میلاد زائرمیری در ۶ سال قبل، یکشنبه ۷ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۱۷:۳۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۰:
در مصرع: روح مست و عقل مست و خاک مست اسرار مست، به نظر واژه دیگری جای "خاک" میباید بوده باشد، چون با توجه به مصرع اول همین بیت، واژههای این مصرع باید پیوندی با "معنی" داشته و انتزاعی باشد. و اینکه به "خاک" در بیت قبل هم اشاره شده، پس نیازی به تکرار نیست.
مگر اینکه بگوییم منظور از خاک، "آدم" است.
امین در ۶ سال قبل، یکشنبه ۷ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۱۶:۱۳ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان » حکایت شمارهٔ ۶:
محتمل منظور مزدا از منضور همان منظور است
حسین شنبهزاده در ۶ سال قبل، یکشنبه ۷ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۱۵:۳۰ دربارهٔ منوچهری » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۱۲:
عجب شعرِ درخشانیه...
جانان در ۶ سال قبل، یکشنبه ۷ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۱۳:۲۸ دربارهٔ جامی » هفت اورنگ » یوسف و زلیخا » بخش ۱۱ - در بیان آنکه هر یک از جمال و عشق مرغیست از آشیان وحدت پریده و بر شاخسار مظاهر کثرت آرمیده اگر نوای عزت معشوقیست از آنجاست و اگر ناله محنت عاشقیست هم از آنجاست:
شاهکار جناب جامی بزرگ هر بار میخونم اشکمو درمیاره
مصطفی ا در ۶ سال قبل، یکشنبه ۷ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۱۲:۵۸ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۱ - یاد شهیار:
با سلام. در بیت 4، املاء صحیح کلمه لشکری با کاف است. نه با گ.
Erfan در ۶ سال قبل، یکشنبه ۷ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۱۱:۵۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۲۷:
می فرماید :
کم پرس از نامحرمان آن جا که محرم کم زند
یه هموطن در ۶ سال قبل، یکشنبه ۷ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۱۱:۵۵ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۲۱۲ - ملاقات آن عاشق با صدر جهان:
راست همچون کهربا و برگ کاه...
فکر کنم این مصرع نشون میده که ارتباط الکتریسیته ساکن و اجسام مورد توجه پیشینیان بوده
میگه کهربا((وقتی بار الکتریکی داشته باشه)) میتونه اجسامی مثل کاه رو جذدب کنه!
درسته دوستان؟؟؟؟؟
تنها خراسانی در ۶ سال قبل، یکشنبه ۷ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۱۱:۰۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶۷:
«فکر بهبود خود ای دل ز دری دیگر کن
درد عاشق نشود به به مداوای حکیم»
فوق العاده است...
واما عطار نیشابوری چگونه دیده است عشق را!
گر تو هستی اهل عشق و مرد راه
درد خواه و درد خواه و درد خواه
***
سه راه دارد جهان عشق اکنون
یکی آتش، یکی اشک و یکی خون
الف رسته در ۶ سال قبل، یکشنبه ۷ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۱۰:۲۰ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب سوم در عشق و مستی و شور » بخش ۱۰ - حکایت:
سمیلان = هنگام درویدن گندم و جو بوتهای نارسا و بی بار را گویند سمیلان
منبع: شرح بوستان دکتر خزائلی
الف رسته در ۶ سال قبل، یکشنبه ۷ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۰۹:۵۰ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۵۳:
گلخن = تون حمام، آتشخانه حمام
جایی بود در زیرزمین حمام، تاریک و دوناک و بویناک
محمدحسین مسعودی گاوگانی در ۶ سال قبل، یکشنبه ۷ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۰۹:۰۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۹۲:
مائده معمولاً سفره را گویند و مایده آنچه در سفره گذارند را . هرچند به اصطلاح ، هر دو در یک معنا نیز استفاده می شوند.
کشیده مایده یک میل در میل
مگس را گاو دادی پشه را پیل .
نظامی .
پیمان در ۶ سال قبل، یکشنبه ۷ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۰۸:۵۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۰۵:
عسس. [ ع َ س َ س ] به معنی شبگرد و حارس، آن را اسم جمع برای عاس نیز گفته اند، زیرا جمع مکسر «فاعل» بر وزن فَعَل نیامده است. (از اقرب الموارد). جمع عاس ّ است که به معنی شحنه ٔشب باشد و در فارسی بر مفرد اطلاق کنند. (غیاث اللغات ) (از آنندراج ). پاسبانان که به شب گردند. (دهار). کسی که به محافظت شهر به شب گردد. (غیاث اللغات ). شبگرد. شبگردان . کوتوال . نوبتی . گزمه . داروغه
محمدحسین مسعودی گاوگانی در ۶ سال قبل، یکشنبه ۷ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۰۸:۴۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۹۲:
قطیعت به معنای گله بودن و رمه شدن و چهارپا نمودن است. جان ز قطیعت برست یعنی جان از مرحله بخور و بخواب و چهارپا بودن رها شد و گذشت.
محمدحسین مسعودی گاوگانی در ۶ سال قبل، یکشنبه ۷ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۰۷:۵۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۲:
شاعر در حالیکه خیلی به او نزدیک است ، بیقرار خود معشوق است. سر مولانای عاشق همیشه به پای معشوق است. به هر جا که برود با اوست . ساکن کوی و برزن معشوق نیست که اگر معشوق از این کوی برود مولانای عاشق همچنان سر ز کوی معشوق برندارد. مولانا عاشق معشوق است عاشق کوی او نیست و هرجا پای معشوق باشد سر مولانا آنجاست ، نه در کوی معشوق.
عشق و بیقراری مولانا تا حدی است که روز و شب را مجنون خواهد کرد و روز و شب نیز ماهیت خود را از دست خواهد داد. روز و شب را کی گذارم روز و شب
در قاموس او روز و شب معنی ندارد وقتی هوای بیقراری در همه اوقات شبانه روز ، در سر مولانا بوده و هست روز و شب معنی ندارد. روز بودن خورشید است و شب نبودن آن است اما هوای بیقراری معشوق، همیشگی است ، بود و نبود ندارد و روز و شب هم ندارد. او که مجنون معشوق است هر روز و هر شب یعنی به همه اوقات و همه جا ، جان و دلی را که از عاشقان می خواستند ، نه یکبار که هر روز و هر شب به معشوق می سپارد.
اما مگر او نمی داند و با اینهمه بیقراری روز و شب ، هنوز ندانسته است که در مغز او چیست؟ تا نیابم آن چه در مغز من است؟
او می داند چه چیزی در مغز اوست و تا آن را از معشوق بدست نیاورد روز و شب و حتی یک لحظه به اندازه سر خاراندن ، فرصت از دست نمی دهد. همچو چنگ یا تاری در دست عشق معشوق است که با هر زخمه او ، گردون گردان را ، پر از رمز و راز (ناله و زار) می کند. (همانند زخمی که شمس زد و رازی که مولانا سرود)
در حالیکه مولانا می توانست ساقی گری خدا را به نوع دین و مذهب خود یا به فرد خویشتن محدود کند اما نوع بشر را خمار خمیر ازلی می داند و این تفاوت ها را محل نمی گذارد تا قطار عاشقان خدا را محشون از هر بشری بداند که در جستجوی خداست. و بی خبر از حجم بار و نوع بار ، مستانه به زیر بار او می رود تا اینکه به قند فضل وصال او ، روزه اش را افطار کند و از خوان فضل او ، لقمه ای بردارد و فاضل شود و درست در این صورت است که روزگارش عید خواهد شد و جان انتظارش به عید خواهد نشست و عیدهای دیگر را وقفی نخواهد گذاشت. اما این عید کی خواهد بود؟ روز بعد
روز بعدی چه موقع است؟ روزی است که جان مولانا تشنه تر شود و ابر دیده هایش و باران اشک هایش این تشنگی را رفع نکند. لذا او همچنان و هر روز و شب ، منتظر باران رحمت الهی و بیقرار هوای اوست. باران فضل و ...
ممنونم
ای مهار عاشقان در دست تو
دکتر صحافیان در ۶ سال قبل، یکشنبه ۷ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۰۷:۳۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۲:
ای پیام رسان مشتاقان خوش آمدی، پیام دوست را بده تا با شوق جانم را فدای نامش کنم.( مرحبا در قدیم فقط به معنی خوش آمدی نه به معنی آفرین- وصول پیغام و حال خوش.
ایهام پیک مشناقان:جبریل، آورنده وحی یا الهام-باد صبا- نامه بر)
واله و شیداست همچو بلبل در قفس
طوطی طبعم ز عشق شکر و بادام دوست
طوطی شیرین گفتار ذوقم- پس ازین حال خوش- پیوسته چون بلبل در قفس سرگشته لب و چشم اوست.
3- زلف پریشانش دام است و خال سیاهش دانه ای که مرا در دامش گرفتار کرده( کثرات را به لطف وحدتش می پذیرم- فلسفه ادامه حیات مادی، تبلور وحدت در کثرت است-)
4- اگر چون من در نقطه آغازین یک جرعه از جامش می خوردی تاصبح رستاخیز مست بودی( فلسفه زندگی: غرق بودن در تجلیات به جای پرسشگری و خواهشگری از حیات)
5- پس ازین مستی شیرین،از شوق خود نیز سخن نمی گویم تا موجب ملالش نشود.
6- اگر میسر شود(با رسیدن پیک) خاک راهش را توتیای چشم میکنم
7-اکنون اگر خواسته او فراق است، من ترک وصال می کنم تا آرزویش برآورده شود( عشق : محو کردن خود،خواسته ها و آرزوها)
نکته: مست صفات اویی، ولی تحمل دیدار ذاتش را نداری ازین رو دائما فراق برایت می خواهد.
8- در درد عشقش بسوز و بی درمانی بساز، این درد شیرین درمانی ندارد.
نکته: بر اساس نسخه قزوینی 5 غزل پیاپی با محوریت دوست هست که 3 غزل ردیف همه ابیات دوست است که درجه درجه کاملتر میشود و این غزل کاملترین است
آرامش و پرواز روحاینستاگرام:drsahafian
خامش در ۶ سال قبل، یکشنبه ۷ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۰۶:۳۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۴۸:
دوست عزیز 8، خواندن مناقب العارقین افلاکی را توصیه میکنم. بسیار زیباست هم در منقیه نویسی هم از نظر ادبیات فارسی.
در ادامه معنی دیوانه در عرفان که عکس روان پریشی است ( بر مقام عقل باید پیر گشتن طفل را در مقام عشق بینی پیر را برنا شدن) شاید این چند بیت از حضرت مولانا مفهوم این اصل عرفانی را روشنتر کند:
یار دعوی می کند، گر عاشقی دیوانه شو
سرد باشد عاقلی، در حلقه دیوانگان
گر درآید عاقلی، گو کار دارم راه نیست
ور درآید عاشقی، دستش بگیر و درکشان
عیب بینی از چه خیزد؟ خیزد از عقل ملول
تشنه هرگز عیب داند دید، در آب روان؟
عقل منکر هیچ گونه، از نشانها نگذرد
بی نشان رو بینشان تا زخم ناید بر نشان
یوسفی شو، گر تو را خامی بنخاسی برد
گلشنی شو، گر تو را خاری نداند، گو مدان
عیسیی شو، گر تو را خانه نباشد، گو مباش
دیدهای شو، گرت روپوشی نماند، گو ممان
داود در ۶ سال قبل، یکشنبه ۷ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۰۶:۳۰ دربارهٔ سنایی » طریق التحقیق » بخش ۷۵ - الملک یبقی مع الکفر ولایبقی مع الظلم:
در مورد سند حدیث کاری ندارم
ولی آنچه که امروز مشهود هست برحدیث منطبق است کشورهایی که در داخل خودشان عدالت را رعایت کرده اند سالهاست پا برجا هستند مثلا کشورهای اروپایی که کم وبیش از ا وضعیت شان مطلع هستیم
امیر در ۶ سال قبل، یکشنبه ۷ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۰۴:۱۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۰۹:
چه زیبا این شعر در صدف خویش گوهر عشق را جای داده.... به حق که باید به سعدی دست مریزاد گفت
حسین در ۶ سال قبل، یکشنبه ۷ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۰۳:۴۱ دربارهٔ اقبال لاهوری » اسرار خودی » بخش ۱۱ - در بیان اینکه تربیت خودی را سه مراحل است مرحلهٔ اول را اطاعت و مرحلهٔ دوم را ضبط نفس، و مرحله سوم را نیابت الهی نامیده اند: «مرحلهٔ اول اطاعت»:
این یکی از تاثیرگذارترین و زیباترین اشعار اقبال برای تربیت انسان و نفس است. دهها بار خواندن آن هم کم است
۸ در ۶ سال قبل، یکشنبه ۷ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۱۸:۳۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۴۸: