گنجور

حاشیه‌ها

سیروان در ‫۵ سال و ۶ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۷ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۵:۰۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶۰:

با عرض سلام و ادب
با سپاس بسیار از شعر حضرت هاتف
کسانی که معنا یافتند همه از وحدت سخن گفتند،زیرا هیچ خللی به آن عالم واحد راه ندارد.و آن توحید ضمانت راستی ایشان است،زیرا هر نقیضی و هر خللی همچون مویی در کاسه ی شیر توحید است لیک آن چشم موبین به هر خس ندهند.
حضرت حافظ از دفاع چون منی بی نیاز است،آنان که چشم دارند بدانند،لیک چون من نگویند!
ببخشید

محسن در ‫۵ سال و ۶ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۷ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۵:۰۲ دربارهٔ رهی معیری » رباعیها » نوشین‌لب:

گویا رباعی قالب مناسبی برای تنکامه سرایی است .

محسن در ‫۵ سال و ۶ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۷ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۴:۵۹ دربارهٔ رهی معیری » رباعیها » آیینه صبح:

من ارتباطی میان خفاش و حسودی نمیابم در واقع شاعر معنی این مصرع را رها کرده و در مصرع بعد معنی متفاوتی ساخته که برای دوبیت و آن هم شاعری مانند رهی سطح پایین است

محسن در ‫۵ سال و ۶ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۷ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۴:۵۱ دربارهٔ رهی معیری » غزلها - جلد سوم » بوسه نسیم:

براستی رهی هم برای ارائه اشعارش به طیف وسیعی از مردم و هم به لحاظ افزودن کیفیت موسیقی به آنها مدیون بنان است .

حسین موتورچی در ‫۵ سال و ۶ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۷ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۴:۴۶ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب اول در عدل و تدبیر و رای » بخش ۱۴ - حکایت:

بیت سوم به این صورت هم در برخی کتاب ها آمده:
جهاندیده ای گفتش ای بلهوس
ترا حود غم خویشتن بود و بس؟

محسن در ‫۵ سال و ۶ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۷ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۴:۴۰ دربارهٔ رهی معیری » غزلها - جلد سوم » ماجرای نیم‌شب:

شعر از لحاظ ادبی چندان قوی نیست ولی باز هم سادگی و صداقت رهی به آن جلوه ای زیبا بخشیده است

محسن در ‫۵ سال و ۶ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۷ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۴:۳۵ دربارهٔ رهی معیری » غزلها - جلد سوم » بار گران:

من اسیرم در کف اشک و صفای خویشتن

محسن در ‫۵ سال و ۶ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۷ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۴:۲۷ دربارهٔ رهی معیری » غزلها - جلد سوم » کوی رضا:

ملک جهان تنگ نایی بی عرصه همت ما
خلد برین خارزاری در ساحت لذت من

فرزاد در ‫۵ سال و ۶ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۷ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۱:۱۹ دربارهٔ فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۰:

بانو مرضیه نیز این آواز را اجرا کرده است بسیار عالی

هوراد در ‫۵ سال و ۶ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۷ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۰۸:۵۰ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷:

در بیت پنجم ، مصراع دوم کلمه اول را دُرد بخوانیم.
به معنی دردی که ته نشین یا کهنه شده است .
یعنی احساس درد کهنه ی او تمام وجود ما را فرا گرفت

مصطفی همت‌آبادی در ‫۵ سال و ۶ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۷ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۰۸:۴۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴۹:

دو نوع صفت برای خداوند قائل شده اند؛ صفت ذات و صفت فعل.
تعداد صفت های ذات و همینطور صفت های فعل زیاد هستند.
اما ذات خداوند واحد است، و هیچ پیرایه و اضافه ای نمی پذیرد. اللهُ احد. و اللهُ الصمد؛ صمد یعنی چنان پر و بی نقص است که نیاز به تبصره و تکمله ای ندارد.
ذات الهی درخششی دارد (اللهُ نور السموات و الارض) که از همه صفات منسوب به او والاتر و عظیم تر ست.

*صفت ذات*
صفتی که وابسته ذات خدا ست و نیازی به یک عنصر خارجی ندارد «صفت ذات» نامیده می شود. مثل:
سمیع و بصیر و عالم. چه انسانی در کار باشد یا نباشد این صفت ها در ذات الهی متجلی اند. صفات ذات در واقع خود ذات هستند و برای درک بهتر با کلمات بیان می شوند.
*صفت فعل*
صفتی که جهت آن متوجه انسان است صفت فعل نام دارد.
مثل خرسندی، رضا، خشم, رضایت، و محبت که ازطرف ذات باری نسبت به بنده اعلام یا ابراز می شود.
*روح*
دو معنی دارد؛ یکی همان معنی مشهور که «نفس» هم گفته می شود و در قرآن با لغت نفس آمده است.
معنی دوم «روح الامین» یا «روح القدس» یا «جبرئیل» است.
غزل در شرح اشتیاق به وصال معشوق آسمانی سروده شده است:
*جانا جمال روح بسی خوب و با فر ست*
*لیکن جمال و حسن تو خود چیز دیگرست*
(خطاب به خداوند می گوید
که روح با فر است، «فر» به معنی شوکت و شکوه.
اما خود تو یعنی خدا چیز دیگری هستی.)
*ای آنک سال‌ها صفت روح می‌کنی*
*بنمای یک صفت که به ذاتش برابر ست*
(خطابش یه کسانی است که وصف روح را می کنند،
احتمالاً مسیحیان. می گوید هیجیک از آن صفات
قابل قیاس و برابری با ذات اقدس الهی نیست.)
*در دیده می‌فزاید نور از خیال او*
*با این همه به پیش وصالش مکدر ست*
خیالِ باری تعالی، نور افزا ست اما
نور وصال او چنان مشعشع است که
نور خیال دربرابرش تیره و تار می نماید.
*ماندم دهان باز ز تعظیم آن جمال*
*هر لحظه بر زبان و دل الله اکبر ست*
*چون برتر ست خوبی معشوقم از صفت*
*دردم چه فربه ا‌ست و مدیحم چه لاغر ست*
(خوبی خدا در ذات او ست و نه در صفات ذات و صفات فعل)
این غزل بلحاظ لفظ و ترکیب (فرم) از بهترین غزلیات دیوان شمس نیست.

محسن در ‫۵ سال و ۶ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۷ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۰۲:۲۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۶:

امان از دست سعدی❤️❤️

عبدالوهاب در ‫۵ سال و ۶ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۷ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۰۲:۱۹ دربارهٔ عرفی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۱:

بیت نخست:
پیر کنعان چمنش گوشه ی بیت الحزن است
هر کجا بوی گلی باد رساند، چمن است
کلیات عرفی شیرازی بکوشش و تصحیح پرفسور محمد ولی الحق انصاری، انتسارات دانشگاه تهران
جلد اول صفخه 306

محسن در ‫۵ سال و ۶ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۷ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۰۱:۴۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۵۴:

خیلی زیبا❤️❤️

همایون در ‫۵ سال و ۶ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۷ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۰۱:۳۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۳۴:

از غزل های اولیه جلال دین است که پیش از ملاقات شمس سروده شده و حال و هوای عرفان دینی و کلاسیک دارد و با آنکه از بهار میگوید بوی نویی و تازگی نمی دهد بلکه شیخ بهار و واعظ زندگی بخش آن با فرمول زهد و تقوی نسخه آبادانی خانه و سلامت جسم و روح و رسیدن به مراد و خلاصی از مرگ و خزان زندگی را می پیچد

علی در ‫۵ سال و ۶ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۷ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۰۱:۲۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۳:

:مصرع بیت دوم باید اینگونه نوشته بشه
بیرون‌شدی نمای ز ظلمات حیرتم. بیرون‌شد+ی؛ یک راه رهایی و خلاص به من بنمای و نشان بده. این واژه یک واحد واژگانیه و یک معنا داره. شدی فعل نیست بلکه جزو مرکب کلمه است

منصور پویان در ‫۵ سال و ۶ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۷ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۰۰:۲۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۳:

ای خُــــــرّم از فــروغ رخـت لالـــه‌زار عـمـر
باز آ کـه ریـخـت بـی گل رویـت بـهـار عـمـر
این غزل خطاب به معشوق ازلی یعنی خداوند است. ما را پیوند حضور با محبوب اثیری یعنی با جانان گسسته شده است. چرا که بهار زندگی دنیوی را مبذول آمال و آرزو های آفل کرده ایم. بااینهمه در غم هجر؛ از فیض ِوصال محروم و ناکام مانده ام.
حالیا مدت اندکی از عمر ِفیزیکی ما باقی مانده لذا هنوز فرصت پیوند و دیدار امکان پذیر است. باشد که جانان ما را دریابد و مقصود از پدیداری ما بر صفحه گیتی محقق گردد.
صوفیان قلندر را چنین آداب بود که سخرگاهان، برای رفع خماری و ایجاد شادابی، شراب می‌نوشیدند و سپس خواب ِخوش بامدادی را مُستمسک می کردند تا لمحه ای از گزند و "گـذار عـمـر" در اَمان باشند. "اختیار عمر" بمعنای برگزیده و منظور اوقات مساعد و عهد ِشباب می باشد که امکان انتخاب میان امر دنیوی و متعالی اتفاق می افتد. لذا در این یکی دو فرصتی که باقیست؛ باشد ما را ملاقات با جان ِجانان میسر گردد. ما را رخداد های زندگی احاطه کرده اند ولی مدار عمر را بر زبان عشق اگر بچرخانیم؛ دیدار سلیمان یا پادشاه عالم ممکن خواهد گشت.
دیروز همچو هر روز ِدگر، دل بیچاره‌ی ما از دلبستگی ها هیچ خیری ندید. حافظ دراین باره با واژه بیدار کننده هان به ما هشدار میدهد و می فرماید؛ آنکو در پیوند حضوری با جانان قرار گیرد، وی را هرگز "انـدیـشـه از مـحیـط فـنـا نیست". اندیشه دراینجا به معنای پروا و ترس می باشد. منویّـات مادی و این جهانی هرگز مِی ِخرد ِایزدی که از طرف حضرت عشق ارزانی می گردد را جبران نتواند کرد. دهان به تشبیه، جام ِهلالی ِمعشوق است که از آن معرفت اللهی و گفته های هشیاری در حکمت و عرفان پرتوافکن می شود. دهان همان نقطه پرگاری ست که نماد وحدت است و عالم در دایره آن مستتر می باشد.
از آنجا که در هر طرف، خیل حوادث کمین کرده و رویدادها اعم از شیرین و ناگوار وقوع یافته و لاجرم سپری می گردند؛ عمر بمثابه اسب افسار گیسخته‌ای ست که شتابان می‌تازد ولی از حوادث در امان نمی باشیم.
بی “تو” زندگی همانا مردگی ست؛ چرا که روزگار فراق و زمان جدایی از معشوق اللهی جزو عمر محسوب نمی شود. هر روزی که بدون معشوق اثیری سپری گردد، واجد هیچ ارزش نیست. این سخنان نغز و شیرین یادگاری ست ماندنی که از تو و از بصیرت، پابرجای خواهدماند.

فرزام در ‫۵ سال و ۶ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۷ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۰۰:۱۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۷۸:

حضرت مولانا بار دیگر خرد ابزاری را به چالش می کشد. خردی که پا به عرصه هایی می گذارد که در توانش نیست و بال وپر سیمرغ می خواهد که تا اوج پرواز کنی.

همایون در ‫۵ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۲۶ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۲۲:۲۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۰۶:

فرهنگ جلال دین فرهنگ معنوی است
خیال در این فرهنگ با معنی سر و کار دارد و چون خیال کارش نوآوری است ازاینرو معنی ها در این فرهنگ همواره نو میشوند و ارتباط در معنی ها بسیار آسان و لطیف برقرار است
برعکس دنیای جسمانی که ارتباط بین اشیا و اشخاص بسیار کمتر ودشوارترو تابع شرایط زمان و مکان و بسیاری عوامل دیگر است
معنی و جسم مثل آب و خاک است و برای همین دنیای معرفت و معنی به دریا تشبیه میشود
دوستی و دوست که به ماه و ستاره تشبیه میشود و دوست یا ماه در این فرهنک از جنس معنی است
پس حضور همیشگی دارد چون دنیای معنی جاودانه است و معنی ها جاودانه اند و زنده و نوشونده و شمس یک معنی کلیدی در فرهنگ جلال دینی است

s.Ali در ‫۵ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۲۶ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۲۰:۴۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۸۴۰:

مصرع اول غلطه
چون ممکن نیست از بر ما برهی

۱
۱۹۶۸
۱۹۶۹
۱۹۷۰
۱۹۷۱
۱۹۷۲
۵۷۳۱