گنجور

غزل شمارهٔ ۵۶۳

 
جلال الدین محمد مولوی
مولانا » دیوان شمس » غزلیات
 

دلا نزد کسی بنشین که او از دل خبر دارد

به زیر آن درختی رو که او گل‌های تر دارد

در این بازار عطاران مرو هر سو چو بی‌کاران

به دکان کسی بنشین که در دکان شکر دارد

ترازو گر نداری پس تو را زو رهزند هر کس

یکی قلبی بیاراید تو پنداری که زر دارد

تو را بر در نشاند او به طراری که می‌آید

تو منشین منتظر بر در که آن خانه دو در دارد

به هر دیگی که می‌جوشد میاور کاسه و منشین

که هر دیگی که می‌جوشد درون چیزی دگر دارد

نه هر کلکی شکر دارد نه هر زیری زبر دارد

نه هر چشمی نظر دارد نه هر بحری گهر دارد

بنال ای بلبل دستان ازیرا ناله مستان

میان صخره و خارا اثر دارد اثر دارد

بنه سر گر نمی‌گنجی که اندر چشمه سوزن

اگر رشته نمی‌گنجد از آن باشد که سر دارد

چراغست این دل بیدار به زیر دامنش می‌دار

از این باد و هوا بگذر هوایش شور و شر دارد

چو تو از باد بگذشتی مقیم چشمه‌ای گشتی

حریف همدمی گشتی که آبی بر جگر دارد

چو آبت بر جگر باشد درخت سبز را مانی

که میوه نو دهد دایم درون دل سفر دارد

 

🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 حذف شماره‌ها | وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

علیرضا شاه محمدی » نیمی سرخ » تصنیف شور و شر

شهرام ناظری » گل صد برگ » تصنیف الا یا ایها الساقی اسپاتیفای

گروه هویاد » هویاد » تصنیف نزد خدا

امیر آرام » عشق » دلا اسپاتیفای

🎜 معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۷۰ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

ج.امیدی در ‫۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۱۵ آبان ۱۳۸۹، ساعت ۱۴:۰۳ نوشته:

میان صخره وخارا اثر دارد اثر دارد

 

مرتضی در ‫۸ سال و ۱۰ ماه قبل، سه شنبه ۲۳ آبان ۱۳۹۱، ساعت ۱۳:۱۹ نوشته:

اگر رشته نمی گنجد از آن باشد که دوسر دارد

 

اکبر معارفی در ‫۸ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۱، ساعت ۱۰:۱۲ نوشته:

بنه سر گر نمی گنجی که اندر چشمه سوزن
اگر رشته نمی گنجد از آن باشد که سر دارد
در این بیت مولانا طبق روال معمولش از طریق بازی با کلمات به ما می گوید که در موارد تعیین کننده زندگی باید به ندای قلب مان گوش بدهیم نه به تجزیه و تحلیل منطقی. در موارد حساس زندگی (سوراخ سوزن) سر (تفکر منطقی) مانع پیشرفت (عبور از سوراخ سوزن) میشود. در این موارد ندایی اصیل تر در عواطف و احساسات ما باید هادی ما باشند.

 

اکبر معارفی در ‫۸ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۱، ساعت ۱۰:۱۹ نوشته:

بنال ای بلبل دستان ازیرا ناله مستان
میان صخره و خارا اثر دارد اثر دارد
در اینجا مولانا می گوید در شرایط بسیار سخت (میان سخره و خارا) است که باید فریاد برآورد. در چنین شرایطی است که فریاد یک انسان آزاد (ناله مستان) "اثر" گذاشته و میتواند منشاء خیر شود

 

غیرت در ‫۸ سال و ۷ ماه قبل، سه شنبه ۱ اسفند ۱۳۹۱، ساعت ۱۲:۵۲ نوشته:

تمامت این غزل در این مورد است که انسان به دوست نیاز دارد. جستجوی دوست از طریق آگاهی دل ممکن است. دوستی حالتی است که انسان به آن دیگری بیشتر از خودش اعتماد و ارادت می یابد. این غزل بیان پرشور عشق به زنده گی است

 

امیرمسعود در ‫۸ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۲۴ فروردین ۱۳۹۲، ساعت ۱۳:۰۶ نوشته:

باسلام و عرض خسته نباشید
در بعضی نسخ مصرع اول بیت دوم به صورت زیر نیز آورده شده است:
در ای بازار مکاران مزن پرسه چو بیکاران
به نظر می رسد با توجه همخوانی معانی بازار و مکار و همچنین پرسه زنی و بیکاری، به صورت فوق به معنا نزدیکتر باشد.

 

امیرمسعود در ‫۸ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۲۴ فروردین ۱۳۹۲، ساعت ۱۳:۰۷ نوشته:

"در این بازار مکاران مزن پرسه چو بیکاران"

 

علی کریمی در ‫۸ سال و ۴ ماه قبل، چهار شنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۲، ساعت ۱۶:۴۰ نوشته:

بنه سر گر نمی‌گـَنجی که اندر چشمه سوزن
اگر رشته نمی‌گـُنجد از آن باشد که سر دارد
نمی‌گـَنجی یعنی گنج نمی شوی و نمی توانی به زندگی‏ات ارزش و اعتباری بدهی
نمی‌گـُنجد یعنی جای نمی گیرد و همان است که که دوست بزرگوارمان جناب آقای "اکبر معارفی" فرمودند .
صنایع زینت شعر شعرا هستند ولی وقتی شاعر به نهایت استادی رسیده باشد چنین کلمات ثقیل و دور از همی (گـَنج و گـُنج ) مصنوع دست شاعر می‏شوند.

 

فائزه در ‫۸ سال و ۲ ماه قبل، یک شنبه ۶ مرداد ۱۳۹۲، ساعت ۰۹:۵۶ نوشته:

با تشکر از مطالب ارائه شده،اگر به بقیه ابیات از لحاظ معنایی توجه شود نهایت تشکر را دارم ودر ادامه این شعر بسیار پندآموز است واین نکته رااشاره دارد که در زندگی حواست در پی خودت باش و به آن متعهد باش

 

راهی در ‫۷ سال و ۱۰ ماه قبل، دو شنبه ۴ آذر ۱۳۹۲، ساعت ۱۵:۲۸ نوشته:

دلا نزد کسی بنشین که او از دل خبر دارد
نه نزد آن کسی که دل به نزد اهرمن دارد...

 

سید قاسمی در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، سه شنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۰۹:۰۸ نوشته:

شاعر به همه ما میگوید:
در این بازار عطاران مرو هر سو چو بی‌کاران
ترازوی خودت را پیدا کن !!!

 

حسینی یزیدی در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، سه شنبه ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۳، ساعت ۲۳:۴۹ نوشته:

جان کلام این غزل در مصرع سوم, بیت اول و کلمه "ترازو" نهاده شده است.
ترازو همان است که تمامی مسلمین مصداقش را حضرت علی(ع) میدادند. یعنی با کسب چنین معرفت,بینش و آگاهی هر فردی بسهولت میتواند تشخیص بدهد که:
چه کسی حرف دل میزند,
چه درختی برگ سبز دارد,
کدام عطار شکر فروش است و غیرو.
در تعمیم معانی دیگر میشود گفت که در زندگی روزمره نباید هر کتابی را خرید و خواند, یا هر غذایی را خورد, الخ.
شاد زی!

 

حسین در ‫۷ سال قبل، یک شنبه ۱۶ شهریور ۱۳۹۳، ساعت ۱۴:۰۲ نوشته:

با احترام به نظر دوستان
اگر رشته نمیگنجد از آن باشد که سر دارد
اگر اسرار و حکمتهای جهان هستی در ذهن تو نمیگنجد،به این دلیل است که تو خویش پرست و متکبری و عبد و مطیع نیستی.اگر این سر(غرور و خود دانی)برکنده شود از سوراخ رد میشوی(به اسرار هستی و تقدیر پی خواهی برد.در غیر این صورت باید به ناچار تسلیم سرنوشت باشی

 

امیدی در ‫۷ سال قبل، دو شنبه ۱۷ شهریور ۱۳۹۳، ساعت ۰۰:۳۰ نوشته:

خوشا آنان که نزد مولانا زیر درخت مثنوی یا در دکان دیوان شمس می نشینند و گهر از بحر او می گیرند و شکر از کلک او می خورند و زیر صخره صمّای روزمرگی از ناله های این بلبل دستان شرح درد اشتیاق را دریافت می کنند.

 

عارف در ‫۷ سال قبل، پنج شنبه ۲۷ شهریور ۱۳۹۳، ساعت ۱۱:۴۲ نوشته:

" ترازو گر نداری پس ترا زو رهزند هر کس
یکی قلبی بیاراید تو پنداری که زر دارد"
ترازو و ترا زو به این صورت زیباتر جلوه می کند.
" بنه سر گر نمی‌گنجی که اندر چشمه سوزن
اگر رشته نمی‌گنجد از آن باشد که سر دارد"
من دریافتم این بود که باد غرور و خود بینی از سر بیفکن تا از مشکلات ناشی از ان رد شوی

 

پریناز در ‫۶ سال و ۹ ماه قبل، یک شنبه ۱۶ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۲۲:۴۶ نوشته:

سلام با تشکر از زحمات اما کاش همه بیتها رو معنی میکردید

 

اکبر در ‫۶ سال و ۵ ماه قبل، سه شنبه ۱ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۱۵:۵۹ نوشته:

به نظر اینجانب بیت زیر به این صورت روان تر است: چراغ روشن است این دل، به زیر دامنش می دار از این باد و هوا بگذر هوایت شور و شر دارد

 

اکبر در ‫۶ سال و ۵ ماه قبل، چهار شنبه ۲ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۰۶:۵۶ نوشته:

حضرت مولانا در این بیت دل انسان را به شمع روشن و هوی و هوس را به توفان و گردباد تشبیه کرده، همانگونه که انسان برای حفظ شمع و روشن نگه داشتن آن باید آن را زیر لباس و کت خود حفظ کند، دل بیدار خود را هم باید در برابر هوای نفس با همان حساسیت و دقت مراقبت نماید.

 

تماشاگه راز در ‫۶ سال قبل، سه شنبه ۲۴ شهریور ۱۳۹۴، ساعت ۱۶:۰۱ نوشته:

شرح بسیار زیبای این غزل از زبان دکتر سروش :
http://drsoroush.com/fa/%D8%B4%D8%B1%D8%AD-%D8%BA%D8%B2%D9%84-%D9%85%D9%88%D9%84%D9%88%DB%8C2/

 

تماشاگه راز در ‫۶ سال قبل، سه شنبه ۲۴ شهریور ۱۳۹۴، ساعت ۱۶:۴۸ نوشته:

اگر معنی همین یک غزل را مردم دنیا درست بفهمند و به آن عمل کنند دنیا گلستان می شود و در آخرت هم همه بهشتی می شوند.

 

روفیا در ‫۵ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۵ دی ۱۳۹۴، ساعت ۲۲:۱۶ نوشته:

تو را بر در نشاند او به طراری که می‌آید
تو منشین منتظر بر در که آن خانه دو در دارد
این شیطنت و قوه تخیل قوی و خواندن دست حریف مولانا را بسیار جذاب میکند.

 

روفیا در ‫۵ سال و ۸ ماه قبل، چهار شنبه ۹ دی ۱۳۹۴، ساعت ۲۳:۴۵ نوشته:

ترازو گر نداری پس تو را زو ره زند هر کس
میگوید چون تو ترازوی توزین سکه نداری تا سکه تقلبی را از اصل تشخیص دهی هر کسی می تواند تو را بفریبد و از تو چیزی برباید...
پرسش من درباره "زو" است، آیا به معنای " از این رو " است؟

 

شمس شیرازی در ‫۵ سال و ۸ ماه قبل، پنج شنبه ۱۰ دی ۱۳۹۴، ساعت ۰۰:۰۱ نوشته:

ترازو گر نداری ،پس تو را زو ره زند هر کس.
به گمانم زو به مانای از او ازنداشتن ترازو است که راهت میزنند.
و مانا در نهان سراینده ( در دل سراینده 9

 

ناشناس در ‫۵ سال و ۸ ماه قبل، پنج شنبه ۱۰ دی ۱۳۹۴، ساعت ۰۲:۵۱ نوشته:

زو مخفف ز او است و ز او هم معنای ز آن را دارد. جایگاه زو، جایگاه تعلیل برای فریب خوردن است. یعنی چون ترازو نداری، به علت همان(یعنی از او=از آن) است که فریب می خوری.
یک سوال ساده:
مگر نه اینکه امام علی فرموده است به سخن گوش فرا بده و به سخن گو توجه نکن. پس چرا مولوی می گوید: به هر دیگی که می‌جوشد میاور کاسه و منشین؟

 

ناشناس در ‫۵ سال و ۸ ماه قبل، پنج شنبه ۱۰ دی ۱۳۹۴، ساعت ۰۲:۵۳ نوشته:

جناب شمس شیرازی، مانا در نهان سراینده یعنی چه؟ این جمله فارسی است؟ آن هم از یک شیرازی؟

 

شمس شیرازی در ‫۵ سال و ۸ ماه قبل، پنج شنبه ۱۰ دی ۱۳۹۴، ساعت ۱۴:۴۳ نوشته:

جناب ناشناس،
آری فارسی است و پارسی سره است، همان معنا فی بطن شاعر است.
دو دیگر فارسی زبان فارسیان و شیرازیان نیست، زبان مردم ایران است. مردمان فلات فرهنگی ایران.
شاد و تندرست بوید.

 

روفیا در ‫۵ سال و ۸ ماه قبل، پنج شنبه ۱۰ دی ۱۳۹۴، ساعت ۱۸:۰۶ نوشته:

سپاسگزارم شمس شیرازی گرامی
ناشناس گرامی
این هم منافاتی با آن حرف علی (ع) ندارد. مولانا نیز میگوید به محتوای دیگ توجه کن و از محتویات هر دیگی تناول مکن. مشکلی با دیگ ندارد! میگوید محتویاتش را خوب بشناس بعد کاسه بیاور.

 

س،م در ‫۵ سال و ۸ ماه قبل، پنج شنبه ۱۰ دی ۱۳۹۴، ساعت ۱۸:۵۸ نوشته:

ناشناس گرامی
شمس شیرازی عزیز
این جمله ی ” مانا در نهان سراینده “ را من اولین بار در نوشته ای از جناب دکتر ترابی ، استاد نادیده ام ، خواندم موضوع چنین بود : یکی از حاشیه نویسان از ایشان ایراد گرفته بود که چرا جمله ی عربی ” المعنا فی بطن الشاعر “ را بدون الف و لام مینویسی ، چون عربی ست باید با الف و لام نوشت که منجر به بحث مفصلی شد
آقای دکتر ترابی فرمودند پس از این خواهم نوشت : مانا در نهان سراینده ، و این در میان حاشیه نویسان ماندگار شد ،
این نوشتم تا عرض ارادتی خدمت دکتر ترابی کرده باشم

 

بابک در ‫۵ سال و ۸ ماه قبل، پنج شنبه ۱۰ دی ۱۳۹۴، ساعت ۱۹:۱۳ نوشته:

با درود
به گمانم زو همان باشد که ناشناس بیان کرد، ولی رهزن در اینجا معنی راهزن نمی دهد بلکه از راه به در کننده، گمراه کننده، فریب دهنده ...را القا می کند.
در باب سوال ناشناس،
همانگونه که روفیا پاسخ داد هر دو گفتار یک چیز را بیان می کنند و در یک راستا می باشند:
در اولی سخن ( محتوای آن و نه شکل ظاهرش، و در بیان مولانا محتوای دیگ) را بچسب و سخنگو (در کلام مولانا دیگ) را ول کن.
اما پاسخ شیرینتر را خود مولوی واضح و به لطافت در بیت پسین داده:
نه هر کلکی شکر دارد نه هر زیری زبر دارد
نه هر چشمی نظر دارد نه هر بحری گهر دارد

 

شمس شیرازی در ‫۵ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۱۱ دی ۱۳۹۴، ساعت ۰۰:۲۷ نوشته:

س ، م گرامی،
با تشکراز یاد آوریتان ، من نیز در یکی از حاشیه های او خوانده بودم ( مانا در .........)
مدتی چیزی نمی نوشت تا چند روزقبل یاد ایرج بسطامی و زمین لرزه بم و غزل" رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند" به زیباییی که خاص اوست.

 

کوروش ایرانی اصل در ‫۵ سال و ۸ ماه قبل، چهار شنبه ۲۳ دی ۱۳۹۴، ساعت ۰۱:۳۱ نوشته:

زو = زود ...(مخفف)
قلبی بیاراید = سکه ی تقلبی را بجای سکه ی زرین بشما بدهد
چو آبت بر جگر باشد = کنایه از استطاعت مالی یا غیره داشتن.
چشمه سوزن = سوراخ سوزن

 

بردیا در ‫۵ سال و ۵ ماه قبل، چهار شنبه ۲۵ فروردین ۱۳۹۵، ساعت ۱۲:۴۹ نوشته:

دلا نزد کسی بنشین که او از دل خبر دارد
به زیر آن درختی رو که او گل‌های تر دارد
هر کسی محرم راز نیست و با هر کسی هر حرفی را نباید زد

 

بردیا در ‫۵ سال و ۵ ماه قبل، چهار شنبه ۲۵ فروردین ۱۳۹۵، ساعت ۱۲:۴۹ نوشته:

دلا نزد کسی بنشین که او از دل خبر دارد
به زیر آن درختی رو که او گل‌های تر دارد
هر کسی محرم انسان نیست

 

زهرا در ‫۵ سال و ۲ ماه قبل، پنج شنبه ۱۰ تیر ۱۳۹۵، ساعت ۲۲:۲۱ نوشته:

به نظر این مصرع باید باشه
یکی قلعی بیاراید تو پنداری که زر دارد
که به فلز قلع و فلز طلا اشاره داشته باشه، و به نظر قلب اشتباه باشه

 

سیدمحمد در ‫۵ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۱۱ تیر ۱۳۹۵، ساعت ۰۰:۴۷ نوشته:

زهرا خانم
درود
همان قلب درست است
قلب به مانای سکه ی تقلبی هم هست .
یکی قلبی بیاراید تو پنداری که زر دارد .
میگوید سکه ی تقلبی را با روکش طلا تزئین میکند ، تو گمان میکنی طلاست .
زنده باشی

 

محمدرضا نیک زاد در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، چهار شنبه ۳۰ تیر ۱۳۹۵، ساعت ۱۰:۴۸ نوشته:

سلام به همۀ دوستان.
معنای بیتی که مصرع دومش«اگر رشته نمی گنجد از آن باشد که دوسر دارد»این است که مولانا از نوع بشر، تقاضا می کند که اگر می خواهد به مدارج بالای انسانیّت نایل شود،باید متواضع باشد.سر در برابر حق، خَم کند.مانند نخی که دوزندگان آن را می خواهند در چشمۀ سوزن کنند تا دوزندگی خویش را انجام دهند، «دو سر و دو شاخه» نباشد.تصویر سازی مولوی از مسایل ملموس و نزدیک به ذهن آدم ها شگفت انگیز و جالب و قابل توجه است.
نخ خیاطی تا «تر»نباشد، دو شاخه است.با تر شدن ودت و یگانگی پیش می آید. نخ در چشمۀ سوزن می رود و کار خیّاط با توفیق شروع می شود.

 

وهاب در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، سه شنبه ۱۹ مرداد ۱۳۹۵، ساعت ۰۸:۳۷ نوشته:

تو منشین منتظر بر در که آن خانه دو در دارد

 

حمید سامانی در ‫۵ سال قبل، سه شنبه ۳۰ شهریور ۱۳۹۵، ساعت ۱۶:۲۲ نوشته:

خوانش کلمه پس در بیت سوم شعر با صدای خانمی که در اینجا گذاشته اید اشتباه است
پس در بیت سوم به معانی پشت و پسین است نه به معنای سپس و پس
پس و کس در" ترازو گر نداری پس تو را زو ره زند هر کس" قافیه درونی هستند
در ضمن ره زند هم بایستی جداگانه نوشته شود، رهزند غلط است
اشتباه های املایی فراوان در گنجور به چشم میخورد

 

شاهرخ در ‫۴ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۶ آذر ۱۳۹۵، ساعت ۱۰:۱۸ نوشته:

تو را بر در نشاند او ، به طراری که می آید ........ آنکه و آنچه که ، تا کنون نیامده کیست ؟ و یا چیست ؟
طرار زبر دستی که تا کنون دم به تله نداده ، ذهن زمان اندیش خود ماست.
حسرت گذشته های مرده را ، زنده آرایی کرده و با وعده فرداهای رویایی ، نقد این لحظه را از ما ربوده!
ماپس در ، خانه دو دره، ماضی و مسقبل ، مغبون سکه قلب روزمره گی ها ، وا مانده ایم.

