براه بادیه گفت آن یگانه
دو جوی آب سیه دیدم روانه
شدم بر پی روان تا آن چه آبست
که چندینیش در رفتن شتابست
بآخر چون بر سنگی رسیدم
بخاک ابلیس را افتاده دیدم
دو چشمش چون دو ابر خون فشان بود
زهر چشمیش جوئی خون روان بود
چو باران میگریست و زار میگفت
پیاپی این سخن همواره میگفت
که این قصّه نه زان روی چو ماهست
ولی رنگ گلیم من سیاهست
نمیخواهند طاعت کردن من
نهند آنگه گنه بر گردن من
چنین کاری کرا افتاد هرگز
ندارد مثل این کس یاد هرگز
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، راوی پس از مشاهده دو جوی آب سیاه، به دنبال منبع آنها میرود. او به سنگی میرسد و چشمهای ابلیس را میبیند که مانند ابرهایی پر از خون است. ابلیس در حال گریستن و سخن گفتن است و اظهار میکند که وضعیت او به خاطر رنگ سیاه گلیمش است و هیچکس نمیخواهد او را بندگی کند. او به دلیل گناهان دیگران احساس عذاب میکند و این وضعیت را بینظیر و بیبرگشت میداند.
هوش مصنوعی: در راه بیابان، آن فرد ویژه به من گفت که دو رودخانه تاریک را دیده که در حال جریان هستند.
هوش مصنوعی: من به راه رفتم و در جستجوی آنچه هستم، دنبال چیزهایی میگردم که به سرعت از دست میروند.
هوش مصنوعی: در نهایت، وقتی به یک سنگ رسیدم، متوجه شدم خاکی که به زمین افتاده، مربوط به ابلیس است.
هوش مصنوعی: چشمان او مثل دو ابر بارانی بود که اشکهایش به شدت جاری میشد و زهر نگاهش موجب میشد که خون از دل کسی جاری گردد.
هوش مصنوعی: باران مانند یک فرد غمگین میبارید و به طور مکرر کلمات پر از اندوهی را بر زبان میآورد.
هوش مصنوعی: این داستان به خاطر زیبایی و درخشش مانند ماه نیست، بلکه به علت تاریکی و ناخوشایندی وضع من است.
هوش مصنوعی: آنها نمیخواهند از من اطاعت کنند و در این صورت، گناهش بر گردن من نخواهد بود.
هوش مصنوعی: هیچ کس مانند او کارهای اینچنینی را انجام نمیدهد و هیچگاه نیز به یاد نخواهد آمد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.