بابک آرش نیا در ۵ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۲۵ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۰۳:۲۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸۴:
با وفایی موافقم:
شمس تبریزی چو شمع و شمع ها پروانه اش
به نظر درست تر می آید
محسن در ۵ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۲۴ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۲۳:۵۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۹۳۷:
سلام
به گمانم "که" در مصرع اول اضافی باشد
سیدمسعود در ۵ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۲۴ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۲۲:۲۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۱۰:
با سلام
دوستی گفته بود
که مولوی شیعه بوده ولی در زمان حاکمیت تسنن تقیه می نموده
به ایشان عرض می کنم اتفاقا دلیل ساده بر اهل تسنن بودن بزرگانی چون مولوی و سعدی و ...یکی همین است که جامعه ایران اکثرا تا قبل از صفویه اهل تسنن بوده اند( البته در اشعارشان دلایل محکمی بر مذهب تسنن وجود دارد ) ولی این به این معنی نیست که استثنا نباشد ولی استثنا را باید اثبات کرد یعنی باید این موضوع را که مولوی اولا شیعه بوده و ثانیا تقیه می نموده با قرائنی اثبات نمود و اگر صرفا با چند مورد مدح امام علی و اهلبیت (ع) بخواهیم مولوی را شیعه بدانیم اولا باید گفت پس تقیه کردن کجا رفت و اگر تقیه می کردند پس همین تجلیلها را که از اهلبیت دارند چرا گفته اند و مشکلی پیش نیامده ثانیا با این استدلال باید خلفای سه گانه یعنی عمر و ابوبکر و عثمان را نیز شیعه بدانیم که آنها بیش از سعدی و مولوی و حافظ و دیگر معاریف ادبیات فارسی از امام علی (ع) تجلیل نموده اند ! (به تاریخ مراجعه کنید )
بنابراین واقعیت این است که اهل سنت اولا امام علی (ع) را به عنوان خلیفه چهارم پیامبر قبول دارند و ثانیا دوستدار اهلبیت پیامبر (ص) می باشند و به اولاد حضرت رسول ارادت قلبی دارند
و در پایان بایدگفت ما نیز با علم به این موضوع به خاطر ارزش ادبی و اوج شعری این بزرگان به آنها و شعر آنها علاقه مند هستیم و البته اهل کوبیدن بر طبل اختلاف شیعه و سنی نیستیم بلکه حفظ وحدت اسلامی را واجب تر از هر واجبی می دانیم
محسن در ۵ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۲۴ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۲۱:۳۵ دربارهٔ رهی معیری » غزلها - جلد دوم » عمر نرگس:
بر دل پاکان نیفتد سایه آلودگی
داغ مِهرت بر جبین شام ظلمت نیست نیست
برگ بی برگی در ۵ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۲۴ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۹:۲۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۵:
به وقت گل شدم از توبهٔ شراب خجل
که کس مباد ز کردار ناصواب خجل
حافظ در غزلهای پیشین در باره وزیدن نسیم شمال و باز شدن گل وجود معنوی انسان یا سالک عشق با ما سخن گفته بود و در این بیت میفرماید وقتی گل حقیقت وجود سالک باز شود او از اینکه در طول دوران سلوک معنوی در پاره ای اوقات دست رد بر شراب خرد ایزدی زده است خجل و پشیمان میشود . علت این شرمندگی را میتوان تصور نمود که انسان طالب و سالک مبتدی گهگاهی اسیر خود کاذبش شده و دل به چیزهای این جهانی میسپارد ولی پس از آنکه به بلوغ معنوی رسید و گل وجود او باز شد ، در خواهد یافت که در همان زمان حضرت معشوق جامی لبالب از شراب خود به او ارائه میکند ، اما انسان بدون توجه به این شراب الهی ، چشم بر چیزهای مادی این جهان دوخته و از این شراب غفلت میکند ، ولی اکنون که گل وجود حقیقی او شکفته است متوجه اشتباه فاحش خود شده و حسرت آن جام های زرین پر از شراب ناب را میخورد .در مصرع دوم حافظ آرزو میکند چنین خجلت و حسرتی که ثمره کردار ناصواب و غلط انسان در تشخیص است را هیچ انسانی تجربه نکند . در بعد مادی میتوان مثال زد که انسانی نیازمند ، چند سکه معمولی را به کیسه ای زر ناب ترجیح دهد که البته چنین انسانی هرگز این حماقت خود را نخواهد بخشید .
صلاح ما همه دام ره است و من زین بحث
نیم ز شاهد و ساقی به هیچ باب خجل
حافظ ادامه میدهد که اگر در مواردی نیز انسان سالک دست رد بر جام شراب الهی زده و با معیارهای ذهنی خود ، دل در گرو چیزهای مادی و ذهنی این جهان گذاشته و در دام افتاده است باکی نیست ، زیرا این نیز به مشیت و اراده خدا بوده و صلاح انسان است که در این راه معنوی دام هایی برای او گذاشته شود و او باید با رضایت این امر را پذیرفته و وارد بحث های ذهنی نشود . حافظ در مصرع دوم میفرماید او در این مبحث به هیچ عنوان از خدا و همچنین معلم معنوی خود خجلت زده نیست ، بخصوص که الان دیگر گل وجود معنوی او باز شده ، پس جایی برای حسرت فرصت سوزی های گذشته و زمان از دست رفته وجود ندارد .بنظر میرسد بیت لزوم عدم احساس گناه و خبط در گذشته و کار معنوی را گوشزد میکند و علاوه بر آن مبحث جبر و اختیار در بین عرفا و فلاسفه را بیهوده و تراوشات ذهن میداند .
بود که یار نرنجد ز ما به خلق کریم
که از سؤال ملولیم و از جواب خجل
اکنون سالک عشق به مرحله ای از کمال و آگاهی رسیده است که از هرگونه پرسش و پاسخی غمگین و خجل میگردد و حافظ چنین انسانی را از این کار منع میکند زیر این سوال و جوابها درامور معنوی ، انسان را به ذهن برده و از کار اصلی خود باز میدارد و یار یا خدا از کار مباحثه که معمولاً کار فیلسوفان است رنجیده خاطر میگردد . ورود به بحثهای فلسفی خود کاذب انسان را برای اثبات حقانیت خود برمی انگیزد .
ز خون که رفت شب دوش از سراچهٔ چشم
شدیم در نظر رهروان خواب خجل
رفتن خون از چشم کنایه رها شدن از دردها و دلبستگی های دنیوی ست و انسان معنوی با باز شدن گل وجود حقیقی اش تمامی خون دل را مانند اشک که از چشمانش جاری میشود از درون خود میزداید و قلب یا مرکز او خالی از هر گونه کینه توزی حسد، کبر، خشم ، و انواع درهای دیگر میشود . در مصرع دوم رهروان خواب که همچنان در خود کاذب و ذهن خود گرفتار ، اسیر
و درحال ایجاد درد هستند از اینکه دوست سابق خود را متحول شده می بینند و از عدم همراهی او را با تولید غم و درد خشمگین میشوند ، پس شاید حتی به استهزاء او نیز بپردازند ، اما حافظ میفرماید این خجلت در برابر خودهای کاذب ، عین کمال است و سالک عشق باید به این خجل شدن خود ببالد .
رواست نرگس مست ار فکند سر در پیش
که شد ز شیوهٔ آن چشم پر عتاب خجل
در ادامه بیت قبل میفرماید خجل شدن در برابر خشم خودهای کاذب مزیت است ولی انسان معنوی باید از نگاه خشمگین حضرت معشوق خجل شود زیرا که فرضا اگر دوستان سابق که رهروان شب و تاریکی هستند برای عدم همراهی با غیبت و بدگویی کردن از دیگران خشمگین شوند چه اهمیتی دارد ، بلکه انسان معنوی باید همواره مراقب شیوه چشم عتاب آلود حضرت معشوق باشد . نرگس مست در مصرع اول در اینجا سمبل انسان عاشق است که اگر از داشته های معنوی خود مراقبه نکند سزاوار و شایسته است که از خجلت حتی سر خود را در پیش حضرتش افکند . یعنی که اگر از انسان عاشق خطایی سر بزند مشخص است که هنوز اسیر ذهن خود بوده و لازم است سر ذهنی خود را در پای حضرت معشوق قربانی کند .
تویی که خوبتری ز آفتاب و شکر خدا
که نیستم ز تو در روی آفتاب خجل
احتمالآ روی سخن حافظ با شاگرد خود بوده و میفرماید تو از آلودگی های ذهنی مبرا هستی و خدا را شکر که از آفتاب خوبتر و پاکتری یعنی بیت قبلی در باره تو یا انسانی که گل وجود حقیقی او شکوفا شده نمی باشد و از بابت انسانی که به کمال رسیده است در روی آفتاب یا خدا خجالت زده نیستم . یعنی سالک عاشق همواره با پرهیزکاری و مراقبت از اندیشه و رفتار خود موجب رو سفیدی معلم معنوی خود خواهد شد .
حجاب ، ظلمت از آن بست آب خضر که گشت
ز شعر حافظ و آن طبع همچو آب خجل
در انتها حافظ میفرماید ظلمت و گمراهی به این دلیل راه آب جاودانگی و سعادت را بر انسان بست و او را از نیکبختی ابدی محروم کرد و حجاب حقیقت وجودی او گشت که انسانهای دارای خود کاذب از آموزشهای حافظ در قالب غزلهایی چنین روان و لطیف خجل میشوند . یعنی که برای شروع کار معنوی با خود وبا اطرافیان رو در بایستی دارند ، در صورتیکه شروع این کار خجالت نداشته و چیزی که موجب شرمساریست ادامه زندگی با درد و غم و انتشار آنها در جهان است وگرنه غزلهای آگاهی بخش حافظ همچو آب که خضر را جاودانه کرد انسان را به سعادت و خوشبختی ابدی میرساند .
محسن در ۵ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۲۴ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۸:۲۵ دربارهٔ رهی معیری » غزلها - جلد اول » جلوهٔ ساقی:
شاعر ابیاتی از زبان ساقی و گاه ابیاتی از زبان حال خود میگوید
و گاه احوال را در هم تنیده و یک حال واحد را نقش میکند
سرور حسینی در ۵ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۲۴ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۸:۰۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۵:
مراد از ثلاثه غساله اینجا شراب صبحگاهی نیست. در خیلی از اشعار عربی و فارسی از سه چیز و گاهی چهار چیز یاد می شود که غم از دل می شویند. ثلاثه غساله هم یعنی سه چیزی که غم و غصه را از دل می شوید و می برد.
شعر عربی معروفی است که می گوید ثلاثه یغسلن عن القلب الحزن --- الماء و النبات و الوجه الحسن
در شعر های فارسی البته چهار چیز می گویند.
چهار چیز که دل می برد کدام چهار
شراب و سبزه و آب روان و روی نگار
از طرف دیگر تعبیر ثلاثه غساله به سه پیاله شراب صبحگاهی به این دلیل نادرست به نظر می رسد که شراب را معمولا شبها می خوردند که تا صبح اثرش از بین برود و شخص در طول روز بتواند کارهای روزانه خود را بکند. اگر قرار باشد صبح کسی شراب بخورد تمام روز مست می ماند.
امیرحسین در ۵ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۲۴ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۷:۳۸ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۷:
بِرَبِّ النَّاسِ مَلِکِ النَّاسِ. إِلَهِ النَّاسِ
کو کوزهگر و کوزهخر و کوزه فروش
نفیسه در ۵ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۲۴ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۶:۲۸ دربارهٔ فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۱۲:
چقدر خوب و خاص بود برای زمانه خودش به خصوص... خیلی عالی بود. آدم دلش میخواد حفظش کنه
محسن در ۵ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۲۴ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۶:۰۸ دربارهٔ رهی معیری » غزلها - جلد اول » پرنیانپوش:
یک قصه بیش نیست غم عشق و ای عجب
کر هر زبان که میشنوم نا مکرر است
محسن در ۵ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۲۴ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۵:۴۴ دربارهٔ رهی معیری » غزلها - جلد اول » خیالانگیز:
زیبایی از جنس حقیقت است مانند همین شعر رهی
محسن در ۵ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۲۴ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۵:۳۰ دربارهٔ رهی معیری » غزلها - جلد اول » گوهر تابناک:
چه زیباست ... دست مریزاد
که همچو مرغ حق افسانه گوی خویشتنم
امیر در ۵ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۲۴ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۵:۰۷ دربارهٔ اقبال لاهوری » جاویدنامه » بخش ۴۱ - نوای طاهره:
بهترین اجرای این شعر از فریدون فروغی است که محسن نامجو خود به تاثیر و یاد فریدون فروغی این ترانه را بازخوانی کرده
بی نشان در ۵ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۲۴ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۴:۲۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۹۴:
سلام به سبحان عزیز
در بیتی که فرمودید کلمه باز در تکراری که داشته پرنده و در مصراع دوم به معنای گشایش هست
باز تو هستم در مقام تاکید شدت وابستگی رو میرسونه و اشعار و اشراف به خویشکاری خویش در مقابل معشوق رو در مقام نسبت ها رو
من بازم پس موقوف استماع طنین طبل بازگشت به ساعد شاه و جان جهانم
بال و پر من جز به جهت لبیک به ندای ارجعی طبل تو بسته است و جز به سمت و سوی تو مطاری و پروازی ندارد
آرمان امیری در ۵ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۲۴ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۴:۰۷ دربارهٔ اسدی توسی » گرشاسپنامه » بخش ۱۲ - آغاز داستان:
در مصرع دوم از بیت 25 به نظرم یک اشتباه تایپی رخ داده:
دور نرگس کمانش ،دو گل درع پوش
ابتدای مصرع «دور» باید به «دو» اصلاح شود.
nabavar در ۵ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۲۴ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۲:۳۵ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۱۰۱ - رجوع کردن به قصهٔ آن پایمرد و آن غریب وامدار و بازگشتن ایشان از سر گور خواجه و خواب دیدن پایمرد خواجه را الی آخره:
گرامی کاظم
تا ندرد پردهٔ غفلت تمام
درین ماناست که: تا پرده ی غفلت دریده نشود ،
تا نگردد رازهای غیب فاش
تا رازها فاش نگردد
تا نگردد منهدم عیش و معاش
تا از همه ی مادیات چشم پوشی نکنیم
ما همه گوشیم کر شد نقش گوش
ما همه نطقیم لیکن لب خموش
به شرطی سخن می گوئیم و راز ها را بر ملا می کنیم کهپرده ی غفلت را دریده باشیم و غیر او را نبینیم
هادی در ۵ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۲۴ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۲:۱۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۶:
مولانا ما را دعوت به مشاهده می کند و می گوید که راه شناخت فقط از راه قیاس و قرینه سازی نیست:
«چنین باغ و چنین شش جو پس این پنج و این شش جو
قیاسی نیست کمتر جو قیاس اقترانی را»
بالاتر رفتن در مراتب عشق علاوه بر باز کردن چشم به معانی و غیب، موجب پدیدار شدن خواصی جدید و متنوع در یکجا (می احمر که هم بحر است و هم گوهر) می شود که با منطق قیاسی انتظار حضور آنها نمی رفت و قابل پیشبینی نبودند. او هشدار می دهد که دروغ و ناراستی راهی به مراتب عشق ندارند. و همه اینها را در جواب کسی می گوید که می خواهند قدر متاع عشق و جانی را که به رایگان در اختیار ما قرار گرفته در مقایسه با زر محاسبه کنند.
در این درس مشابهت های زیادی با مفهوم ظهور یافتگی می توان مشاهده کرد:
ظهور یافتگی یا برآمدگی (به انگلیسی: Emergence)، در فلسفه، نظریه سامانهها، علم و هنر، هنگامی رخ میدهد که "کل چیزی بزرگتر از جمع اعضا باشد"، به این معنی که کل سیستم رفتاری از خود بروز میدهد که اعضایش آن را ندارند. این رفتارها به علت فعل و انفعالات بین اعضا، بروز پیدا میکنند. ظهور یافتگی نقش کلیدی در نظریه سامانههای پیچیده بازی میکند. به عنوان نمونه، پدیدهٔ حیات که در زیستشناسی مورد مطالعه قرار میگیرد یک خاصیت برآمده از شیمی است، و پدیدهٔ روانشناسی در حقیقت برآمده از پدیده عصبشناسیِ موجودات زنده است.
سالار در ۵ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۲۴ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۱:۲۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۳:
درآینه وصف جمال پرتو ذات خودش رو دید آیا این همان اناالحق حضرت حلاج نبود که خواجه به زبان دیگر دروصف خودش بیان فرمود؟؟!!
حسن ق در ۵ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۲۴ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۰۹:۵۳ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۹:
محمدرضا در ۵ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۲۵ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۰۶:۲۳ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب هفتم در عالم تربیت » بخش ۸ - حکایت: