گنجور

حاشیه‌ها

زیبا روز در ‫۵ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۰۱:۲۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۱۳:

دیدار معنوی مثنوی, [16.02.21 22:39]
کیست در این شهر که او مست نیست
کیست در این دور کز این دست نیست
کیست که از دمدمه روح قدس
حامله چون مریم آبست نیست
کیست که هر ساعت پنجاه بار
بسته آن طره چون شست نیست
چیست در آن مجلس بالای چرخ
از می و شاهد که در این پست نیست
می‌نهلد می که خرد دم زند
تا بنگویند که پیوست نیست
جان بر او بسته شد و لنگ ماند
زانک از این جاش برون جست نیست
بوالعجب بوالعجبان را نگر
هیچ تو دیدی که کسی هست نیست
برپرد آن دل که پرش شه شکست
بر سر این چرخ کش اشکست نیست
نیست شو و واره از این گفت و گوی
کیست کز این ناطقه وارست نیست

تفسیر اجمالی غزل
مولانا از مجلس انسی سخن می گوید که گویی شعر عاشقان است .آنان واسطۀ پیری جادویی
و اعجاب بر انگیز از خودی خویشتن رها شده و به حضرت حق واصل شده اند .
تصویری که شاعر از مجلس عشرت الهی عالم بالا به دست می دهد بی شباهت به توصیف افلاطون
از خدایان اساطیری بر فراز فلک زرین نیست . و این که می الهی چنان مستی آورده است که جایی
برای هشیاری خرد جزوی نمانده است تا جای خرده گیری شکاکان باشد که بگویند پیوند و اتحاد
عارف با احدیت گاهی هست و گاهی نیست . ضمنا واژۀ پیوست بسیار ظریفانه در غزل آمده است
هم به معنای پیوند است و هم برابر نهاده ای ست برای "مدام" ، که در زبان عربی برای شراب می گویند
#دیدارمعنوی_مثنوی
#محمدبینش(زیبا روز)
@didarmasnavi

آزادبخت در ‫۵ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۰۱:۲۰ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندران » بخش ۱:

فردوسی و شاهنامه هیچ گاه سرزمین تبرستان و گیلان را مازندران نخوانده انرا دشت تمیشه و بیشه نارون خوانده -
و ابن اسفندیار میگوید به تازگی تبرستان را مازندران میخوانند
اما مازندارن اصلی در مغرب است منظور از مازندران افریقاست و کیکاوس در یمن زندان بود - سودابه دختر شاه حمیریان بوده
ابن اسفندیار در تاریخ طبرستان نوشته است :
« و مازندران محدث(به تازگی ) است ، به حکم آن که مازندران به حد مغرب است و به مازندران پادشاهی بود ، چون رستم زال آن جا شد و او را بکشت . »
مرعشی در کتاب خود چنین ذکر نموده است :
« اسم مازندران محدث است ، زیرا که مازندران در زمین مغرب است

در مجمع‌التواریخ و ‌القصص آمده است که : ( فریدون ، قارنِ کاوه را به چین فرستاد تا کوش پیل دندان را بگرفت و بعد از آن به مازندران مغرب رفت…
ابوسعید عبدالحی ضحاک محمود گردیزی در تاریخ گردیزی یا زین‌الاخبار : کیکاووس در یمن گرفتار شد. در غررالاخبار ملوک فرس ثعالبی و دیگر تاریخها و کتابهای جغرافیای عربی و فارسی قدیم این مطلب را که مازندران در مغرب است و کیکاووس در یمن گرفتار دیو سفید شد تأیید می‌کنند.
مقدمه شاهنامه ابومنصوری :
آفتاب برآمدن را باختر خواندند و فرو شدن را خاور خواندند و شام و یمن را مازندران خواندند و عراق و کوهستان را سورستان خواندند و مصر گویند از “ مازندران است . این دیگر همه ی ایران زمین است
-
مست هم درست است مست یعنی ستم و سیستی

پیام در ‫۵ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۰۰:۴۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳:

با سلام
لطفا یکی از ادبای گرام، معنا و مفهوم رباعی، به ویژه بیت دوم را تشریح کند. با سپاس

علی دعوت الحق در ‫۵ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۰۰:۲۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۳۱:

سلام خدمت مولانا دوستان.مولانا هفت مدار انرژی یا هفت آسمان یا هفت شهر عشق یا هفت چاکرای اصلی انسان را می‌شناختند. انسان هفت مدار مهم دارد .ترس و مادی‌گرایی وشهوت وخشم وکینه ودروغ وغیبت و قضاوت ودر لحظه نبودن و فکر ،هفت کارکرد غلط این مدارهاست.ایشان میفرمایند،سینه را از کینه همانند بقیه هفت سینه ( هفت مدار انسان)پاک کن.مدار سینه ارشد بر مدارهای پایینی و پاک نمودن آن راه اتصال ما به چاکرای گلو و چشم سوم وتاج است(انسان کامل).و ایشان نسبت به اهمیت این مدار و پاک کردن سینه از کدورت و کینه آگاهی داشته آمد
درود بنده و خداوند بر شما و ایشان

فرهاد در ‫۵ سال و ۳ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۲۲:۱۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۱:

دوستانی که با "میدهد" مشکل دارند و آن را بی سلیقگی و غلط میدانند، گوش بدن!
پیوند به وبگاه بیرونی

محمد در ‫۵ سال و ۳ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۲۲:۰۹ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » سهراب » بخش ۷:

سلام
مفهوم و منظور از سرافراز در مصرع سمند سرافراز بر دژ کشید چیست؟

محمد عسگری - وفا - در ‫۵ سال و ۳ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۲۱:۴۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۹۹:

حادی در
لغت‌نامه دهخدا
حادی . (ع ص ) آنکه شتران را حُدی خواند. آنکه برای اشتر خواند تا نیک رود. هزیز؛ بنشاط آوردن حادی شتران را بسرود. || راننده . سائق . ساربان .

شهریار در ‫۵ سال و ۳ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۲۱:۳۲ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷۹:

به به عالی

آزادبخت در ‫۵ سال و ۳ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۱۷:۳۳ دربارهٔ ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۶۱:

گیسوی من به سوی من ندو ریحان است
گر به چشم تو همی تافته مار آید

علی در ‫۵ سال و ۳ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۱۷:۲۵ دربارهٔ رهی معیری » غزلها - جلد چهارم » حاصل عمر:

استاد گلپایگانی با صدای آسمانی خود همانند سایر آوازهایش چه زیبا این آواز را با سوز برای عاشقان دل خسته و عشق ازدست داده خوانده است حتماًًً گوش دهید و تلفیق شعروموسیقی ، فرازفرودها ، بیان زیبا و واضح اشعار ، اوج قدرت صدا ،سبک استاد و . . . را دراین آوازگوش دهید

طاهره در ‫۵ سال و ۳ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۱۷:۰۳ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۸۱ - متردد شدن در میان مذهبهای مخالف و بیرون‌شو و مخلص یافتن:

حاشیه هایی که نوشته شده در این صفحه خیلی خیلی جالب بود.
به نظرم مصداق بیت دوم و سوم همین صفحه است.
فلسفی از نوع دیگر کرده شرح
باحثی مر گفت او را کرده جرح
وآن دگر در هر دو طعنه می‌زند
وآن دگر از زرق جانی می‌کند

صبا مرادی در ‫۵ سال و ۳ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۱۴:۵۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۷:

با سلام. به نظر در مصرع دوم بیت ششم یک "و" جا افتاده است. خم می دیدم و خون در دل و.....

حدیث ۸۵ در ‫۵ سال و ۳ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۱۴:۵۱ دربارهٔ عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۵:

بیت آخر
که درآ درآ عراقی ک تو هم از آن مایی

محسنی در ‫۵ سال و ۳ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۱۲:۳۹ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۳۲:

تعجب دارم از عزیزی که غلط املایی و پرتکرارِ "ه" اضافی (به جای کسره برای دو کلمه که به یکدیگر ربط داده می شوند) را در این صفحه تکرار فرموده است. طبقه به جای طبقِ و باعث اشتباه در درک منظورشان می شود. احتمالا اشتباه تایپی ست.

nabavar در ‫۵ سال و ۳ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۱۲:۳۹ دربارهٔ امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۷۹:

این غزل از اوحدی مراغه ای ست،
غزل شمارهٔ 107
درد دلم را طبیب چاره ندانست
مرهم این ریش پاره پاره ندانست
راز دلم را به صبر، گفت: بپوشان
حال دل غرقه از کناره ندانست
طالع من خود چه شور بود؟ که هرگز
هیچ منجم در آن ستاره ندانست
یار به یک بار میل سوی جفا کرد
حق وفای هزار باره ندانست
برد گمانی که: ما به عشق اسیریم
این که چه نامیم یا چه کاره؟ ندانست
خال بنا گوش اوز گوشه نشینان
برد چنان دل، که گوشواره ندانست
قافلهٔ عقل را به ساعد سیمین
راه ز جایی بزد که باره ندانست
دوش به خونی گریستم، که ز موجش
عقل به اندیشها گذاره ندانست
سختی ازان دید، اوحدی، که به اول
قاعدهٔ آن دل چو خاره ندانست

شاهرخ در ‫۵ سال و ۳ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۱۲:۲۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۳:

ایشون میگه زرتشت شما میگی علی ! کجارفت پس بی مکانو بی زمانی تو؟

امیر کرمی در ‫۵ سال و ۳ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۱۱:۵۵ دربارهٔ امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۷۹:

درود
در مصرع اول بیت دوم یک 《را》 جا افتاده است
راز دلت را به صبر گفت بپوشان

شهداد در ‫۵ سال و ۳ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۱۱:۰۹ دربارهٔ خیام » ترانه‌های خیام به انتخاب و روایت صادق هدایت » هرچه باداباد [۱۰۰-۷۴] » رباعی ۸۱:

روزی که نهالِ عمر من کنده ‌شود
عمر را به نهالی تشبیه کرده و مرگ را کنده شدن این نهال. یعنی روزی که مردم و از دنیا رفتم.
و اجزام ز یک‌دگر پراکنده شود
بعد از مرگ اجزای بدن آدم تجزیه می شود. و منظور دقیقا همین ایست.
گر زان‌ که صراحیی کُنند از گِل من،
گر زان = اگر از آن
صراحی = ظرف شیشه ای مخصوص شراب.
اگر از گل وجود من ظرفی مخصوص شراب بسازند
حالی که ز باده پُر کنی زنده شود.
باده = شراب
اگر ظرف ر ااز شراب پر کنی گویی که من زنده شده ام

امیر در ‫۵ سال و ۳ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۱۰:۵۳ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶۴:

با احترام مصراع دوم بیت اول، «تو» دوم به نظر اضافه می‌آید و با حذف آن وزن شعر درست می‌شود.

حمیدحائری در ‫۵ سال و ۳ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۰۸:۴۵ دربارهٔ خیام » ترانه‌های خیام به انتخاب و روایت صادق هدایت » هیچ است [۱۰۷-۱۰۱] » رباعی ۱۰۲:

نظر و نگاه را نسبت به« مَی» یا همان شراب مورد نظر شما ، باید دیگرگونه و ژرفتر کنید.
ابتدا اینکه این «مَی» هیچ عیب و آسیبی نداره از نظر پزشکی. رجوع می‌دهم به جلد دوم کتاب «قانون» تألیف حجت الحق شیخ الاسلام حکیم ابوعلی سینا ، که دوازده صفحه به فواید و برکات شراب پرداختند.
دوم اینکه چه اصراری داریم که حکیمِ نیشابور را بزور آنگونه که خود دوست داریم قالب ببندیم و گفته‌هایشان را تفسیر و توصیف کنیم
حکیم نشابور، ریاضی دان و ستاره شناسی ورای درک بودند و حال اگر در باغ شخصی خویش چه می‌کردند و چه می‌خوردند و چه می‌شدند ، به ما مرتبط نیست.
دانشمندی بزرگ که همه در علم کوشید و هیچ تلاش و ادعایی بر تصوف و دین باوری و تبلیغ نداشت، هرچه از باور بوده در قلب و دل خویش داشتند
از میان رسائل و مکتوبات سراسر علمی و شگفت او ، تنها به دفتر دلنوشتهء ایشان که فقط و فقط در خلوت و برای خود می‌گفتند و میسرودند، دست یازیدیم و هرکس به جد و به سعی ، کوشش به تفسیر آن مطالب در حوزه باور شخصی خویش می‌کنیم.
شگفتا

۱
۱۸۴۶
۱۸۴۷
۱۸۴۸
۱۸۴۹
۱۸۵۰
۵۷۳۱