هادی رشیدی در ۵ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۲۵ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۲۰:۵۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۱:
این غزل چرا مهجور است چنین؟؟!!
کسی میتواند مفهومی کلی از سرودن این غزل برای من روشن سازد؟
محمد در ۵ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۲۵ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۲۰:۱۳ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۰۲:
در گلهای رنگارنگ300 توسط استاد شهیدی و همراهی جناب یاحقی اجرا شده است.
سمیرا در ۵ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۲۵ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۲۰:۰۵ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی اورمزد » بخش ۲:
دوستان معنی این بیت نکوهیده دل را بکاهد همی
رو کسی میدونه؟
nabavar در ۵ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۲۵ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۹:۴۳ دربارهٔ ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۷۸:
گرامی محمد
وان باد چون درفشِ دی و بهمن
خوش چون بخارِ عود، مطرا شد
حسین رضوان دوست در ۵ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۲۵ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۸:۴۸ دربارهٔ جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات » شمارهٔ ۵:
صورت درست مصرع دوم اینه: ز غمت به سینه کم آتشی که نزد زبانه کما تشا
محمد در ۵ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۲۵ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۸:۳۲ دربارهٔ ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۷۸:
با سلام.در بیت سوم آیا درفش ،مکسور است؟عود چطور؟عود کسره می گیرد؟
جواد در ۵ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۲۵ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۷:۲۴ دربارهٔ عرفی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۰۳:
وزن:فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن بحر رمل مثمن سالم
اصغر در ۵ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۲۵ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۶:۵۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۹:
چگونه میتوان پراکندگیِ انسان را در یگانگیِ واقعی ذوب کرد، مگر با رسیدن به مقام فنا و غرقشدن در شوق الهی که واقعیترین و متعالیترین نحوهی بودن هرکس است؟ این نوع بودن، با حضور در تاریخی ممکن است که انسان خود را با ارادهی الهی در آن تاریخ یگانه کند. در این حالت است که در انسان کثرتها عین وحدت و وحدتها عین کثرت احساس میشود و این معنایِ بودنِ آنهایی است که چیزی بیش از نیازهای حیوانی در خود پروراندهاند. و مهمتر از آن میفهمند در چه تاریخی زندگی میکنند.
سیدمسعود در ۵ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۲۵ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۶:۳۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۳۴:
به نظر بنده این غزل نیست
چون در تمام مصراع ها ردیف "مستان سلامت می کنند " تکرار گردیده و شعر را بی مزه نموده . اگر سروران نظری و توضیحی دارند بفرمایند تا استفاده کنیم
احمد نیکو در ۵ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۲۵ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۱:۵۸ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۲:
در پرده اسرار کسی را ره نیست
زین تعبیه جان هیچ کس آگه نیست
جز در دل خاک تیره منزلگه نیست
می خور که چنین فسانهها کوته نیست
طاهره در ۵ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۲۵ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۱:۲۴ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۶۱ - گفتن پیغامبر صلی الله علیه و سلم مر زید را کی این سر را فاشتر ازین مگو و متابعت نگهدار:
آقای جلیل! جسارت کرده و نظرم را بیان میکنم.
من در نوشته ی آقای محمدرضا چیزی دال بر نفی مولوی نمی بینم. اما اگر هم چنین باشد که شما می گویید، این برای اثبات خود نیست، این بیان دیدگاه است. تنها عاشقانِ عشق از نوع عشقِ مدنظر مولوی، اشعار او را نمی خوانند، همه می خوانند با هر دیدگاهی و حق اظهارنظر برای همگان هست.
شما هم حق دارید نظرتان را بگویید اما جمله دوم گویی می خواهد خیلی مودبانه بگوید: لطفا خفه شوید چرا که اینجا صرفا جای ماست که عاشق مولوی هستیم و صرفا باید از او ستایش کرد.
گویی می خواهید حق حرف زدن را از دیگران بگیرید و آن را برای خود محفوظ دارید. باادبانه نوشتید اما دم خروس عیان است.
گلزاری در ۵ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۲۵ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۱:۲۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۰:
منظور از "من چرا ملک جهان را به جوی نفروشم" این است که من ملک جهان(نام و شهرت و محبوبیت و ثروت و...) را نمی خواهم و حاضرم به دو جو بفروشم. این مصرع بیانگر وارستگی و آزادگی خواهی حافظ است و از طرفی نشان از رندی حافظ و انزجار از ریاکاری و ظاهرپرستی دارد و از طرفی نه نقد(ملک جهان) ونه نسیه (بهشت) را نمی خواهد.
منظور از "ناخلف باشم اگر من به جوی نفروشم" این است که من هم مانند پدر گناهکارم(حضرت آدم) بهشت را به دانه جو می فروشم بدین معنا که گناهکار بودن من در اختیار من نیست و امری جبری است و من گناهکار بدنیا آمده ام و خواست خداوند بوده است که این چنین باشد. که می توان به مصرع "گناه اگر چه نبود اختیار ما حافظ" اشاره کرد و اگر هم به خاطر دانه جوی (هرچیز بی ارزشی) آخرت خود را سوزاندم، امید عفو و بخشش از جانب پروردگار دارم.
جمع بندی: هر دو مصرع می تواند صحیح باشد.
میرعباس نجفی غازانی در ۵ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۲۵ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۰:۲۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۲:
این غزل را سید حسام الدین سراج با عنوان تصنیف درویشی و خرسندی در آلبوم نرگس مست خوانده اند.
دکتر صحافیان در ۵ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۲۵ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۰۹:۵۳ دربارهٔ عطار » الهی نامه » بخش هشتم » (۲) حکایت ابلیس و زاری کردن او:
بیان راز تسلیم در حکایات ابلیس 2
حکایت ابلیس و زاری کردن او
( مقاله 8 ص 129) عارف کاملی در دشت دو جوی سیاه دید، آن را دنبال کرد تا به سنگی رسید، ابلیس را دید بر خاک افتاده و از چشمانش اشک جاری است، چنین می گوید:
چو باران می گریست و زار میگفت
پیاپی این سخن هموار می گفت
این قصه نه زان روی چو ماهست
ولی رنک گلیم من سیاه است
نمی خواهند طاعت کردن من
نهند آنگه گنه بر گردن من
- تسلیم شوربختی خویش و منزه دانستن حق( روی چو ماه) از آن
- تسلیم در برابر اراده حق
دکتر مهدی صحافیان
آرامش و پرواز روح
احمد نیکو در ۵ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۲۵ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۰۸:۵۵ دربارهٔ خیام » ترانههای خیام به انتخاب و روایت صادق هدایت » از ازل نوشته [۳۴-۲۶] » رباعی ۳۰:
سراینده آخرین رباعی از شاعران ناشناس می باشد
احمد نیکو در ۵ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۲۵ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۰۸:۵۱ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴:
رباعی بدین متن صحیح است:
گرمی نخوری طعنه مزن مستان را
از دست بهل تو حیلت و دستان راتو غره بدان مشو که می مینخوری
صد کار کنی که می غلامست آن را
بهروز در ۵ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۲۵ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۰۸:۴۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۵:
شبیه سایر اشعار مولانا نیست
محسن در ۵ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۲۵ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۰۸:۳۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۷:
در برخی نسخههای خطی آمده: دلا بساز...
بهگمانِ من همین زیباتر و حافظانهتر است.
ای دل، آهنگی بساز و نغمۀ سوزناک را بیاغاز؛ که سوزی که آهنگِ تو هست، بسیار مؤثر است...
روح اله در ۵ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۲۵ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۰۸:۱۹ دربارهٔ وحشی بافقی » فرهاد و شیرین » بخش ۱۰ - گفتار در چگونگی عشق:
همین میل است کهن را درآموخت
که خود را برد و بر آهن ربا دوخت
در مصرع اول کلمه« کهن»، باید «که آهن» خونده بشه. یعنی همین میله که در وجود آهن هست و باعث شده به آهن ربا جذب بشه.
برگ بی برگی در ۵ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۲۵ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۲۱:۴۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۷: