محمدحسین مسعودی گاوگانی 🌐
تاریخ پیوستن: ۲۲م تیر ۱۴۰۰
گاه گاهی من دلم می گیرد و
دستم می نویسد
از دل آشفته ام
| آمار مشارکتها: | |
|---|---|
حاشیهها: |
۳۶ |
ویرایشهای تأیید شده: |
۱ |
محمدحسین مسعودی گاوگانی در ۲ ماه قبل، یکشنبه ۱۱ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۰۶:۱۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۰:
منِ سرگشته هم از اهلِ سلامت بودم
دامِ راهم شِکَنِ طُرِّهٔ هندویِ تو بود
ظاهرا حافظ می گوید:
من هم در گوشه ای سلامت و به دور از بلای عاشقی بودم ولی پیچ و خم گیسوی سیاه تو بود که بر سر راهم سبز شد و دام راهم شد .
به نظر ایهامی در بیت است. منظور از اهل سلامت ، شاید به مسلمانی اشارت است که با هندوی مصرع دیگر دو مذهب متفاوت را معنی دهد.
قبل از اینکه عاشق و سرگشته شوم ، مسلمان و اهل سلام بودم اما پیچ و شکن موی تو، راهم را به هندوستان و هندو گری کشاند.
یعنی این برداشت هم می شود که:
اگر معشوق شیخ صنعان ، مسیحی بود ، معشوق حافظ هم هندو بود اما ظرافت و زیرکی حافظ، مفهوم را لاپوشانی کرده است.
الله اعلم
محمدحسین مسعودی گاوگانی در ۱۰ ماه قبل، شنبه ۲۲ آذر ۱۴۰۴، ساعت ۲۲:۵۳ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۶ - متابعت نصاری وزیر را:
6 میرهانی هر دمی ما را و باز
سوی دامی میرویم ای بینیاز
می فرماید : نه به دام گذاشتن برای ما نیاز داری و نه به رهانیدن از دام های ما نیازمندی، به هیچ دامی هم نیاز نداری یعنی به هیچیک از این سه تا (به دام و دام گذاشتن و رهانیدن ) نیاز نداری اما وقتی دوباره و سه باره و هر دمی به هر دامی به هر جهتی می افتیم ، تو ما را می رهانی و باز ما دوباره سوی دامی دیگر می رویم. این می رویم نیز با میفتیم متفاوت است. از جبر تا اختیار تفاوت دارد و از اراده تا سهو، هر چند مرز دقیقی بین جبر و اختیار بدست نمی دهد و شاید هم یکی از نکته های بعدی بیت همین باشد یعنی مرز مشخصی از جبر تا اختیار وجود ندارد. یا حق
محمدحسین مسعودی گاوگانی در ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۲۹ آبان ۱۴۰۴، ساعت ۲۰:۱۹ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۷۵ - فرق میان دانستن چیزی به مثال و تقلید و میان دانستن ماهیت آن چیز:
به نظر می رسد مصرع اول بیت دهم یا این بیت
کودکان خرد در کتابها
و آن امامان جمله در محرابها
به اکتابها با ا کسره دار تصحیح شود. هم معنی درست می شود هم وزن.
اکتاب در لغتنامه دهخدا به معنی نوشتن آموختن است.
یعنی کودکان خرد در سرمشق های خودشان ، نوح را می نویسند. من هم کودک بوده ام و آن موقع نوشته ام پس می شناسم نوح را
اکتاب . [ اِ ] (ع مص ) نوشتن آموختن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). خط آموختن کسی را.
محمدحسین مسعودی گاوگانی در ۱۱ ماه قبل، جمعه ۲۳ آبان ۱۴۰۴، ساعت ۱۹:۱۵ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۷۵ - فرق میان دانستن چیزی به مثال و تقلید و میان دانستن ماهیت آن چیز:
زمانی که با لطف خویش، شما را از ده تا زندان سخت و گناه نجات داد، دیگر بر خود ستم مکن و خود را در بند تکبر و خودپسندی زندانی مکن.
