گنجور

 
حاجب شیرازی

ما خرابات نشینان همه همرنگ همیم

در نهان عین وجودیم و به ظاهر عدمیم

کارفرمای بلاعزل قضا و قدریم

راه پیمای بیابان حدوث و قدمیم

بسر مرده دلان و به ره گمشدگان

خضر فرخ قدم و عیسی فرخنده دمیم

کو سکندر چه شد آئینه کجا جم کو جام؟

ما، هم آئینه اسکندر، و هم جام جمیم

واقف سر وجودیم و به گیتی سمریم

عالم علم علیمیم و به عالم علمیم

گر گدائیم و فقیریم و پریشان و حقیر

منبع جود و عطا بحر سخا و کرمیم

«حاجب » آسا دو سه جام از می توحید زدیم

زانکه درویش نکوکیش همایون رقمیم

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
هلالی جغتایی

ای سگ آن سر کو، ما و تو یاران همیم

خاک پاییم، بهر جا که روی در قدمیم

یار ما نیست ستمگار و جفا پیشه، ولی

ما ز بخت بد خود قابل جور و ستمیم

هیچ کس نیست، که او را بجهان نیست غمی

[...]

میرزا حبیب خراسانی

ما فرو مانده در این ره به نخستین قدمیم

بحقیقت نه وجودیم که عین عدمیم

تو چه حداد در این کوره و ما همچو دمیم

هر چه خواهی بدم اندر دل ما، تا بدمیم

پدر ما عرب و مادر ما از عجم است

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه