دلم دردی که دارد با که گوید
گنه خود کرد تاوان از که جوید
دریغا نیست همدردی موافق
که بر بخت بدم خوش خوش بموید
مرا گفتی که ترک ما بگفتی
به ترک زندگانی کس بگوید
کسی کز خوان وصلت سیر نبود
چرا باید که دست از تو بشوید
ز صد بارو دلم روی تو بیند
ز صد فرسنگ بوی تو ببوید
گل وصلت فراموشم نگردد
وگر خار از سر گورم بروید
غم درد دل عطار امروز
چه فرمایی بگوید یا نگوید


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از عواطف و درد دل خود سخن میگوید و احساس تنهایی و بیهمدردی را تجربه میکند. او میگوید که دیگران نمیتوانند دردش را بفهمند و در حسرت وصل محبوبش به سر میبرد. شاعر از ترک زندگانی سخن میگوید و میپندارد که کسی که از وصل محبوب سیر نبوده، چرا باید از او جدا شود. در نهایت، عطار به غم دل خود اشاره میکند و از بیصدایی در بیان دردش ابراز ناتوانی میکند.
هوش مصنوعی: دل من دردی دارد که نمیدانم با کی باید در میان بگذارم، زیرا خودم عامل این درد هستم و نمیتوانم از کسی بخواهم که هزینه این گناه را بپردازد.
هوش مصنوعی: متأسفم که کسی همدرد و همفکر ندارم که دردم را بفهمد و با من همدلی کند، و به خاطر بخت بد و تقدیر ناخوشایند من، خوشیها به من نمیرسد.
هوش مصنوعی: تو به من گفتی که از ما جدا میشوی، ولی آیا کسی میتواند بگوید که از زندگی نیز جدا شده است؟
هوش مصنوعی: کسی که از مهر و محبت تو سیراب نشده و هنوز عشق تو را حس نکرده، چگونه میتواند به راحتی از تو فاصله بگیرد یا از تو جدا شود؟
هوش مصنوعی: دل من از هر بارویی (دیوار بلندی) که در افکار و آرزوهایم میسازم، همیشه به تو نظر دارد و از دورترین فاصلهها هم عطر تو را استشمام میکند.
هوش مصنوعی: یاد گل عشق تو هیچگاه از خاطر من نخواهد رفت، حتی اگر خارهایی از گوری که در آن آرامیدهام بروید.
هوش مصنوعی: عطار دربارهٔ غم و درد دلش سؤال میکند که آیا امروز میتواند آن را بگوید یا نه، به نظر میرسد که او از بیان احساساتش مردد است.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میخواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
دری و تازی و ترکی بگوید
به الفاظی که زنگ از دل بشوید
نظر کن تا درین سامان چو پوید
وزین صورت بپرسش تا چه گوید»
یکی عقلست و معقولات گوید
یکی علمست و معلومات جوید
نیاساید مَشام از طبلهٔ عود
بر آتش نِه، که چون عنبر ببوید
بزرگی بایدت بخشندگی کن
که دانه تا نیفشانی نروید
برین ره جز دلیری می نپوید
فنای مال و جان هر کس نجوید
معرفی ترانههای دیگر
مرتبسازی حاشیهها: محبوبترین | جدیدترین | قدیمیترین
تا به حال ۶ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.