گنجور

 
عبدالقادر گیلانی
 

من کیم رسوای شهروعاشق دیوانه ای

آشنا با هر غمی وز خویشتن بیگانه ای

هم شوم شاد از غمش کو در دلم منزل گرفت

هم شوم غمگین که او جا کرد در ویرانه ای

ترک شهرآشوب من در کشوری منزل نکرد

تا نکرد اوّلش غمش صد رخنه در هر خانه ای

گه گیاه درد روید از دلم گه خار غم

من به حیرت کاین همه گل چون دمد از دانه ای

میخورم خون دل و خود را به مستی می دهم

تا کنم گستاخ پیشش ناله مستانه ای

گفته ای محیی که باشد تا دم از عشقم زند

در طلب فرزانه و در عاشقی فرزانه ای

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

فاطمه در ‫۱ سال و ۱۰ ماه قبل، یک شنبه ۱۹ آبان ۱۳۹۸، ساعت ۱۹:۲۸ نوشته:

در بیت سوم، مصرع دوم، تا نکرد اول غمش ... صحیح است نه اولش غمش.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.