خوش آمدی، ز کجا میروی؟ بیا بنشین
بیا که میکنمت بر دو دیده جا بنشین
همین که روی تو دیدیم، باز شد در دل
چه حاجت است در دل زدن، بیا بنشین
مرا تو مردم چشمی، مرو مرو ز سرم
مرا تو عمر عزیزی، بیا بیا بنشین
اگر به قصد هلاک آمدی هلا برخیز
ورت ارادت صلح است، مرحبا! بنشین
سواد دیده من لایق نشست تو نیست
اگر تو مردمیای میکنی، هلا بنشین
فراغتی است شب وصل را ز نور چراغ
به شمع گو سر خود گیر یا ز پا بنشین
میان چشم و دلم خون فتاده است دمی
میانشان سبب دفع ماجرا بنشین
ز آب دیده ما هر طرف روان جویی است
دمی ز بهر تفرج به پیش ما بنشین
صبا رسول دلم بود و سست میجنبید
شمال گفت: تو رنجوری ای صبا بنشین!
چو گرد داد به بادت هوای دل سلمان
برو مگرد دگر گرد این هوا، بنشین
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به نوعی دعوت به نشستن و حضور است. شاعر از کسی که به او علاقمند است میخواهد که بیاید و نزد او بنشیند، چون دیدن روی او قلبش را شاد میکند. او از مخاطب میخواهد که اگر قصد ناراحتی ندارد، با خوشحالی به او بپیوندد و اگر حتی احساس خستگی میکند، لحظهای بیاساید. شاعر همچنین به درد و غم خود اشاره میکند و از دوری و جدایی رنج میبرد. در نهایت، از صبا (باد) میخواهد که او را به عشقش برساند و به او آرامش ببخشد. شعر با حسرت و longing پایان مییابد و اشاراتی به شوق وصال و داستانهای عاشقانه دارد.
هوش مصنوعی: خوش آمدی! از کجا میآیی؟ بیا و بنشین، چون جای تو را با دو چشمانم حفظ میکنم.
هوش مصنوعی: زمانی که فقط چهره تو را ببینم، تمام دل مشغولیها و نیازهایم برطرف میشود. دیگر نیازی به فکر کردن و دلنگرانی نیست، بیا و بنشین کنارم.
هوش مصنوعی: شما مانند چشمی برای من هستید، پس از من دور نشوید. شما عمر گرانبهایی برای من هستید، پس بیایید و در کنار من بنشینید.
هوش مصنوعی: اگر قصد کشتن من را داری، در ادامه اقدام کن، اما اگر نیّت صلح داری، خوش آمدی! بنشین و گفتگو کنیم.
هوش مصنوعی: چشم من آنقدر قابل نیست که تو در کنار من بنشینی. اگر تو انسانی و با کمالاتی، بفرما بنشین.
هوش مصنوعی: در این شب عاشقانه، وقتی که همه چیز آرام و روشن است، میتوانی احساس راحتی کنی. میتوانی شمع را بر روی سرت قرار دهی یا به آرامی بنشینی و لذت ببری از این لحظهی خاص.
هوش مصنوعی: در میان چشمانم و قلبم، غمی عمیق و شدید وجود دارد. برای مدتی، بیاید و در میان این دو احساس، عاملی را پیدا کنیم که بتواند ناراحتیهای ما را برطرف کند.
هوش مصنوعی: دمی با ما بنشین و از غم و اندوه ما مطلع شو، چرا که اشکهای ما در هر سو مانند جویباری روان است.
هوش مصنوعی: بادی که به آرامی میوزید پیامآور دل من بود و به نظر میرسید که در حرکتش ناتوان است. شمال به او گفت: «ای باد، تو ضعیف و بیمار به نظر میرسی، بهتر است استراحت کنی!»
هوش مصنوعی: وقتی باد عشق، دل سلمان را تحریک کرد، دیگر به این فکر نکن که دوباره در گرداب این احساس بیفتی، بلکه آرام بنشین.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ز دیده در دلم ای سرو دل ربا بنشین
نشیمنی است ز مردم تهی بیا بنشین
تو شاه حسنی و خلوت سرای توست دلم
هزار سال به دولت درین سرا بنشین
دو منزلند دل و دیده هر دو خانهٔ تو
[...]
بیا و در دلم ای وحشت آشنا بنشین
چو چشم خود به سراپرده حیا بنشین
ز یاد چشم تو شیرین حکایتی دارم
برای خاطر ما یک نفس بیا بنشین
سبکروی ثمر نوبهار آزادی است
[...]
چه می شود؟ نفسی در کنار ما بنشین!
به این شتاب کجا می روی؟ بیا بنشین!
خدات خیر دهد، آخر این چه انصاف است؟
به رغم غیر دمی هم به بزم ما بنشین!
تمام روز دو چشمم در انتظار تو بود
[...]
معرفی ترانههای دیگر
تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.