در انتظار مشتاقانه حال خوش از دست رفته: دیری است که از معشوق پیامی و حتی سلامی یا جمله ای دریافت نکرده ام.
صد نامه فرستادم و آن شاه سواران
پیکی نداونید و سلامی( خانلری: پیامی)نفرستاد
فراوان نامه شوق به سویش فرستادم، اما آن فرمانروای سوارکاران پیکی هم گسیل نداشت
۳- و به سوی منی که از عقل و از انس با دیگران دور شده است، پیک تیز رفتاری چون آهو و خرامنده ای( از جهت در بر داشتن پیام دوست)چون کبک نفرستاد.
۴- می دانست که دل عاشقم چون پرنده ای از دست خواهد رفت، ولی از خط ( ایهام به خط صورت)زیبایش، زنجیری( ایهام به زلف) برای به دام انداختنم نفرستاد
۵- وای و فریاد! آن معشوق شیرین دهان و سرخوش، می دانست که خمارم( نهایت شوق و طلب)، اما جامی نفرستاد.
۶-با این همه ادعایم در رسیدن به کرامات و مقامات عرفانی، در کمال بی اعتنایی مرا از هیچ مقامی آگاه نکرد.
۷- حافظ( با وجود همه این ستمهایی- اعتراضات همه ابیات پیشین- که در مخیله ات آمده) در   پیشگاهش ادب نگهدار، که شاه را از نفرستادن پیام به غلام بازخواستی نیست.
- معشوق در جایگاهی والاست و عاشق تسلیم و دلخوش و اجازه هیچ کدورتی در دل ندارد(جبرگرایی عارفانه)
دکتر مهدی صحافیان
 آرامش و پرواز روح