگری فرعون را به رود نیل می سپارد. -پشه ای از بینی در سر نمرود می رود وموجب شگافته شدن سرش میشود. خرگوش از نگاه کردن درون چاه با عذر زرد شدن صورتش و ترس اجتناب می کند.
تمثیبلات: -گاهی خورشید می تاید و ساعتی بعد سرنگون میشود. -ستارگان آسمان با امدن خورشید آتش می گیرند و ناپدید میشوند. -ماه که از زیبایی بر ستارگان برتری دارد پس از محاق چند روزه دچار لاغزی (هلال) می شود. -آتش مغرور با آبی یا بادی خاموش می شود.
گفت آن شیر اندرین چه ساکن است
اندرین قلعه ز آفات ایمن است1298
تمثیلات شیر داخل چاه: -هر خردمندی قعر چاه درون را می جوید که صفای دل در آنجاست. -تاریکی چاه از تاریکی های مردمان بهتر است. -هر که ظالم تر ، چاهش ترسناکتر. -ظلم کندن چاه و پیله تنیدن است.
تمثیلات حمله شیر به عکس خود : -بدی هایی که در دیگران میبینی عکس درون تست. -شیشه تاریک در مقابل چشمان گرفته ای و جهان برایت تاریک شده نار درونت را به نور تبدیل کن با آب لطیف کمکهای خداوند.
کانال و وبلاگ آر امش و پرواز روح
arameshsahafian@
دکتر صحافیان در ۶ سال و ۷ ماه قبل، سهشنبه ۹ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۱۰:۵۳ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۵۹ - قصهٔ مکر خرگوش:
دریافت هایی از دفتر اول مثنوی 21 حکایت شیر و خرگوش1
حیوانات جنگل برای آسودگی خاطر به پیش شیر رفتند و درخواست کردند هر روز یکی از آنها را سهمیه خود قرار دهد تا بقیه با آسایش زندگی کنند تا این که نوبت به خرگوش افتاد و با حیله ای شیر را به چاهی برد و گفت شیر درون چاه نیز سهم می خواهد.شیر عکس خود را در چاه دید و از غرور درون چاه پرید و هلاک شد. جان در اتصال مولانا ازین داستان معروف دنیایی از تمثیل می آفریند. تصمیم حیوانات :تسلیم بودن آنان در برابر تقدیر است :
با قضا پتجه مزن ای تند و تیز
تا نگیرد هم قضا با تو ستیز
مرده باید بود پیش حکم حق911
تا نیاید زخم از رب الفلق
_فرعون طفل ها را می کشت ولی آنچه می جست در خانه اش بود
-انکه از آسمان باران دهد تواند به ما نان دهد. شیر که به دنبال شکار است تمثیل اعتقاد به تلاش و در پی آن دریافت موهبت های خداست:
-با توکل به خدا زانوی شتر را ببند این جهان زندان و ما زندانیان حقره کن زندان و خود را وارهان
-زندانی با تلاش می تواند حفره ای ایجاد کند و رها شود
-آب در پشت کشتی حرکت آن است و در داخل آن غرق شدنش
-کوزه سربسته بر بالای آب حرکت می کند چون دلش قوی و پر باد است تو هم از بادگیر لدنی خداوند دلت را پر باد کن.(پر انرژی او )
دریافت هایی از دفتر اول مثنوی22 حکایت شیر و خرگوش 2
نوبت خرگوش می رسد تا غذای شیر شود.خرگوش حیله ای به کار می گیرد و حیوانات راه حل او را به هیچ می گیرند.تمثیلات راه حل خرگوش:
-هر پیامبری نیز در رهایی آدمیان دربند خویشتن می کوشید.
-راه حل پیامبران مثل مردمک چشم است در ظاهر کوچک اما دنیایی در آن منعکس است.
- زنبور و کرم ابریشم دریافتی دارند که شیر و فیل ندارند.
-آدم از خداوند آموخت و از فرشتگان بالاتر رفت و گوساله(ابلیس)را پوزبند زد.(علم های ظاهری نیز پوزبندی است که مانع نوشیدن شیر معرفت است) -همه شیران در برابر مقام سگ اصحاب کهف سرافکنده اند و ... کلمات مشابه مولانا در مثنوی پس از تمثیلات فراوان: -این معانی به نوشتن در نمی آید. -خورشید جان دریافتگر ، در فلک نمی گنجد. این سخن پایان ندارد هوش دار1027 گوش سوی قصه خرگوش دار
این سخنان بی پایان است. اما با این وجود باز تمثیلات را از زاویه قدرت علم(راه حل خرگوش)ادامه می دهد:
-علم مانند انگشتر سلیمان سبب تسلط بر جهان می شود.جهان صورت و علم جان جهان است. -تمامی جانداران به این جهت در تسخیر ودر هراس آدمی اند و جنیان به این جهت از او فرار می کنند. تمثیل خارخار وحی و شیطان: مانند فرو رفتن خار در بدن وقتی در آب هستی.خار را نمی بینی اما فرورفتنش را حس می کنی.
ادامه دریافت های دفتر اول مثنوی23 حکایت شیر و خرگوش 3
حیوانات از خرگوش می پرسند:تو که با شیر در افتاده ایو چه فکری در سر داری؟و خرگوش کلید رازاداری را بیان می کند و مولانا تمثیل می زند:
-اگر از روی صفا با آیینه هم راز بگویی از بخار نفس تو،آیینه تیره می شود.
-اگر چند پرنده را به هم ببندی نمی توانند پرواز کنند. شیر از تاخیر خرگوش درمانده می شود .و مولانا می فرماید: آنان که تلاش نمی کنند مجبورند پای جبر(راه جبر) را بگیرند.
آنکه پایش در ره کوشش شکست
در رسید او را براق و بر نشست1073
کسی که پای تلاشش را با اندیشه جبر شکسته است با کسی که پایش در راه کوشش شکسته است فرق می کند و برای آنکه اندیشه تلاش دارد اسب براق خواهد آمد. شیر از بدقولی خرگوش می خواهد بندهای جبر را بگسلد و دوباره شکار کند و دعوت می کند تو هم بندهای لفظ را بشکن و به معنی برس: علم های ظاهری قلمشان باد و دفترشان آب است.
باد در مردم هوا و آرزوست1101
چون هوا بگذاشتی پیغام هوست
تمثیلات دیگر حکایت:
-کاسه ها بر روی آب می روند اما طشت های پر آب غرق دریا می شوند
-حق و جان آدمی از آشکار بودن زیاد پنهانند مانند کوزه که درونش پر آب و لب خشک است.
کانال و وبلاگ آرامش و پرواز روح
اینستاگرام(drsahafian(
دکتر صحافیان در ۶ سال و ۷ ماه قبل، سهشنبه ۹ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۱۰:۵۱ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۰۵ - نالیدن ستون حنانه چون برای پیغامبر صلی الله علیه و سلم منبر ساختند کی جماعت انبوه شد گفتند «ما روی مبارک ترا به هنگام وعظ نمیبینیم» و شنیدن رسول و صحابه آن ناله را و سؤال و جواب مصطفی صلی الله علیه و سلم با ستون صریح:
ادامه دریافت های دفتر اول مثنوی 20 حکایت نالیدن ستون از دوری پیامبر
استن حنانه از هجر رسول2113
ناله می زد همچو ارباب عقول
در آغاز وحی،پیامبر بر ستونی تکیه می داد و برای مردم سخن از جانشان (باطن دین) می کرد.پس از آن منبر ساختتد و ... ناگهان ناباورانه دیدند که ستون از دوری پیامبر ناله می کند ،که دیگر بر او تکیه نمی دهد.پیامبر به ستون چوبی گفت می خواهی تو را نخل پرباری کنم؟یا می خواهی سروی باشی همیشه تازه در آن جهان؟
گفت آن خواهم که دایم شد بقاش
بشنو ای غافل کم از چوبی مباش
ستون گفت که خواهان بقای جاودانی هستم و پیامبر آن ستون را در زمین دفن کرد تا مانند سایر انسان ها محشور شود. (ماخذ:صحیح بخاری) مولانا ناله ستون را مرتبط به تسبیح همه چیز می داند که در قرآن امده است .همچنین ستون حنانه را در کنار عصای موسی قرار می دهد. برای آنان که این تسبیح را باور نمی کنند و همه چیز را با استدلال و عقل ظاهری (نه نور جان)می خواهند دریابند، تمثیل های زیادی میآورد:
-پای استدلالیان چوبین بود
-عصا (استدلال)برای نابینا لازم است
-آنان که از نور حقیقت فرار می کنند مانند جنیان هستند که از حسادت به جزایر فرار می کنند.یا از خجالت(ناچیز بودن استدلالشان در برابر دریافت های جان) زیر گیاهان مخفی می شوند.یا نقره بر روی سکه های تقلبی می مالند.یا مانند نان تازه ای است که در درونش تخم صرع دارد.
کانال و وبللگ آرامش و پرواز روح
arameshsahafian@
دکتر صحافیان در ۶ سال و ۷ ماه قبل، سهشنبه ۹ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۱۰:۵۰ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۳۸ - به سخن آمدن طفل درمیان آتش و تحریض کردن خلق را در افتادن بآتش:
ادامه دریافت های دفتر اول مثنوی 18 حکایت پادشاه یهود و مکر وزیر 8
تمثیلات جان آدمی و جان عارفان:
-در بیت 691 نکته ها را به شمشیر فولادی تشبیه می کند و در ادامه جان عارفان را به شمشیر الماس تمثیل می زند.
تمثیلات جان عارفان:
- صورت پرستان شمشیر چوبی هستند در غلاف ظاهر که سزوار سوختن اند.و نباید به جنگ برد. _جان عارفان در غلافی مشابه اما چون الماس درخشان و برنده وابستگیها
در بیت 3436 به بعد دفتر اول نیز به جنگ کودکان با شمشیر چوبی اشاره می کند:
آن جماع طفل چه بود بازیی/با جماع رستمی و غازیی
جنگ خلقان همچو جنگ کودکان/جمله بیمعنی و بیمغز و مهان
جمله با شمشیر چوبین جنگشان/جمله در لا ینفعی آهنگشان
جمله شان گشته سواره بر نیی/کین براق ماست یا دلدلپیی
حاملند و خود ز جهل افراشته/راکب و محمول ره پنداشته
باش تا روزی که محمولان حق/اسپتازان بگذرند از نه طبق
تعرج الروح الیه و الملک/من عروج الروح یهتز الفلک
همچو طفلان جملهتان دامنسوار/گوشه دامن گرفته اسپوار
ادامه دریافت های دفتر اول مثنوی 19 حکایت پادشاه یهودی دیگر که تلاش می کرد دین مسیح را از بین ببرد
با خواست خداوند عادت سوزاندن از آتش جدا می شود پادشاه یهود آتش بزرگی فراهم کرد و در کنار آن بتی قرار داد و هر کس را که به بت سجده نمی کرد در آتش می انداخت. زن عیسوی بر بت سجده نکرد و فرزند کوچکش را در آتش انداختند مادر از عشق به فرزند خواست که سجده کند.
ناگاه طفل در میان آتش گفت:مادر بر ایمانت محکم باش که آتش بر من اثر ندارد و چون آبی سرد است. سایر مسیحیان نیز که نیز پروانه وار خود را به آتش زدند و آن را گوارا یافتند.
پادشاه با خشم فریاد زد چرا نمی سوزانی؟! آتش گفت من مامور خدا هستم.در این لحظه زبانه های آتش به سمت پادشاه و مامورانش کشیده شد و آنها را از بین برد. مولانا آن بت را نتیجه بت نفس می داند بلکه مادر بت ها و شراره دایمی اتش است.دوزخ هفت در است.(خواهش ها و و مراتب نفس)
اندرآ مادر به حق مادری796
بین که این آذر ندارد آذری
مرگ می دیدم گه زادن ز تو
سخت خوفم بود افتادن ز تو
من جهان را چون رحم دیدم کنون
چون در این آتش بدیدم این سکون
جهان ما نسبت به جهان دیگر مانند رحم مادر است؛بسیار تنگ و آزار دهنده.
کانال و وبلاگ آرامش و پرواز روح
aramedhsahafian@
دکتر صحافیان در ۶ سال و ۷ ماه قبل، سهشنبه ۹ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۱۰:۴۸ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۲۹ - اعتراض مریدان در خلوت وزیر:
ادامه دریافت های دفتر اول مثنوی 16 حکایت پادشاه یهود و مکر وزیر 6
گشودن راز جبر و سرنوشت تمثیل نقش و نقاش را مولانا هنرمندانه ادامه میدهد:
نقش باشد پیش نقاش و قلم
عاجز و بسته چو کودک در شکم
دست نی تا دست جنباند به دفع614
نطق نی تا دم زند از ضر و نفع
نقش در جنبره انگشتان نقاش اسیر است.
گر بپرانیم تیر آن نی ز ماست
ما کمان و تیر اندازش خداست
تمثیل تیر انداختن با توجه به ایه "ما رمیت اذ رمیت":
ما چون کمان مجبوریم و تیر انداز خداست.
این نه جبر این معنی جباری است
ذکر جباری برای زاری است
زاری ما شد دلیل اضطرار
خجلت ما شد دلیل اختیار
اینکه در کارها متحیر و سرگردان هستیم نشانه جباریت خداوند و این که خجالت زده می شویم از کارهایمان دلیل اختیار است.
همچنین اگر اختیار نبود سختگیری استادان چه معنا داشت؟!
انبیا در کار دنیا جبری اند کافران در کار عقبی جبری اند پیامبران در کار دنیا تسلیم اند و آخرت را انتخاب کردند و کافران به عکس.
درد اساس دریافت از دیدگاه مولانا: بیماری برای بیداری،هر چه آگاهتر رخ زردتر
پس بدان این اصل را ای اصل جو
هر که را درد است،او برده است بو
ادامه دریافت های دفتر اول مثنوی 17 حکایت پادشاه یهود و مکر وزیر 7
تمثیلات وحدت خداوند با ما :
پس از درگذشت وزیر که به فریب پیشوای مسیحیان شده آنان به فکر جانشینش هستند. تمثیلات:
-پس از خورشید باید چراغ بجوییم
-پس از گل باید از گلاب بویش را جست
-چون خدا در ظاهر نیست نایبانش پیامبران هستند.
نه غلط گفتم که نایب با منوب674
گر دو پنداری قبیح آید نه خوب
از اینجا مولانا به تمثیلات وحدت منتقل می شود:
-دوگانکی بین پیامبران و خداوند نیست و اشنباه کردم که نایب گفتم. از صورت (ظاهر)پرستی باید خارج شد
-دو چشم داری اما هر چیز ی را یکی می بینی.
-ده چراغ اگر باشد نورش یکی است
-صد سیب را اگر آب بگیری یکی است مولانا توصیه می کند صورت را ذوب کن تا به وحدت برسی و خدا خود را به دلها نشان می دهد و ظاهر را ذوب می کند.
منبسط بودیم و یک جوهر همه
بی سر و بی پا بدیم آن سر همه
در پیشگاه خدا(پیش از افرینش؛زمان صفر که اکنون نیز وجود دارد)یک حقیقت واحد بودیم مثل نور آفتاب یا مثل آب صاف و بی گره بودیم. وقتی آن نور به کنگره های دیوار جهان افتاد متعدد شدیم.اگر کنگره ها ویران شوند(نادیده گرفته شوند)نور یکپارچة وحدت در سراسر هستی دیده خواهد شد.(زمان آغاز قابل دریافت خواهد بود).
آرامش و پرواز روح(کانال و وبلاگ)
aramedhsahafian@
دکتر صحافیان در ۶ سال و ۷ ماه قبل، سهشنبه ۹ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۱۰:۴۴ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۲۹ - اعتراض مریدان در خلوت وزیر:
ادامه دریافت های دفتر اول مثنوی 14 حکایت پادشاه یهود و مکر وزیر 4
راز آرامش اولیا
پس از بیان فریب وزیر، مولانا به مکر نفس و موش های آن(صفات غیر اخلاقی که کارهای نیک را می خورند) اشاره کرد. اکنون راز دور بودن اولیا از دام های نفس را فارغ بودنی همانند خواب می داند.و تمثیل اصحاب کهف را میآوردو اسب هایی که از زین بدن جدا شده اند.
ای بسا اصحاب کهف اندر جهان405
پهلوی تو پیش تو هست این زمان
غار با او،یار با او در سرود
مهر بر چشم است وبر گوشت چه سود
انسان غافل جان آنها را نمی بیند مانند کسی که قلم را می بیند دست(خداوند)را نمی بیند. تمثیل دیگر:مانند شکارچی ای که تیرهایش را به سایه پرنده می اندازد. اما اگر سایه خداوند(اولیا.آیه کیف مد الظل)راهنمای ما باشد به خورشید می رسیم.از شمس و حسام الدین یاد می کند و می گوید به شرط آنکه حسادت ابلیس گونه آدمی را رها کند. راز هلاکت وزیر فریبکار یهودی را در حسادت می داند.که بر اثر آن بینی اش بریده می شود.و تمثیل دیگر این که او بر اثر حسادت، شکر بوهای معنوی را بجا نیاورده است.(باید خاک اولیا شد که پنهانند.)
ادامه دریافت های دفتر اول مثنوی15 حکایت پادشاه یهود و مکر وزیر 5
فنای آدمی و همه افعالش در خداوند مولانا از به خلوت نشینی وزیر و زاری مریدان در پیش او ،به بیچارگی آدمی در جنب صفات خداوند منتقل می شود.
ما چو چنگیم و تو زخمه می زنی
زاری از ما نی، تو زاری می کنی
زاری ما صدای نوازندگی تو در تار جان ماست.
ما چو ناییم و نوا در ما زتست
ما چو کوهیم و صدا در ما ز تست
ما نی ای تو خالی هستیم و صدا(کلیه افعال و احساسات)از تست.
ما چو شطرنجیم اندر برد و مات
برد و مات ما ز تست ای خوش صفات
ما همه شیران ولی شیر علم603
حمله شان از باد باشد دم به دم
ما نقش شیر روی پرچم هستیم که وقتی باد(تمثیل نیروی خداوند) می وزد گویا حمله می کنیم. لذت انعام خود را وامگیر نقل و باده و جام خود را وا مگیر ور بگیری کیت جست و جو کند؟ نقش با نقاش چون نیرو کند از جانب آدمی نیاز است که خداوند شادی برخورداری از نعمت هایش را از او نگیرد.اما اگر بگیرد چه کسی حق پرسش و اعتراض دارد؟ مولانا تمثیل تسلیم بودن نقش در مقابل نقاش را میآورد.(مراجعه شود به آیات بسیاری که می گوید خداوند هر چه بخواهد می کند و این که مورد پرسش قرار نمی گیرد و همچنین دریافت هایی از جان قرآن)
کانال آرامش و پرواز روح
arameshsahafian@
دکتر صحافیان در ۶ سال و ۷ ماه قبل، سهشنبه ۹ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۱۰:۴۱ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۶ - متابعت نصاری وزیر را:
ادامه دریافت های دفتر اول مثنوی11 فریب پادشاه و وزیر یهود برای کشتن مسیحیان1
ادامه دریافت های دفتر اول مثنوی11
فریب پادشاه و وزیر یهود برای کشتن مسیحیان1
در میان یهودیان پادشاهی ستمگر بود که به عیسویان بسیار کینه توز بود و می خواست آیین مسیحیت را براندازد.او از روی دوبینی (احول و کلاج بودن)موسی و عیسی را که یکی هستند، دوتا می دید.
وزیر زیرک یهودی گفت با کشتن نمی توانی عقیده آنها را برداری بلکه ایمانشان استوارتر می شود.باید حیله ای به کار بست.
وزیر به شاه گفت:من وانمود می کنم که به آیین عیسویان درآمده ام و تو دست و گوش و بینی مرا بریده و از دربار بران.(در تاریخ طبری این شیوه برای فریب دادن سپاه ایران در جنگ با هیاطله ذکر شده است و در تفسیر ابوالفتوح رازی آمده است که روی خود را سیاه کرد و بر سر راه عیسویان نشست و گفت عیسی را دیدم طبانچه ای به من زد که چشمم کور شد و من توبه کردم و مسیحی شدم بینایی چشمم برگشت و صورتم سیاه ماند)
پس از اجرای این نقشه عیسویان به وزیر پناه دادند و اعتماد کردند چنانکه تبدیل به پیر و مرشد آنها شد.
وزیر در پنهانی آشوب و اختلاف می جست.از این رو برای سران دوازده گانه مسیحیان طوماری جداگانه و متناقض با هم نوشت.
سپس به غاری رفت و به خلوت نشست و هر چه مریدان اصرار کردند از خلوت بیرون نیامد.
سپس روسای دوازده گانه را جداگانه به حضور خود فراخواند و گفت جانشین من فقط تو هستی نه دیگری و هر که خلاف مذهب تو باشد بر حق نیست و باید نابود شود.
وزیر پس از این حیله خود را کشت و گروه های دوازده گانه عیسوی به جان هم افتادند و با کشتار یکدیگر از بین رفتند.
نکته:یهودیان امروز در عصر پیشرفت های حیرت انگیز،چه حیله ای برای اختلاف مسلمانان و تعصب ما بر این که فقط ما اهل حق هستیم، دارند؟!
ادامه دریافت های دفتر اول مثنوی 12 فریب پادشاه و وزیر یهود برای کشتن مسیحیان 2
این حکایت 444 بیت است.مولانا پس از ذکر شمس و قیاس های نابجا در باره او به اختلاف پیش آمده اشاره می کند و اختلاف را نتیجه دوبینی می داند:
تمثیل:استادکاری به شاگردش می گوید شیشه را از اتاق بیاور .شاگرد دوبین(کلاج)می گوید کدام شیشه را؟استاد می گوید یک شیشه بیشتر نیست.شاگرد اصرار می ورزد که کدام را؟استاد می گوید یکی را بشکن و دیگری را بیاور و شاگرد پس از شکستن شیشه چیزی نمی بیند.
چون یکی بشکست هر دو شد ز چشم
مرد احول گردد از میلان و خشم332
از خواسته های تعصب آمیز، آدمی دوبین می شود و باید این خواسته ها را بشکند.
خشم و شهوت مرد را احول کند
زاستقامت روح را مبدل کند
چون غرض آمد هنر پوشیده شد
صد حجاب از دل به سوی دیده شد
اختلاف میان ادیان و مذاهب که باعث جنگ های خانمان سوز شده و می شود و قرون وسطی هزار ساله و ... را پدید اورد همه از دوبینی است.آنگاه که به همه چیز از دریچه خودخواهی نگاه می کنیم دین و مذهب و آرمان هم برایمان وسیله ای برای جنگ و نفرت از دیگران می شود.
غافل از این که اساس باطن دین بر محبت و انس است و بوی بهشت از هفتاد فرسخ از آدمی که کینه ای از مومن دارد دور می شود.(مضمون حدیث معتبر).
ادامه دریافت های دفتر اول مثنوی 13 فریب پادشاه و وزیر یهود ... 3
دل بدو دادند ترسایان تمام
خود چه باشد قوت تقلید عام
قدرت تقلید و سیطره جهل مردمان زیاد است.
در این قسمت که وزیر یهودی که دست و گوشش را برای فریب بریده اند،مسیحیان را شیفته خود می کند مولانا به مکر نفس اشاره می کند و آن را مانند موشی در انبار کارهای خوب ما می داند.
ما در این انبار گندم می کنیم
گندم جمع امده گم می کنیم377
خوی های زشت نفس این موش ها هستند.که تمامی کارهای خوب ما را می خورند.تا نفس را از نفرت،بدبینی،خودخواهی و ... پاک نکنیم نه بهشت را می بینیم و نه کار خوبی در انبار برایمان خواهد ماند.
اول ای جان دفع شر موش کن
وانگهان در جمع گندم جوش کن
تمثیل دیگر:
لیک در ظلمت یکی دزدی نهان
می نهد انگشت بر استارگان
کارهای خوب چون جرقه های اتش اند و نفس چون دزدی که برای دیده نشدن آن را خاموش می کند.و این کار نفس انگشت گذاشتن بر روی ستارگان آسمان است تا ما در تاریکی باشیم.
آرامش و پرواز روح(آرامش و پرواز روح)
(اینستاگرام)drsahafian
دکتر صحافیان در ۶ سال و ۷ ماه قبل، سهشنبه ۹ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۱۰:۲۴ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۱ - حکایت بقال و طوطی و روغن ریختن طوطی در دکان:
ادامه دریافت های دفتر اول مثنوی 10 حکایت طوطی کل و قیاس او
انکار مردان حق و مقایسه خود با آنها
بقالی طوطی ای زیبا و شیرین گفتار داشت.روزی در دکان پرواز کرد و شیشه روغن را شکست .بقال بازگشت و دید زمین دکان پر از روغن است.خشمگین شد و بر سر طوطی کوبید .پرهای طوطی ریخت و طاس شد و از سخن گفتن باز ماند.بقال بسیار ناراحت شد..
روزی مرد طاسی وارد مغاره شد و طوطی ناگهان به گفتن آمد:
از چه ای کل با کلان آمیختی؟261
تو مگر از شیشه روغن ریختی؟
طوطی در مقایسه ای خنده دار به مشتری طاس می گوید مگر تو هم از شیشه روغن ریخته ای؟!
مولانا از این که عارفان حقیقی مانند شمس(این حکایت دقیقا بعد از ذکر مقامات شمس در حکایت اول آمده است) مورد انکار و مقایسه قرار می گیرند بسیار ناراحت است.
این قیاس در قرآن از دو منظر مورد توجه است یکی این که پیامبران مثل ما غذا می خورند و ... و دیگر در داستان خضر که ظاهر آن گناه است.
تمثیلات فراوان این قیاس باطل:
-دو گونه زنبور از یک گل شهد می گیرند اما یکی عسل می دهد و دیگری نیش.
-دو گونه آهو گیاه می خورند اما یکی مشک می دهد و دیگری سرگین.
-دو نی از یک آب می خورند اما یکی نیشکر می شود و دیگری خالی.
-دو نفر غذا می خورند یکی بخل و حسد می شود و دیگری عشق خدا یکی زمین شوره زار و دیگری زمین پاک.
-آب تلخ و آب شور،سحر و معجزه یکی نیستند.منافق آب تلخ است که در قرآن آمده بین دو آب برزخ و مانعی است.
-تقلید میمون وار و پیروی ارادتمندانه
-مسیلم کذاب که ادعای پیامبری می کند با احمد فرق می کند.
آرامش و پرواز روح(کانال و وبلاگ )
arameshsahafian@
دکتر صحافیان در ۶ سال و ۷ ماه قبل، سهشنبه ۹ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۱۰:۱۵ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۵۲ - گفتن شیخ ابویزید را کی کعبه منم گرد من طوافی میکن:
حکایت حح و طواف بایزید بسطامی به دور پیر
بایزید مانند دیگر عارفان نامی(چون شمس)در جستجوی پیر مسافرت می کرد.در میانه راه پیری روشن ضمیر دید که درویشی فقیر بود. از بایزید پرسید کجا می روی؟ پاسخ داد به زیارت حج می روم.زاد و توشه چه داری؟ گفت دویست درهم نقره.
پیر گفت درهم ها را به من بده و هفت بار به دورم بگرد و بازگرد.این طواف از طواف حج بهتر است.با بزید نیز چنان کرد.
سوی مکه شیخ امت با یزید
از برای حج و عمره می دوید
گرد می گشتی که اندر شهر کیست
کو بر ارکان بصیرت متکی است2220
مقصود از سفر یافتن گنج است که همان یافتن اولیای خداوند است.
تمثیلات :-مقصود یافتن گنج است و سود و زیان فرع است.
-مقصود به دست آوردن گندم است و کاه به دنبال آن به دست می اید.اما اگر کاه بکاری گندم به دست نمی آید پس در جستجوی انسان (پیر) باش.
-مقصود دیدن کعبه هست به دنبال آن مکه هم دیده می شود.
-مقصود از معراج دیدن دوست است به دنبال آن عرش و ملایک هم دیده می شوند.
دو نکته:-حکایات عارفان خودپرستانه نیست گاهی بایزید می گوید به دورم بچرخید و گاهی خود بر گرد دیگری می چرخد(دل عارف کامل خانه حقیقی خداست).
-این حکایات مانند حکایات سعدی و شیوه مقامه گویی می تواند جنبه تعلیمی و تمثیلی داشته باشد و واقعا اتفاق نیفتاده باشد.
آمد از وی بابزید اندر مزید
منتهی در منتها آخر رسید
سرانجام کامل در هدف خود محو شد.
آرامش و پرواز روح(کانال و وبلاگ)
arameshsahafian@
دکتر صحافیان در ۶ سال و ۷ ماه قبل، سهشنبه ۹ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۰۹:۳۰ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۶ - بردن پادشاه آن طبیب را بر بیمار تا حال او را ببیند:
ادامه دریافت های دفتر اول مثنوی 9 خروش مولانا به شوق شمس در نخستین و کاملترین حکایت مثنوی
پس از بیان عشق و تمثیل آن به شمس(خورشید) و تشبیه جان ادمی به خورشید بی غروب؛ مولانا بی تابانه شمس خود را می جوید:
چون حدیث روی شمس الدین رسید
شمس چارم آسمان سر درکشید123
نام شمس که می آید، خورشید خود را پنهان می کند.
اکنون که به یاد شمس تبریزی افتادم گویا بوی پیراهن یوسف می شنوم.
از برای حق صحبت ، سال ها
بازگو حالی از آن خوش حالها
سالها می توان از حال های خوش دیدار با شمس گفت. و این ادای شکر آن است.
تا زمین و آسمان خندان شود
عقل و روح و دیده صد چندان شود
اغراق های مولانا پیاپی می آید.از یاد شمس، آسمان و زمین هم خوش وقت می شوند..
در ادامه مولانا شکوه شمس را سنگین می بیند خود را مست او می بیند و هیچ گفتاری را لایق او نمی داند.و از ایجاد فتنه و خونریزی به جهت بدخواهی علیه شمس بیمناک است.
من چه گویم یک رگم هشیار نیست
شرح آن یاری که او را یار نیست130
و نوید می دهد که شرح جان را در ضمن حکایات و پوشیده بازگو خواهد کرد.
تمثیل ها برای رمز حکایات:
-با معشوق اگر برهنه بخوابی،نه تو می مانی و نه اندامت.
-برگ کاه توان سنگینی کوه را ندارد.
-آرزو و شوق داشتن خوب است .اما اندازه حد خودت.
-خورشید عالم تاب اگر کمی نزدیک شود همه چیز می سوزد .
فتنه و آشوب و خونریزی مجو
بیش از این از شمس تبریزی مگو
آرامش و پرواز روح(کانال و وبلاگ)
arameshsahafian@
دکتر صحافیان در ۶ سال و ۷ ماه قبل، سهشنبه ۹ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۰۹:۲۱ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۳ - ظاهر شدن عجز حکیمان از معالجهٔ کنیزک و روی آوردن پادشاه به درگاه اله و در خواب دیدن او ولیی را:
ادامه دریافت های دفتر اول مثنوی 5 حکایت پادشاه و کنیزک1
ژرفترین حکایت مولانا
بشنوید ای دوستان این داستان
خود، حقیقت نقد حال ماست آن 35
افزون از 20 مقاله برای این حکایت نوشته شده است.در مقاله وادی مجهول این حکایت را بیانیه (مانیفست)مولانا می داند.
پادشاه در حین شکار ، دل به کنیزی زیبا رو می دهد و او را به بهای زیادی می خرد.پس از مدت کوتاهی کنیز بیمار می شود.همه طبیب ها از درمان کنیزک عاجز می شوند.و حال او روز به روز بدتر.
شاه عاشق ناامید رو به سوی خداوند می کند.در هنگام نیایش خوابش می برد و پیری در خواب مژده طبیب درمانگر را می دهد.
فردا طبیب می آید و بیماری کنیزک را کشف می کند.او بیمار عشق است.عاشق مردی زرگر در سمرقند.
طبیب توصیه می کند تا آن زرگر را از سمرقند بیاورند.زرگر و کنیزک به دیدار و پیوند ازدواج با هم می رسند.
اما پس از مدتی طبیب در غذای زرگر، زهر می ریزد و زهر او را زرد و ضعیف می کند. آهسته آهسته از چشم کنیز می افتد و دل به پادشاه می بندد.
مولانا چگونه این حکایت را که مشتمل بر کشتن عاشق و خودخواهی شاه است در صدر مثنوی قرار می دهد؟ پاسخ در ادامه می آید...
ادامه دریافت های دفتر اول مثنوی6 نگاه به نخستین و کامل ترین حکایت مولانا از سه منظر
منظر تاریخی:دوره تاریخی مولانا دوره پادشاهان و خلفاست.و با توجه به باورهای جبرگرایانه پادشاه مجری امر و تقدیر خداوند است.
بنابر این شاه به کنیز دلبسته است و زرگر مانع این عشق است که طبیب حاذق ان را از سر راه بر می دارد.
منظر اکنون:در بستر تاریخی امروز که دموکراسی و انسان سالاری بر جهان حاکم است.این خودخواهی پادشاه به هیچ عنوان تحمل نمی شود و مهارت طبیب نیز جنایتی در خدمت به حاکمیت تلقی می شود.
منظر رمز آمیز عرفانی:
پادشاه تمثیل خداوند است که عاشق آدمی است و کنیز تمثیل جان و حقیقت انسان است.
زرگر که معشوق کنیز هست مانع سلوک و وصول به حضرت حق است.
طببب مهربان که پیر طریقت آن را معرفی و حمایت می کند عشق کنیز را به زرگر از بین می برد و او را عاشق شاه می کند.
زرگر تمثیل نفس و خواسته های شدید ان است که انسان را مانند کنیز به شدت بیمار می کند و باید کشته (بی خواسته)شود.وصف طبیب جان:
دید شخصی فاضلی پر مایه یی
آفتابی در میان سایه یی
می رسید از دور مانند هلال
نیست بود و هست بر شکل خیال69
او در جسم سایه گونه خود آفتاب حقیقت بود.نور حقیقت داشت اما مانند هلال ماه مخفی.یا مانند خیال پنهان و غیر قابل باور برای همگان است.
عارفان در اسم ستار و غیور حق پنهانند.
کانال و وبلاگ آرامش و پرواز روح
arameshsahafian@
دکتر صحافیان در ۶ سال و ۷ ماه قبل، سهشنبه ۹ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۰۹:۱۸ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۴ - از خداوند ولیّ التوفیق در خواستن توفیق رعایت ادب در همه حالها و بیان کردن وخامت ضررهای بیادبی:
ادامه دریافت های دفتر اول مثنوی 7 ادب در مثنوی و عرفان
ادب شاه در ملاقات با طبیب حقیقی؛ به توصیه پیری که در خوابش آمد :
شه به جای حاجبان فا پیش رفت
پیش آن مهمان غیب خویش رفت
شاه جلوتر از دربانان به پیشواز مهمان غیبی رفت.
هر دو بحری آشنا آموخته
هر دو جان بی دوختن بر دوخته75
هر دو شناگر دریای حقیقت بودند.و به هم دوخته شده بودند(از یکی بودن جان و خواسته و شوق).
از خدا جوییم توفیق ادب
بی ادب محروم گشت از لطف رب
ادب در عرفان یعنی ادب حضور خداوند و حضور واصلان به حق.
نکته:ادب در اصطلاح امروز متفاوت است.مولانا را به دلیل ذکر حکایاتی که در بردارنده کلمات و مضمون های رکیک هست بی ادب دانسته اند.(شرح استاد جعفری)اما این درست نیست زیرا به بستر تاریخی مولانا و مردم بلخ و این که این کلمات در حکایت بوده است نه در کلام مولانا توجه نشده است.
موارد بی ادبی که مولانا ذکر می کند:
-بی ادبی قوم بنی اسراییل پس از دریافت مائده آسمانی و تقاضای سیر و عدس که به دنبال آن غذای آسمانی قطع می شود.
-بی ادبی ابلیس در گستاخی با خداوند و رای و نظر داشتن و سوال کردن از حق.
-بی ادبی خورشید بر اثر غرور و پیشامد خورشید گرفتگی.
کانال آرامش و پرواز روح (کانال و وبلاگ)
arameshsahafian@
دکتر صحافیان در ۶ سال و ۷ ماه قبل، سهشنبه ۹ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۰۹:۱۳ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۶ - بردن پادشاه آن طبیب را بر بیمار تا حال او را ببیند:
ادامه دریافت های دفتر اول مثنوی 8 روشن ترین شرح عشق در نخستین حکایت مثنوی
عاشقی پیداست از زاری دل
نیست بیماری چو بیماری دل109
طببب حقیقی وقتی بر سر بالین کنیز می آید، درمی یابد که زاری و بیماری او از عشق به زرگری در سمرقند است.
از اینجا مولانا شرح عشق می کند؛
عاشقی گر زین سر و گر زان سر است
عاقبت ما را بدان سر رهبرست111
این سر و آن سر:1-عشق حقیقی و مجازی.2-از سوی معشوق یعنی خداوند یا از سوی عاشق یعنی آدمی.
عشق از هر طرف که باشد سرانجام ما را به او می رساند.
-عشق رمز گشای(اسطرلاب)اسرار خدا
-شرمگین بودن در برابر شرح عشق
-تفسیر عشق فقط با خودش(بی زبان)
-از عشق ماه بر خود شکافته می شود
چون قلم اندر نوشتن می شتافت
چون به عشق آمد قلم بر خود شکافت
قلم که خداوند به آن قسم خورده است در شرح عشق شکافته می شود.
عقل در شرحش چو خر در گل بخفت
شرح عشق و عاشقی هم عشق گفت115
عقل همه چیز را می شکافد اما عشق همه چیز را می سوزاند.
تمثیل عشق به آفتاب:عشق مانند وجود،خداوند و آفتاب بدیهی است و خود دلیل خود است.
سایه ها گر چه علامت آفتاب هستتد اما تو را به خواب و خیال می برند و تنها آفتاب نور جان بخش دارد.
کانال و وبلاگ آرامش و پرواز روح
arameshsahafian@
دکتر صحافیان در ۶ سال و ۷ ماه قبل، سهشنبه ۹ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۰۹:۰۹ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱ - سرآغاز:
دریافت های دفتر اول مثنوی1 مولانا مثنوی را چگونه معرفی می کند؟
شش دفتر مثنوی با مقدمه ای شروع می شود.همانند همه کتابهای آن روزگار این مقدمه به زبان عربی است.جوشش تمثیل مولانا از مقدمه دفتر اول در معرفی مثنوی آغاز می شود (بر اساس آیات قرآن نظیر سازی شده است):
این کتاب مثنوی است.پایه پایه های دین،فقه اکبر و دلیل محکم برای یافتن رازهای ایمان و وصول.
تمثیلات برای معرفی مثنوی:
-نور مثنوی مانند چراغدانی است که در آن چراغی تابانتر از صبح روشن است.
-بهشت دلها، با انبوه درختان و چشمه ها و چشمه سلسبیل.
-مانند رود نیل است؛ مومنین به آن را نجات می دهد اما فرعونیان غرق در خودخواهی را غرق می کند.
-با دست فرشتگان الهام نوشته شده است و جز پاکیزگان آن را نمی یابند(مس نمی کنند).
-مثنوی را باطل فرا نمی گیرد و خداوند نگهدار آن است.
و مثنوی لقب های دیگر دارد که خداوند بر آن نهاده است.
همچنین در این مقدمه چندین سطر در عظمت حسام الدین چلبی آورده است که نشان می دهد مولانا می دانسته مثنوی او جهانگیر می شود و چراغ راه مشتاقان:
'سرمشق عارفان و فریادرس مردمان
-کلید گنجخانه عرش شمشیر حق
-بایزید زمان و جنید دوران و ....
ادامه دریافت های دفتر اول مثنوی2 چرا مولانا مثنوی را با نام نی آغاز می کند؟
بشنو از نی چون حکایت می کند
خداوندان شعر و ادب پارسی، سخن را با نام خدا و درود بر پیامبر و خلفای چهارگانه آغاز می کنند؛ اما مثنوی با تمثیل نی پیش می رود.34 بیت آغازین دارد که در 8 بیت نی تکرار شده است.راز این شروع در تمثیل های مولانا از نی نهفته است:
-نی (ساز موسیقی)می نالد چون از دوستان خود جدا شده است.این ناله رازی دارد که جان انسان مخاطب آن است.
-ناله نی آتشین است و آتش آن عشق است و عشق زاییده شوق به ایام خوش وصال.
-نوایش پرده های اسارت فکر و خواهش را می درد و جان را آزاد می کند.
-نی هم درد است و هم درمان به ظاهر زهر می نماید و آدمی را از خود دور می کند؛اما پادزهر است.
-رازهای هستی و وجود آدمی در نوای نی است.وقتی که بر دهان جان انسان قرار گیرد.
مولانا نی را جان آدمی می داند که از مرحله و پیشگاه خداوند جدا شده است.
بر این باور یک درد بیشتر در وجود آدمی نیست و تنها یک شوق و عشق وجود دارد.همچنین یک درمان برای این درد هست و آن پیوند جان به مرحله دیدار خداست.پس از دیدار دیگر الفاظ به کار نمی آیند.
نی واسطه است به آن وادی بهشتی.و خود مولانا یا هر جانی است که مانند نی از خود خالی شده است از او و نوای خداوند پر شده است.
ادامه دریافت های دفتر اول مثنوی 3 فلسفه زمان و نی نامه مولانا
کز نیستان تا مرا ببریده اند
در نفیرم مرد و زن نالیده اند2
سر من از ناله من دور نیست
لیک چشم و گوش را آن نور نیست7
آدمی غریبی است که از نیستان حضور خداوند و عرشیان جدا شده است.اما چه زمانی انسان در حضور خدا بوده است؟ وقتی هنوز زمان آفریده نشده است ، زمان حضور چه معنایی دارد؟!
پاسخ:حضور در پیشگاه خدا مرحله بوده است نه زمان و هر چیزی که زمانی نباشد همیشگی است.
حضور در پیشگاه خدا مرحله وجودی همیشگی ماست که به جان ما تعلق دارد.
و پس از آمدن به این دنیا پرده زمان مانع دستیابی به آن است.
مولانا می فرماید من نی بریده شده از حضورم اما آگاهی ام سبب فریادی رسا شده است که همه جانها آن را می یابند و یکصدا با من بانگ می زنند که حضور همیشگی است.(در نفیر به جای از نفیر،این شرح جدید را تقویت می کند.همچنین دور نبودن این بانگ آگاهی از حقیقت وجودی آدمی دلیل بی زمانی مرحله حضور است.)
تن ز جان و جان ز تن مستور نیست
لیک کس را دید جان دستور نیست8
دیدن جان با اجازه و لطف خداوند میسر است.
محرم این هوش جز بی هوش نیست
مر زبان را مشتری جز گوش نیست14
کسی محرم این مرحله حضور می شود که به مرحله فنا برسد و از خودش(جسم و فکر و خواسته)فاصله قابل توجهی بگیرد.
ادامه دریافت های دفتر اول مثنوی 4 نی نامه بیانیه(مانیفست) عشق و عرفان
34 بیت نخستین اعلامیه عرفانی و سند راه شهود و تعالی است.
تمثیل "نی" که 9 بار در مقدمه آمده، رکن و پایه دیگر تمثیل های مولاناست که به معنی نفی هم می تواند باشد یعنی هر که وجود محدود خود را نفی کرد به جان حقیقی خود می رسد.
در ادامه نی با تمثیل های دیگر مانند عشق، می،آتش،موسیقی و آیینه پیوند می خورد.
در نی تهی شده عشق حاکم است.شوق به بازگشت ،عشق آفرین و مست کننده است. و نی خالی نواهای داودی دارد که بیهوش کننده است.
هر که را جامه ز عشقی چاک شد
او ز حرص و جمله عیبی پاک شد22
مولانا به عشق شادباش می گوید .عشق را افلاطون و جالینوس می داند یعنی هم طبیب روح و هم پزشک جسم.
چون نباشد عشق را پروای او
او چو مرغی ماند بی پر، وای او
عشق پر پرواز آدمی در حریم اوست.
دو بیت پایانی؛ آیینه سخن گو بیانگر حقایق نی می باشد و رمز سخنگویی زدودن زنگار وجود غیر حقیقی است و خالی شدن چون نی.
آرامش و پرواز روح(کانال و وبلاگ)
arameshsahafian@
دکتر صحافیان در ۶ سال و ۷ ماه قبل، سهشنبه ۹ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۰۹:۰۲ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۵۳ - حکایت:
حکایت حح و طواف بایزید بسطامی به دور پیر
بایزید مانند دیگر عارفان نامی(چون شمس)در جستجوی پیر مسافرت می کرد.در میانه راه پیری روشن ضمیر دید که درویشی فقیر بود. از بایزید پرسید کجا می روی؟ پاسخ داد به زیارت حج می روم.زاد و توشه چه داری؟ گفت دویست درهم نقره.
پیر گفت درهم ها را به من بده و هفت بار به دورم بگرد و بازگرد.این طواف از طواف حج بهتر است.با بزید نیز چنان کرد.
سوی مکه شیخ امت با یزید
از برای حج و عمره می دوید
گرد می گشتی که اندر شهر کیست
کو بر ارکان بصیرت متکی است2220
مقصود از سفر یافتن گنج است که همان یافتن اولیای خداوند است.
تمثیلات :-مقصود یافتن گنج است و سود و زیان فرع است.
-مقصود به دست آوردن گندم است و کاه به دنبال آن به دست می اید.اما اگر کاه بکاری گندم به دست نمی آید پس در جستجوی انسان (پیر) باش.
-مقصود دیدن کعبه هست به دنبال آن مکه هم دیده می شود.
-مقصود از معراج دیدن دوست است به دنبال آن عرش و ملایک هم دیده می شوند.
دو نکته:-حکایات عارفان خودپرستانه نیست گاهی بایزید می گوید به دورم بچرخید و گاهی خود بر گرد دیگری می چرخد(دل عارف کامل خانه حقیقی خداست).
-این حکایات مانند حکایات سعدی و شیوه مقامه گویی می تواند جنبه تعلیمی و تمثیلی داشته باشد و واقعا اتفاق نیفتاده باشد.
آمد از وی بابزید اندر مزید
منتهی در منتها آخر رسید
سرانجام کامل در هدف خود محو شد.
آرامش و پرواز روح(کانال و وبلاگ)
arameshsahafian@
دکتر صحافیان در ۶ سال و ۷ ماه قبل، سهشنبه ۹ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۱۱:۳۳ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۵۷ - قصهٔ مری کردن رومیان و چینیان در علم نقاشی و صورتگری: