گنجور

حاشیه‌ها

بامداد مهر در ‫۴ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۷ آبان ۱۴۰۰، ساعت ۱۸:۱۰ در پاسخ به Hossein Mansouripour دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۰:

درود بر همه دوستان فرهیخته

در وصف آخرین بیت برداشت مصور من از دریای عشق دقیقا همان تلاطم پرخطری ست که شاخصه های خود را می طلبد. دریایی ست بنام عشق که راه بدان افتاده، متلاطم و عمیق و پرخطر... جایی برای صبر و شکیبایی جهت اندیشیدن نیست و باید فرمان از دل گرفت و نه خرد. بنابراین برای صبوری از ابتدا تا انتها، منطقه کم آب اندکی در آن است یعنی جایی چندان برای صبر وجود ندارد و به فرمایش اهل سخن:: گر پای فتاده، سرنگون باید رفت!

Mahmood Shams در ‫۴ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۷ آبان ۱۴۰۰، ساعت ۱۶:۳۸ دربارهٔ رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۱۸ - زمانه:

به قول حضرت فردوسی 

جهان سر به سر حکمت و عبرت است

چرا بهره ما همه غفلت است !!؟

محمدطهماسبی دهنو۶۶ در ‫۴ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۷ آبان ۱۴۰۰، ساعت ۱۶:۳۷ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۸:

عندلیبان را ز شرمِ ناله‌ام مانند شمع

شعله‌ی آواز بست آیینه‌ی منقارها

عندلیبان کنایه از عارفایی هستش که مشرب عشق دارن و عندلیب هم عاشق گله عندلیب با منقار ناله میکنه و بیدل وسیله ناله ی خودش رو به شعله‌ی شمع تشبیه میکنه که صدا نداره و از اون آواز متصاعد نمیشه

بیدل میگه عاشقان از وقتی وضع من رو دیدند که مثل شمع ناله‌ی من آواز نداره اونها هم از دیدن وضعیت من شرم کردند که بنالند

آیینه چیزیه که در اون تمثال منعکس میشه بیدل میگه بناء شعله‌ی آواز در آیینه منقار عشاق انعکاس نمود و چون شعله آواز صدا نداره عشاق نیز روش خاموشانه‌ی من رو انتخاب کردن

حضرت بیدل علل ناله کردن رو به پیروانش میگه

و پیروان خودش رو به ناله خاموشانه دعوت میکنه

حدیثی از پیامبر

من عشق و عفّ ثمّ کتم فمات، مات شهیدا

هرکس عشق بورزد و عفت ورزد و کتمان کند، اگر بمیرد ٬شهید میمیرد

حضرت بیدل طرفدار ناله بلند کردن نیست و حامی سکوت کردنه بیدل میگه ناله نباید بلند بشه که مبادا اسرار معرفت آشکار بشه و سمعت و ریا واردش بشه و میگه که ناله از بی طاقتی سرچشمه میگیره و معنای شکوه همینه و معتقده که در ناله کردن،پوشاندن حال میسر نیست

جایی میگه

نفس در دل گره کردم به ناموس وفا ورنه

کلید ناله‌ی چندین نیستان بود در دستم .

اینجا بیدل ناله رو به پاس ناموس وفا محکوم میکنه و در دل ناله رو گره میزنه

جایی دیگه هم میگه

از شکست شیشه‌ی دل آنقدر غمگین نی‌ام

درد آن دارم که خواهد شد پریشان ناله ام

شکست شیشه ی دل صدا نداره،بیدل از شکست دل غمگین نیست اما از این میترسه که ناله‌اش بلند بشه و اسرارش فاش بشن

افسانه چراغی در ‫۴ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۷ آبان ۱۴۰۰، ساعت ۱۵:۴۱ در پاسخ به آرش دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵:

جناب آرش سلام و سپاس از توضیحات روشنگرانه جناب عالی. جسارتا فقط خواستم نوشتار درست کلمه مهجور را یادآوری کنم.

MissSari در ‫۴ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۷ آبان ۱۴۰۰، ساعت ۱۲:۲۹ در پاسخ به جاوید مدرس اول رافض دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۳:

درود بر همگی

بگشای تربتم را...

در باب این بیت باید بگم در شیراز اصطلاح "دود به دلُم افتاد" رایج است، که برای توصیف درد خیلی زیاده...

خاقانی رو نمی‌دونم ولی احتمالا خواجه شیراز با نظر داشتن به این اصطلاح گفته " کز آتش درونم دود از کفن برآید"

حسین حسین در ‫۴ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۷ آبان ۱۴۰۰، ساعت ۱۲:۱۰ در پاسخ به ملیکا رضایی دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۶۵:

دکتر دینانی دقیقا در شرح بیت آخر، از استاد شجریان مستقیما نام میبره.ارزش بزرگان رو بزرگان درک میکنند

کوروش در ‫۴ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۷ آبان ۱۴۰۰، ساعت ۱۰:۰۸ دربارهٔ سعدی » مواعظ » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۹:

آن را که نداد از سببی خالی ...

آن را که نداد !!! درستش کنید 

Mahmood Shams در ‫۴ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۷ آبان ۱۴۰۰، ساعت ۰۲:۳۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۵۸:

با سلام 

دوستان شعر

اشتیاقی که به دیدار تو‌ دارد دل من 

دل من داند و‌ من دانم و دل داند و من 

بسیاری از سایت ها از حضرت مولانا منتشر می کنند آیا درسته !؟

کوروش در ‫۴ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۷ آبان ۱۴۰۰، ساعت ۰۲:۳۲ در پاسخ به کسرا دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۱۲۳:

مگه داری بچه چهارساله رو تشویق میکنی عموجان ؟

کوروش در ‫۴ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۷ آبان ۱۴۰۰، ساعت ۰۰:۴۴ در پاسخ به بهزاد دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۵۹:

یا مثلا کورش کبیر 😂

کوروش در ‫۴ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۷ آبان ۱۴۰۰، ساعت ۰۰:۴۳ در پاسخ به محسن ، ۲ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۵۷:

و منم نمیدانم هسته کره زمین رو کجا دیدن که ازش حرف میزنن

 

برگ بی برگی در ‫۴ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۶ آبان ۱۴۰۰، ساعت ۲۱:۰۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۶:

در نهانخانه  عشرت صنمی خوش دارم 

کز سر زلف و رخش نعل در آتش دارم 

نهانخانه به معنی اندرونی و صندوق خانه است که در قدیم چیزهای با ارزش خود را در آن نگهداری و محافظت می کردند، و در اینجا درون یا در زبان عرفان دل انسان است و محل عشرت و شادی ذاتی انسان، صنم یا بتی که حافظ یا هر انسان عاشقی خود را ملزم به مراقبت از آن می داند اصل پری وش و خداییِ هر شخصی ست که خوش است، یعنی همه خیر و برکت و شادی از وجود آن صنم و بت زیباست که با هر انسانی پای به این جهان می گذارد و تنها بتی ست که انسان مجاز به قرار دادن در نهانخانه دل میباشد، در مصرع دوم سر زلف آن صنم  وجه جمالی حضرت دوست است و رخسار او  وجه جلالی حضرتش، پس‌ حافظ و هر انسانی که از وجود این بت در مرکز خود آگاهی یافته و بخواهد بار دیگر از طریق  فضای بینهایت درونی خود رخ حضرت دوست را ببیند و به او زنده شده، او را حاکم بر خویش کند، از فراق و هجران  روی و ذات او همچون نعل در آتش است، نعل در آتش در یکی از معانیِ خود یعنی عاشقی که بیقرار بوده و بی‌تابی میکند، لحظه ای آرام و قرار  ندارد تا  به وصال  برسد .

عاشق و رندم  و میخواره  به آواز بلند 

وین همه منصب از آن حور پریوش دارم 

آواز به معنی صدا و بانگ  میباشد و منصب به معنیِ مقام، درجه ، و رتبه آمده است، حافظ عاشقی رندی و میخواری را  کار اصلی انسان در جهان میداند که (این همه ) منصب و مرتبه عالی انسانی را برای او یا هر انسان عاشقی به همراه می آورد، بطور قطع دوستان توجه دارند که می و شراب انگوری موجب مقام و منصب و تعالی انسان نخواهند شد و بلکه میتواند عقل انسان را لااقل برای مدتی زایل و مقام انسانی وی را تنزل دهد، پس حافظ مناصب و درجات عالی ذکر شده خود را از الطاف و عنایتِ حضرت دوست میداند که او را عاشق پیشه، رند و متقاضیِ می و شرابِ عشق نموده است به نحوی که او  این درجات عالی را با آواز  یا بانگ بلند اظهار می کند و البته که بیان و اظهار چنین منصب های  گرانقدری در انحصار  بزرگانی ست که  به وصال حضرت  معشوق  رسیده  و بقول مولانا  زبان حق شده باشند : "انصتو  را گوش کن خاموش باش / چون زبان حق نگشتی گوش باش " پس لسان الغیب پس از وصل به اقیانوس بیکران یکتایی است که خاموشی را جایز ندانسته و با رمز و راز ویژگی‌های  خود  و یا هر انسان عاشق دیگری را اینگونه توصیف می‌کند تا  سایر انسانها  را نیز به این میخوارگی دعوت کرده باشد .حور  تمثیلی از زیباییِ خداوند یا اصلِ انسان بوده و پری وش نیز نقطه  مقابل دیو است که توصیف  حضرت دوست است .

گر تو زین دست مرا بی سر و سامان داری 

من به آه سحرم زلف مشوش دارم 

حافظ این عاشق پیشگی،  رندی و میخوارگیِ خود را که از الطاف  آن حور پری وش  دارد بی سر و سامانی خود میداند که حضرت دوست او را با اینگونه و از این دست بی سر و سامانی ها دوست دارد و می پسندد، انسانی که با عشق بیگانه است و به همین زندگی مادی خو گرفته و بر مبنای هم هویت شدگی های دنیوی اوضاعِ خود را به سامان تصور می‌کند رند و زیرک  نبوده، شراب خرد و معرفت  الهی را نیز درخواست نمی کند اما حافظ و انسانی که این نگاه و دید مادی جهان را بی سر و سامانی و آشفتگی واقعی خود میداند اگر بخواهد به منصب و درجات عالی عاشقی ، رندی و میخوارگی عروج کند باید نظم و ترتیبِ زلف یا همان چیزهای مادی و ذهنی دنیوی خود را مشوش نموده و در هم بریزد ، این کار با آه یا دم سحرگاهی  حضرت دوست امکان پذیر است یعنی با نسیم و نفخه الهی ست که گل وجود معنویِ عاشق باز شده، چیدمان و نظم چیزهای مادیِ گرد آوری شده در پیرامون خود را مشوش کرده و خود را از هرآنچه غیر دوست است  بی نیاز می بیند و با این کارِ بزرگ وضع و حال خود را به معنیِ واقعیِ کلمه به سامان  میکند. بی سر شدن در مصرع اول همچنین می‌تواند رها شدنِ انسان از سر ذهنی و توهمی اش باشد که قرار و خوشبختیِ خود را در چیزهای مادی و ذهنی کثیر همچون تارهای  زلف می پندارد که تا در یک جا و برای او جمع نگردند گمان می برد زندگی واقعی او آغاز نخواهد شد.  پس حافظ زلف و دید مادی خود را بواسطه آه و ناله و تضرع های سحرگاهیش به درگاه حضرت دوست  مشوش کرده و با لطف و عنایت و یاریِ حضرتش نظم زلف و  پارک ذهنی خود را بر هم می زند تا صنم و بت درونی رخش  را به او بنماید .

گر چنین چهره گشاید خط زنگاری  دوست 

من رخ زرد به خونابه منقش دارم 

خط زنگاری به موهایِ سبزِ تازه رسته در گرداگردِ رخسارِ نوجوان گفته می شود و کنایه ای ست از رخسار زیبا، چهره گشودن یعنی نشان دادن صورت و همچنین انبساط و بشاشیَّتِ چهره ، پس ‌حافظ می‌فرماید اگر راهکارِ بیرون آمدن صنم هر انسانی از نهانخانه و به ظهور رسیدن آن رخسار زیبا این باشد که انسان زلف مشوش کرده و نظم تعلقاتِ دنیویِ خود را در هم ریزد و آشفته کند، پس او یا هر انسان عاشقی که نعل در آتش دارد بی درنگ به این کار مبادرت  می ورزد تا هرچه زودتر  رخسارِ زیبای صنم خوش خود را دیده و به وصالش برسد ، صنم، خدا و انسانِ زنده شده به عشق همه یکی بوده و خرد یا هشیاری  واحد هستند، رخ زرد نشان دهنده عشق و علاقه مندیِ انسان است به هر چیز این جهان و از جمله عشق های مجازیِ مرد به زن و یا بالعکس، زرد رویی به این لحاظ است که عشق و  دلبستگی به  این جهان زود گذر بوده و انسان هر لحظه ترس و نگرانیِ از دست دادن آن چیزها و یا آن شخص را داشته و با آن ترس و استرس زندگی میکند که به رنجوری و زرد رویی وی می انجامد، پیشتر در غزلی فرموده است که عشق آسمانی موجب سرخ  رویی میگردد پس در اینجا نیز میفرماید بمنظور رهایی از این زرد رویی نظم زلف را مشوش کرده و خون دل دلبستگی‌های  خود را می ریزد تا بازتاب این خونابه بر رخ زرد رنگش نقش بسته و صنم و بت درونی او چهره زیبای خود را بگشاید .

گر به کاشانه رندان قدمی خواهی زد 

نقل شعر شیرین و می بی غش دارم 

کاشانه و خانه رندانی همچون حافظ همان فضای بینهایت و یکتایی خداوندی ست که اقامتگاه آنان شده  و  لحظه ای  از این کاشانه دور نمی گردند،  همه انسان‌ها در نهانخانه دلِ خود صنمی دارند و از طریق همین صنم یا فضای عدم درونی خود می‌توانند اشعار این بزرگان را درک کنند اما برای بهرمندی از نقل و شکر  و برکات آن باید در راه این کاشانه گامی برداشته و طی طریق کنند که در اینصورت معانی واقعی این اشعار در دل و جانشان نشسته و بصورت می ناب و بی غش یا خالص بر آنان جاری میگردد، یعنی فهم این ابیات بدون حرکت بسوی رشد و تعالی و اقدامی عملی در این راه نتیجه و شرابی عاید انسان نمی کند .

ناوک غمزه بیار و رسن زلف که من 

جنگ ها با دل مجروح بلا کش دارم 

حافظ خود در این بیت قدم زدن در راه کاشانه رندان را معنی میکند، دل انسان در طول سالیان بسیار  بدلیل قرار دادن صنم و بتهای فراوان مادی، جسمی و ذهنی در کنار صنم و بت اولیه مملو از درد و رنج و در نتیجه زخمی و مجروح شده است و اکنون نیز این جنگ و جدال با ورود انسان در راه منزلگاه  رندان شدت یافته  است، پس از حضرت دوست میخواهد تا با بوسیله ناوک (تیر ) غمزه ،‌یعنی لطف و عنایتش بتهای جسمی و ذهنی باقیمانده درونی را هدف قرار دهد تا از طریق ریسمان زلف حضرتش از این چاه ذهن بیرون آمده و در مسیر کاشانه رندان یا فضای بینهایت عدم یا خداوند قدمی بردارد .

حافظا چون غم و شادی جهان در گذر است 

بهتر  آن است که من خاطر خود خوش دارم 

غم و شادیِ ناشی از  دلبستگی های دنیوی گذرا و ناپایدار  هستند و حافظ می‌فرماید پس بهتر است او یا انسان با از دست دادن چیزهای دنیوی  غمگین نشده و با بدست آوردن آنها نیز شادمان نگردد و بلکه مهم آن است که انسان خاطری خوش داشته باشد، خاطر خوش همان اصل انسان و صنم خوش در بیت مطلع غزل است که خوشی و شادمانی ذاتیِ بدون علتهای بیرونی است، این بیت نیز راهنماییِ دیگری است برای برداشتن قدمی دیگر در راه رسیدن به کاشانه رندان و بمنظور دستیابی به می بی غش موعود .

 

 

فاضل سوری در ‫۴ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۶ آبان ۱۴۰۰، ساعت ۲۱:۰۱ دربارهٔ عطار » منطق‌الطیر » عذر آوردن مرغان » گفتگوی سقراط با شاگردش در دم مرگ:

 با سلام و کسب اجازه از محضر اساتید گرانسنگ، باتوجه به اینکه شاعر در بیت پنج باشکسته نفسی میفرمایند که چون یک عمر به زنده بودن خودم پی نبردم ، بنظر میاد که بیت سوم مصرع اول معنی «باز»، «دوباره» باشه، پس بین «باز» و «یابیم» فاصله باشد. گفت گر تو باز(دوباره) یابیم ای غلام

محمد بخارایی در ‫۴ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۶ آبان ۱۴۰۰، ساعت ۱۹:۴۲ در پاسخ به فرزاد دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۱۲:

خیر .. بیت درست است. 

یعنی تا دست تو به خونم آلوده نشه.  

خرده بر استاد سخن وارد نیست.. دانش خودمان را باید زیاد کنیم. 

افسانه چراغی در ‫۴ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۶ آبان ۱۴۰۰، ساعت ۱۸:۴۸ دربارهٔ وطواط » قصاید » شمارهٔ ۶ - در مدح علاء الدوله اتسز:

در بیت نهم مصرع اول عبرت به معنای شگفت و شگفتی آمده و در مصرع دوم به جای کلمه نعمت باید نَغمت باشد به معنی نغمه و آواز.

پری در ‫۴ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۶ آبان ۱۴۰۰، ساعت ۱۸:۳۵ دربارهٔ سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸:

بیت ۸ مصرع دوم خویش رو اشتباه نوشتین 

میرزایی در ‫۴ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۶ آبان ۱۴۰۰، ساعت ۱۷:۰۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱:

دردم ز راه مقبلی در گوش ما نفخه خدا به چه معناست؟؟؟

افسانه چراغی در ‫۴ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۶ آبان ۱۴۰۰، ساعت ۱۶:۵۰ دربارهٔ وطواط » قصاید » شمارهٔ ۶ - در مدح علاء الدوله اتسز:

در بیت اول مصرع دوم "به باغ راه" اشتباه است و معنی نمی‌دهد. باید به این شکل باشد: "به باغ و راغ" که در بیت دوم توضیح بیشتری می‌دهد درباره باغ و راغ.

رضا رستمی در ‫۴ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۶ آبان ۱۴۰۰، ساعت ۱۶:۳۰ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۹۱:

گفت پیغمر که هر که سِرّ نهفت/ زود گردد با مراد خویش جفت

دانه چون اندر زمین پیدا شود / سرّ آن سرسبزی بستان شود

(مولانا)

همیرضا در ‫۴ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۶ آبان ۱۴۰۰، ساعت ۱۵:۳۰ در پاسخ به افسانه چراغی دربارهٔ وطواط » رباعیات » شمارهٔ ۳۳ - در شکوه:

درود،

برای اصلاح متن لطفاً از دکمهٔ «ویرایش» استفاده کنید و با توجه به نکات مطرح شده در همان صفحهٔ متن را ویرایش بفرمایید. گنجور برای اصلاح متن متکی به همت همراهان گرامی است و امکانات یا نیروی انسانی خاصی برای این کار در اختیار ندارد. آن ابزار امکان ثبت تغییرات را با حفظ سوابق داراست و اگر متن در اثر ویرایش به نادرست تغییر کند امکان بازگشت دارد.

در ویرایش متون به موارد تذکر داده شده در صفحهٔ ویرایش توجه فرمایید. ملاک درستی و غلطی متن شکل معروف یا متداول متون نیست. به عنوان نمونه برای ویرایش متون (بازگشت به حاشیه‌های دیگری که مرقوم فرمودید) نحوهٔ نقل ابیات رودکی توسط جامی در بهارستان را نمی‌توانید غلط بدانید. نویسندهٔ بهارستان جامی است و این که جامی با توجه به مستندات یا محفوظات خود -درست یا غلط- بیتی را ناهمسان با مستند یا شنیده ٔ ما نقل کرده نیاز به اصلاح ندارد. زمانی متن را اصلاح می‌کنیم که مستند به نسخه‌ای از بهارستان متن غلط تایپ شده.

۱
۱۶۰۷
۱۶۰۸
۱۶۰۹
۱۶۱۰
۱۶۱۱
۵۷۲۹