گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

گفت ای ناصح خمش کن چند چند

پند کم ده زانک بس سختست بند

سخت‌تر شد بند من از پند تو

عشق را نشناخت دانشمند تو

آن طرف که عشق می‌افزود درد

بوحنیفه و شافعی درسی نکرد

تو مکن تهدید از کشتن که من

تشنهٔ زارم به خون خویشتن

عاشقان را هر زمانی مردنیست

مردن عشاق خود یک نوع نیست

او دو صد جان دارد از جان هدی

وآن دوصد را می‌کند هر دم فدی

هر یکی جان را ستاند ده بها

از نبی خوان عشرة امثالها

گر بریزد خون من آن دوست‌رو

پای‌کوبان جان برافشانم برو

آزمودم مرگ من در زندگیست

چون رهم زین زندگی پایندگیست

اقتلونی اقتلونی یا ثقات

ان فی قتلی حیاتا فی حیات

یا منیر الخد یا روح البقا

اجتذب روحی وجد لی باللقا

لی حبیب حبه یشوی الحشا

لو یشا یمشی علی عینی مشی

پارسی گو گرچه تازی خوشترست

عشق را خود صد زبان دیگرست

بوی آن دلبر چو پران می‌شود

آن زبانها جمله حیران می‌شود

بس کنم دلبر در آمد در خطاب

گوش شو والله اعلم بالصواب

چونک عاشق توبه کرد اکنون بترس

کو چو عیاران کند بر دار درس

گرچه این عاشق بخارا می‌رود

نه به درس و نه به استا می‌رود

عاشقان را شد مدرس حسن دوست

دفتر و درس و سبقشان روی اوست

خامشند و نعرهٔ تکرارشان

می‌رود تا عرش و تخت یارشان

درسشان آشوب و چرخ و زلزله

نه زیاداتست و باب سلسله

سلسلهٔ این قوم جعد مشکبار

مسلهٔ دورست لیکن دور یار

مسلهٔ کیس ار بپرسد کس ترا

گو نگنجد گنج حق در کیسه‌ها

گر دم خلع و مبارا می‌رود

بد مبین ذکر بخارا می‌رود

ذکر هر چیزی دهد خاصیتی

زانک دارد هرصفت ماهیتی

آن بخاری غصهٔ دانش نداشت

چشم بر خورشید بینش می‌گماشت

هرکه درخلوت ببینش یافت راه

او ز دانشها نجوید دستگاه

با جمال جان چوشد هم‌کاسه‌ای

باشدش ز اخبار و دانش تاسه‌ای

دید بردانش بود غالب فرا

زان همی دنیا بچربد عامه را

زانک دنیا را همی‌بینند عین

وآن جهانی را همی‌دانند دین

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۷ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کاوه در ‫۶ سال و ۱ ماه قبل، چهار شنبه ۲۵ شهریور ۱۳۹۴، ساعت ۰۸:۴۴ نوشته:

ممکنه معنی فارسی این ابیات رو بنویسید؟
اقتلونی اقتلونی یا ثقات
ان فی قتلی حیاتا فی حیات
یا منیر الخد یا روح البقا
اجتذب روحی وجد لی باللقا
لی حبیب حبه یشوی الحشا
لو یشا یمشی علی عینی مشی

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
سجاد در ‫۵ سال و ۸ ماه قبل، پنج شنبه ۲۲ بهمن ۱۳۹۴، ساعت ۲۲:۱۱ نوشته:

ای دوستان مرا بکشید ، بکشید
چراکه در کشتن من زندگی در زندگی است
ای روی روشن و ای روح جاویدان
روح مرا جذب کن و مرا با دیدار خود دریاب
مرا دوستی است که دوست داشتنش وجودم را کباب مبکند
اگر بخواهد بر چشم من پا نهد کاش بیاید و پا نهد

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
روفیا در ‫۴ سال و ۵ ماه قبل، پنج شنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۶، ساعت ۰۲:۱۶ نوشته:

آزمودم مرگ من در زندگیست
چون رهم زین زندگی پایندگیست
دوستان
هرگز مپندارید آنان که درست در نقطه روبروی ما آن سوی کره زمین می زیند درک و دریافتی اساسا متفاوت با ما دارند، آنها بیگانه نیستند، درست هم ارز این بیت را گروه rock ی به نام one republic در آوازی به نام counting stars بیان می دارد :
Every thing that kills me makes me feel alive
مفاهیم ،کلام ، ساختار ذهنی مشابه، احساسات و ... آدمیان را از ورای حجاب زمان و مکان به هم پیوند می دهد.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
روفیا در ‫۴ سال و ۵ ماه قبل، پنج شنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۶، ساعت ۰۲:۲۶ نوشته:

Feel alive را خیلی خوب آمده است، «احساس» زنده بودن است که مهم است، وگرنه چه بسا زندگانی که بیشتر شبیه به مردگان متحرک هستند یا به گفته جان میلتون گور های متحرک!
به تازگی در صفحات پست هایی رواج پیدا کرده اند که در آن ها استخرهای آب گرم در ارتفاعات کوهستان برف گرفته یا ساحل آبی آکوا و تفریحات آبی با چند جوان زیبا را به نمایش می گذارد، زیر تصاویر هم چنین نگاشته اند :
«شما رو به خدا به من بگید بهشت رو چجوری برای اینا توصیف کنم که به راه راست هدایت بشن؟!»
امیدوارم که این نگاشته ها شوخی ای بیش نباشد، هر چند برخی آن ها را جدی می گیرند و آه از نهادشان بر می آید که ای خدا... کرمتو ...
هر کس که هر از گاهی لذت عمیق را تجربه کرده باشد می داند عمق لذت انسان بسته به محرومیتی که بر او رفته است متفاوت است، کیست که نداند اگر همین که چشم به جهان گشودی با این صحنه ها روبرو شدی یا در چنین اتمسفری پرورش یافتی نوعی کرختی و بی حسی یا numbness نسبت به همه این خوشی ها پیدا خواهی کرد! نمونه حقیقی آن در تاریخ بوداست، شاهزاده ای که از رفاه و خوشی مطلق قصر دل گرفته شد و دنیای حقیقی با همه درد و رنجش را بر گزید!
حتا اگر روزگار نیز این پکیج رفاه و تجمل همراه کرختی را در دامانمان گذاشت، بر انسان هوشمند است که داوطلبانه به استقبال ترس و فقر و رنج برود تا لذت واقعی و عمیق را تجربه کند!
ناز پرورده تنعم نبرد راه به دوست
عاشقی شیوه رندان بلاکش باشد

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
روفیا در ‫۴ سال و ۵ ماه قبل، پنج شنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۶، ساعت ۰۲:۳۱ نوشته:

با عرض پوزش سطر سوم صفحاتِ مجازی به جای صفحات درست است.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
نادر.. در ‫۴ سال و ۵ ماه قبل، پنج شنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۶، ساعت ۰۳:۵۹ نوشته:

بس کنم، دلبر در آمد در خطاب ..
بسیار زیبا بیان نمودید دوست جان
دریغ از غفلت ها.. و خوشا احساس حضور...
ناخودآگاه به یاد فیلم زیبای Once افتادم

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
محمد " در ‫۳ سال و ۶ ماه قبل، پنج شنبه ۲۳ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۶:۰۱ نوشته:

معنای دقیق بیت آزمودم مرگ من در زندگیست ، چیست؟

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
اشکان در ‫۳ سال و ۵ ماه قبل، دو شنبه ۱۷ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۱۹:۲۸ نوشته:

محمد
خلاصه این بیت یعنی مرگ و زندگی یک حرکت موازی داره،یعنی تا وقتی تو در زندگی هستی،مرگ هم مال توست.
منظور مولوی از این زندگی که اینجا گفته چیه?
زندگی که الان اکثر انسانها احساس میکنن،زمان،تکرار،مکانیکی،دید از گذشته
خیره میا خیره مرو جانب بازار جهان
ز آنک در این بیع و شری این ندهی آن نبری
خیره گی همون زندگی در اینجاست.
اگر کیفیت ذهن شما بی جهت و بی زمان بشود، اونقت معنی حرف مولوی رو میفهمی و اونجا شما مرگ نداری و پایندگی داری و مرگ بیولوژیگی برای شما زیباترین چیزها میشود.تصور کن زندگی ای که هیچ ترسی وجگد نداره حتی از مرگ در ته اعماق وجودت،فکر کنم همون چیزی ک مولوی میگه
تا نگردی پاک دل چون جبرئیل. گر چه گنجی درنگنجی در جهان
به قول روفیا جان
شما مهم نیست در کجای جهان و با چه امکاناتی هستی،در نهایت ذهن کیفیت مکانیکی و تکراری پیدا میکنه و در نهایت رنج میاره و چقدر قشنگ گفت بازم روفیا از قول one republic که میگه اون چیزی ک من رو بکشه(ذهن زمانمند و مکانیکی و یا همون زندگی) من رو زنده تر میکنه .

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
یاسر رحمانی در ‫۲ سال و ۱۰ ماه قبل، سه شنبه ۶ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۰۲:۴۲ نوشته:

آزمودم مرگ من در زندگیست
چون رهم زین زندگی پایندگیست
دونوع مرگ داریم یک مرگی که انسان کالبد فیزیکیش میره زیر خاک
و یک مرگ بین تولد و مرگ بوجود میآد اما نه برای هر انسانی !!!
این مرگ برای انسانی است که در زمینه خودشناسی و خداشناسی حرکت کرده و متصل شده به عالم غیب (الذین یومن بالغیب ... و یا باشد که از خزانه غیبم دوا کنند ) به مرحله ایی میرسه که از خود قبلی خودش اثری نمونده و میشه یک فرد دیگه . فردی که بیدار و آگاه شده و با عالم عشق آشنا .
در واقع زمانیکه با عشق آشنا میشه همون لحظه هم مرگش هم میرسه و فرد یک منِ دیگه ایی میشه . همانطور که فروغ فرخزاد هم گفته :
عشق چون در سینه ام بیدار شد
از طلب پا تا به سر ایثار شد
این دگر من نیستم من نیستم
حیف از آن عمری که با من زیستم
و یا همونطور که در قرآن آمده بمیرد قبل از آنکه بمیرید .
پس برمیخوریم به دوتا من ؛ یک منِ قبل از رسیدن به عشق و یک منِ بعد از رسیدن به عشق .
حالا منظور از این شعر مولانا رو بهتر متوجه میشیم و او اشاره به این میکند که من زمانی به پایندگی و جاودانگی ابدی رسیدم که از تعلقات این زندگی فارق شدم . بعد از اون مرگه که من متولد شدم و عشق الهی و اون جاودانگی رو متوجهش میشم .
هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق
ثبت است بر جریده عالم دوام ما

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
صفا در ‫۱ سال و ۸ ماه قبل، دو شنبه ۷ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۱۴:۵۱ نوشته:

سلام دوستان. فارغ از زیبایی اشعار شعرای پارسی گو، نظرات شما گویای اینه که به جهان متافیزیکال اعتقاد راسخ دارین. آیا درست متوجه شدم؟

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
صادق در ‫۱ سال و ۸ ماه قبل، یک شنبه ۱۳ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۰۸:۴۹ نوشته:

آزمودم مرگ من در زندگیست
چون رهم زین زندگی پایندگیست
پیغمبر گرامی اسلام حدیثی دارند با این عنوان:
"
"النَّاسِ نِیَامٌ فَإِذَا مَاتُوا انْتَبَهُوا .مردم در خوابند وقتی می میرند بیدار میشوند"
این بیت، اشاره به همین حدیث است.
به زبان ساده : در این دنیا فکر می کنیم که زنده ایم اما زندگی واقعی پس از مرگ است.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
سجاده نشین در ‫۱ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۲ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۰۶:۰۳ نوشته:

به نظر بنده معنای بیت« آزمودم مرگ من در زندگیست چون رهم زین زندگی پایندگیست» این است:
زندگی به این معناست که من باشم او نباشد هوای نفس من باشد اما حق نباشد، مرگ من در زندگیست یعنی اگر من باشم و حضرت حق نباشد انگار که نیستم، ولی چون رهم زین زندگی پایندگیست یعنی وقتی از خودم گذشتم و خودم را خط زدم و جا را برای دوست خالی کردم حالا من به اعتبار او هستم و این عین زندگی جاوید است!

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
SOUPHIYA در ‫۱ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۲۳ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۱۶:۰۷ نوشته:

متاسفانه بیت آخر که اشاره به داستان اصلی میکنه توی هیچ سایتی نوشته نشده:
باز رو سوی حدیث آن جوان
کز غم صدرجهان شد ناتوان

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
حمید در ‫۱ سال و ۳ ماه قبل، چهار شنبه ۴ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۲۱:۰۹ نوشته:

موتوا قبل ان تموتوا یعنی چه؟ و منظور آن چیست ؟

این جمله از احادیث نبوی است و نه آیه قرآن!
در شرح آن گفته اند:
هوا و هوس در ذات انسان است. پس شایسته است قبل از رسیدن موت طبیعی به مرگ ارادی از دست آن نجات یابد و این موت ارادی با استمرار بر عبادت و بندگی و مخالفت با هوا و هوس حاصل می شود. زیرا با مخالفت با هوا و هوس نفس شهوانی کم کم ضعیف می شود تا به مرحله تلاشی و ضعف مفرط رسیده و از بین برود و دیگر حکومتی نداشته و در دست عقل به مانند مرده در دست غسال خواهد بود

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
تیمور در ‫۱ سال و ۲ ماه قبل، یک شنبه ۵ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۲:۰۰ نوشته:

با درود فراوان
آزمودم مرگ من در زندگی است
چون رهم زین زندگی پایندگی است
انسان باید بمیرد یکبار قبل از مردن فیزیکی.یعنی باید تمام افکار پوسیده قدیمی را کنار بگذاریم ،افکاری که از خدا،دین،عبادت،روزی زمینی،روزی آسمانی و...را داشته ایم و همگی اشتباه بوده و ما در دریای اشتباهات غوطه ور بودیم را کنار بگذاریم و بمیریم در این افکار ،و دوباره متولد بشویم بعد از تولد اولیه ؛ولی اینبار با ادراک موضوعات
مولانا در این جا اشاره به این موضوع می کنه و می گوید :
بعد از ادراکات متوجه شدم که باید در این زندگی یکبار از افکار پوسیده قدیمی بمیریم قبل از مرگ واقعی ،و وقتی به این درک رسیدیم متوجه می شویم که زندگی واقعی بعد از این زندگی است چون انسان زمانی به جاودانگی می رسد و با خدای خودش به وحدت می رسد که به آگاهی برسد ،آگاهی از راز آفرینش،آگاهی از قوانین حاکمً بر جهان هستی،و آگاهی از این مسئله که من کیستم؟و وقتی متوجه شدیم که ما جزئی از او هستیم ولی در عالم کثرت ودر حال رسیدن به آگاهی از این مسئله هستیم و به اصطلاح در مسیر کمال حرکت می کنیم ما به آگاهی رسیده ایم و آگاهی یعنی زندگی جاودانی .چون او ازلی و ابدی است و ما هم وقتی به آگاهی برسیم از راز خلقت با او به وحدت می رسیم و ما هم ازلی و ابدی می شویم .

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
محمد هادی تسخیری در ‫۹ ماه قبل، شنبه ۲۰ دی ۱۳۹۹، ساعت ۱۱:۵۳ نوشته:

ای خواص و معتمدان من مرا بکشید بکشید
که زندگی دیگری در کشتن من نهفته است
ای چهره نورانی و ای اساس و شالوده ماندگاری
جانم را بستان و برای جاودانگی من بکوش
یاری دارم که که عشق به او آتش به جانم می زند
و اگر می توانست بر روی چشمم قدم بزند، قدم می زد .
این مصرع آخر مرا به یاد دوبیتی بابا طاهر همدانی انداخت که می گفت :
عزیزم کاسه چشمم سرایت
میان هردو چشمم جای پایت
از ان ترسم که غافل پا نهی باز
نشینه خار مژگونم به پایت

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
سمیرا در ‫۶ ماه قبل، جمعه ۲۰ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۰۱:۳۸ نوشته:

هر یکی جان را ستاند ده بها
از نبی خوان عشرة امثالها
لطف میکنید معنی این دو بیت را برای من بنویسید

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.