کوروش در ۴ ماه قبل، شنبه ۲۶ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۰۳:۵۳ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۹۸ - توزیع کردن پایمرد در جملهٔ شهر تبریز و جمع شدن اندک چیز و رفتن آن غریب به تربت محتسب به زیارت و این قصه را بر سر گور او گفتن به طریق نوحه الی آخره:
گفت سایل هم تو نیز ای پهلوان
گفت من هم بودهام دهری شبان
چه کسی به چه کسی گفت ؟
فرشاد مهر در ۴ ماه قبل، شنبه ۲۶ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۰۳:۲۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۳:
در مورد بیت ذیل :
بی دلی در همه احوال خدا با او بود
او نمیدیدش و از دور خدارا میکرد
با کمال احترام به نظرات بعضی از دوستان عزیز اظهار نظر نمودند که بجای " خدا را" بهتر است که "خدایا" بکار برده شود.
در صورتیکه همان "خدارا" که در نسخه مرحوم قزوینی نوشته شده صحیح است. ما باید به این نکته توجه کنیم که کاربرد بسیاری از کلمات در طول قرنهای طولانی تغییراتی داشته که امروزه در زبان محاوره کمتر بکار برده میشود. از جمله همین کلمه "خدارا" .
در دوران حافظ اصطلاح "خدا را" بمعنای بخاطر خداوند بکار برده میشد تقریبا معادل "محض رضای خدا"
. بعنوان مثال در بیت دیگری از حافظ
مکن از خواب بیدارم "خدا را"
که دارم خلوتی خوش با خیالش
به این معنی که بخاطر خدا مرا از خواب خوش بیدار نکنید ویا
آن که بیجرم برنجید و به تیغم زد و رفت
بازش آرید "خدارا" که صفایی بکنیمویا
دلبرم عزم سفر کرد "خدارا" یاران
چکنم بادل مجروح که مرهم با اوستویا
دل میرود ز دستم صاحبدلان "خدا را"
دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا
اگر توجه کنیم میبینیم در تمامی این ابیات خدارا بمعنای "بخاطر خداوند" بکار برده شده و در غزل مورد بحث ما نیز همان "خدارا" درست هست و معنی را پسندیده تر میکند و "خدایا" نادرست است
با تشکر از تمامی دوستان
Mahmood Shams در ۴ ماه قبل، شنبه ۲۶ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۰۲:۲۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۳:
چه هوشی این هوش مصنوعی !! بیشتر خنگ واقعی میاد تا هوش مصنوعی !!!
بیت دوم :
که گقت این روی شهرآرای بنمای !؟
دگربارش که بنمودی فراپوش!!
به این سادگی و واضحی چطور معنی و تفسیر کرده !!
واقعا شگفتا !!
Mahmood Shams در ۴ ماه قبل، شنبه ۲۶ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۰۲:۰۷ دربارهٔ امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱:
درود خانم بهمنی گرامی بابت خوانش های دلنشین
لطفا شعر زیبای خرم آن لحظه که مشتاق به یاری برسد
از همین شاعر و هنرمند را اجرا کنید
با سپاس
Mahmood Shams در ۴ ماه قبل، شنبه ۲۶ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۰۲:۰۴ دربارهٔ امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۷۲۴:
چرا این شعر زیبا خوانش نداره!!؟
دوستان هنرمند چرا از خوانش این شعر زیبا غافل شدند !؟
امیرحسن خدادادی در ۴ ماه قبل، شنبه ۲۶ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۰۰:۴۱ در پاسخ به بهرام چگینی دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴:
از یک حدیثی است با این مضمون:نمرود دستور داد تا ابراهیم را در آتش بیاندازند. آتش عظیم بود و عاجز شدند. ابلیس به آنها آموخت تا با منجنیق به میان آتش بیاندازندش. در پرتاب، جبرییل به ابراهیم نازل شد: «درخواستی داری؟» ابراهیم گفت: «اما الیک فلا... حسبی الله و نعم الوکیل»؛ یعنی «اما به تو نه.... روی الله حساب کردم که نگهبانی درخور است». جبرییل گفت: «درخواست نمیکنی؟» ابراهیم گفت: «او عالم به حال من هست».
اشارهی حکیم خاقانی هم به همین حدیث هست؛ بسیار درخور و زیبا استفاده کرده.
عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ۴ ماه قبل، شنبه ۲۶ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۰۰:۱۱ دربارهٔ بابافغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۲۳:
بابافغانی جان
سخنت شیرین است اما از شانس بدت همشهری سعدی و حافظ شدهای و سایۀ آن دو قلۀ رفیع بر تو افتاده است و دیده نمیشوی.
ممنون که مدتی هم ساکن دیار ما بودی.
Jalaladdin Farsi در ۴ ماه قبل، شنبه ۲۶ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۰۰:۰۵ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۹۸ - در بیان این حدیث کی ان لربکم فی ایام دهرکم نفحات الا فتعر ضوا لها:
نفحهای دیگر که as wahi
محسن عبدی در ۴ ماه قبل، جمعه ۲۵ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۲۲:۳۹ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۴۰ - افسانهسرایی ده دختر:
فرضه به معنی ساحل یا بندر است.
محسن عبدی در ۴ ماه قبل، جمعه ۲۵ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۲۲:۳۶ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۴۰ - افسانهسرایی ده دختر:
کسره زیر یار اضافی است و باید ویرگول قرار گیرد.
اشتیاق در ۴ ماه قبل، جمعه ۲۵ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۲۲:۳۴ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۳ - حکایت آن واعظ کی هر آغاز تذکیر دعای ظالمان و سختدلان و بیاعتقادان کردی:
این جفای خلق با تو در جهان
گر بدانی گنج زر آمد نهان
خلق را با تو چنین بدخو کنند
تا تو را ناچار رو آن سو کنند
سیدمحمد جهانشاهی در ۴ ماه قبل، جمعه ۲۵ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۲۲:۲۷ در پاسخ به رضا از کرمان دربارهٔ حزین لاهیجی » غزلیات » شمارهٔ ۳۱۳:
آرزوی سلامتی ، تندرستی و خوشدلی دارم
محسن عبدی در ۴ ماه قبل، جمعه ۲۵ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۲۲:۰۵ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۴۰ - افسانهسرایی ده دختر:
دهخدا
انگشتری باختن: یک نوع از قمار است که حلقه ٔ انگشتری را پشت دست گذاشته و بحرکت دست بدون کمک دست دیگر کم کم به سر انگشتان می رسانند پس اگر حلقه ٔ انگشتری داخل انگشت شد بازیگر برده است و اگر بر زمین افتاد باخته است.
محسن عبدی در ۴ ماه قبل، جمعه ۲۵ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۲۲:۰۰ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۴۰ - افسانهسرایی ده دختر:
لخشیدن: لغزیدن
سیدمحمد جهانشاهی در ۴ ماه قبل، جمعه ۲۵ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۲۱:۵۶ دربارهٔ حاجب شیرازی » گزیدهٔ اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۰:
حاجب شیرازی » گزیدهٔ اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۰
کَم شانه می زن ای صنم ، آن طرّهء پُر تاب را،
از آشیان بیرون مکن ، مرغِ دلِ بی تاب راخاکِ وجودِ عاشقان ، بر بادِ خُودکامی مدِه،
ای تُرکِ آتش خو ، بگیر ، از تشنه کامان آب رازنجیرِ شیران کرده ای ، هر تاری از گیسویِ خُود،
پرداختی از جنسِ خُود ، ای شیرِ شکّر ، قاب رامحرابیانِ ابرو یَت ، اندر صلوةِ دایم اند،
بگذار بر اهلِ ریا ، این منبر و محراب رادریاب عمر جاودان ، از جرعهء پیرِ مغان،
زین باده کن مستِ ابد ، یکباره شیخ و شاب رابی آتش و بی دود و دم ، گرم ایم در سرمایِ دی،
منع ام ، بگو کمتر کِشد منّت ، خز و سنجاب راای عدلِ عالمگیرِ ما ، با صلحِ کل دمساز شُو،
برچین بساط ظلم و کین ، بر هم زن این اسباب راخُورشید وش پنهان مشُو ، مَه خُودنمائی می کند،
باز آی تا رسوا کنی ، این کرمکِ شب تاب رادر خواب دیدم شمس را ، تابید از برجِ شرف،
از خانقاه اش یافتم ، تعبیر کردم خواب را«حاجب »به مِی اَر کرده رَم ، از بیمِ گرگ و سگ چه غم،
راعی چو شد خصمِ رمه ، خجلت دهد اکلاب را
سیدمحمد جهانشاهی در ۴ ماه قبل، جمعه ۲۵ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۲۱:۵۳ دربارهٔ حاجب شیرازی » گزیدهٔ اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۱:
حاجب شیرازی » گزیدهٔ اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۱
مستانه به سر ، میکده را دَر زده ای باز،
وز بادهء معنی ، دُو سه ساغر زده ای بازدر پایِ خُم افتاده ای ، از تابِ مِیِ ناب،
یا خیمه به سرچشمهء کُوثر زده ای بازاز خاک و ز خشت است ، گر ات بستر و بالش،
پا بر سرِ مَه ، تکیه بر اختر زده ای بازاز بادهء تلخِ کهَنی ، بوسهء شیرین،
راهِ دلِ رندانِ قلندر زده ای بازشد چهرهء چون سیمِ من ، از عشقِ رخ ات زرد،
از سیم ، عجب سکّه ای از زر زده ای بازبر قصد که ناهید وَش ، ای معنیِ برجیس،
بهرام صفت ، دست به خنجر زده ای بازای بلبلِ گل طوطیِ شکّر ، که همی طعن،
بر بلبل و گل طوطی و شکّر زده ای بازروح القُدُس ، از فخر پناهنده شد امروز،
در سایهء هر پَر ، که به مغفر زده ای بازخُورشید چُو مَه ، کسب کند نور ز روی ات،
با آن دُر و گُوهر ، که بر افسر زده ای بازجنگ و جدل ، از نیّتِ تو صلح و صفا شد،
زآن سکّه ، که در کشور و لشگر زده ای بازجان و دلِ عشّاق ، چُو کبک است و کبوتر،
شهباز ، که بر کبک و کبوتر زده ای بازاز جِیشِ ثعالب ، چه غم استی که به قدرت،
تنها به دُو صد بیشه ، غضنفر زده ای باز«حاجب » علَمِ صلح برافراز ، تو در جنگ،
خیر است وجودِ تو ، که بر شَر زده ای باز
سیدمحمد جهانشاهی در ۴ ماه قبل، جمعه ۲۵ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۲۱:۵۰ دربارهٔ حاجب شیرازی » گزیدهٔ اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۶:
حاجب شیرازی » گزیدهٔ اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۶
ما خرابات نشینان ، همه همرنگِ هم ایم،
در نهان عینِ وجود ایم و به ظاهر عدم ایمکارفرمایِ بلاعزلِ قضا و قدر ایم،
راه پیمایِ بیابانِ حدوث و قِدم ایمبه سرِ مُرده دلان و به رَهِ گمشدِگان،
خضرِ فرّخ قدم و عیسیِ فرخنده دم ایمکو سکندر ، چه شد آئینه ، کجا جم ، کو جام؟
ما ، هم آئینهء اسکندر و هم جامِ جم ایمواقفِ سرِّ وجود ایم و به گیتی سَمر ایم،
عالمِ علمِ علیم ایم و به عالَم عَلم ایمگر گدا ییم و فقیر ایم و پریشان و حقیر،
منبعِ جود و عطا ، بحرِ سخا و کرم ایم«حاجب » آسا ، دُو سه جام از مِیِ تُوحید زدیم،
زانکه درویشِ نکوکیشِ همایون رقم ایم
سیدمحمد جهانشاهی در ۴ ماه قبل، جمعه ۲۵ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۲۱:۴۷ دربارهٔ حاجب شیرازی » گزیدهٔ اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۰:
حاجب شیرازی » گزیدهٔ اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۰
امشب به خوابِ ناز ، مگر رفته این خروس؟
تا کِی به درد و غم کنم امشب ، کنار و بوس؟نُوبت زنِ زمانه ، به خواب است یا خمار؟،
یا نای برشکسته و یا بر دریده کوس؟تا سندروس بر شبه افشاند چرخ ، ریخت،
بیچاره اشک ام از دُو رخِ همچُو سندروسای صبحِ صادق ، از افقِ غیب کن طلوع،
تا نگذرد خدنگِ تهمتن بر اشکبوسامروز، بر ، دریچهء صبح است پیکِ صلح،
در روم و هندُوچین و فرنگ و پروس و روسصبح است صبح ، ساقیِ شب زنده دار ، خیز،
مِی دِه ، مخواه عمرِ گرانمایه بر فسوسکامِ کَسی نداد عروسِ جهان و ما،
برداشتیم مهرِ بکارت از این عروسما مُلکِ جم ، به یک تنِ تنها گرفته ایم،
بی سعیِ زال و رستم و گودزر و گیو و طوسرُو ، قدرِ وقت دان و غنیمت شمار عمر،
بگذر ز چرخِ سفله و دُورانِ چاپلوس«حاجب » بر آن سر ام ، که به چُوگانِ راستی،
بس گویِ عاج گیرم از این چرخِ آبنوس
علی محبوبی در ۴ ماه قبل، جمعه ۲۵ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۲۱:۳۸ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۱۹:
با عرض ارادت خدمت مدیریت محترم و گردانندگان گنجور.
خواستم بپرسم چرا شعر زیبای هموزن ، زنده یاد رهی معیری رو در ادامه نیاورده اید ؟!:
جویباری پای سروی ، زاری از حد برده بود
های های گریه در پای توام آمد بیاد
🙏🌹
کوروش در ۴ ماه قبل، شنبه ۲۶ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۰۳:۵۴ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۹۸ - توزیع کردن پایمرد در جملهٔ شهر تبریز و جمع شدن اندک چیز و رفتن آن غریب به تربت محتسب به زیارت و این قصه را بر سر گور او گفتن به طریق نوحه الی آخره: