گنجور

شمارهٔ ۱

 
شیخ بهایی
شیخ بهایی » دیوان اشعار » مثنویات پراکنده
 

گر نبود خنگ مطلی لگام

زد بتوان بر قدم خویش گام

ور نبود مشربه از زر ناب

با دو کف دست، توان خورد آب

ور نبود بر سر خوان، آن و این

هم بتوان ساخت به نان جوین

ور نبود جامهٔ اطلس تو را

دلق کهن، ساتر تن بس تو را

شانهٔ عاج ار نبود بهر ریش

شانه توان کرد به انگشت خویش

جمله که بینی، همه دارد عوض

در عوضش، گشته میسر غرض

آنچه ندارد عوض، ای هوشیار

عمر عزیزیست، غنیمت شمار

🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 حذف شماره‌ها | وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۸ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

سید در ‫۸ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۳ آذر ۱۳۹۱، ساعت ۲۳:۴۲ نوشته:

ای کاش این شعر شیخ بهایی در زمان ما بیشتر مورد توجه قرار می گرفت

 

ابوطالب رحیمی در ‫۸ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۴ آذر ۱۳۹۱، ساعت ۱۳:۵۷ نوشته:

نمی دونم کجا شنیدم یا این که منبع موثقی داره یا نه اما این بیت هم فکر می کنم مربوط به همین شعر باشه:
ور نبود دلبر همخوابه پیش // دست توان کرد در آغوش خویش

 

شهاب داغباشی در ‫۷ سال و ۹ ماه قبل، چهار شنبه ۱۱ دی ۱۳۹۲، ساعت ۰۷:۰۳ نوشته:

سلام آقای رحیمی
نه این بیت زیبایی که فرمودید مربوط به بیت آخر یک حکایت از گلستان از باب قناعت هست

 

بابک در ‫۷ سال و ۹ ماه قبل، پنج شنبه ۱۲ دی ۱۳۹۲، ساعت ۰۱:۱۶ نوشته:

جایی این بیتم جزع این شعر خوندم نمی دونم از شیخه یانه؟ گوش تواند که همه عمر وی نشنود آواز دف و چنگ و نی

 

مریم در ‫۷ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۱۵ فروردین ۱۳۹۳، ساعت ۰۵:۴۴ نوشته:

مدت هاست عمر عزیز بی مقدارترین چیز در دنیاست! واقعا شعر زیبایی است. گرفتار ظواهر دنیوی شدن و فراموش کردن انسانیت کار بشر امروزی شده! افسوس...

 

محمد در ‫۶ سال و ۱۱ ماه قبل، پنج شنبه ۲۴ مهر ۱۳۹۳، ساعت ۲۰:۲۳ نوشته:

باسلام
شیخ بهایی رحمة الله علیه این شعر را در جواب جناب سعدی گفته اند، حکایت 29 گلستان سعدی
این مطلب را خود شیخ بهایی در کشکولشان تصریح کرده اند.
موفق باشید

 

بابک در ‫۵ سال قبل، شنبه ۲۰ شهریور ۱۳۹۵، ساعت ۰۹:۴۷ نوشته:

از شیخ سعدی:


گوش تواند که همه عمر وی
نشنود آواز دف و چنگ و نی

دیده شکیبد ز تماشای باغ
بی گل و نسرین بسر آرد دماغ

گر نبود بالش آگنده پر
خواب توان کرد حجر زیر سر

ور نبود دلبر همخوابه پیش
دست توان کرد در آغوش خویش

وین شکم بی هنر پیچ پیچ
صبر ندارد که بسازد به هیچ


این بنده بهاء الدین در پاسخ شیخ چنین سروده است:


گر نبود خنگ مطلا لگام
زد بتوان بر قدم خویش گام

ور نبود مشربه از زرناب
با دو کف دست توان خورد آب

ور نبود بر سر خوان آن و این
هم بتوان ساخت بنان جوین

ور نبود جامه ی اطلس ترا
دلق کهن ساتر تن بس ترا

شانه ی عاج ار نبود بهر ریش
شانه توان کرد بانگشت خویش

جمله که بینی همه دارد عوض
وز عوضش گشته میسر غرض

آنچه ندارد عوض ای هوشیار
عمر عزیز است، غنیمت شمار


برگرفته از کشکول شیخ بهایی

 

ابوالحسن کاشانی در ‫۲۰ روز قبل، سه شنبه ۱۶ شهریور ۱۴۰۰، ساعت ۱۴:۲۰ نوشته:

با سلام

موضوع شعر قناعت است همان گنجی که در زمان ما کمیاب شده است و هیچ کس به هیچ حدی از زندگی راضی نیست و حرص و طمع وجودمان را پر کرده است.

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.