گنجور

 
فردوسی

ز یاقوت سرخ است چرخ کبود

نه از آب و گرد و نه از باد و دود

به چندین فروغ و به چندین چراغ

بیاراسته چون به نوروز باغ

روان اندر او گوهر دل‌فروز

کز او روشنایی گرفته است روز

ز خاور بر آید سوی باختر

نباشد از این یک روش راست‌تر

ایا آن که تو آفتابی همی

چه بودت که بر من نتابی همی