همایون در ۵ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۲۳ شهریور ۱۳۹۹، ساعت ۰۰:۰۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶۰:
مستی عشق را پرورش و گسترش میدهد
عشق روش و منش بی رنگی و صاف بودن است
عقل بر اساس خوب و بد و مقایسه کار می کند و نتیجه آن سود برای یکی و زیان برای دیگری است
مست، مستی را برای همه میخواهد و گسترش عشق را آرزو میکند، عقل اگرچه بسیار خوب است ولی مانع گسترش عشق است و خودخواه
عقل اکتسابی است ولی عشق در ذات انسان نهادینه شده است و انسان با مستی آنرا در خود می پروراند
علی در ۵ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۲ شهریور ۱۳۹۹، ساعت ۲۳:۵۹ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی کیخسرو شصت سال بود » بخش ۱:
لطفا تصحیح شود:
کنون بازگردم بغاز کار ----> کنون بازگردم بآغاز کار
کنون گر همه ویژهٔار منید ----> کنون گر همه ویژه یار منید
همه رادبا مردم خویش باش ----> همه راد با مردم خویش باش
احمد در ۵ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۲ شهریور ۱۳۹۹، ساعت ۲۳:۴۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۱۱:
روحت شاد سعدی ...
مرتضی فرید در ۵ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۲ شهریور ۱۳۹۹، ساعت ۲۲:۵۸ دربارهٔ نظامی » خمسه » هفت پیکر » بخش ۳۲ - نشستن بهرام روز آدینه در گنبد سپید و افسانه گفتن دختر پادشاه اقلیم هفتم:
در بیت "گفت شه چون ز بهر طبیعت..." در هر دو مصراع، طیبت درست است.
بیت "بره و مرغ و زیربای..." کلیچهها صحیح است.
(خمسه تصحیح حسن وحید؛ با پیرایش سعید حمیدیان)
A در ۵ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۲ شهریور ۱۳۹۹، ساعت ۲۲:۵۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۴۹:
مولانا یکی از مهم ترین ساختار شکنان در ساختار شعر است. غزل 3 بیتی !
بعد آن وقت غزل 1940 را نگاه کنید . دقیق نشمردم ولی فکر کنم تقریبا باید بیشتر از 70 بیت باشد . جالبه
حسین در ۵ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۲ شهریور ۱۳۹۹، ساعت ۲۲:۴۸ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب چهارم در تواضع » بخش ۲۵ - حکایت امیرالمؤمنین علی (ع) و سیرت پاک او:
باسلام خدمت بزرگواران لطفا کل کتاب را از اول بخوانید. نوشته بعضی حرفها و حکایات با شواهد تاریخی و دلایل عقلی سازگار نیست. کتاب بسیار خوبی است. شما بهره ادبی را برداشت کنید. سعدی انسان بزرگی بوده است ولی نه در پیشگاه حیدر کرار و مولود کعبه و امام معصوم و صاحب ذولفقار دو دم و ...... هدف چیز دیگری است. شما حکمتو برداشت کنید. اصلا در مورد علم علی (ع) صحبت نفرمایید. ممنون
وحید احمدی در ۵ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۲ شهریور ۱۳۹۹، ساعت ۲۲:۱۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۷۵۹:
سلام به همه ادب دوستان ، فاضلان و رهروان خودشناسی و خدا شناسی بنده هم از گوئنده ایشان اطلاعی ندارم اما روزی این بیت را خوانده ام و بعد از 7 سال به آنچه گفته رسیدم به قول یکی از همین دوستان یک کتاب که نیست ،اگر به مداومت شعر را با خود زمزمه کنی به دنیایی چشم باز میکنیم که گویای این بیت خواهد بود ،
آنکه اسرار ازل آموختند مهر کردند و دهانش دوختند
متاسفانه این واقعیت است
مکاشفه ای در راه است مانند علم جویان ،هرکسی باید به کشف و شهودی برسد فقط زمانش برای هرکسی فرق میکند بعضی ها هم دو مرگ آنرا می بینند
هوالبافی
حسن در ۵ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۲ شهریور ۱۳۹۹، ساعت ۲۱:۱۳ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴:
با درود
در مصرع «تو غره بدان مشو که می می نخوری» ، «مشو» نصیحت کردن را می رساند، فکر می کنم اصل آن «شوی» بوده است، که با کنایه همراه است.
احمدرحیمی در ۵ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۲ شهریور ۱۳۹۹، ساعت ۲۰:۵۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۵۵:
اخرین شعری بود که پدر خانم اینجانب ساعاتی قبل از فوتش برایم خواند.......
حسن در ۵ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۲ شهریور ۱۳۹۹، ساعت ۲۰:۳۰ دربارهٔ فیض کاشانی » شوق مهدی » غزلیات » شمارهٔ ۱:
ای مگس عرصه سیمرغ نه جولانگه توست
عرض خود میبری و زحمت ما میداری
چطور به خودت جرات میدی سخن بزرگمرد عرصه فقه و حدیث و ادبیات و شعر و فلسفه و عرفان و ... ملا محسن فیض کاشانی جعلیات بخونی
فاطمه در ۵ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۲ شهریور ۱۳۹۹، ساعت ۲۰:۱۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۸۴:
کوتاه و دلربا
احمد نیکو در ۵ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۲ شهریور ۱۳۹۹، ساعت ۱۹:۳۰ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۷۶:
متن رباعی بدین وزن صحیح می باشد:
گر کار فلک به عدل سنجیده بُدی
احوال فلک جمله پسندیده بُدی
ور عدل بدی به کارها در گردون
کی خاطر اهل فضل رنجیده بُدی
احمد نیکو در ۵ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۲ شهریور ۱۳۹۹، ساعت ۱۹:۲۵ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۴۳:
قومی ز خیال در غرور افتادند
وندر طلب حور و قصور افتادند
قومی متشکِکَند و قومی به یقین
از کوی تو دور دور دور افتادند
(رباعی از ابوسعید ابوالخیر)
احمد نیکو در ۵ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۲ شهریور ۱۳۹۹، ساعت ۱۹:۲۰ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۵۰:
متن رباعی بدین وزن صحیح است:
از آمدن و رفتن ما سودی کو؟
وز تار وجود عمر ما پودی کو؟در چنبر چرخ جان چندین پاکان
میسوزد و خاک میشود دودی کو؟
احمد نیکو در ۵ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۲ شهریور ۱۳۹۹، ساعت ۱۹:۱۴ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۵۲:
می خور که فلک بهر هلاک من و تو
قصدی دارد بجان پاک من و تو
بر سبزه نشین که عمر بسیار نماند
تا سبزه برون دمد ز خاک من و تو(رباعی شماره ۵۹ از عطار)
مختارنامه
همایون در ۵ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۲ شهریور ۱۳۹۹، ساعت ۱۹:۱۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۲:
انسان از نظر جلال دین شاه هستی است همان گونه که در شاهنامه اولین انسان که کیومرث نام دارد اولین شاه نیز هست
بزرگی انسان و سروری او از خرد اوست
این بینش در ایران کهن ریشه دارد که اولین ایزد که مهر نام دارد از دل سنگی و در تاریک ترین شب پیدا میشود و زمین را خرم میسازد و به آسمان میرود و سوار بر گردونه خورشید میشود
در بینش رازورزی و یا عرفان همه عظمت و سروری انسان در حسی است که در او هست
و عشق نام دارد که همان مهر ایزدی است
در مقایسه با حس دیگری که در انسان هست که ترس نامیده میشود که همان کین حیوانی است
ترس حسی صاف و راست نیست ودر بسیای موارد دروغین و خطا کار است
حس های دیگری هم در انسان کار میکنندکه همگی آمیزه ای از راستی و دروغند که بین ترس و عشق قرار دارند
عشق تنها حسی است که سد در سد درست است و هیچ خطا در کار آن نیست و همین حس است که عارف سعی در پرورش و گسترش آن در خود دارد
خرد انسان از همه این حس ها بهره میگیرد
می طلبی در ۵ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۲ شهریور ۱۳۹۹، ساعت ۱۸:۴۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۳:
عمر خسرو طلب از نفع جهان می طلبی
که وجودی است عطابخش و کریم و نفاع
"می طلبی"
برگ بی برگی در ۵ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۲ شهریور ۱۳۹۹، ساعت ۱۸:۲۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۴:
معاشران گره از زلف یار باز کنید
شبی خوش است بدین قصهاش دراز کنید
معاشران در اینجا یعنی حریفان یا هم نشینان که به یک منظور در جمع و مکانی حضور یافته اند، و در اینجا منظورِ آنان گره باز کردن از زلفِ یار و معشوق است. جمعِ معاشران و یار که فرد و یکی ست بیانگرِ این نکته است که یار همان معشوقِ ازلی ست، و گره از زلفِ یار گشودن استعاره از گشودنِ رازِ اوست. در مصراع دوم شب در اینجا یعنی لحظه ی حضور که از منظرِ عارفان خوش و لذت بخش تر از آن نیست و حافظ قصدِ آن دارد تا به این قصه( قصهی گره گشایی از زلفِ معشوق)، که همان گشودنِ رازِ عشق است این شب یا لحظه ی حضور را دراز و طولانی تر کند، همچنان که باز کردنِ گره از زلف موجبِ درازتر شدنِ زلف می شود خوش تر خواهد بود اگر این شب یا لحظه نیز به بلندایِ زلفِ معشوق باشد.
حضور، خلوت انس است و دوستان جمعند
و ان یکاد بخوانید و در فراز کنیدحضور یعنی همان شب یا لحظهی خوش که بجز عاشق و معشوق کسی یا چیزی در میان نیست، یعنی فراغتِ کامل از ذهن و هر چیزِ بیرونی، که حافظ آن را خلوت اُنس می نامد و بجز دوستان که جمعند غیر یا دشمنی در این خلوت نیست تا شب و لحظه ی حضور را آشفته و خراب کند، در مصراع دوم " و اِن یکاد" اشاره دارد به آیه ای از قران که بمنظورِ مصون ماندن از چشم زخمِ حسودان می خوانند، و " فراز" که به غالبن به معنای بالا بکار می رود در اینجا معنایِ بستن را نیز تداعی می کند، پس حافظ که می خواهد تا این شب و لحظه ی حضور استمرار یابد از معاشران و دوستان می خواهد و اِن یکاد بخوانند و در فراز کنند، به یک معنی در قدیم وقتی آیهی فوق را می خواندند به بالا فوت می کردند تا با شمیمِ این آیهی قرآن هوا را عطرآگین کنند و تاثیرش بر چشمِ حسود بیشتر شود، اما معنایِ دوم این که در را بر رویِ حاسدان و بیگانگان با عشق فراز کنند یا ببندند تا حسود و بیگانهای به این خلوتِ اُنس راه نیابد. در هر صورت مُراد مصون ماندنِ حافظ و معاشران و دوستان از چشم زخمِ حسودان است که شبِ خوش و لحظه ی حضور را خراب می کنند و فرصتِ گره گشاییِ زلفِ یار را از آنان می گیرند.
رباب و چنگ به بانگ بلند میگویند
که گوش هوش به پیغام اهل راز کنید
اما حافظ که در مطلع غزل قول گشوده شدن راز وصل به معشوق را داده است استدلال میکند که رباب و چنگ که ریتم زنده زندگی بر مدار نظم هستی میباشند به بانگ بلند ندا سر می دهند که ای اهل عالم ، با گوش هشیاری و خرد خود به این پیغام اهل راز گوش کنید که بر آنند تا راز حضرت معشوق و یا هستی مطلق را برای شما بیان کنند . اهل راز عرفایی مانند مولانا و حافظ و عطار هستند که به این راز مهم دست یافته و بنا دارند ما را نیز از آن آگاه کنند و حافظ در ابیات بعد به این رازها می پردازد .
به جان دوست که غم پرده بر شما ندرد
گر اعتماد بر الطاف کارساز کنید
اولین راز :
در اینجا حافظ به جان حضرت دوست که جان همه باشندگان عالم نیز می باشد سوگند می خورد که اگر انسان به الطاف حضرت دوست اعتماد کند هیچ غم و اندوهی به دل او راه نخواهد یافت .غم و اندوه گاهی برای از دست دادن دلبستگی ها بوجود می آیند و گاه برای بدست نیامدن آنها .برای مثال شخصی به معشوق زمینی خود نمی رسد و گاه این غم را تا پایان عمر با خود حمل و با آن زندگی میکند و یا عزیزی را از دست میدهد و غم فقدان او هرگز رهایش نمی کند . همچنین ما برای بدست نیاوردن و یا از دست دادن اموالی در حزن و اندوه میشویم ، برای عارف همه این چیزها حزء آفلین و غروب کنندگان هستند و به همین دلیل مانند ابراهیم خلیل غروب کنندگان را دوست ندارند و با غروب آنها غم و اندوهی به دل راه نخواهند داد. عرفا تنها یک غم را جایز میدانند و آن غم فراق از حضرت معشوق است که آن غم را نیز بسیار شیرین و لذت بخش در می یابند .
میان عاشق و معشوق فرق بسیار است
چو یار ناز نماید شما نیاز کنید
راز دیگر حضرت معشوق ناز اوست و اینکه هرچقدر او ناز میکند انسان باید بر نیاز و فقر خود نسبت به او پافشاری کند تا به وصل او برسد زیرا معشوق برای آزمودن صحت ادعای عاشق پیوسته ناز کرده و او را از خود می راند و حضرت معشوق با آزمودن انسان در پی راستی آزمایی عشق او به خود می باشد تا ثابت شود در بین دو انتخاب مادی و الهی ، میل او به کدام جهت است
و این ناز فراق و دوری انسان از خدا یا هستی مطلق را رقم میزند وگرنه خدا که بالفطره از رگ گردن و یا رگ قلب به انسان نزدیکتر است و بلافاصله پس از آنکه انسان آسمان درون خود را باز کند حضرت معشوق را در آغوش خواهد کشید و خلوت انس او با حضرتش به جمع دوستان بدل خواهد شد .
نخست موعظه پیر صحبت این حرف است
که از مصاحب ناجنس احتراز کنید
راز سوم برگزیدن پیر یا انسان به حضور رسیده ای مانند حافظ و مولانا میباشد و البته اولین موعظه پیر این کلام است که انسان سالک از مجالست و مصاحبت با انسان هایی که از جنس عشق نیستند و هنوز در بند این جهان فرم و در ذهن گرفتار هستند پرهیز کند و دلیل این امر تاثیر منفی اینگونه اشخاص بر روی شخص سالک طریق عشق است که خطر بازگشت از این راه دشوار را به همراه دارد . پس شایسته است سالک هم جنس خود را برای دوستی و مصاحبت انتخاب کند .
هر آن کسی که در این حلقه نیست زنده به عشق
بر او نمرده به فتوای من نماز کنید
در ادامه بیت قبل می فرماید چنین انسان هایی که دل در گرو چیزهای آفل این جهانی داشته و همه تمرکز و افکار و ذهنیت آنها بر حول محور این چیزها از قبیل پول و مقام و منزلت اجتماعی و باورهای سیاسی و مذهبی و حتی همسر و فرزندان خود
و زیبایی چهره و اندام ، جوانی و سلامتی جسمانی و .....
میگردد و بجز این چیزها حرفی دیگر برای گفتن ندارند ،پس آنها در حلقه عشق نبوده و دلها شان به عشق زنده نیست و طبعاً مصاحب خوبی برای انسان عاشق نیستند ، بلکه مردگانی هستند که باید بر آنان نماز میت خواند هرچند به ظاهر زنده و در قید حیات هستند .
وگر طلب کند انعامی از شما حافظ
حوالتش به لب یار دلنواز کنید
حافظ در انتها میفرماید اگر بخواهد در ازای گشودن این رازها برای زنده شدن به حضرت معشوق انعام و یا دستمزدی طلب کند او را حواله به لب آن یار دلنواز دهید یعنی که او با وصال به حضرت معشوق جزای این آگاهی بخشی و راهنمایی انسانها را خواهد گرفت و چه انعامی ارزشمند تر از آن وجود دارد ؟
علی در ۵ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۲ شهریور ۱۳۹۹، ساعت ۱۶:۳۰ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۱۳۹ - لطف حق:
سلام
به نظرم علامت ویرگول در بیت
موجش اول وهله چون طومار کرد اشتباه گذاشته شده
چون معناش ظاهرا اینه که موج در اول کار طفل رو در هم پیچید و علامت ویرگول باید یک دونه بعد از وهله باشه فقط
موجش اول وهله ، چون طومار کرد
ولی در متن دوتا گذاشته شده
با سپاس
همایون در ۵ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۲۳ شهریور ۱۳۹۹، ساعت ۰۱:۴۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۴۵: