گنجور

حاشیه‌ها

محسن عبدی در ‫۵ ماه قبل، سه‌شنبه ۶ آبان ۱۴۰۴، ساعت ۲۰:۳۵ دربارهٔ عطار » منطق‌الطیر » عذر آوردن مرغان » حکایت دیوانه‌ای برهنه که جبه‌ای ژنده به او بخشیدند:

گفت یا رب جبه‌ای ده محکمم همچو خلقان دگر کن خرمم

جبه: جامۀ گشاد و بلند که روی جامه‌های دیگر بر تن کنند.

محسن عبدی در ‫۵ ماه قبل، سه‌شنبه ۶ آبان ۱۴۰۴، ساعت ۲۰:۱۲ دربارهٔ عطار » منطق‌الطیر » عذر آوردن مرغان » حکایت شیخ نوقانی:

چون بروبی خاک میدان سر به‌سر ...

نیم جو زر یابی از آن نان بخر

محسن عبدی در ‫۵ ماه قبل، سه‌شنبه ۶ آبان ۱۴۰۴، ساعت ۲۰:۱۰ دربارهٔ عطار » منطق‌الطیر » عذر آوردن مرغان » حکایت شیخ نوقانی:

هاتفی گفتش بروب این لحظه پاک ...

بروب

صحیح است.

محسن عبدی در ‫۵ ماه قبل، سه‌شنبه ۶ آبان ۱۴۰۴، ساعت ۲۰:۰۹ دربارهٔ عطار » منطق‌الطیر » عذر آوردن مرغان » حکایت شیخ نوقانی:

چون برآمد هفته‌ای گفت ای اله ...

گرده نانی ده مرا کن سر به راه

هاشم کرونی در ‫۵ ماه قبل، سه‌شنبه ۶ آبان ۱۴۰۴، ساعت ۱۹:۲۶ دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۱۴:

این غزل نیز مانند غزل قبل دیوان سنایی با ردیف بنامیزد سروده شده است.

در لغت نامه دهخدا در معنای عبارت «بنامیزد» آمده است:

این کلمه ٔ بزرگ تیمناً برای دفع چشم بد استعمال کنند و بعضی گویند در محل تعجب و قسم آرند، بسبب کثرت استعمال کسره ٔ اضافت را حذف کردند. بلکه الف ایزد هم در رسم الخط ننویسند. (از سراج اللغات ) (از کشف ) (بهار عجم از غیاث اللغات ). بنام ایزد. (آنندراج ) (انجمن آرای ناصری ). چشم بد دور. چشم زخم مباد. ماشأاﷲ (یادداشت مرحوم دهخدا)

در ادامه چند نمونه از اشعار بزرگان نیز ذکر شده است.

با احتساب این معنا، ردیف این غزل کوتاه تاکید مکرر بر ماشاءا... و چشم بد به دور است

هاشم کرونی در ‫۵ ماه قبل، سه‌شنبه ۶ آبان ۱۴۰۴، ساعت ۱۹:۲۴ دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۱۳:

در لغت نامه دهخدا در معنای عبارت «بنامیزد» آمده است:

این کلمه ٔ بزرگ تیمناً برای دفع چشم بد استعمال کنند و بعضی گویند در محل تعجب و قسم آرند، بسبب کثرت استعمال کسره ٔ اضافت را حذف کردند. بلکه الف ایزد هم در رسم الخط ننویسند. (از سراج اللغات ) (از کشف ) (بهار عجم از غیاث اللغات ). بنام ایزد. (آنندراج ) (انجمن آرای ناصری ). چشم بد دور. چشم زخم مباد. ماشأاﷲ (یادداشت مرحوم دهخدا)

در ادامه چند نمونه از اشعار بزرگان نیز ذکر شده است.

با احتساب این معنا، ردیف این غزل کوتاه تاکید مکرر بر ماشاءا... و چشم بد به دور است. 

غزل بعد دیوان سنایی نیز چنین است.

.فصیحی در ‫۵ ماه قبل، سه‌شنبه ۶ آبان ۱۴۰۴، ساعت ۱۶:۳۲ در پاسخ به برگ بی برگی دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۳:

درحالی که اشک میریختم نفالی زدم واین غزل اومد چقدر زیبا شرح فرمودید تشکر از شما جناب برگ بی‌برگی.

درد ما را نیست درمان الغیاث هجر ما را نیست پایان الغیاث

سعید علوی در ‫۵ ماه قبل، سه‌شنبه ۶ آبان ۱۴۰۴، ساعت ۱۶:۰۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۳۵:

با سلام. باید که متوجه شویم که مولانا در اشعار و انتقال مفاهیم از فرهنگ مصطلح استفاده‌های زیاد کرده و دیگر  اینکه ما نمی توانیم از ذهن کامل مولانا آگاه شویم پس تفسیر همیشه جای بحث دارد.

در اینجا سگی شاید به این معنی بوده که سگها الکی  وبدون دلیل پاچه دیگران را می گیرند او می گوید به اصل و من واقعی خودت برگرد ما سگ نیستیم ما اصالتا از محبت آفریده شده ایم گرچه یک سگ درون هم داریم.

هین سگ نفس تورا زنده مخواه

کو عدو جان توست از دیرگاه

اینکه سگ خوب یا بد ویا نجس است مولانا کاری به این چیزا نداره هدفش انتقال مفاهیم از طریق استعاره است.

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۵ ماه قبل، سه‌شنبه ۶ آبان ۱۴۰۴، ساعت ۱۴:۴۴ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۸:

 

در وقتِ تُرُشْ‌رویی، چونْ تَلخْ سُخن گوید

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۵ ماه قبل، سه‌شنبه ۶ آبان ۱۴۰۴، ساعت ۱۴:۴۰ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۸:

عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۸
                         
تَرْسا بَچهٔ مَستم ، گر پرده بَرَانْدازَد،
بَس سَر که ز هر سویی ، بَرْ یکْدِگرَ انْدازد

از دِیر بُرون آمَد، سَرمَست و پَریشانْ مو،
یارَب که چِه آتش‌ها ، در هر جگرَ انْدازد

چُون زلفِ پریشانْ را ، زُنّار بَرَافْشاند،
صَد رهبرِ ایمان را ، در رَهْگُذَرَ انْدازد

هم غَمزهٔ غَمّازش ، بی‌تیر جگر دوزَد،
هم طُرِّهٔ طَرّارَش ، بی‌تیغ سَرَ انْدازد

در وقتِ تُرُشْ‌رویی، چونْ تَلخْ سُخن گوید
بَس شور به شیرینی ، کانْدر شِکرَ انْدازد

کو عیسیِ روحانی ، تا مُعْجِزِ خود بیند؟
کو یوسفِ کنعانی ، تا چشم بَرَانْدازد؟

گر عارضِ خوبِ او ، از پردِه بُرون آیَد
صَد، چُون پسرِ اَدْهَم، تاج و کمَرَ انْدازد

گر تائِبِ صَدساله ، بینَد شِکنِ زلفَش،
حالی، به سَرَانْدازی، دَسْتارْ دَرَانْدازد

وَر صوفیِ صافی‌دِلْ ، رویَش به خیال آرَد،
زُنّارْ کمَرْ سازَد، خِرقهْ به دَرَ انْدازد

گر تَر بکُنَد دریا ، از چشمهٔ خِضْرَش لَب،
دایم، به نثارِ او ، موجِ گُهَرَ انْدازد

وَر طَشتِ فَلَکْ روزی ، در زَر کُنَدَش پِنهان،
همچون گُهَرَش، حالی، زَر بازْ بَرَانْدازد

خورشید، که هر روزی ، بَسْ تیغ‌زنان آیَد،
از رَشکِ رُخَش، هر شب، آخرْ سِپَرَ انْدازد

چُون دوسْتیِ آن بُت ، در سینه فرود آید،
دل، دشمنِ جان گردد؛ جانْ در خطرَ انْدازد

در دیده و دل هرگز ، چه خُشک و تَرَم مانَد؟
چون هر نَفَسَمْ آتشْ ، در خُشک و تَرَ انْدازد

عَطّار اگر روزی ، نُو دولتِ عشق آیَد،
یکبارِ دگر آخر ، بر وِی نَظَرَ انْدازد

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۵ ماه قبل، سه‌شنبه ۶ آبان ۱۴۰۴، ساعت ۱۳:۲۶ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۷:

عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۷
                         
دل به سودایِ تو ، جان در بازد
جان برایِ تو ، جهان در بازد

دل ، چو عشقِ تو درآید به میان
هرچه دارد ، به میان در بازد

ور بگوید که ، که را دارد دوست؟
سر ، به دعویِّ زبان در بازد

هر که در کویِ تو آید ، به قمار
دل برافشانَد و جان در بازد

هر که ، یک جرعه میِ عشقِ تو خورد
جان و دل ، نعره‌زنان در بازد

جملهٔ نیک و بد ، از سر بنهَد
همهٔ نام و نشان در بازد

هیچ چیزش ، به نگیرد دامن
گر همه سود و زیان ، در بازد

جانِ عطّار ، در این وادیِ عشق
هر چه کُون است و مکان ، در بازد

فرهود در ‫۵ ماه قبل، سه‌شنبه ۶ آبان ۱۴۰۴، ساعت ۱۱:۰۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۳:

تا گل سجود آرد سیمای روی ما را

یعنی چهره ما را از گل سرخ، سرخ‌تر بگردان.

باب 🪰 در ‫۵ ماه قبل، سه‌شنبه ۶ آبان ۱۴۰۴، ساعت ۰۷:۱۲ در پاسخ به برگ بی برگی دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۹:

سپاس از وقت و روشنگریِ دقیق‌تان - دقیقاً همان نسبتِ «سایهٔ زلف/رویِ فَرُّخ» مدّنظر بود. ممنون که چنین زیبا از رازهای حافظ گره‌گشایی می‌کنید.


کس چو حافظ نگشاد از رُخِ اندیشه نقاب
تا سرِ زلفِ سخن را به قلم شانه زدند


ارادتمند🌿

کوروش در ‫۵ ماه قبل، سه‌شنبه ۶ آبان ۱۴۰۴، ساعت ۰۵:۱۶ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۱۰۵ - روان شدن شه‌زادگان در ممالک پدر بعد از وداع کردن ایشان شاه را و اعادت کردن شاه وقت وداع وصیت را الی آخره:

آنکه انکار حقایق می‌کند

جملگی او بر خیالی می‌تند

 

او نمی‌گوید که حسبان خیال

هم خیالی باشدت چشمی به مال

 

یعنی چه ؟

 

کوروش در ‫۵ ماه قبل، سه‌شنبه ۶ آبان ۱۴۰۴، ساعت ۰۵:۱۶ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۱۰۵ - روان شدن شه‌زادگان در ممالک پدر بعد از وداع کردن ایشان شاه را و اعادت کردن شاه وقت وداع وصیت را الی آخره:

این تسفسط نیست تقلیب خداست

می‌نماید که حقیقت‌ها کجاست

 

یعنی چه ؟

 

 

کوروش در ‫۵ ماه قبل، سه‌شنبه ۶ آبان ۱۴۰۴، ساعت ۰۵:۰۹ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۱۰۵ - روان شدن شه‌زادگان در ممالک پدر بعد از وداع کردن ایشان شاه را و اعادت کردن شاه وقت وداع وصیت را الی آخره:

ور سبب گیری نگیری هم دلیر

که بس آفت‌هاست پنهانش به زیر

 

یعنی چه ؟

 

برگ بی برگی در ‫۵ ماه قبل، سه‌شنبه ۶ آبان ۱۴۰۴، ساعت ۰۴:۳۴ در پاسخ به باب 🪰 دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۹:

درود، و بدونِ تردید که حافظ با ابداعِ واژگانِ استعاری به یک معنا قناعت نمی کند و بنظرِ بندهٔ کمترین نیز  هندویِ زلف به قولِ جنابعالی صورتِ تنزل یافتهٔ  مایا یا کارما ست در بدنِ خاکی یا همان جلوهٔ خداوندی در جهانِ ماده که حافظ آن را " رویِ فرخ" نامیده است. در هر حال بنظر می رسد از نگاهِ بزرگان انسان به کُنه و ذاتِ فرّخ راه ندارد و تنها می تواند با  شرایطی و به درجاتی، از رویِ او برخوردار شود.‌شاید مثالِ غارِ افلاطون یاری رسان باشد که ساکنینش از سایهٔ زلف نصیب می‌بردند و گویا شما نیز هوشمندانه به همین نکته اشاره دارید.

این همه عکسِ مِی و نقشِ نگارین که نمود 

یک فروغِ رُخِ ساقی ست که در جام افتاد

باب 🪰 در ‫۵ ماه قبل، سه‌شنبه ۶ آبان ۱۴۰۴، ساعت ۰۳:۳۰ در پاسخ به برگ بی برگی دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۹:

سپاس از یادآوری‌ بیت‌های «طایرِ فرّخ‌پی…» و «خضرِ فرّخ‌پی…»  🌿

یک پرسش دربارهٔ بیتِ اصلی:
«بجز هندویِ زلفش، هیچ‌کس نیست/ که برخوردار شد از رویِ فرّخ»
آیا «هندویِ زلف» صرفاً کنایه از جاذبه‌های مادی/سایهٔ رخ است، یا می‌شود آن را لایه‌ٔ عمیق‌تری هم دید؟ مثلاً نشانهٔ «مایا/کارما/صورتِ تنزّل‌ یافتهٔ فرّخ» در بدن خاکی؟ به تعبیر دیگر: بیشترِ ما نصیبِ سایهٔ زلف را می‌بریم نه «روی»، و حافظ دارد فاصلهٔ «زلف (استتار/فاصله)» با «روی (ظهور/لقا)» را یادآور می‌شود؟ نظر شما چیست؟

علی اصغر نظارت در ‫۵ ماه قبل، سه‌شنبه ۶ آبان ۱۴۰۴، ساعت ۰۲:۲۶ دربارهٔ فرخی سیستانی » دیوان اشعار » ابیات پراکنده » شمارهٔ ۴۵:

قلب مرا چنگ و زخمه بزن جانم

درد تو دارد دل، ای همه درمانم

 

عشق نمی‌میرد، رنگ نمی‌بازد

بین هزاران بت، بر صنمش نازد

 

علی اصغر نظارت

Ario در ‫۵ ماه قبل، سه‌شنبه ۶ آبان ۱۴۰۴، ساعت ۰۱:۴۹ دربارهٔ صغیر اصفهانی » دیوان اشعار » ترکیبات » شمارهٔ ۲۶ - تضمین غزل خواجه حافظ علیه‌الرحمه:

در برخی نسخه ها این غزل به حافظ نسبت داده شده است. 

 

این چه شور است که در دور قمر می بینم

همه آفاق پُر از فتنه و شر می بینم

هر کسی روزبهی می طلبد از ایام

علت آنست که هر روز بَتر می بینم

 ...ابلهان را همه شربت زگلاب و قند است

قوت ِ دانا همه از خون جگر می بینم

 اسب تازی شده مجروح به زیر ِ پالان

طوق ِ زرین همه در گردن ِ خَر میبینم

 دختران را همه جنگ است و جدل با مادر

پسران را همه بدخواه ِ پدر می بینم

هیچ رحمی نه برادر به برادر دارد

هیچ شفقت نه پدر را به پسر می بینم

پندحافظ بشنو خواجه برو نیکی کن

که من این پند به از دُر و گهر می بینم

۱
۱۳۷
۱۳۸
۱۳۹
۱۴۰
۱۴۱
۵۷۲۵