 

ناشناخته در ‫۴ سال و ۹ ماه قبل، یک شنبه ۷ آذر ۱۳۹۵، ساعت ۰۴:۴۰ نوشته:

خدا نکناد شاهرخ ،
نقد اکنون را دریاب و د ل به نسیه فرداها مبند.
امشبی را که در آنیم غنیمت شمریم
شاید.........

 

هانیه سلیمی در ‫۴ سال و ۸ ماه قبل، یک شنبه ۱۲ دی ۱۳۹۵، ساعت ۱۵:۰۶ نوشته:

آقای حمید سامانی در کامنت خود نوشته اند: " پس در بیت سوم به معانی پشت و پسین است نه به معنای سپس و پس
پس و کس در” ترازو گر نداری پس تو را زو ره زند هر کس” قافیه درونی هستند"؛ در صورتی که بنا به نظر استاد شفیعی کدکنی در کتاب "گزیدهء غزلیات شمس"، انتشارات سخن، غزل شماره 95، ص117(در چاپ قدیمی)؛این مصرع به این صورت آمده: "ترازو گر نداری پس تو را، زو ره زند هر کس" و زو هم به معنی زود است./ در ضمن نمی شود که فقط در یک مصرع از کل غزل قافیهء درونی وجود داشته باشد. بنابراین، خوانش این مصرع نیز اشتباه نیست.

 

m۲۵ در ‫۴ سال و ۷ ماه قبل، چهار شنبه ۱۳ بهمن ۱۳۹۵، ساعت ۲۱:۲۱ نوشته:

من رومی هستم.
جلال الدین رومی را به زبان ساده بخوانید.
https://t.me/rumigram
https://www.instagram.com/rumi__gram

 

به نام بی نام او در ‫۴ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۲۹ بهمن ۱۳۹۵، ساعت ۰۴:۴۰ نوشته:

به نام بی نام او:

 

به نام بی نام او در ‫۴ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۲۹ بهمن ۱۳۹۵، ساعت ۰۴:۴۸ نوشته:

دلا نزد همه بنشین، که دل از دل خبر دارد
به زیر هر درختی رو که گلها خشک و تر دارد
در این بازار عطاران برو هر سو که می خواهی
که هر دکان عطاری، عسل ها و شکر دارد
ترازو گر نداری پس، تو را زو می کند میزان
که قلب از کیمیای تو چنان گردد که زر دارد
اگر بر در نشاندت او بمان و صبر بر حق کن
از آن در باز می آید، اگر چه خیل در دار
به هر دیگی که می جوشد ببر کاسه ز یک رنگی
که هر دیگی که می جوشد به یک دردی اثر دارد
همه کلکی شکر دارد، همه زیری زبر دارد
همه چشمی نظر دارد، همه بحری گهر دارد
بخوان ای بلبل دستان نوای عشق سرمستان
به هر کو نغمه ی بلبل ز مشتاقان خبر دارد
بنه سر رشته و سوزن که در دکان عطاران
نمی یابی متاعی را کز اینها دور و بر دارد
چراغ است هر دل بیدار، به روی چشم خود بگذار
نترس از باد و بورانها، اگر چه شور و شر دارد!
چو باد از تو خبر گیرد، درون چشمه می میرد
هر آن کس میخورد آبی، تو را هم در جگر دارد
چو آبی بر جگر باشد، درخت سبز را ماند
که میوه می دهد هر دم، از آن دل کو سفر دارد.
29 بهمن 1395
https://telegram.me/benamebinameou

 

... در ‫۴ سال و ۶ ماه قبل، یک شنبه ۱ اسفند ۱۳۹۵، ساعت ۱۰:۲۰ نوشته:

چندان این لحن واعظانه مولوی رو نمی پسندم، مخصوصا در غزلیات. معتقدم غزلیات شمس، وقتی غزلیات شمس شد که مفتون و مجنون شمس شد. ویژگی منحصر به فرد دیوان شمس همین آشفتگی و در نتیجه بی قیدی در عشق بازی هست، که در غزل هایی مثل این غزل دیده نمیشه. ولی به هر حال به واسطه وسعت و تنوع کمی و کیفی دیوان شمس باید انتظار هر نوع مفهومی رو داشت.
نکته دیگه اینکه مولوی معمولاً عشق رو برخلاف حافظ که «آسان نمود اول ولی افتاد مشکل ها» می بینه، در ابتدا دشوار می دونه که بعد از دشواری، آسایش به همراه داره: «چو تو از باد بگذشتی مقیم چشمه ای گشتی / حریف همدمی گشتی که آبی بر جگر دارد»
احتمالا باید این دیدگاه به عشق مربوط به اندیشه های عرفانی مولوی بشه که عاشق بعد از تحمل رنج مبارزه با نفس به آسایش حاصل از رهایی از انانیت نائل میشه.
اینکه گفتم معمولاً دیدگاه مولوی به عشق اینطوره، به این دلیل هست که در مواردی هم این دیدگاه نقض میشه. به نظر می رسه مولوی در آثاری که بوی متانت و وقار ازش میاد و ظاهرا در حالت صحو بوده این دیدگاه رو داشته. اما در آثاری که رنگ و بوی آشفتگی و پریشانی دارن، نظرش شبیه به نظر حافظ میشه. به عنوان مثال در غزل «چه دانستم که این سودا مرا زین سان کند مجنون / دلم را دوزخی سازد دو چشمم را کند جیحون...».

 

نادر.. در ‫۴ سال و ۶ ماه قبل، دو شنبه ۲ اسفند ۱۳۹۵، ساعت ۰۸:۴۶ نوشته:

دلا نزد کسی بنشین که او از دل خبر دارد
..
با خلق مجاز گو حقیقت بگذار ..

 

سپیده منصوری در ‫۴ سال و ۶ ماه قبل، پنج شنبه ۱۲ اسفند ۱۳۹۵، ساعت ۱۰:۳۹ نوشته:

دSepideh Mansouri:
موضوع:در تحذیر از مراوده با ریاکاران و صوفیان ریایی
و اغراء به آمیزش با پاکان و صوفیان راستین که ( مظهر آنان خود مولاناست) و نهایتا خداوند رحمن و رحیم

1-2-مولانا معتقد است همنشین دل باید اهل معرفت باشد و اگر کسی اهل معرفت نباشد بهتر است که در هر وجودی تصور گنج کند یعنی مجاز است که خطا کند اما وجود هایی که عامی نیستند و خاصند نباید مرتکب خطا شوند
و در هر وجودی اعتماد کنند و منظور از بازار عطاران مشایخ و صوفیه است
3-4-5- مولانا میگوید اگر ترازو و محک نداشته باشی زود فریب میخوری سکه ی تقلبی رو میکنند و تو میپنداری که صاحب زرند.
و به سوی هر دیگی که میجوشد طمع غذا مبر چه بسیار دیگ که میجوشد اما درون آن آب خالی ست . کنایه به اینکه صوفیان اهل قال و پر آوازه مانند طبل درون خالیند.
7-6-کلک به معنای نی و کلک شکر به معنای نیشکر
در تکمیل ابیات قبل میگوید از هر نی طمع شکر نداشته باش همچنان که در هر چشمی نور بصیرت نیست و در هر بحری گوهر نیست
پس ای جوینده ی معرفت و سالک دل چون بلبل نغمه سرا (صوفیان و مستانِ حق) چنان آوازی سرکن که در کوه و صخره هم اثر کند

ودر ابیات پایانی اشاره به این نکته دارد که تسلیم باید بود و تواضع کرد
و در بیداری دل کوشید و چون چراغی روشن در نگاهداشت آن کوشید تا خاموش نگردد و از هوی و هوس دور شد.
و دور گشتن از باد نخوت هوس شادمانی و آرامش در پیش دارد. و همچنان که آب درخت را سرسبز نگه میدارد روشنایی و عشق نیز در درون سبب سرسبزی و بار آوری میشود

 

عبدالحمید در ‫۴ سال و ۲ ماه قبل، سه شنبه ۱۳ تیر ۱۳۹۶، ساعت ۱۸:۳۲ نوشته:

بنظر من هم بیان آقای سید محمد در مورد قلب صحیح است

 

محمد در ‫۳ سال و ۸ ماه قبل، چهار شنبه ۲۲ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۲۰:۳۹ نوشته:

سلام ببخشید معنی "نه هر زیری زبر دارد" چیست؟

 

nabavar در ‫۳ سال و ۸ ماه قبل، پنج شنبه ۲۳ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۱۶:۵۳ نوشته:

محمد جان
نه هر کلکی شکر دارد نه هر زیری زبر دارد
می گوید : هر قلمی شیرین نیست ، هر پائینی بالا ندارد
شاید منظورش این باشد که : گمان مبر که چون افتادی ، می توانی بر خیزی
زنده باشی

 

رؤیا در ‫۲ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۳۱ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۳۱ نوشته:

دیوانه ام با درد او دیوانه ام بی درد او/گر درد بی هم او دیوانه را دیوانه را.......دوستان این شعر واس مولاناست؟؟

 

برگ بی برگی در ‫۲ سال و ۱۰ ماه قبل، پنج شنبه ۲۶ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۵۴ نوشته:

به هر دیگی که میجوشد میآورد کاسه و منشین
که هر دیگی که میجوشد درون چیز دگر دارد
بنظر میرسد دیگ مصرع اول کنایه از دیگ انسان های هم هویت شده با چیز های این جهانی و بخصوص در این غزل منظور هم هویت شدن با علمشان میباشد و مولانا میگوید بر سر دیگ این افراد منشین چرا که بهره ای نخواهی نخواهی برد ، ولی آن دیگی که حقیقتاً و براساس من اصلی و نه من ذهنی به جوش و خروش آمده است آن چیز مطلوبی را که جستجو میکنی در درون خود دارد.
نه هر کلکی شکر دارد نه هر زیری زبر دارد
میفرماید آن عالمان سخن زیبا میگویند ولی چون بر آمده از ذهنی متوهم میباشد آن خاصیت و شیرینی شکر را ندارد و این اظهار فروتنی و پایین شمردن آن عالم بدلیل عدم خلوص ، تابعین و مقلدان او ترقی نخواهد داد و به درجات رفیع نخواهد رساند و چیزی بر آنان نخواهد فزود.
در پناه حق باشید

 

علی در ‫۲ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۴ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۳۷ نوشته:

با تشکر از خانم سپیده منصوری
نظر ایشون کاملا درست و اصل مطلب رو بیان فرموند
آنکه بر آب می‌رود، شگفت نیست. بسیارند که بر آب روند و ایشان را نزدِ خدای چندان قیمتی نیست.
عارف آن است که چون در او بنگری هیبت او ترا بگیرد و چون از او جدا شوی همچنان در هیبت او باشی.
#بایزید_بسطامی

 

حمیدشریعتی در ‫۲ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۹ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۴۶ نوشته:

منظور از
ازایرا ناله مستان چیست؟

 

محمد هارون صادقی در ‫۲ سال و ۴ ماه قبل، چهار شنبه ۴ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۰۹:۳۲ نوشته:

با سلام خدمت تک تک دوستان و عزیزان که ابراز نظر نموده اند و یک تشکری خاص از هیئت رهبری و همکاران سایت وزین گنجور دارم که با همت بلند شان توانسته اند فرهنگ اصل انسانی را جاویدانه نگهدارند. .. حرف خاص برای گفتن ندارم من تمام نظریات دوستان را خواندم واقعاً زیبا و دلنشین بود هرگاه کسی نظر به تحلیل شخصی اش به جانب خلاف رفته بود دوست دیگر آنرا صمیمانه به راه درست رهنمود کرده است. واقعاً عارفانه تبادل افکار شده است. اما آنچه بنده را وادار ساخت تا چیزی بگویم همانا حاشیه تحت نام « به نام بی نام او » میباشد که با جسارت بی مباهات در متن مثنوی معنوی تصرفات بیمورد نموده صرف حرفم را با بیت حضرت ابولمعانی بیدل رح میرسانم:

ز جرگهٔ سخنم خامشی به در دارد
فشار لب بهم آوردن این اثر دارد
ز دستگاه گرانجانی‌ام مگوی و مپرس
دمی‌که ناله‌کنم کوهسار بر دارد
سخن به خاک مینداز در تأمل ‌کوش
به رشته‌ای که گهر می‌کشی دو سر دارد
بهم زن الفت اسباب خودنمایی را
شکست آینه‌، آیینه‌ای دگر دارد
ممنون الطفاتم

 

علی در ‫۲ سال و ۲ ماه قبل، پنج شنبه ۶ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۰۹:۰۰ نوشته:

تو منشین منتظر بر در که آن خانه دو در دارد ...

 

بچهِ پائین در ‫۲ سال و ۱ ماه قبل، دو شنبه ۱۷ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۲۰:۰۴ نوشته:

پس لفظ «دودره» را اولین بار جناب مولوی، وارد ادبیات ما کرده است!!
دمش گرم بچه‌ی پاییین بوده.

 

اکبر کوشا در ‫۲ سال قبل، پنج شنبه ۱۷ مرداد ۱۳۹۸، ساعت ۲۲:۳۹ نوشته:

این نیم بیت را شاید این گونه هم بشود خواند:
نه هر کلکی شکر دارد نه زیری هر زبر دارد
یعنی هر ظاهری دارای باطن ارزشمند نیست.

 

مهربان در ‫۱ سال و ۱۰ ماه قبل، سه شنبه ۹ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۱۹:۳۳ نوشته:

چو آبت بر جگر باشد درخت سبز را مانی
که میوه نو دهد دایم درون دل سفر دارد
در این بیت منظور از درون دل سفر دارد، چیست؟ با توجه به تشبیهی که به درخت کردن!

 

علی در ‫۱ سال و ۵ ماه قبل، سه شنبه ۲۷ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۰۶:۲۱ نوشته:

درخت سبز را مانی یعنی از آرامش دایمی برخوردار میشوی که گرفتاری ها نمی توانند قلب تو را آشفته کنند و میوه نو دهد دایم یعنی حکمت ها یکی پس از دیگری بر تو آشکار میشود و درون دل سفر دارد یعنی چیزهایی در این عالم هستند که با چشم سر نمی توان دید و فقط با چشم دل میتوان دید و آگاه شد و این سفر در همان نقطه که‌ساکن هستی ممکن است و همان طور که شاعر توصیه کرد به سبب تهذیب نفس از این نعمت برخوردار خواهی شد.

 

سینا در ‫۱ سال و ۵ ماه قبل، چهار شنبه ۲۸ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۰۱:۲۵ نوشته:

با سلام.. من تعجب میکنم که چرا در قسمت معرفی آلبومهای استاد شهرام ناظری آلبوم گل صدبرگ رو قرار ندادید.. این شعر با صدای استاد شهرام ناظری بصورت تصنیف در این آلبوم تنظیم شده که بسیار زیباست و پیشنهاد میکنم حتما گوش بدید.

 

زیبا در ‫۱ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۱ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۰۹:۱۶ نوشته:

سلام. من این شعر مولوی را خیلی دوست دارم. کتاب های زیادی هست از نویسندگان بزرگ و دانشمندان ما که معنای دقیق آن را با سند و ادله کافی و وافی بیان کرده اند. دوستانی که در پی معنای دقیق هستند چرا در اینجا دنبال معنا می گردند؟!
در مورد آیه 18 سوره زمر که می فرماید سخنان را می شنوند و از بهترین آنها پیروی می کنند، مگر نگفته آنها کسانی هستند که خدا آنها را (به نظر خاص خود) هدایت کرده و و به حقیقت خردمندان عالمند؟
به نظر من اینها همان ترازو دارانند که تقلبی را از سره تشخیص می دهند. و از آنجایی که هیچ بشری مهلت عمرش آنقدر نیست که در هر چیز خبره شود باید مواظب باشیم. باید مواظب باشیم چراغ بیدار دل را که به هر انسانی داده می شود در این طوفان افکار و شایعات و اغراض ... حسابی مواظبت کنیم وگرنه اگر در معرض هر چه بادا قرار گیرد به راحتی خاموش می شود...
به خصوص در این دنیای مدرن که هر کسی هر چه می خواهد به هر غرضی، با سواد و بی سواد می تواند بلغور کند و نشر دهد ... و بیکاران هم بازنشر دهند ...

 

محمدمهدی کریما در ‫۱ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۰۸:۴۴ نوشته:

که میوه می‌دهد دایم، درون دل «سفر» دارد
در زبان عربی، لغت «حُلوی» که معنای اصلی آن «شیرینی» است، معنای «سفر» هم می‌دهد. و به‌کار می‌رود.

 

زهرا در ‫۹ ماه قبل، شنبه ۸ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۰۱:۰۷ نوشته:

از این آب و هوا بگذر/ هوایش شور و شر دارد

 

Javid در ‫۹ ماه قبل، پنج شنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۱۸:۱۱ نوشته:

در این بیت که میگوید
(ترازو گر نداری پس تو را زو رهزند هر کس)
در قدیم باب بود که کلمات را سر هم بنویسند که در مثنوی نیز صدق میکند
پس اینجا در خوانش هایی هم که گزاشتید میخواندند ترازو که اشتباه است
در اصل همان(تو را زو است) که باید تلفظ کنند نه ترازو
من دانشجو رشته حسابداری هستم
در کلاس ادبیات عمومی که داشتم این اشتباه را کردم در خوانش که استاد کلاس ما که هم شاعر هستتد و درجات تحصیلی بالایی دارند این نکته را متذکر شدند

 

nabavar در ‫۹ ماه قبل، پنج شنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۱۹:۲۸ نوشته:

گرامی جاوید
ترازو گر نداری پس تو را زو رهزند هر کس
یکی قلبی بیاراید تو پنداری که زر دارد
استاد شما که چنین معنا کرده، شعر را از معنا انداخته.
با ” ترا زو“ شعر بی معنی می شود.
سکه ها را هم در قدیم با وزن کردن می سنجیده اند
شما اگر یک سکه ی 8،1 گرمی داشته باشی که طلای 900 باشد، وزن آن با سکه ای که از طلا نیست تفاوت دارد مگر در اندازه فرق کندکه با چشم قابل تشخیص است
ضمناً میتوان ترازو را نظر انسان خبره دانست که خود ترازویی دیگر است. امروزه، طلاشناسان سکه ی طلا را با انداختن روی شیشه و شنیدن صدای آن از تقلبی تشخیص می دهند که این خود نوعی ترازوست.

 

اردشیر در ‫۸ ماه قبل، شنبه ۲۰ دی ۱۳۹۹، ساعت ۱۵:۲۰ نوشته:

با سلام ، نظر جناب ناباور گرامی بسیار منطقی و قابل قبول است.
در ضمن پیشنهاد میکنم که شعر را باصدای جناب علیرضا شاه محمدی بشنوید که واقعا زیبا و با احساس خوانده اند ، و لینک آن در زیر شعر موجود است.

 

Shirazi در ‫۸ ماه قبل، یک شنبه ۲۸ دی ۱۳۹۹، ساعت ۰۶:۳۳ نوشته:

دلا نزد کسی بنشین که او از دل خبر دارد
www.youtube.com/watch?v=mbzZO-Lj7cM

 

بهنام در ‫۷ ماه قبل، یک شنبه ۵ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۱۶:۴۶ نوشته:

مصرع «چراغست این دل بیدار به زیر دامنش می‌دار» مشکل وزنی دارد. گرچه مولانا خیلی در قید و بند وزن و قافیه نبوده و بارها اعتراف کرده که این‌ها اون کشته‌اند. مولانا این وزن را در این مصرع دوری فرض کرده است که اشتباه است و دوری نیست. در نیم‌مصرع اول، چراغست این دل بیدار، هجای آخر «بیدار» کشیده است و اگر قرار بر درستی وزن باشد، باید هجای اول نیم‌مصرع دوم بلند باشد که وزن درست در بیاید؛ ولی مولانا هجای آخر نیم‌مصرع اول را بلند فرض گرفته که اشتیاه است.
شاید نوع تلفظ کلمات در گذشته فرق می‌کرده و مثلاً «ر» آخر کلمه در آخر نیم‌مصرع تلفظ نمی‌شده که چنین چیزی فرض کرده مولانا. البته بعید است.
نمی‌دانم. اگر کسی اطلاعی دارد، لطفاً بنویسد.

 

دکتر مسعودی گاوگانی در ‫۵ ماه قبل، جمعه ۳ اردیبهشت ۱۴۰۰، ساعت ۰۳:۴۶ نوشته:

جناب ناشناس نوشته:
زو مخفف ز او است و ز او هم معنای ز آن را دارد. جایگاه زو، جایگاه تعلیل برای فریب خوردن است. یعنی چون ترازو نداری، به علت همان(یعنی از او=از آن) است که فریب می خوری.
یک سوال ساده:
اگر معنی زو یعنی از او چرا مولانا نگفته " ترازو گر نداری پس ترا ره می زند هر کس"
که هم وزنش درست است هم معنی مد نظر آقای ناشناس را می دهد. مولانا با یک تیر دو نشان زده اگر زو معنای زود بدهد. یعنی معنای مد نظر ناشناس با قید زود یا سریع و البته آسان اتفاق خواهد افتاد. تنها یک آرایش کافی است تا زود و آسان ، از راه بدر شوی.
@drgavgani

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.