محمدحسین مسعودی گاوگانی در ۱ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۲۵ بهمن ۱۴۰۳، ساعت ۱۳:۵۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۴۳:
در راه عشق ، رهزنان بسیارند و اگر همراهان ، زن باشند و در پای بند زینت و نگاریا حنا و وقار ، شایسته این کار و این راه نیستند. این راه پای چابک می خواهد نه پای نازک ، این راه را ، این پای را ، پیرایش باید نه آرایش. زنان اهل آرایش و اضافه کردن هستند اما این راه ، راه پیرایش و کاستن است ، پس باید رنگ و نگار از پای راه گرفت و خود را آماده مصاف رهزنان ساخت نه انگیزه آنان
محمدحسین مسعودی گاوگانی در ۱ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۲۵ بهمن ۱۴۰۳، ساعت ۱۳:۳۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۴۳:
گویی ملزومات عشق را می خواهد بشمارد:
در عشق چه چیزی مجاز و ممکن است و چه چیزی محال و ناممکن.
پس لازمه عشق ، زنده بودن است چون هیچ عملی از مرده ها بر نمی آید یعنی عشق یک عمل و حرکت است فقط ذهن و ... نیست. البته لازمه زنده بودن نیز ، عشق است و برای همین است که زنده را ، در بیت بعدی معنی می کند. زنده آن است که ازعشق بزاید یعنی اولا عشق داشته باشد و حتما باید عشق داشته باشد و ثانیاً عشقش زاینده باشد. یعنی اگر کسی این دو ویژگی را داشت زنده است " عشقی زاینده و خالق"
محمدحسین مسعودی گاوگانی در ۱ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۲۵ بهمن ۱۴۰۳، ساعت ۱۲:۵۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۴۱:
درد رهبر است و رهبر درد است. تا درد چیزی نباشد آن چیز حاصل نمی شود. تا درد خانه نداشته باشی به سراغ خانه نمی روی و خانه ای حاصل نمی کنی اما وقتی درد خانه داری ، عقل و عشق و اسباب و علل را به خدمت می گیری و با دست فرمان درد ، خانه ای می سازی در خور عشق و عقل و .... پس این درد ، درد و بیماری نیست ، طلب و دغدغه است و هرچه این درد و این دغدغه ، بیشتر و مضطر باشد ، حاصل ، زودتر و بهتر خواهد بود و سرعت و دقت در مسیر ، بیشتر . شاید هم ، تنها کسانی آن سو را می بینند و یا خواهند دید که مضطر باشند. کسانی که درد و دغدغه شان به مرحله اضطرار نرسد به مرحله دیدن هم نمی رسند و در مراحل اول متوقف خواهند شد. پس الکی به درد و شبه درد خوش ناشید و درد مضطر بجوئید تا محصول را ببنید نه اینکه بشنوید
با درد باش تا درد ، آن سوت رهبر آید
آن سو که بیند؟ آن کس ، کز درد مضطر آید
یعنی با اجازه مولانا
آن سو کسی ببیند ، کز درد مضطر آید
الله اعلم بالصواب
محمدحسین مسعودی گاوگانی در ۱ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۲۵ بهمن ۱۴۰۳، ساعت ۱۲:۴۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۴۱:
قبل از امروز یعنی قبل از خلقت انسان ، " آن پادشاه اعظم ، در بسته بود محکم "، یعنی کسی از مخلوقات قبل را یارای شناخت او نبود . هیچ مخلوقی نمی توانست چون انسان درهای شناخت او را کاملاً باز کند و رموز عشق به او را باز و بازی نماید و هیچکس توان نداشت این بار امانت را به دوش بکشد تا اینکه انسان خلق شد و احسن الخالقین ؛ خود خالق انسان ، دلق آدم پوشید و بر در آمد و اینگونه بود که درهای شناخت و عشق باز شد. الله اعلم بالصواب
محمدحسین مسعودی گاوگانی در ۱ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۲۵ بهمن ۱۴۰۳، ساعت ۱۱:۳۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۴۱:
پیشنهاد مولانا جستجو است. اگر می پرسی کدام طرف است ، پاسخم این است جستجو کن. اگر می پرسی کجا را جستجو کنم ، پاسخم این است خودت را جستجو کن . آن سمت و سویی را جستجو کن که سربلندی باشد، سوئی که این یعنی خودم و خودت ، سرآمد باشد یا از آن سر آمده باشد. انسانیت را جستجو کن بطوریکه در مصرع اول بیت بعد هم می گوید : آن سویی را جستجو کن که ترا به پختگی برساند و در مصرع دوم ادامه می دهد سنگ تو را به گوهر تبدیل کند
محمدحسین مسعودی گاوگانی در ۱ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۳ دی ۱۴۰۳، ساعت ۰۸:۰۹ در پاسخ به رضا ثانی دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷۴:
دکتر الهی قمشه ایی نیز این مصرع را با کاروان می خواند نه کاردان
محمدحسین مسعودی گاوگانی در ۳ سال و ۶ ماه قبل، چهارشنبه ۲۳ فروردین ۱۴۰۲، ساعت ۰۹:۵۳ در پاسخ به سمانه ، م دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۵:
به ظن زیاد ، به حس مولوی نزدیک شده اید ، مرحمت زیاد
محمدحسین مسعودی گاوگانی در ۳ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۲ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۰۵:۵۹ در پاسخ به فاطمه زندی دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸:
گر بی وفایی کردمی ، یَرغو به قاآن بردمی
کآن کافر اعدا می کُشد ، وِاین سنگ دلِ احباب را
هم پیمان شکن است و هم بی وفایی می کند و هم شکایت ؟
جالب نیست؟
شکایت چیست؟ کافر دشمن می کشد و این سنگ دل ، دوستان را می کشد؟
یعنی علیرغم بی وفایی ، هنوز خود را دوست آن سنگ دل می شمارد ، هرچند خطایی دارد اما این جزا را مستحق آن جرم نمی داند
لاکن به گمان من ، سعدی خطایی ندارد و این بیت ، شرطی شروع شده است "گر"
یعنی اگر بی وفایی هم می کردم که نکردم باز شکایت به قاآن می بردم که .... کافر ، دشمن می کشد و این سنگ دل ، دوستان را می کشد یعنی از کافر هم بدتر می بود اما .... بیت بعدی معنا را می سازد .. فریاد می دارد رقیب
محمدحسین مسعودی گاوگانی در ۳ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۲ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۰۵:۴۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۰۲:
جان بدان عشق سپارید و همه روح شوید وز پی صدقه از آن رنگ به گلزار دهیدصدقة. [ص َ دَ ق َ ] ( ع اِ ) آنچه بدرویش دهی در راه خدای تعالی. ( منتهی الارب ).آنچه در راه خدا به فقرا دهند و بسکون دال خطاست ( غیاث اللغات ).
اما آنچه به اقرار غیاث اللغات خطاست در این غزل مولوی بدان شکل خوانده می شود و نباید خطایی چنین بزرگ از شاعری چنان بزرگ روی دهد مگر اینکه ....
...
در کتابت و کتاب لغتنامه دهخدا ، ص َ دْ ق ه با سکون دال تانیث صدق [ص َ دْ ق ] است و صدق در دهخدا چنین آمده است:
صدق [ص َ ] (ع ص ) راست . (مهذب الاسماء). راست و سخت و درشت یقال : هذا الرمح الصدق ؛ یعنی نیزه ٔ راست و سخت و درشت و کذا الرجل الصدق بالتوصیف ؛ یعنی مرد درشت و راست و چون بدان اضافت کنی صاد را کسره دهی . (منتهی الارب ). نیزه ٔ راست و سخت . (غیاث اللغات ) (مهذب الاسماء).کامل از هر جیز ، رجل صدق اللقاء والنظر؛ مرد سخت ملاقات و سخت نظر، صادق در ملاقات و صادق در نظر. (مص ) راست شدن در سخن . راست گفتن . راست شدن . راست کردن حدیث را. راست کردن جنگ را. آگاهیدن کسی را بدان چه در دل است . (منتهی الارب ). || راست گردانیدن وعد. (تاج المصادر بیهقی ) (مصادر زوزنی )با این اوصاف صدقه به معنی رایج آن یعنی سهمی از مال که به فقرا دهند ، مدنظر مولانا در این بیت نیست ، چرا که نه عشق فقیر است نه گلزار و نه هیچ چیز و کس دیگری که محتاج صدقه باشند (نه یوسف محتاج است و نه غیره ) . پس اگر فارغ از اختیارات شاعر و مفروضات ادبی ، صدقه اگر به درستی ادا شود (با فتح دال و به معنی بخشش به فقرا ا)، وزن شعر درست نمی شود و میزانش به هم می خورد در حالیکه اگر بصورت تانیث صدْق خوانده شود وزن شعر درست است.
و اگر نه بعد از کلمه صدقه ، بلکه بعد از " از آن " ویرگول نیز گذاشته شود (یعنی به صورت وز پی صدْقه از آن، خوانده شود، نه اینکه به صورت وز پی صدقه، از آن رنگ ، به گلزار ... ) هم وزن شعر درست می شود و هم آواز و آوای آن و هم معنی شعر ماورائی می گردد.
پس در خوانش به صورت دوم ، باید از یک جایی رنگ بگیریم تا به جایی دیگر مثلا گلزار یا گلزارها رنگ بدهیم در حالیکه روح شده ایم و روح را واجد رنگ و روئی نمی دانیم پس چگونه می توانیم رنگ بدهیم؟
پیوند به وبگاه بیرونی
محمدحسین مسعودی گاوگانی در ۳ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۲ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۰۵:۳۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۰۲:
جان بدان عشق سپارید و همه روح شوید وز پی صدقه از آن رنگ به گلزار دهید
معلوم شد که یوسف مصری مولانا با آن همه حشمت و جلال ، همان عشق است که باید جان به او داد و روح شد.
جان به عشق دادن به معنای فدا کردن جان بابت و برای عشق نیست که در این صورت جانی برای عاشق نخواهد ماند تا دم زند و آتش در این عالم زند ، بلکه جان به عشق دادن ، به معنای زنده نگاه داشتن عشق است، با عشق زندگی کردن است، هر لحظه ، عاشق بودن است و به همه ذرات وجود و با تمام اتم های جان عاشق شدن است تا همه ذرات وجود آدمی ، روح شوند و اثر از جان و جسم نماند (همه روح شوید) ، چرا ؟ که در این صورت حتی رنگ گلزارها در برابر شما ، رنگ خواهد باخت و شمائید که باید رنگ به گلزارها دهید ، آن هم از پی صدقه.
صدقه !!!!
پیوند به وبگاه بیرونی
محمدحسین مسعودی گاوگانی در ۳ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۲ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۰۵:۳۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۰۲:
اقرار در لغت عرب به معنی بستن (قرارداد)، منعقد کردنّ، تصویب، پذیرش، تثبیت کردن، تحکیم و تأیید نیز استفاده می شود. آیا نظر به مصری بودن یوسف در این غزل (یعنی سلطانی یوسف و قدرت داشتن آن) می توان از پذیرش یا بیعت در معنی کردن اقرار استفاده کرد.؟ و دستور به بیعت با یوسف مصری را خواهش یا دستور مولوی دانست؟ یا مفهوم و ترتیب دیگری نیز می توان با ترکیب دو مصرع بیت اول دریافت!! یعنی یوسف می آید و همه شما اذعان بکنبد و بپذیرید که شیرین می آید.
میخرامد چو دو صد تنگ شکر ، بار دهید
خرامیدن ، راه رفتن به ناز ، تکلف و زیبایی است و اینجا خرامیدن یوسفی زیبا و شاید شاهانه با چنان شیرینی و زیبایی که گوئی یکصد تنگ شکر شیرینی دارد و هر قدمش چون دوصد یا دویست تنگ شکر است که راه می رود و می خرامد. آیا مولانا می گوید همه اقرار و بیعت کنید و بار دهید یعنی اجازه شرفیابی و ورود یا اذن دخول به یوسف مصری بدهید.؟ اما این یوسف مصری با این همه توصیف کیست که باید چنین گرامی داشته شود و اصولاً مگر کسی را جرات و توانی هست که به این تنگ شکر ، نه بگوید و آن را بار ندهد؟
پیوند به وبگاه بیرونی
محمدحسین مسعودی گاوگانی در ۳ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۲ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۰۵:۳۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۰۲:
اما چرا در این غزل مولوی ، از صفت مصری برای یوسف استفاده شده است در حالیکه می شد بدون تغییر وزن از " یوسف کنعان " استفاده کرد. ؟
مولانا از یوسف مصری استفاده کرده است چون به زیبایی توام با قدرت نظر دارد. یوسف کنعان نشان از زیبایی و بلا دارد اما یوسف مصر نشان زیبایی و قدرت است.
حافظ می سراید:
یوسف گم گشته بازآید به کنعان غم مخور
کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور
و در جای دیگر :
الا ای یوسف مصری که کردت سلطنت مغرور پدر را بازپرس آخر کجا شد مهر فرزندی
از سوی دیگر، زاهدان اعتقاد داشتند یوسف به دلیل حکومت زمینی (حکومت مصر)، باید پیش از ورود به بهشت ، مدتی منتظر آن بماند. اما مولانا در این غزل ، انتظار را نه برای یوسف که (می رسد) بلکه برای بهشت قایل است و صد البته آن انتظار را برای بهشتی شدن و رویت روی یوسف جایز نمی داند تا اقرار کردن را به بعد از رویت یوسف منوط کند چونکه از فعل شرطی "برسد" استفاده نمی کند بلکه از فعل "می رسد " استفاده کرده است. یعنی رسیدن آن را حتمی و زودهنگام می داند یعنی حرکتی که از یوسف آغاز شده است ، به پایان می رسد و شمائید که بشتابید (اینک توپ در زمین شماست و باید حرکت از طرف شما باشد) و قبل از رسیدن یوسف ، همه اقرار دهید که ...
پیوند به وبگاه بیرونی
محمدحسین مسعودی گاوگانی در ۴ سال قبل، پنجشنبه ۲۱ مهر ۱۴۰۱، ساعت ۱۲:۵۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۷:
ازاز کلمه حسنت که به معنی حسن و نیکی تو است ، می توان برداشت کرد که کلمه ملاحت نیز مانند آن باید به معنی ملاح تو باشد و از آنجا که کلمه ملاح با کسره و فتحه معنی مناسبی در این بیت نمی دهد پس ملاح با ضمه مدنظر حافظ بوده است که معنی بیت را نیز نمکین و زیبا می کند.
ملاح . [ م ُ ] (ع ص ) نمکین و خوب صورت . ج ، ملاحون . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). دارای ملاحت . (از اقرب الموارد). منبع لغتنامه دهخدا
محمدحسین مسعودی گاوگانی در ۴ سال و ۷ ماه قبل، سهشنبه ۱۷ اسفند ۱۴۰۰، ساعت ۰۷:۰۹ در پاسخ به شکوه دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸:
نشاب به معنی تیرها درست است نه نشاب به معنی تیرانداز ، چرا که در خود مصرع می فرماید : گر وی به تیرم می زند اِستاده ام نُشّاب را. یعنی که تیرانداز یک نفر است یک معشوق است و من از تیرهای او فرار نمی کنم و بلکه تیرها را رد نمی کنم. معشوق سعدی یک نفر است پیاده نظام و سواره نظام هم ندارد
و
مرحوم دهخدا هم در ذیل همین نشاب به معنی تیرها ، همین بیت را ذکر کرده است. ممنونم
محمدحسین مسعودی گاوگانی در ۴ سال و ۷ ماه قبل، سهشنبه ۱۷ اسفند ۱۴۰۰، ساعت ۰۷:۰۴ در پاسخ به ... دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸:
نشاب به معنی تیرها درست است نه نشاب به معنی تیرانداز ، چرا که در خود مصرع می فرماید : گر وی به تیرم می زند اِستاده ام نُشّاب را. یعنی که تیرانداز یک نفر است یک معشوق است و من از تیرهای او فرار نمی کنم و بلکه تیرها را رد نمی کنم. معشوق سعدی یک نفر است پیاده نظام و سواره نظام هم ندارد
و
مرحوم دهخدا هم در ذیل همین نشاب به معنی تیرها ، همین بیت را ذکر کرده است. ممنونم
محمدحسین مسعودی گاوگانی در ۱۴ روز قبل، چهارشنبه ۸ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۰۱:۰۳ در پاسخ به خهتساز دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۳۹: