گنجور

حاشیه‌ها

بینایی در ‫۵ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۹ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۱۱:۱۴ دربارهٔ مهستی گنجوی » رباعیات » رباعی شمارۀ ۲:

حمامی را بگو امشب اگر دوست داری تو بخواب و گرمابه را روشن مکن من در سحرگهان خودم با شتاب هم روشنش می کنم وهم پرآب( در قدیم حمام عمومی خزینه ای بوده که می بایست راه آب را بسوی حمام باز کنند تا پر آب گردد و زیر حوض اصلی که گلخن قرارداشت باید روشن می شد تا آب حمام گرم شود.)

بینایی در ‫۵ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۹ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۱۰:۵۸ دربارهٔ مهستی گنجوی » رباعیات » رباعی شمارۀ ۱:

و زکریا اذ نادی ربه رب لاتذرنی فردا و انت خیر الوارثین آیه 89 سوره انبیاء دعای حضرت زکریا برای طلب وارث یا وارثانی خوب (که می تواند مانند دعای حضرت در آیه 38 سوره آل عمران باشد که می گوید رب هب لی من لدنک ذریة طیبه انک سمیع الدعا)اینجا مقصود طلب فرزند است که خداوند با استجابت دعای ایشان حضرت یحیی را به ایشان عطا می کند .

ساسان کمالی در ‫۵ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۹ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۱۰:۰۹ دربارهٔ جامی » هفت اورنگ » خردنامه اسکندری » بخش ۱ - آغاز:

سطر 49
آنچه نید = آنچه ناید

میثم قرایی در ‫۵ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۹ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۰۸:۱۲ دربارهٔ رودکی » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲:

مصرع آخر، کلمهء "هجرانش" با ساکن روی "ن" و "ش" خونده میشه و وزن کاملا صحیحه: هجرانْشْ

کاظم ایاصوفی در ‫۵ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۹ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۰۵:۳۵ دربارهٔ امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵۴۰:

مصراع اول بیت چهارم نخوردند درست است
مصراع اول بیت ششم هم اشکال دارد

محمد علی سالک در ‫۵ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۹ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۰۲:۵۴ دربارهٔ اقبال لاهوری » رموز بیخودی » بخش ۲۶ - در معنی اینکه سیدة النساء فاطمة الزهراء اسوه کامله ایست برای نساء اسلام:

بیت آخر به این معنیست که اگر از سجده ( عبودیت ) به غیر خدا منع نبود گرد مزار حضرت زهرا سلام الله علیها طواف و بر قبر مطهرش سجده میکردم

داوود گریم زاده در ‫۵ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۹ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۰۲:۲۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۵۹:

زین سو کمند زلفت زان سو کمان ابرو این طور روان تر و ملموس تر می شود

امید داودی در ‫۵ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۹ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۰۱:۵۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۰:

با سلام خدمت دوستان گرامی
من خواهش دارم یکبار به ترجمه بنده توجه بفرمائید، احتمالا به نتیجه درست می رسیم (شاید دقیق و کامل نباشد ، اما مفهوم شعر به نظرم همین است)
شاعر می‌فرماید
من که از آتش دل چون خم می در جوشم(من که برای رسیدن به معشوقم،"منظور خداست "خیلی وقته تلاش میکنم و مثل می که در طول آماده شدن ،میجوشد ، میخواهم به او برسم و میجوشم)
مهر بر لب زده خون می‌خورم و خاموشم(اما از دست خودم دلم خون است و چیزی برای گفتن و دفاع از خودم در برابر گناهانی که مرتکب شده ام ندارم)
قصد جان است طمع در لب جانان کردن(رسیدن به خدا خیلی سخت است و کسی که بخواهد قصد خدا کند باید حتی از جانش بگذرد)
تو مرا بین که در این کار به جان می‌کوشم(تو ببین که من آنقدر در پی او هستم که تا حد جان دادن نهایت تلاشم را میکنم)
من کی آزاد شوم از غم دل چون هر دم(من از دست این نفس خود (گناهان خود)چگونه آزاد شوم؟در حالی که)
هندوی زلف بتی حلقه کند در گوشم(گناهی می آید و مرا در زنجیر میکند و اجازه نمیدهد به تو (خدا)برسم)(شاعر دارد از نفس خود شکایت میکند)
حاش لله که نیم معتقد طاعت خویش(به خدا قسم که من به عبادت های خود امیدوار نیستم که من را به تو برساند)
این قدر هست که گه گه قدحی می نوشم(عبادت های من خیلی اندک است و همان عبادت های اندک مرا مست رسیدن به تو میکند)
هست امیدم که علیرغم عدو روز جزا(امیدوارم که با وجود دشمن نفس و گناه و آلودگیها، در روز جزا)
فیض عفوش ننهد بار گنه بر دوشم(لطف بخشش او این بار گناهان را به حسابم نیاورد)
پدرم روضه رضوان به دو گندم بفروخت(پدر من،رضوان را که خیلی پر ارزش بود را به دو گندم فروخت!!!)
من چرا ملک جهان را به جوی نفروشم(من چرا این ملک جهان بی ارزش و زندگی فانی را برای رسیدن به تو به جویی نفروشم؟)(منظور شاعر از جو ،جانش است)(و همین مصرع مطابق معانی شعر است)
خرقه پوشی من از غایت دین داری نیست(اگر می بینید من خرقه پوشم این نیست که من خیلی دیندارم،نه!!!)
پرده‌ای بر سر صد عیب نهان می‌پوشم(میترسم پرده گناهانم بالا برود)
من که خواهم که ننوشم به جز از راوق خم(من که میخواهم به جز با می در حضور تو بودن مست نشوم )(که همچون سایر می ها آلوده ام نمیکند!!!)
چه کنم گر سخن پیر مغان ننیوشم(چه کار کنم که سخن پیشوایان دین را نمیشنوم و آلوده میشوم؟؟)
گر از این دست زند مطرب مجلس ره عشق(اگر از این شیوه های عشق و عاشقی در راه عشق برقص آیی)
شعر حافظ ببرد وقت سماع از هوشم(داستان عاشقی و دور شدن از معشوق حافظ،" که شنیدید" از غم، هر رقاص راه عشق را بیهوش میکند)
بدون شک ،این شعر یک راز و نیاز و دعای بسیار بسیار زیبا به درگاه خدا است.التماس دعا دارم ،این شعر حال دل من است

مرتضوی کیاسری در ‫۵ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۹ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۰۰:۲۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۳:

سلام . اغلب در خصوص این بیت اشتباه می شود :
بجز صبا و شمالم نمی‌شناسد کس / عزیز من که به جز باد نیست دمسازم.
در واقع جمله اول تا عریز من ادامه دارد . یعنی یعنی به جز صبا و شمال (که دو باد هستند) ، با کس دیگری دمساز نیستم و راز نمی گویم ، لذا بجز این دو کسی عزیز مرا نمی شناسد.

جباری در ‫۵ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۸ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۲۳:۴۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۵۸:

البته وصال و فراق را تنها در یبیت و فرض ردیف بودن چرا عرض کردم. و الا معلوم است که چرا قافیه است.

جباری در ‫۵ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۸ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۲۳:۳۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۵۸:

قافیه در بیت اول، وجود ندارد. اگر «چرا» بگیریم خوب تکار است. وصال و فراق هم حروف مشترک ندارند. چه+را و چرا بگیریم مشخص است که زور می‌زنیم قافیه بپردازیم.

زیز در ‫۵ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۸ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۲۱:۰۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۴:

عاشقان و عارفان و مخلصان به تمام کسانی که عشق به معبود ندارند و سر در راه معبود نمیدهند باید بگویند بخسب

نجف در ‫۵ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۸ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۲۰:۱۳ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۸۸۰:

زینب ظاهر چه کار آید دل افسرده را؟
به جای کلمه مقدس "زینب" در این مصرع باید کلمه "زینت" بیاید. اگر مدیر گنجور اصلاح نماید بجاست. با تشکر

من در ‫۵ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۸ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۲۰:۱۰ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۳۲ - بی پدر:

خیلی زیباست واقعا من گریه کردم

محسن در ‫۵ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۸ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۲۰:۰۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۱۴:

دیو خوش طبع به از حور گره پیشانی☹️

محسن در ‫۵ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۸ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۱۹:۳۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۰۷:

هر بیت این غزل به دلم مینشیند

محسن در ‫۵ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۸ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۱۹:۲۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۰۴:

به نظر بیت:
بر سر کوی عشق بازاریست
که نیارد هزار جان ثمنی
باید اینگوونه باشد:
بر سر کوی عشق بازاریست
که "نیارزد" هزار جان ثمنی
از لحاظ وزنی که مشکلی ایجاد نمیکند اما از لحاظ معنی بهتر است.

محسن در ‫۵ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۸ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۱۹:۱۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۰۱:

کاشکی خوابم گرفتی تا به خوابت دیدمی

عبدالرزاق اختری در ‫۵ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۸ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۱۸:۴۲ دربارهٔ انوری » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴:

خود بی تو در چه خور بُوَد این خواب و خور مرا

ایرانی در ‫۵ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۸ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۱۷:۰۹ دربارهٔ سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۹:

مردم از فتنه گریزند و ندانند که ما
به تمنای تو در حسرت رستاخیزیم
ور به زندان عقوبت بری از دیدهٔ شوق
ای بسا آب که بر آتش دوزخ ریزیم.

۱
۱۹۵۱
۱۹۵۲
۱۹۵۳
۱۹۵۴
۱۹۵۵
۵۷۳۱