گنجور

حاشیه‌گذاری‌های عبدالرضا ناظمی

عبدالرضا ناظمی

تاریخ پیوستن: ۳۱م تیر ۱۴۰۲

آمار مشارکت‌ها:

حاشیه‌ها:

۳۸

ویرایش‌های تأیید شده:

۲


عبدالرضا ناظمی در ‫۱ ماه قبل، چهارشنبه ۷ آبان ۱۴۰۴، ساعت ۱۹:۱۵ دربارهٔ غنی کشمیری » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۹:

سلام  می فرمایند انسان در زمان پیری کم حواس می شود اما من از زمانی که  در اثر بالا رفتن سن و سال دندانم ریخت خودم را چون طفلی بی دندان  بحساب می آورم نه پیر و کنایه از این است که  برای من اینگونه نیست بلکه در پیری  عاقل تر شده ام  خدایش بیامرزاد

 

عبدالرضا ناظمی در ‫۳ ماه قبل، پنجشنبه ۲۳ مرداد ۱۴۰۴، ساعت ۰۸:۱۶ دربارهٔ رودکی » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۳:

درود

می توان رگه هایی از تفکری که شیطان را  کشته عشق خداوند و بی گناه می دانند  را در این شعر دید

عبدالرضا ناظمی در ‫۴ ماه قبل، دوشنبه ۶ مرداد ۱۴۰۴، ساعت ۲۰:۱۸ دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۵:

با او دلم به مهر و محبت نشانه بود

سیمرغ وصل را دل و جان آشیانه بود

بودم معلم ملکوت اندر آسمان

از طاعتم هزارهزاران خزانه بود

بر درگهم ز خیل ملایک بسی سپاه

عرش مجید ذات مرا آشیانه بود

هفتصد هزار سال به طاعت گذاشتم

امید من ز خلق برین جاودانه بود

در راه من نهاد ملک دام حکم خویش

آدم میان حلقهٔ آن دام، دانه بود

آدم ز خاک بود و من از نور پاک او

گفتم منم یگانه و او خود یگانه بود

گویند عالمان که نکردی تو سجده‌ای

نزدیک اهل معرفت این خود فسانه بود

می‌خواست او نشانهٔ لعنت کند مرا

کرد آنچه خواست آدم خاکی بهانه بود

بر عرش بُد نوشته که ملعون شود کسی

برد آن گمان به هرکس و بر خود گمان نبود

خاقانیا تو تکیه به طاعات خود مکن

کاین پند بهر دانش اهل زمانه بود

عبدالرضا ناظمی در ‫۴ ماه قبل، دوشنبه ۶ مرداد ۱۴۰۴، ساعت ۲۰:۱۱ دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۵:

درود از حضرت مولانا  می باشد  

گفت: ما اول، فرشته بوده ایم                        راه طاعت را به جان پیموده ایم

سالکان راه را محرم بدیم                             ساکنان عرض را همدم بدیم

پیشه اول، کجا از دل رود؟                          مهر اول کی ز دل، بیرون شود؟

در سفر ، گر روم بینی یا ختن                         از دل تو کی رود حب الوطن ؟

ما هم از مستان این می بوده ایم                       عاشقان درگه وی بوده ایم

ناف ما بر مهر او ببریده اند                           عشق او در جان ما کارییده اند

روز نیکو دیده ایم از روزگار                         آب رحمت خورده ایم اندر بهار

نه که ما را دست فضلش کاشته ست                 از عدم ، ما را نه او بر داشته ست ؟

ای بسا کز وی نوازش دیده ایم                       در گلستان رضا گردیده ایم

عبدالرضا ناظمی در ‫۴ ماه قبل، دوشنبه ۶ مرداد ۱۴۰۴، ساعت ۲۰:۰۶ دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۵:

درود از منطق الطیر عطار   

گفت چون حق می‌دمید این جان پاک

در تن آدم که آبی بود و خاک

خواست تا خیل ملایک سر به سر

نه خبر یابند از جان نه اثر

گفت ای روحانیان آسمان

پیش آدم سجده آرید این زمان

سرنهادند آن همه بر روی خاک

لاجرم یک تن ندید آن سر پاک

باز ابلیس آمد و گفت این نفس

سجده‌ای از من نبیند هیچ کس

گر بیندازند سر از تن مرا

نیست غم چون هست این گردن مرا

من همی‌دانم که آدم خاک نیست

سر نهم تا سر ببینم، باک نیست

چون نبود ابلیس را سر بر زمین

سر بدید او زانکه بود او در کمین

حق تعالی گفتش ای جاسوس راه

تو به سر در دیدنی این جایگاه

گنج چون دیدی که بنهادم نهان

بکشمت تا برنگویی در جهان

زانک خفیه نیست بیرون از سپاه

هر کجا گنجی که بنهد پادشاه

بی‌شکی بر چشم آنکس کان نهد

بکشد او را و خطش بر جان نهد

مرد گنجی دید گنجی اختیار

سر بریدن بایدت کرد اختیار

ور نبرم سر ز تن این دم ترا

این سخن باشد همه عالم ترا

گفت یا رب مهل ده این بنده را

چاره‌ای کن این ز کار افکنده را

حق تعالی گفت مهلت بر منت

طوق لعنت کردم اندر گردنت

نام تو کذاب خواهم زد رقم

تابمانی تا قیامت متهم

بعد از آن ابلیس گفت آن گنج پاک

چون مرا روشن شد، از لعنت چه باک

لعنت آن تست رحمت آن تو

بنده آن تست قسمت آن تو

گر مرا لعنست قسمت، باک نیست

زهر هم باید، همه تریاک نیست

چون بدیدم خلق را لعنت طلب

لعنتت برداشتم من بی‌ادب

این چنین باید طلب گر طالبی

تو نهٔ طالب به معنی غالبی

گر نمی‌یابی تو او را روز و شب

نیست او گم، هست نقصان در طلب

 

عبدالرضا ناظمی در ‫۹ ماه قبل، جمعه ۱۰ اسفند ۱۴۰۳، ساعت ۱۰:۵۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷:

درود  در جایی دیدم بیت چهارم را اینگونه نوشته بود ....یعنی طمع مدار وصال مدام را    بعد در جایی دیگر در پادکست کتاب باز دکتر کاکاوند قسمت ششم شنیدم  گریزی به این  بیت زدند جالب بود خواستم دوستان هم در جریان باشند پیوند به وبگاه بیرونی

عبدالرضا ناظمی در ‫۱ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۴ مرداد ۱۴۰۳، ساعت ۲۱:۳۳ در پاسخ به حسام صادقی دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۵:

درود   بنظرم ساده تر بنویسید بهتر است اینجوری  بنده خدا را فراری می دهید  کلماتی مانند مجازی خانه   - در معرض تان ... را  خدا وکیلی از کجایتان استخراج نمودید

عبدالرضا ناظمی در ‫۱ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۲۲ تیر ۱۴۰۳، ساعت ۰۹:۴۴ در پاسخ به رضا س دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۸۶:

درود جناب رضا جان عالی فرمودید    حال کردیم

عبدالرضا ناظمی در ‫۱ سال و ۵ ماه قبل، سه‌شنبه ۵ تیر ۱۴۰۳، ساعت ۲۰:۱۵ دربارهٔ شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶۴:

درود  جای آن بود که در موارد هم آهنگ این غزل خواجه حافظ را هم می آوردید : دادگرا فلک تو را جرعه کش پیاله باد ...

عبدالرضا ناظمی در ‫۱ سال و ۵ ماه قبل، سه‌شنبه ۵ تیر ۱۴۰۳، ساعت ۲۰:۱۴ دربارهٔ آذر بیگدلی » دیوان اشعار » ترکیبات » شمارهٔ ۱ - در زلزلهٔ کاشان فرماید:

درود    احتمالا در 23 سالگی جناب آذر زلزله رخ داده است . توصیفات شاعر  زلزله بم را بیاد می آورد  هر چند 200 سال گذشته است اما  درد همان درد است و البته آدمیزاد دوباره بر می خیزد

درست قبل از سپیده‌دم ۲۴ آذر ۱۱۵۷ برابر با ۱۵ دسامبر ۱۷۷۸ شهر کاشان توسط زمین‌لرزه‌ای بزرگ آسیب دید. بزرگی این زمین لرزه ۶٫۲ ریشتر برآورد شده‌است. خسارات گسترده‌ای در نواحی اطراف شهر وارد شد و اکثر ساختمان‌ها ویران شدند. وسعت این زمین لرزه بسیار زیاد بود در حدی که تقریبا تمام مناطق تحت پوشش کاشان گرفتار شدند و بیش از ۸٬۰۰۰ نفر کشته شدند. 

عبدالرضا ناظمی در ‫۱ سال و ۶ ماه قبل، چهارشنبه ۹ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۲۱:۰۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۵۹:

درود ترجمه دست و پا شکسته : ای چشمتو درسهای بسیای آموخته ای که قلب از یاد آوری آن حسرت می خورد آیا زمان از دست رفته بر می گردد  دریغا که  گذشته گذشته

عبدالرضا ناظمی در ‫۱ سال و ۶ ماه قبل، چهارشنبه ۹ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۲۰:۴۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۵۷:

بازیگر مشهور هالیوودی با رونمایی از خالکوبی از شعر مولانا، این تلنگر را ‌به ‌ایرانیان و به ویژه مسئولان و کارشناسان فرهنگی زد که چه بهره‌ای از پدیده‌ای همچون صاحب قوی‌ترین اشعار عرفانی با بیان شیرین پارسی گرفته و چرا جهانیان که اسیر مفاهیم عرفانی اشعارش شده‌اند، هنوز درباره هویت مولوی و ریشه اشعارش هیچ نمی‌دانند و در ایران بزرگ اینچنین غریب مانده است؟! 

این شعر که در واقع برگردان یکی از اشعار مولوی است، چنین محتوایی داشت: «There exists a field, beyond all notions of right and wrong. I will meet you there»؛ شعری که‌ «کلمن بارکس» شاعر امریکایی و استاد بازنشسته زبان انگلیسی دانشگاه جورجیا آن را برگردانده و یکی از دلایل مشهور شدن این اشعار میان انگلیسی‌ها، برگردان‌های بسیار جذاب انگلیسی از جمله همین برگردان‌های «بارکس» بوده که البته او را بیشتر با نام «رومی» می‌شناسند. «کلمن بارکس» مولانا را از طریق «رابرت بلای» نویسنده و شاعر نروژی الاصل امریکا شناخت. بلای در سال ۱۹۷۶ ترجمه انگلیسی «رینولد نیکلسن» از مثنوی مولانا را به بارکس می‌گوید که این کلمات باید از قفس خود رها شوند. بارکس که زبان فارسی نمی‌داند، پس از دیدار با «رابرت بلای» با استفاده از ترجمه‌های قبلی، شروع به ترجمه اشعار عرفانی مولانا کرده که در بیست مجلد منتشر شده و تاکنون بیش از نیم میلیون نسخه از مجموعه کتاب‌ها و آثار مولانا به زبان کلمن بارکس در امریکا به فروش رسیده‌‌ و یکی از پرفروش‌ترین کتب آمریکا شده است.

نشریه امریکایی «بوک لیست» در معرفی ترجمه بارکس می‌نویسد: «ما بی هیچ تردید‌، امتیازی ویژه به کلمن بارکس می‌دهیم، زیرا کاری کرده تا برگردانی مدرن، زنده و دریافتنی از آثار شعری رومی، بهترین و شناخته‌‌شده‌ترین شاعر عرفانی جهان‌ را در دسترس خوانندگان آمریکایی قرار دهد‌». شعری که برد پیت از این مجموعه ‌به زبان انگلیسی حک کرده، به نوشته «کلمن بارکس»، برگردان یکی از رباعیات مولوی از دیوان شمس است: 

«از کفر و ز اسلام برون صحرائیست
ما را به میان آن فضا سودائیست
عارف چو بدان رسید سر را بنهد
نه کفر و نه اسلام و نه آنجا جائی است» 

عبدالرضا ناظمی در ‫۱ سال و ۶ ماه قبل، چهارشنبه ۹ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۲۰:۴۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶۹:

درود    بنظر من طنز شعر اینست که شاعر  دارد داستان  عشق خود را روایت می کند و گاهی  وفاداری و درجه خلوص و امید خود را بیاد  معشوق می آورد و گاهی  تاثیر خود در  افزون شدن زیبایی اورا بر میشمرد و گله می کند  و همه را  از خود می داند  بدین صورتکه  ما ندانستیم   ... ما غلط کردیم ..  ما دم همت  بر او ...  در آخر معشوق به او می گوید اینهمه کار را تو کردی  درست اما   این اشتباه  عاشقیت رو هم خودت کردی .       ضمنا   تمام ضمیرهای ما به حضرت حافظ بر می گردد بجز بیت آخر که اتفاقا نام حافظ را هم در خود دارد اما ضمیر ما به معشوق بر می گردد .

عبدالرضا ناظمی در ‫۱ سال و ۶ ماه قبل، چهارشنبه ۹ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۲۰:۳۶ در پاسخ به محمد غافری دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶۹:

|درود  -  فرهنگ  دهخدا :  نویسنده و شاعر و گوینده به تواضع از خود چنین تعبیر آورد. (فرهنگ فارسی معین ). در مذکر و مؤنث کمینه می آید و اینکه بعضی گمان می برند که مؤنث تنها مستعمل است غلط است ، چه کلمه فارسی است . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : اگر مرحمت پادشاهانه این کمینه را مهلت بخشد تا بعد از تسکین غلوای خوف و هراس چون سلطان ماردین و دیگر حکام مواضع به درگاه گردون انتباه شتابد. (ظفرنامه ٔ یزدی از فرهنگ فارسی معین ). به اعتقاد این کمینه اگر ملک ری به تمامی جهت این دو بیت صله دهند هنوز بخیلی کرده باشند. (تذکره ٔ دولتشاه در ترجمه ٔ احوال سلمان ساوجی ). || فروتن . خاضع. (ناظم الاطباء).

 

عبدالرضا ناظمی در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۵ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۲۰:۰۵ در پاسخ به احسان دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۱۲۱:

درود  دل را به عنا شکسته می دارد دوست      عنا درست است نه عنان

عبدالرضا ناظمی در ‫۱ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۱۱ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۱۲:۰۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۷۴:

و البته  شباهتهای ابتدای  این شعر در وصف قیامت  با  سوره مبارکه انفطار نیز قابل بررسی است .

عبدالرضا ناظمی در ‫۱ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۱۱ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۱۱:۵۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۷۴:

درود    آنچه در این شعر حضرت مولانا برایم جالب بود  شرح سینمایی و روایتی و تخیل  عشق دیوانه وار و بدون کنترل  و قدرتمند  است که بمانند سوپر قهرمانان  مدرن  فیلمهای تخیلی قدرتی  بی نهایت  دارد   قدرت اراده وحشتناک ایجاد شده از عشقی که زمان طغیان چنان قدرتمند است  که دنیا را قیامت می سازد و به آتش می کشد و  زمان و مکان  را در می نوردد و دوزخ و قواعد و درست و غلط و ..  هر چه که  مانع او شود را چون پر کاهی می سوزاند و چنان آتشی بر پا می سازد که آب صدها اقیانوس  را یارای  مقاومت در برابر آن نیست  کوهها و  دشت ها را همانگونه که عمامه را بدور دست می پیچند  تا آماده کنند بهمان صورت  در هم می تند  و خورشید چنان در مقابلش حقیر است که آن  را بمانند فانوسی  می آویزد و زمان  هیجانات عاشقانه  چنان به میدان می آید که هیچ هراسی در دلش نیست و خشمناک بر ههر چه مانع او و معشوق گردد حمله می کند و حتی بمانند  درنده ای که هنگام جنگ حریف را مغلوب می کند و جهت ایجاد رعب و وحشت  بر خود نیز  ضربه می زند به میدان می تازد  و علیرغم این  رها شدگی و بی خودی ها و  ترسی که در قلوب یاران می اندازد از سمت پروردگار نیز بر او  آفرین  می آید و زمانی که چون اژدهایی از دریا  عاشقی  به کوه رستگاری  اوج می گیرد  یاران در راه از  گوهر ها  و افاضات او که مانند تراوشاتی  که  زمان بیرون آمدن از آب از تن می ریزد  از او به اطراف  پخش می شود بهره می گیرند عشقی اینگونه قدرتمند   اینگونه رها     و اینگونه متمرکز    واویلایی   است

عبدالرضا ناظمی در ‫۱ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۱۸ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۱۰:۴۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲:

درود

ندای عشق تو دیشب در اندرون دادند

فضایِ سینهٔ حافظ، هنوز پر ز صداست

 انعکاس و پژواک  فکر تو که دیشب در سرم بود  هنوز باقی ست بمانند  انعکاسی که ازاصوات در خانه های قدیمی که دارای الان و اتاق های متصل به آن بودند بوجود میآمده صدا بمعنی پژواک  است نه آنچه امروزه از آن برداشت می گردد .

عبدالرضا ناظمی در ‫۱ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۷ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۱۹:۳۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۵:

علی باقری٢٣:٤٩ - ١٣٩٩/٠٥/٠٥خدا خوانان قال:
دکتر شفیعی کدکنی در مورد واژه ی " خدا خوانان قال" می نویسد : ( ( یعنی آنان که به زبان و قول خدا را می خوانند. بی آنکه حضور قلبی در دعای آنان باشد. قال در فارسی معنی اسمی دارد ولی در اصل عربی از قالَ ( = گفت ) مفرد مذکر غایب فعل ماضی از قول گرفته شده است در مقابل آن" حال" رواج دارد که با ضمیر و دل سروکار دارد و نه با زبان و قول . ) )


( ( ای خداوندان مال! الاعتبار الاعتبار!
ای خداخوانان قال! الاعتذار الاعتذار! ) )
( تازیانه های سلوک، نقد و تحلیل قصاید سنائی، دکتر شفیعی کدکنی، زمستان ۱۳۸۳، ص 322. )

عبدالرضا ناظمی در ‫۱ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۷ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۱۹:۳۱ در پاسخ به مهدی دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۵:

درود احسنت به این نکته دانی

 

۱
۲