گنجور

حاشیه‌ها

محمد حنیفه نژاد در ‫۳ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۱۷ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۱۶:۵۳ دربارهٔ محتشم کاشانی » دیوان اشعار » ترکیب‌بندها » شمارهٔ ۱ : باز این چه شورش است که در خلق عالم است:

درود بر دوستان عزیز

در بند چهارم بیت« آن در که جبرئیل امین بود خادمش/ اهل ستم به پهلوی خیرالنسا زدند» در سال های اخیر اضافه شده و مال محتشم نیست می توانید به نسخ خطی هم مراجعه کنید این بیت علاوه بر آن که از نظر ادبی ضعیف است و با سایر بیت های محتشم همخوانی ندارد از نظر روایت هم درست نمی نماید و ترویج چنین بیت های نادرستی علاوه بر ستم رواداشتن به ادبیات فارسی و ظلم کردن در حق شاعر شعله ور کردن آتش تفرقه در بین مسلمانان را نتیجه می دهد

Ali M در ‫۳ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۱۷ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۱۵:۴۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۴:

به نظر بنده این غزل قطعا در خصوص واقعه عاشورا بوده است .  عبارات « رندان تشنه لب را آبی نمی دهد کس » ، « سر ها بریده بینی بی جرم و بی جنایت » ، « زنهار از این بیابان وین راه بی نهایت » کاملا متناظر با واقعه کربلا هستند . همچنین هرکسی که باور ندارد رجوع کند به خاطره فال حافظ گرفتن جناب عبدالحسین زرین کوب در روز عاشورا .

مهرزاد سپاهی در ‫۳ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۱۷ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۱۵:۳۸ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۹:

چون نیست ز هر چه هست جز باد به دست
‏چون هست ز هر چه نیست نقصان و شکست
‏انگار که هر چه هست در عالم نیست
‏پندار که هر چه نیست در عالم هست

به نظر من اینجوری درست تره. هم به دلیل بازی با تضاد هست و نیست یکی در میان که به زیبایی ادبی می افزاید. هم از نظر معنی منتقل شده.

چون نیست ز هر چه هست جز باد به دست = به دلیل اینکه از چیزایی که "هست" جز بادی در دست نداریم
‏چون هست ز هر چه نیست نقصان و شکست = و به دلیل اینکه هر چیزی که "هست" به خاطر چیز هایی که ندارد نقصان و شکست دارد
‏انگار که هر چه هست در عالم نیست = انگار به نظر می آید که هر چیزی که "هست" ارزشی ندارد و نیست
‏پندار که هر چه نیست در عالم هست = پس تو در نظر بگیر و تخیل کن که هر چیزی که "نیست" در عالم وجود دارد

فرهاد در ‫۳ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۱۷ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۱۲:۲۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۹:

دیر است که دلدار پیامی نفرستاد

ننوشت سلامی و کلامی نفرستاد

معنی بیت: زمان زیادی گذشت اما دل‌دار سلام و کلامی ننوشت و پیامی نفرستاد.

صد نامه فرستادم و آن شاهِ سواران

پیکی نَدوانید و سلامی نفرستاد

معنی بیت: صد نامه برایش فرستادم اما او سلام و پیغامی نفرستاد.

سویِ منِ وحشی صفتِ عقل رمیده

آهو رَوشی، کبک خرامی، نفرستاد

معنی بیت: برای منِ وحشی صفتی که عقلم را از دست داده‌ام؛ حتی به روش آهو و کبک نیز پیامی نفرستاد.

دانست که خواهد شُدنم مرغِ دل از دست

وز آن خطِ چون سلسله دامی نفرستاد

معنی بیت: او فهمید که مرغ دلم از دست خواهد رفت؛ بنابراین از کلام همچون سلسله‌اش، دامی نفرستاد.

فریاد که آن ساقیِ شِکَّر لبِ سرمست

دانست که مخمورم و جامی نفرستاد

معنی بیت: ای فریاد که آن معشوق شکرلَب و سرمست، با اینکه دانست خمار شده‌ام، جامی نفرستاد.

چندان که زدم لافِ کرامات و مقامات

هیچم خبر از هیچ مقامی نفرستاد

معنی بیت: هرچقدر درباره کرامات و مقامات خود سخن لاف زدم؛ بازهم هیچ خبری از هیچ مقامی نفرستاد.

حافظ به ادب باش که واخواست نباشد

گر شاه پیامی به غلامی نفرستاد

معنی بیت: ای حافظ! مودب باش! زیرا شاه بابت پیام نفرستادن به غلام، بازخواست نمی‌شود.

 

فرهاد در ‫۳ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۱۷ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۱۲:۰۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۲:

هر آن که جانبِ اهلِ خدا نگه دارد

خُداش در همه حال از بلا نگه دارد

معنی بیت: هر کس که هوایِ انسان‌های اهلِ خدا را داشته باشد؛ خدایش در همه حال مراقب او خواهد بود.

حدیثِ دوست نگویم مگر به حضرتِ دوست

که آشنا، سخنِ آشنا نگه دارد

معنی بیت: جز با خداوند با هیچکس درباره دوست صحبت نمی‌کنم تا سخنانم محفوظ بماند.

دلا مَعاش چنان کن که گر بلغزد پای

فرشته‌ات به دو دستِ دعا نگه دارد

معنی بیت: ای دل! آن‌چنان زندگانی کن که اگر اشتباهی از تو سر زد؛ فرشته‌ات برای مراقبت از تو دست به دعا شود.

گَرَت هواست که معشوق نَگْسَلد پیمان

نگاه دار سرِ رشته تا نگه دارد

معنی بیت: اگر می‌خواهی تا معشوق پیمان را پاره نکند؛ تو نیز باید این پیمان را نگاه داری.

صبا بر آن سرِ زلف ار دلِ مرا بینی

ز رویِ لطف بگویش که جا نگه دارد

معنی بیت: ای باد صبا! اگر دلِ مرا در سرِ زلف معشوق دیدی؛ لطفا به دِلَم بگو جایش را حفظ کند.

چو گفتمش که دلم را نگاه دار چه گفت؟

ز دستِ بنده چه خیزد؟ خدا نگه دارد

معنی بیت: گمان میکنی در پاسخ به این درخواست من چه گفت؟! گفت این کاری است که از قدرت بنده خارج است و این خداست که نگه می‌دارد.

سر و زر و دل و جانم فدایِ آن یاری

که حقِّ صحبتِ مهر و وفا نگه دارد

معنی بیت: امیدوارم سَر و زر و دل و جانم، فدای آن یاری شود که حقوق صحبت از روی مهر و وفا با من را حفظ کند.

غبارِ راهگذارت کجاست؟ تا حافظ

به یادگارِ نسیمِ صبا نگه دارد

معنی بیت: غبارِ راهی که تو از آنجا عبور میکنی کجاست؟ تا حافظ آن را برای یادگاری از باد صبا بگیرد و نگه دارد.

فرهاد در ‫۳ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۱۷ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۱۱:۳۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۳:

شراب لَعل کَش و روی مَه‌جبینان بین

خلاف مذهب آنان جمال اینان بین

معنی بیت: شراب سرخ‌رنگ بنوش و برخلاف مذهب آنان به زیبایی این مه‌جبینان نگاه کن. 

به زیر دَلق مُلَمَّع کمندها دارند

درازدستی این کوته‌آستینان بین

معنی بیت: به درازدستی این کوته‌آستینان نگاه کن. در زیردلق‌های رنگارنگ‌شان، کمندهایی دارند.

به خِرمَن دو جهان سر فرو نمی‌آرند

دِماغ و کِبر گدایان و خوشه‌چینان بین

معنی بیت: به بی‌ذوقی و غرور گدایان و خوشه‌چینان نگاه کن که در برابر خرمن دو جهان تعظیم نمی‌کنند.

بهایِ نیم کِرِشمِه هزار جان طلبند

نیاز اهل دل و نازِ نازنینان بین

معنی بیت: به نیاز اهل دل و نازِ نازنینان نگاه کن. در عوض اندکی ناز، طالب هزار جان هستند.

حقوق صحبت ما را به باد داد و برفت

وفای صحبت یاران و هم‌نشینان بین

معنی بیت: معشوق ما حقِّ صحبت را ادا نکرد و رفت. در عوض به وفای صحبت یاران و هم‌نشینان نگاه کن.

اسیر عشق شدن چاره خلاص من است

ضمیر عاقبت‌اندیشِ پیش‌بینان بین

معنی بیت: برای خلاصی باید اسیر عشق شوم. به عاقبت‌اندیشیِ پیش‌بینی‌کنندگان نگاه کن.

کدورت از دل حافظ بِبُرد صحبت دوست

صفای همت پاکان و پاکدینان بین

معنی بیت: معاشرت با دوست، کدورت را از دل حافظ برد. به صفای همت پاکان و پاک‌دینان نگاه کن.

 

احمـــدترکمانی در ‫۳ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۱۷ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۰۹:۳۹ دربارهٔ عمان سامانی » گنجینة الاسرار » بخش ۳۸:

داستان زعفر جنی را شاید خیلی از قدیمیها شنیده باشند که در این بخش و بخش 39 به این موضوع پرداخته شده

احمـــدترکمانی در ‫۳ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۱۷ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۰۹:۳۹ دربارهٔ عمان سامانی » گنجینة الاسرار » بخش ۴۱:

جبرئیل آمد که ای سلطان عشق

یکه تاز عرصه‌ی میدان عشق

دارم از حق بر تو ای فرخ امام

هم سلام و هم تحیت هم پیام

گوید ای جان حضرت جان آفرین

هرچه بودت، داده‌یی اندر رهم

در رهت من هرچه دارم می دهم

یکی از نوحه های قدیمی که مرحوم حاج اصغر اصفهانی خونده همین نوحه است.

مون سا در ‫۳ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۱۷ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۰۸:۲۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۱۵:

دد و دام هست لطفا تصحیح بفرمایید 

خیلی هم در خواندن اشتباه داشتن که اصلا معنی و مفهوم شعر رو عوض کردن !!  

داود رضوی در ‫۳ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۱۷ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۰۴:۴۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۰:

با درود و با پوزش از گستاخی
آیا نوشتن این غزل در این شکل با هژده بیت درست است؟

نباید به این شکل  در نه بیت نوشت تا قافیه مراعات شده باشد:

تا چند تو پس روی به پیش آ در کفر مرو به سوی کیش آ

در نیش تو نوش بین به نیش آ آخر تو به اصل اصل خویش آ

هر چند به صورت از زمینی پس رشته گوهر یقینی

بر مخزن نور حق امینی آخر تو به اصل اصل خویش آ

خود را چو به بیخودی ببستی می‌دانک تو از خودی برستی

وز بند هزار دام جستی آخر تو به اصل اصل خویش آ

از پشت خلیفه‌ای بزادی چشمی به جهان دون گشادی

آوه که بدین قدر تو شادی آخر تو به اصل اصل خویش آ

هر چند طلسم این جهانی در باطن خویشتن تو کانی

بگشای دو دیده نهانی آخر تو به اصل اصل خویش آ

چون زاده پرتو جلالی وز طالع سعد نیک فالی

از هر عدمی تو چند نالی آخر تو به اصل اصل خویش آ

لعلی به میان سنگ خارا تا چند غلط دهی تو ما را

در چشم تو ظاهرست یارا آخر تو به اصل اصل خویش آ

چون از بر یار سرکش آیی سرمست و لطیف و دلکش آیی

با چشم خوش و پرآتش آیی آخر تو به اصل اصل خویش آ

در پیش تو داشت جام باقی شمس تبریز شاه و ساقی

سبحان الله زهی رواقی آخر تو به اصل اصل خویش آ

 

Ashkan Ra در ‫۳ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۱۷ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۰۳:۱۶ دربارهٔ صامت بروجردی » کتاب نوحه‌های سینه زنی (به اقسام مختلفه و لحنهای متنوع و مخصوصه) » شمارهٔ ۶ - و برای او همچنین:

یا حسین مظلوم 

ملیکا محمدی در ‫۳ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۱۷ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۰۰:۳۹ دربارهٔ محتشم کاشانی » دیوان اشعار » ترکیب‌بندها » شمارهٔ ۱ : باز این چه شورش است که در خلق عالم است:

با عرض سلام

این شعر محتشم یقینا از شاهکارهای ادبیات فارسی‌ست. 

بیت : گر چشم روزگار بر او زار می‌گریست

خون می‌گذشت از سر ایوان کربلا

احساس میکنم بهتر است بجای کلمه "زار" واژه "فاش" جایگزین گردد. چرا که با توجه به  توصیفات شعر و صد البته فجاعت جریان عاشورا، شاعر بارها اشاره کرده که تمامی عالم در عزای سنگین اباعبدالله الحسین (ع) هستند و زار میگریند. پس چرا خون از ایوان کربلا نمیگذرد؟ 

زیرا این گریه ها فاش نیست. و در پرده ای از چشم مردم پنهان شده.

پس شاید بهتر باشد اینطور تصحیح شود:

گر چشم روزگار بر او فاش می‌گریست

 

خون می‌گذشت از سر ایوان کربلا

سپاس از توجه‌تان🖤

خ م در ‫۳ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۱۶ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۲۳:۲۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۷:

شعر هم آهنگ از فصیحی

 

باد قاصد ساعتی آید که کس بیدار نیست

ماه داند شام را محتاج هر گفتار نیست

پیوند به وبگاه بیرونی

خ م در ‫۳ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۱۶ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۲۳:۲۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۲۵:

شب است و شاهد و شمع و شراب و شیرینی

به عشق گر تو کشی دست دوستان بینی

اگر ز طالب خوش روی روی گردانی

شود فسانه شاهی کنار مسکینی

چو شیخ کعبه کند جای هر هوس بازی

زنم طریق ز خمدان تو عیب من بینی؟

چو درد تند، کند درد خرد را خنثی

حمیم، داغ‌تر از هجر شمس را می‌بینی؟

به ره برم به چه سانی صبای ساکن را

که تا به یار برد نامه همچو شاهینی

مهدی فصیحی رامندی

پیوند به وبگاه بیرونی

مبتدی۷۶ در ‫۳ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۱۶ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۲۲:۰۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۸:

با سلام خدمت اساتید گرامی

راجع به دین و دینداری صحبتهای زیادی شده.. از فلسفه و عرفان و غیره...

که همه ی آن روشها میتوانند به سوالاتی پاسخ دهند و در برخی موارد هم پاسخ قانع کننده ای ندارند!

ولی یه سوال ذهن مرا مشغول داشته...

امروزه، با علوم ساخت انسان) و نه خدا(  به عمر تقریبی کائنات پی بردن.. حدود ۱۳.۸ میلیارد سال... بله میلیارد سال... عمر انسان خردمند (که ما انسانها از آن گونه هستیم) حدود ۶۰هزار ساله... انقلاب کشاورزی حدود ۱۱هزار سال پیش اتفاق افتاده... همه ی این زمانها در برابر ۱۳.۸ میلیارد سال بسیار ناچیز و با تقریب خوبی ، میتونه صفر حساب بشن.. 

خداوندی که آخرین دینش رو حدود ۱۴۰۰ سال قبل رونمایی میکنه... یعنی زمانی به اندازه ی صفر... این توهین به شعور آفریدگار نیست؟ یعنی نفهمیده که دیره.. پس آدمای قبلی چی؟ اونا برن جهنم؟؟

و این ادیان الهی هیچ جهشی بوجود نیاوردن.. پیشرفتی رو حاصل نکردن.. فقط قتل و خونریزی... (توضیحات زیادی ممکنه.. ولی باعث تطویل بیهوده ی کلام میشه) 

از لحاظ زمانی هم وجود ادیان الهی؛ اصلا عاقلانه نیست.. بیشعوریه... 

فردا که ازین دیر فنا درگذریم

با هفت هزار سالگان سربسریم

ارادتمند همه ی خوانندگان محترم.. بادین.. بیدین... 

 

حسین کاظم پور در ‫۳ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۱۶ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۱۷:۵۸ دربارهٔ نیر تبریزی » لآلی منظومه » بخش ۱۳ - زبان حال از قول جناب سکینه علیها سلام بذوالجناح:

خیلی تلاش کردم این شعر رو دکلمه کنم اما توان این کار رو نداشتم لطفا دکلمه ای با صدای گیرا برای این شعر در نظر بگیرید .

عجیب ابیاتی هستند ، دل که نه جان را به لرزش میندازند.

ج ط نژند در ‫۳ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۱۶ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۱۷:۲۰ دربارهٔ وطواط » قصاید » شمارهٔ ۹۰ - قصیدۀ مصنوعه در مدح قزل ارسلان (۱):

بادرود و ادب

این سروده از آن قوامی گنجه‌ای است نه از وطواط. در منابع کهنی چون مونس‌الاحرار و تذکره خرابات آن را از قوامی دانسته‌اند. در تاریخ ادبیات شادروان ادوارد براون نیز (از فردوسی تا سعدی) به این سروده پرداخته و تجزیه و تحلیل کرده است.

ج.ط نژند

مجتبی در ‫۳ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۱۶ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۱۶:۵۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۵:

درود بر شما

سپاسگذارم

مجتبی در ‫۳ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۱۶ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۱۵:۳۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۵:

با همه احترامی که حافظ داره ولی به نظرم این عبارت که میگه "گر چه منزل بس خطرناک است"!! درست نیست!!

کی تا حالا منزل خطرناک بوده؟!! اگه خطرناک باشه که دیگه منزل نیست!!

۱
۱۳۵۳
۱۳۵۴
۱۳۵۵
۱۳۵۶
۱۳۵۷
۵۷۲۹