گنجور

حاشیه‌ها

در سکوت در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱۸ خرداد ۱۴۰۱، ساعت ۱۵:۰۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۵:

این غزل را "در سکوت" بشنوید

سید دانیال حسینی در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱۸ خرداد ۱۴۰۱، ساعت ۱۰:۳۵ دربارهٔ ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۵۰:

سلام.

عذرمیخوام اون بیتِ

«نبینی بر گه شاهی مگر غدار و بی‌باکی

نیابی بر سر منبر مگر رزاق و کانایی»

این نمی‌بایست به جای «رزاق به معنای روزی دهنده»،«زراق به معنیِ فریبنده» باشه؟ 

سیدمصطفی مرتضوی در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱۸ خرداد ۱۴۰۱، ساعت ۱۰:۰۴ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۳۱۵:

دکتر محمد اصفهانی هم در سریال آتش و شبنم اجرا کردند

حسین در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱۸ خرداد ۱۴۰۱، ساعت ۰۵:۱۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۲:

مرحوم حسن جوهر چی در سریال قدیمی در پناه تو این شعر را با آواز به زیبایی زمزمه میکند روحش شاد و یادش به خیر .

ابوعلی در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱۸ خرداد ۱۴۰۱، ساعت ۰۰:۵۶ در پاسخ به رضا دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۸:

سلام بر آقا رضای عزیز که همواره از حاشیه های پرمغزشان بهره مند شده ام. لطفا بفرمائید چطور می توان مجموعه این حاشیه ها را به صورت مکتوب در اختیار داشت. باتشکر

الهام در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۷ خرداد ۱۴۰۱، ساعت ۲۳:۰۹ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴:

پاسخی به رسول:

من فکر می‌کنم معنی، همان معنی جاافتاده است. همان که در این بهار ما با هم باشیم و باغ و صحرا را به دیگران واگذاریم.
اگر معنی این‌چنین باشد که شما می‌گویید: «بیا که وقت بهار است، تا من و تو و دیگران (همه به اتفاق) به باغ و صحرا برویم.» سعدی می‌خواسته فقط بگوید بهار است و بیا با هم و با دیگران به باغ و صحرا برویم؟
بله این رفتن به باغ و صحرا اتفاق خوبی‌ست اما با معنی موردنظر شما، انگار چیزی کم دارد. انگار از آن «آنِ» معنی تهی شده است.

سعدی چنان که شما نیز اشاره کردید، طبیعت‌دوست است و بارها و بارها از میل و اشتیاقش به تماشای باغ و صحرا گفته، اما دیدن معشوق او را خوش‌تراست. لطفی دگر دارد.

مثلا آنجا که می‌گوید:
ابنای روزگار به صحرا روند و باغ/ صحرا و باغ زنده‌دلان کوی دلبر است
یا:
ما را سر باغ و بوستان نیست/ هر جا که تویی تفرج آنجاست
یا:
خلوت‌گزیده را به تماشا چه حاجت است/ چون کوی دوست هست به صحرا چه حاجت است

رضا آراس در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۷ خرداد ۱۴۰۱، ساعت ۲۲:۲۴ دربارهٔ ایرج میرزا » قطعه‌ها » شمارهٔ ۷۷ - حیله:

با درود . در بیت سوم مصراع اول باید کلمه "نَظرِه یِ" به جای نظر درج شود تا وزن شعر صحیح باشد

از در نرسیده به همان نظره ی اول...

نظره به معنای یکبار نگاه کردن و یکبار نگریستن است و شیخ اجل سعدی هم ترکیب نظره اول را به زیبایی در این بیت به کار برده:

چنان به نظره اول ز شخص می ببری دل

که باز می نتواند گرفت نظره ثانی

 

فاطمه زندی در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۷ خرداد ۱۴۰۱، ساعت ۲۱:۲۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۸:

عندلیب =بلبل

پروا داشتن =توجه داشتن 

اگر درِ قفسی را که بلبلِ عاشق در ان ست را بشکنی ،او پرواز نخواهد کرد..زیرا در دل او ذوق و نشاط عشق چنان غوغایی به پا کرده است که خبر از درِ قفس ندارد..

محمدرضا جراح زاده در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۷ خرداد ۱۴۰۱، ساعت ۲۰:۳۷ در پاسخ به عمار دربارهٔ سعدی » بوستان » باب هفتم در عالم تربیت » بخش ۲۱ - گفتار اندر پرورش زنان و ذکر صلاح و فساد ایشان:

احسنت، همینطوره ، عالیه این شعر

محمدرضا جراح زاده در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۷ خرداد ۱۴۰۱، ساعت ۲۰:۰۸ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب هفتم در عالم تربیت » بخش ۲۱ - گفتار اندر پرورش زنان و ذکر صلاح و فساد ایشان:

احسنت به سعدی که نمونه و الگوی واقعی مرادنگیست 👌👏👏👏

ارشک دادور در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۷ خرداد ۱۴۰۱، ساعت ۱۶:۴۲ دربارهٔ اوحدی مراغه‌ای » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۹:

جایی دیگر دیدم:

دنیا و دین و دانش درکار عشق کردی ..

زین کار پرسه بینی کاردگر کن ای دل ..

 

رضا از کرمان در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۷ خرداد ۱۴۰۱، ساعت ۱۵:۳۶ در پاسخ به محمدرضا غفاری دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱:

سلام جناب غفاری

   عارف  واصل یا در کل هر شخصی که به ذات وصفات خدایی زنده شده نه تنها با زبان و گفتار در حال اظهار مراتب شکر خداوند است بلکه با تمام وجود وبا تک تک سلولهایش حمد وسپاس خداوند رو بجا میاره 

   سر فراز باشی

حسام صادقی در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۷ خرداد ۱۴۰۱، ساعت ۱۳:۲۱ در پاسخ به روفیا دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۵:

گرامی روفیا

چند سالی است گنجور را می جورم و از سرچشمه های زلال این دیار کهن می نوشم در حاشیه ها با کلام تان آشنا شدم و گنجی از نوشتارتان برای خویش پرونده کرده ام، حال درخواستی دارم از جناب تان ، اگر در مجازی خانه طریق بی واسطه ای هست که مرا بیشتر در معرض تان قرار دهد لطفا مضایقه نفرمایید

با تجدید احترام.

در سکوت در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۷ خرداد ۱۴۰۱، ساعت ۰۹:۴۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۴:

این غزل را "در سکوت" بشنوید

در سکوت در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۷ خرداد ۱۴۰۱، ساعت ۰۹:۴۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۳:

این غزل را "در سکوت" بشنوید

رسول در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۷ خرداد ۱۴۰۱، ساعت ۰۳:۲۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴:

سلام

در مورد بیت سوم:

بیا که وقت بهار است تا من و تو به هم

به دیگران بگذاریم باغ و صحرا را

 

به نظرم در اینجا «بگذاریم» در معنای «واگذاشتن» و «سپردن» نیست. این گذاشتن و در شکل قدیمی‌اش «گذاردن»، در معانی عبور کردن و گذشتن و سپری کردن و طی کردن و رفتن به کار رفته است. 

سعدی می‌گوید: من و تو «به» هم و «به» دیگران... یعنی من و تو «با» هم «با» دیگران (به اتفاق دیگران)، به باغ و صحرا برویم، به باغ و صحرا گذار کنیم؛ بیا تا در این هوای خوش بهاری، «من و تو هم با دیگران»ی که به باغ و صحرا می‌روند، همراه شویم. 

ما امروزه «به» دوم را در ترکیب «به دیگران گذاشتن» (به دیگران واگذار کردن) به همان شکل معمول و آشنای امروزی اش می‌خوانیم و می‌فهمیم؛ اما در مورد «به» اول هیچ تردیدی نداریم که در معنای «من و تو «با» هم» به کار رفته است. ولی چون «به» دوم در مصرع بعدی است و از نظر مکانی در جمله، به فعل گذاردن نزدیک‌تر است، آن صورت و معنای آشنای امروزی به ذهن‌مان نزدیک‌تر است. و از طرفی چون سعدی را دوست‌دار باغ و صحرا می‌دانیم، به نظرمان بعید می‌آید که او از لذت رفتن به باغ و صحرا، آن هم با حضور یار (هیچکس هم نه، سعدی!!) چشم‌پوشی کند، و باغ و صحرا را به دیگران واگذارد! پس یا ترجیح می‌دهیم این «بگذاریم» را «نگذاریم» بخوانیم، یا به جبرِ «برداشت امروزی از این «بگذاریم» در معنای واگذار کردن»، ممکن است رو به معانی غریبی بیاوریم که از صراحت لهجۀ سعدی، و سلیسی و روانی شعرش به دور است. 

بیا که وقت بهار است، تا من و تو و دیگران (همه به اتفاق) به باغ و صحرا برویم. 

این «گذاردن» را در معنای «رفتن»، فردوسی هم به کار برده: 

پرستنده گفتا چو فرمان دهی
گذاریم تا کاخ شاهنشهی

یعنی اگر فرمان بدهی تا کاخ شاهنشهی برویم (خواهیم رفت). اینجا در ترکیب «گذاردن تا...» کاملاً معنای «رفتن تا...» دیده می‌شود، یعنی «گذاردن»، دقیقاً در معنای «رفتن» استفاده شده است. 

باز از فردوسی: 

که من خود برآنم کز ایدر پگاه
بدان سوی جیحون گذارم سپاه

من در اندیشۀ آنم که صبح سپاه را به آن سوی جیحون ببرم (عبور دهم، رد کنم). معنی این بیت این نیست که سپاه الان آن سوی جیحون است، و من صبح زود او را همان جا وامی‌گذارم و رهایش می‌کنم؛ ضمن این که در «بدان سوی جیحون گذارم...»، حرکت از این سو «به آن سو» مشخص است، که همان «رفتن» از این سو به آن سو است. اگر معنای «واگذاشتن» را در نظر می‌داشت، باید از «در آن سو» استفاده می‌کرد، یعنی «صبح سپاه را در آن سوی جیحون وامی‌گذارم (رها می‌کنم)»؛ در حالی که اینجا گذاردن چنین معنایی نمی‌دهد.

 

در مورد این بیت سوم سعدی، این پرسش را هم می‌توان طرح کرد: 

اگر «به» را برای «من» و «تو» در معنای «با» می‌فهمیم، چرا همین «به» میان مجموعۀ «من و تو» و «دیگران» نتواند همین معنای «با» را بدهد؟

پاسخ من به پرسش آخر (همان طوری که بالاتر عرض کردم) این است: چون ما امروزه به ترکیب «به دیگران واگذاشتن» آشناتریم، تا ترکیب «به» در معنای «با» و فعل «گذاردن» در معنی «رفتن» و «عبور کردن» و «از جایی گذشتن»، ناخودآگاه اولی را بر‌می‌گزینیم. 

 این «گذاردن» مورد بحث در اینجا را، در شکل «گذار کردن»، البته خوب می‌شناسیم، از جمله به لطف حافظ: 

گذار کن چو صبا بر بنفشه‌زار و ببین

که از تطاول زلفت چه سوگوارانند

اما خود فعل قدیمی«گذاردن»، در زمانۀ ما مهجور شده، و چون در این بیت سعدی (بر خلاف نمونه‌های نقل شده از فردوسی) به طور اتفاقی شرایط برای یک «برداشت دوم» هم مهیا شده، این بیت محل تشکیک و نزاع شده است. 

این پیشنهاد بنده است برای صحیح خواندن این بیت:

بیا که وقت بهار است، تا «من و تو به هم

به دیگران»، بگذاریم باغ و صحرا را 

.

(عذرخواهی می‌کنم که نظرم طولانی شد.)

احسان مز در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۷ خرداد ۱۴۰۱، ساعت ۰۳:۱۹ دربارهٔ کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۳۲۹:

جدا منظورش از ارزان شدن پسته و بادام همون پسته و بادام خوردنیه؟

ینی رسم بوده از قدیم این مدل جشن گرفتن؟؟

K K در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۶ خرداد ۱۴۰۱، ساعت ۲۲:۴۳ در پاسخ به عمر دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۹۳:

با سلام

ایا تا به حال مثنوی خود مولانا در مدح امیر مومنان را دیده اید؟

از علی اموز اخلاص عمل   شیر حق را دان منزه از دقل

...... 

حسام صادقی در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۶ خرداد ۱۴۰۱، ساعت ۲۲:۱۴ در پاسخ به روفیا دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۰:

گرامی روفیا

چند سالی است گنجور را می جورم و از سرچشمه های زلال این دیار کهن می نوشم در حاشیه ها با کلام تان آشنا شدم و گنجی از نوشتارتان برای خویش پرونده کرده ام، حال درخواستی دارم از جناب تان ، اگر در مجازی خانه طریق بی واسطه ای هست که مرا بیشتر در معرض تان قرار دهد لطفا مضایقه نفرمایید

با تجدید احترام.

حسام صادقی در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۶ خرداد ۱۴۰۱، ساعت ۲۲:۰۲ در پاسخ به روفیا دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۷:

گرامی روفیا

چند سالی است گنجور را می جورم و از سرچشمه های زلال این دیار کهن می نوشم در حاشیه ها با کلام تان آشنا شدم و گنجی از نوشتارتان برای خویش پرونده کرده ام، حال درخواستی دارم از جناب تان ، اگر در مجازی خانه طریق بی واسطه ای هست که مرا بیشتر در معرض تان قرار دهد لطفا مضایقه نفرمایید

با تجدید احترام.

۱
۱۴۰۲
۱۴۰۳
۱۴۰۴
۱۴۰۵
۱۴۰۶
۵۷۲۹