فرشاد منصوریان در ۵ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۸ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۱۶:۳۳ دربارهٔ عمان سامانی » گنجینة الاسرار » بخش ۲۳:
"کوی او جنت" به "گوی ای جنت " تغییر یابد
nabavar در ۵ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۸ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۱۶:۳۲ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » سهراب » بخش ۷:
خورد گاو نادان ز پهلوی خویش
در درسهایی از شاهنامه ی استاد دکتر محمد جعفر محجوب در مورد این مصرع دقیقاً همین تعبیر بانو مرسده را بیان داشته اند،
تا بحال خطایی در گفتار ایشان ندیده ام
فرشاد منصوریان در ۵ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۸ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۱۶:۲۸ دربارهٔ عمان سامانی » گنجینة الاسرار » بخش ۱۷:
چرا به نوشته آقای سید حبیب حمزه لو ترتیب اثر نمی دهید
nabavar در ۵ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۸ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۱۶:۲۰ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتیها » دوبیتی شمارهٔ ۱۲۳:
گرامی وحید
روته = روفتن جارو کردن
nabavar در ۵ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۸ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۱۶:۱۴ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی گشتاسپ صد و بیست سال بود » بخش ۲۸:
گرامی علی
که یک تن سر از گِل مشورید پاک
هیچ کدام از شما یک لحظه درنگ نکنید حتا برای روفتن گرد و خاک از سر و تن و شستشو
سروش در ۵ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۸ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۱۵:۴۳ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ اشعار ترکی » قاصد:
صوت شعر بسیار بسیار سطح پایینه و کسی که شعر رو میخونه انگار تو عمرش جز نوحه خوانی هیچ شعر دیگه ای ندیده، این شعر با صدای خود استاد شهریار در اینترنت موجود است
برگ بی برگی در ۵ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۸ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۱۵:۱۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۳:
بازآی ساقیا که هواخواه خدمتم
مشتاق بندگی و دعاگوی دولتم
ساقی یا خدا همواره با انسان است و لطف او نیز پیوسته ، پس آنچه حافظ را بر آن میدارد که حضرتش را بخواند جاری نمودن ابیات و غزلهای ناب الهی از طریق زبان لسان الغیب ، حافظ میباشد و حافظ اذعان میدارد که این پیغامهای معنوی در قالب این غزلهای ناب ، خدمت به خلق و ادای دین بندگی حضرت معشوق است و تلویحا میفرماید که دعای حقیقی در دولتسرای خدا همین کار ارزشمندی ست که حافظ و سایر بزرگان انجام میدهند و در واقع دیگران را نیز به کار معنوی ترغیب میکند .
زان جا که فیض جام سعادت فروغ توست
بیرون شدی نمای ، ز ظلمات حیرتم
حافظ دریافت جامهای می خرد ایزدی را عین سعادتمندی و فیض و جاری شدن این آب معرفت را تنها یک فروغ و پرتو تور حضرتش میداند و چه بسیار فیض های رحمت حق تعالی که بر انسان جاری میگردند و انسان از آنها در بی خبری بسر میبرد . حافظ در ازای دریافت این آب حیات و جاری نمودن آن به انسانها در نسلها و عصرها ، از حضرت معشوق خواسته ای نیز دارد و آن نشان دادن راه برون رفت از ظلمات حیرانی خود میباشد . بعضاً عرفا در عظمت خدا و هستی بقدری شگفت زده و حیران میشوند که منجر به شک میشود و البته این شک مقدس بوده و با شرک تفاوت اساسی دارد . عرفا این را ظلمت حیرانی میدانند که حافظ در اینجا برای برطرف شدن این ظلمت و جهل حیرت برای خود و سایرین به درگاه خدا دعا میکند .ابو سعید ابوالخیر نیز در رباعی معروفی میفرماید :
در ظلمت حیرت ار گرفتار شوی
خواهی که ز خواب جهل بیدار شوی
در صدق طلب نجات، زیرا که به صدق
شایستهٔ فیض نور انوار شوی
و البته که حافظ نیز با صداقت کامل ، از حضرتش درخواست نجات از این مجهولی حیرت خود را دارد .
هر چند غرق بحر گناهم ز صد جهت
تا آشنای عشق شدم ز اهل رحمتم
حافظ به یکی از موانع اساسی در کار عاشقی سالک عاشق اشاره کرده ، میفرماید احساس گناه در اعمال و گفتار گذشته انسان میتواند در او احساس نومیدی از رحمت خدا را تقویت کرده و بازدارنده راه عاشق شود ، اما حافظ به چنین انسانی دلگرمی داده و برابر عهد و پیمان خدا به او اطمینان خاطر میدهد که هر انسانی در دریای عشق شناگری کرده و از کارهای سابق خود وقتی که در خواب ذهن بوده است پشیمان بوده و عذرخواهی کند ، پس قطعاً از اهل رحمت بوده و مورد مغفرت الهی قرار خواهد گرفت .پس جای نومیدی نبوده،باید به راه خود ادامه دهد
عیبم مکن به رندی و بدنامی ای حکیم
کاین بود سرنوشت ز دیوان قسمتم
حافظ میفرماید این به خطا رفتن انسان سزاوار سرزنش و عیب دانستن توسط دیگران که خود را حکیم و دانشمند میدانند ، نبوده
و شایسته نیست این گناهان انسان را از روی دغل بازی و بدنامی انسان بدانیم زیرا که این مسئله ،از ازل طرح خدا بوده است که انسان بصورت هشیاری محض خدایی پای به عرصه هستی و فرم گذاشته و بدلیل اینکه او از جنس بینهایت خداوند است و در محدودیت و فرم نمی گنجد ، پس باید با چیزهای این جهان هم ذات پنداری کرده و تدریجا دلبسته اجسام گردد و این امر برای بقای این هشیاری ضروری میباشد . اما خداوند مقرر فرموده که انسان پس از چند سالی که با دنیای فرم مانوس شد به اصل خدایی خود بازگردد ، حافظ میفرماید این سرنوشت محتوم هر انسانی مباشد و در دفتر(دیوان )قسمت ازلی ،زمان بازگشت انسان به اصل خود رقم خورده و این همان جبر است ولی در عین حال که اختیار انسان اختیاری نیست ، فعل و نیت او برای برون رفت از ذهن و بازگشت به اصل خود اختیاری بوده و او باید درهمان اوان جوانی در راه برون رفت از ذهن و اجسام و بازگشت به اصل خدایی خود بکوشد .
می خور که عاشقی نه به کسب است و اختیار
این موهبت رسید ز میراث فطرتم
حافظ ادامه میدهد پس بهتر است که انسان کار بر روی خود را شروع کرده و در اسرع وقت از می خرد ایزدی برخوردار شود و این امر دریافت می ربطی به اکتسابی و یا اختیاری بودن آن ندارد ، کار اصلی انسان بیرون آمدن از چاه ذهن و بازگشت به یوسفیت و اصل خود میباشد . مباحث حاشیه ای جبر و اختیار و اکتساب ، انسان را از این کار باز میدارد . حافظ در مصراع دوم میفرماید این ذات خدایی انسان است که او را به سوی میخواری میکشد و این امر موهبتی الهی ست که در انسان به ودیعه گذاشته شده و در واقع میراثی الهی و فطری میباشد . قانون هستی نیز بر امر تمایل بازگشت هر چیزی به اصل خود صحه میگذارد .
من کز وطن سفر نگزیدم به عمر خویش
در عشق دیدن تو هواخواه غربتم
حافظ میفرماید او پس از شناخت اصل خدایی خود و بازگشت
به وطن اصلی خود که همان فضای یکتایی میباشد ، هرگز از این موطن خود عزم سفر به دنیای پست ماده و فرم نکرده و اسیر یا دلبسته چیزهای این جهان نشده است و تا پایان عمر جسمانی او در این جهان بر عهد خود باقی خواهد ماند . در هر حال حافظ از نوع انسان میخواهد که آنها نیز چنین کنند و البته که هزر انسانی پس از شناخت اصل خدایی خود و خروج از ذهنیت مادی و بازگشت به وطن اصلی خود حلاوت این بازگشت را با هیچ چیزی درجهان ماده عوض نکرده و قصد غربت دوباره نخواهد کرد . حافظ در مصراع دوم میفرماید اگر او ( انسان) خواهان حضور در غربت این جهان هستند به عشق دیدار روی حضرت معشوق
و یکی شدن با اوست که این دوری از وطن را با رضایت تحمل میکنند . این مصرع در پاسخ به انسانهایی ست که میگویند پس ما در جهان به عمد ریاضت و سختی به خود وارد میکنیم تا زودتر از بند جسم رها شده و به دیدار معشوق بشتابیم . حافظ این نظر را مردود دانسته و انسان را مجاز به برخورداری از مواهب خدادادی این جهان میداند اما دلبستگی و عشق چیزهای ذهنی و مادی این جهان را رد میکند . برخی از مسلکها گوشه گیری و فقر مادی و ریاضت را سرلوحه خود قرار میدهند که با جهان بینی عاشقانه حافظ کاملاً در تعارض و تضاد میباشد . عارف حقیقی از مواهب و زیبایی های این جهان لذت وافر میبرد و تلاش برای برخورداری از زندگی در شان انسان را ضروری میداند اما اگر حوادث روزگار و اتفاقات موجب فقیر شدن یا ثروتمند شدن او گردند ، آن وضعیت را با روی باز پذیرفته و اثر گذاری آن را به حداقل ممکن کاهش میدهد ، یعنی نه از داشته ها شادمان و نه با فقر خود غمگین نمیشود .
دریا و کوه در ره و من خسته و ضعیف
ای خضر پی خجسته مدد کن به همتم
دریا و کوه در آیات قرآنی روان توصیف شده اند و در واقع کل کاینات همواره در حرکت و گردش هستند اما با وجود اثبات نظریه انشقاق قاره ها ، مراد حرکت جسمی کوه و دریا نبوده و حافظ میفرماید با اینکه اجسام و جامدات از نظر هشیاری بسیار پایین تر از انسان و حتی گیاهها و حیوانات هستند اما تسبیح گوی هستی مطلق و تسلیم محض میباشد اما اکثریت انسانها درراه عاشقی ضعیف هستند و پس از پیمایش بخشی از راه خسته و نومید میشوند . یعنی سالک عشق ذاتاً تمایل به ادامه راه دارد ولی گاهی فیل او یاد هندوستان کرده و بار دیگر به چاه تاریک ذهن فرو میرود و پس از آن از موفقیت خود نومید و از همت خود دلزده میگردد ، حافظ این ضعف انسان در ادامه راه را غیر عادی نمی داند . اما در مصرع دوم میفرماید انسان باید با الهام از خضر که این راه را پیموده و در نهایت به خدا زنده و جاودان شد ، به راه خود ادامه داده و مایوس نگردد . حافظ حضرت خضر را مثال میزند و در این راه انسانها و عرفای بسیار مانند شخص حافظ به انتهای راه و دیدار حضرت معشوق نایل و همچون خضر پی خجسته شدند ، یعنی هرجا پای بگذارند خیر و برکت و سبزی زندگی را با خود به ارمغان آورده و به اراده و همت سالکان در راه مانده کمک میکنند . عطار ، حافظ ، مولانا و عرفای دیگر نیز با آثار معنوی خود چنین میکنند و پس از صدها سال راهگشای عاشقان هستند .
یکی دیگر از مصادیق ضعف انسان که در مصراع اول آمده است اتکای انسان به عقل جزوی خود میباشد ولی کوه و سایر باشندگان عالم که فاقد آن هستند تسلیم محض خدا بوده و فقط انسان است که همه چیز را با عقل خود سنجیده و ستیزه گری را پیشه خود مینماید . در واقع عقل که مزیت او بر سایر موجودات عالم است در هنگام کار معنوی موجب ضعف او میگردد
و به همین دلیل حافظ و عرفا از ساقی طلب می ایزدی میکنند تا با از دست دادن خرد جسمانی ، به خرد و هشیاری اصل خدایی خود بازگردند .
دورم به صورت از در دولتسرای تو
لیکن به جان و دل ز مقیمان حضرتم
حافظ میفرماید او و عرفای دیگر که مانند خضر به خدا زنده و جاودان شدند در صورت و وضعیت جسمانی از نعمت حیات و دولتسرای این جهان دور میباشند اما بواقع با جان جانان درآمیخته و با خدا یکی شده اند و لذا از مقیمان کوی حضرت دوست هستند و در عالم یکتایی جان آنها با جان جانان یا خدا درآمیخته و به وحدت رسیده اند . این بیت همچنین بصورت تلویحی عمر جاودان جسمانی برای خضر و یا هر انسانی را رد کرده و این جاودانی را به دلیل به وحدت رسیدن انسانهای کامل با خدا دانسته و چون خدا حی و قیوم است او نیز به جاودانگی میرسد.
حافظ به پیش چشم تو خواهد سپرد جان
در این خیالم ار بدهد عمر مهلتم
مراد از جان در این بیت نیز جان جسمانی نبوده ، بلکه جان خود کاذب انسان است که تا انسان آنرا در پیشگاه حضرت معشوق فدا نکرده و از دلبستگی های ذهنی و دنیوی رها نگردد به آن جاودانگی ذکر شده در بیت قبل و وحدت با خدا نخواهد رسید و حافظ در مصرع دوم میفرماید او یا انسان باید در حالیکه در
حیات جسمانی خود میباشد به این امر مهم مبادرت ورزد زیرا پس از این عمر جسمانی که دست انسان از این جهان کوتاه شود فرصتی دوباره برای این منظور برای او فراهم نخواهد شد و به همین دلیل در بیت پنجم فرمود که به عشق دیدار حضرتش ، هوا خواه این غربتکده زمین و فرم و ماده میباشد .
مرادی در ۵ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۸ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۱۱:۲۰ دربارهٔ ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۲۸:
فکر کنم بیت چهارم کلمه آخر مصرح اول هگرز اشتباهه و هرگز باشه
علی ز در ۵ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۸ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۱۰:۵۹ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی گشتاسپ صد و بیست سال بود » بخش ۲۸:
«که یک تن سر از گل مشورید پاک»اصن نمیفهممش کسی میتونه معنیش کنه؟
محمد هارون صادقی در ۵ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۸ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۰۹:۳۷ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۱۶:
با تشکر از ابراز نظر برادر گرامی آقای شیردل ... نظر اصلاحی تان قابل تعمق است شاید دوستان دیگر نیز نظریاتی داشته باشند. اما به نظر من که گاه گاهی به این سایت وزین و دوستداشتنی سر میزنم. میخواهم بگویم اگر حرف « و » میان امتیاز و کعبه برداشته شود، باید حرف « و » بعدی که میان فرق و امتیاز است نیز برداشته شود. .... معلومدار است که اگر چنین که گفتم انجام شود شعر از وزن خود برآمده ناقص میشود. پس به نتیجه میرسم که حضرت ابوالمعانی بیدل کلمات را چنان سنجیده چیده که با کمبود شان کاستی ها آشکار میشود. حرف دوم اینکه هرگاه خواننده احساس کند که با داشتن حرف « و» معنی بعید قرار میگیرد نظر من اینست که فرق و امتیاز و کعبه و دیر هریک در معنای مستقل خویش از متیاز معنی منحصر به فرد خود برخورداند..... از اینکه توضیحات بیشتر در قالب نوشتاری هدف را بعید نسازد اکتفاء میکنم.....
ابراهیم ازبک در ۵ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۸ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۰۹:۰۸ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱ - سرآغاز:
پیوند به وبگاه بیرونی
# ﺳﺨﻦِ _ ﻓﺮﺳﺘﺎﺩﻩٔ _ ﺥﺩﺍ
ﺩﺭ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺭﻭﺯ ﻫﺎ ﺍﺯ ﻇﻠﻢ ﻭ ﺑﺮﺗﺮﯼ ﺟﻮﯾﯽ ﻧﺎ ﺍﻫﻼﻥ ﮐﻪ ﺑﺮ ﻣﺮﺩﻡ ﻏﺎﻓﻞ ﭘﯿﺸﻮﺍ ﺷﺪﻩ ﺍﻧﺪ
ﻓﺮﻋﻮﻥﮔﻔﺖ . ﻗَﺎﻝَ ﻓِﺮْﻋَﻮْﻥُ ﻣَﺎ ﺃُﺭِﻳﻜُﻢْ ﺇِﻟَّﺎ ﻣَﺎ ﺃَﺭَﻯ ﻭَﻣَﺎ ﺃَﻫْﺪِﻳﻜُﻢْ ﺇِﻟَّﺎ ﺳَﺒِﻴﻞَ ﺍﻟﺮَّﺷَﺎﺩِ
ﺷﻤﺎ ﺭﺍ ﺟﺰ ﺁﻧﭽﻪ ﺧﻮﺩ ﻣﺼﻠﺤﺖ ﺩﯾﺪﻩ ﺍﻡ ﺭﺍﻫﯽ ﻧﻨﻤﺎﯾﻢ ﻭ ﺟﺰ ﺑﻪ ﺭﺍﻩ ﺻﻮﺍﺏ ﺭﺍﻫﻨﻤﺎﯾﯽ ﻧﮑﻨﻢ
« ﺳﻮﺭﻩ ﻏﺎﻓﺮ »
- ﻭ ﺩﺭ ﺩﻝ ﺧﻮﺩ ﯾﺎﺩ ﻣﯿﮑﺮﺩﻡ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﭘَﺴﺖ ﻣﺮﺩﻣﺎﻥ ﮐﯽ ﺑﺎﺷﻨﺪ ﮐﻪ ﻋﺰﺓ ﺭﺍ ﺻﺎﺣﺐ ﺑﺎﺷﻨﺪ .
ﻭﺍﯾﻦ ﺁﯾﺖ ﺭﺍ ﺧﻮﺍﻧﺪﻡ « ﻭ ﻟِﻠّٰﻪ ﺍﻟﻌِﺰﺓُ ﻭ ﻟﺮﺳﻮﻟﻪ ﻭﺍﻟﻤﻮﻣﻨﻮﻥ »
« ﺳﻮﺭﻩ ﻣﻨﺎﻓﻘﻮﻥ »
ﻭ ﭼﻮﻥ ﺩﺭ ﺭﻭﺯ ﺑﻌﺪ ﺑﻪ ﺭﺍﺩﯾﻮ ﮔﻮﺵ ﺩﺍﺩﻡ ﻣﺠﺮﯼ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ ﺭﺍﺩﯾﻮﯾﯽ ﺷﺮﻭﻉ ﺑﻪ ﺻﺤﺒﺖ ﮐﺮﺩ ... ﺗﺎ ﺭﺳﯿﺪ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺟﻤﻠﻪ ؛
« ﻋﺰﺓ ﺑﺮﺍﯼ ﺧﺪﺍﺳﺖ ﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﻓﺮﺳﺘﺎﺩﻩٔ ﺍﻭ ﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﻮﻣﻨﯿﻦ »
ﺳﺒﺤﺎﻥ ﺍﻟﻠﻪ ′
vahid در ۵ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۸ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۰۳:۲۲ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتیها » دوبیتی شمارهٔ ۱۲۳:
معنی کلمه روته اینجا چی هست؟
شیرین در ۵ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۸ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۰۲:۰۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۷:
چرا فراموش می کنیم که حافظ،عاشق بود،شاخه نبات،عشقِ زمینی،چرا باید به هر نحوی اشعار حافظ رو به دین و مذهب و طریقت نسبت داد!؟منکه فکر میکنم تمامیِ اشعارِ حافظ حکایت از عشق و عاشقیِ آدمیزاد به آدمیزاد دارد ،بسیار واضح و روشن در شعرها بیان کرده،باده میخورده و مست میکرده،مستیِ زمینی،عشقِ زمینی،هیچ ربطی هم به مذهب و اشخاصِ مذهبی نداره،قدرت و نفوذِ کلام حافظ ،از عشق و باده هست،بیایید عشق را باور کنیم که خواجه شمس الدین محمد را حافظِ شیرازی کرد و کلامش رو آنچنان گرمو دلنشبن کرد که قرنها پس از خودش هنوز ما رو مست و ازخودبیخود میکنه.طوری که اشعارش رو به عشقِ زمینیمون تقدیم میکنیم و احساس میکنیم از حالِ دلِ هر عاشق باخبر هست،عشق،زیبا و روشن است،عاشق باشید دوستان
زهرا در ۵ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۸ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۰۱:۰۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۶۳:
از این آب و هوا بگذر/ هوایش شور و شر دارد
محمد طاها کوشان mkushantaha@yahoo.com در ۵ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۸ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۰۰:۴۳ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۹۳۵:
دیدگاه جناب الهام فغانی مهر گرامی درست است چون خون دل از دست ستم کار با گریه از همین راه بیرون می شود.
وحید در ۵ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۷ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۲۳:۵۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۷۰:
این چرا جور درنمیاد
بیبال و پراندر پی تو میپرم
؟؟؟
آهنگین نمیشه خوندش.
محمد جواد در ۵ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۷ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۲۲:۲۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۵۵:
مضمون کل این شعر در مورد اشک میباشد و قدرتی که اشک به انسان میدهد و انسان را وارد دنیایی دیگر میکند که به حساب عرفا دنیای کشف و شهود میباشد اگر از اول شعر هم با مضمون اشک شعر رو معنا کنید این معما برایتات حل میشود
سعید در ۵ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۷ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۲۱:۱۲ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان » حکایت شمارهٔ ۱:
یادمه معلم ادبیاتمون می گفت: ویکتور هوگو در کتاب بینوایان سعی کرده همچین شرایطی رو به تصویر بکشه که:
«دروغی مصلحت آمیز به که راستی فتنه انگیز»
وقتی «ژانوالژان» شمعدونیهای کلیسا رو میدزده و کشیش به مامورا میگه که خودش شمعدونیها رو به ژان وال ژان داده تا دستگیرش نکنن!
هردو به تصویر کشیدهاند اما این کجا و آن کجا!
مهدی جمشیدیان در ۵ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۷ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۲۰:۴۲ دربارهٔ سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۵:
بیا که می دهمت بر دو. دیده جا بنشین
اتابای اتابای در ۵ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۸ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۱۶:۴۱ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۷ - نالهٔ ناکامی: