علی یاسینی در ۳ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۳۱ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۲۰:۱۱ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۱۱۳ - برخاستن مخالفت و عداوت از میان انصار به برکات رسول علیه السلام:
دوستان عزیز متوجه هستند که علم نمی تواند خدا را رد یا اثبات کند و موضوع و روش شناسی علم، به این مسئله ارتباطی ندارد، اعتقاد به خدا، بنها دعوتی است که هر شخصی یا رد می کند و یا قبول. حتی نظریه داروین یعنی تکامل در مقابل نظریه انتخاب هوشمند هم قرار نمی گیرد، چرا که دومی اصلا برهان علمی نیست(شبه علمی)(رجوع شود به صفحه Intelligent_design wikipedia)- و عنوان pseudoscience. حتی نظریه داروین با اسفل اسافلین بودن دنیا و حدیث هایی در این مورد سازگار است:به طور مثال: از زمانی که خداوند دنیا را خلق کرد، دیگر توجهی به آن نمود و یا دنیا و هرچه در آن است لعنت شده است.
حمیدرضا منتظر در ۳ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۳۱ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۱۸:۱۵ دربارهٔ سعدی » مواعظ » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۸ - در مدح امیر انکیانو:
سلام
در بیت شانزدهم سعدی از واژه «بیار» استفاده کرده که شکل محاوره واژه «بیاور» است
این نوع استفاده در شعر بزرگان دیگری همچون رودکی و حافظ هم وجود دارد
آیا استفاده از واژه های گفتاری و محاوره در شعر اشتباه نیست؟
Farhan در ۳ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۳۱ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۱۶:۰۷ در پاسخ به برگ بی برگی دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۰:
بسیار زیبا معنی کردید، درود بر شما
سیف الله بهرامی در ۳ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۳۱ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۱۵:۲۳ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۵۹ - داستان آن کنیزک کی با خر خاتون شهوت میراند و او را چون بز و خرس آموخته بود شهوت راندن آدمیانه و کدویی در قضیب خر میکرد تا از اندازه نگذرد خاتون بر آن وقوف یافت لکن دقیقهٔ کدو را ندید کنیزک را به بهانه به راه کرد جای دور و با خر جمع شد بیکدو و هلاک شد به فضیحت کنیزک بیگاه باز آمد و نوحه کرد که ای جانم و ای چشم روشنم کیر دیدی کدو ندیدی ذکر دیدی آن دگر ندیدی کل ناقص ملعون یعنی کل نظر و فهم ناقص ملعون و اگر نه ناقصان ظاهر جسم مرحوماند ملعون نهاند بر خوان لیس علی الاعمی حرج نفی حرج کرد و نفی لعنت و نفی عتاب و غضب:
سلام وقتتون بخیر آیا میشود از گنجور معنی شعرها هم دید؟
وحید مرادی در ۳ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۳۱ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۰۹:۳۹ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » ترکیبات » گلهٔ یار دلآزار:
۱۹ سال پیش ، شاهرود ، دوران دانشجویی چه حالی میکردیم با این شعر بی نظیر ، چه روزهای خوبی بود و چه صفایی داشت زندگی با شعر ...
عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ۳ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۳۱ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۰۸:۰۴ دربارهٔ ایرج میرزا » مثنویها » زهره و منوچهر » بخش ۳:
گر رادیوم نیز فراوان بُدی
قیمتِ آن اجرتِ تحصیلِ اوست
مصرع اول باید با این مصرع تکمیل شود: قیمت احجار بیابان بدی
این را اصلاح نمودم ولی مصرع دوم مال یک بیت دیگر است که نمی دانم چگونه باید یک بیت را به این بخش افزود
اشکان رنجبر بیرانوند در ۳ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۳۱ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۰۴:۵۶ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۳:
آیا منظور شاعر از " شدند" در مصرع آخر به همان کسایی است که در مصرع قبلش میگه نپاییدن(دووم نیاوردند)؟
با توجه به رباعی قبلی آیا خیام انسانها رو دعوت به فیلسوف بودن(به معنای کسی که از چیزهایی که بقیه سرسری میگذرن شگفتزده بشه و هنر "شگفتزدگی" رو یاد بگیره) دعوت میکنه؟
به نظر شما عزیزان آیا این شگفتزدگی اون مستیای نیست ( حس گمگشتگی که علیرغم زیباییش "اشکیست که خون دل درو پنهان است")که خیام ازش میگه؟
پیشاپیش سپاس
مهدی سیفی در ۳ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۳۱ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۰۴:۱۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۴:
استیصال حافظ
حافظ این غزل پر درد و دریغ را در رثای فرزندش سروده است.
این غزل زیبا بیتی شگفت دارد؛
ساربان بارِ من افتاد خدا را مددی
که امیدِ کرمم همره این محمل کرد
با سابقه ای که از غزل ذکر شد افتادن بار باید کنایه از مرگ فرزند باشد که با درد و دریغ بسیار از آن یاد می شود. "خدا را" قسم دادن دیگری است، یعنی تو (شما) را به خدا. به این ترتیب در مصرع نخست می گوید که مرگ فرزندش به مثابه باز ماندن او از کاروان حیات است چرا که فرزند همه چیز او بوده است. تمام کوله بار او برای ادامه حیات و امید و دلیل او برای زندگی، حاصل حیاتش. ساربان کنایه از زندگی است.
در این فُرمِ حیرت آورِ هنری آنچه به ذهن متبادر می شود به غایت لطیف و تاثیرگذار است، و فضای بیت زیبا و تلخ و حیرت آور.
در مصرع نخست زندگی و حیات و بقا را خطاب قرار می دهد که با مرگ فرزندش دیگر دلیلی برای ادامه حیات ندارد. در مصرع دوم از زندگی استمداد کرم و لطف می کند و می گوید که به امید کرمی بوده که همراه این کاروان (زندگی) شده است. هر انسانی می داند که سفر مرگ را بازگشتی نیست و حافظ نیز بسیار در این معنی سروده. چنانکه می گوید سیل فنا نقش آرزویش را باطل کرده است.
این درخواست امرِ محال از حیات فضای بیت را بسیار موثر و حسرت بار و پر درد کرده است. در این بیت استیصال در معنای دقیق کلمه هویداست. استیصال مردی که دردانه اش را از کف داده و در تصویری که از این بیت در ذهن مجسم می شود، زانوانش سست شده و بر راه افتاده و با حسرت و دریغ از کاروانِ زندگی که به راهِ خود می رود تمنّا می کند و به زمین و زمانش سوگند می دهد تا بارِ افتاده اش را، فرزندش را به کاروانِ حیات بازگرداند، و این از سرِ استیصالِ تمام است، چرا که آگاه است رفته را هرگز بازگشتی نیست.
مهدی سیفی
Homa.Akbar در ۳ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۳۱ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۰۱:۳۴ دربارهٔ اثیر اخسیکتی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۴:
بیت اول ایراد تایپی
از فلک آن ماه دو کون آمده است
امین کرمی در ۳ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۳۰ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۲۳:۱۲ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۹:
جوی آب و می ناب و دختر نیکو سرشت
ای به تخمم که نرفتم به بهشت
ایرج میرزا خیلی خلاصه منظور جناب خیام رو رسوندن
امین در ۳ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۳۰ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۲۱:۲۷ دربارهٔ رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۱۲۱ - بویِ جویِ مولیان آیَد هَمی:
درود بر همگی عزیزان
امروز یکی از دوستانم سکانسی از فیلم "رودکی سرگذشت یک شاعر" ساخت سال 1958 را برایم فرستاد که بسیار زیبا بود و به همگی شما توصیه میکنم حداقل اون سکانس رو شده ببینید. لذت بخش است.
در پناه حق
جهن یزداد در ۳ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۳۰ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۱۹:۳۹ در پاسخ به اردشیر دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » جمشید » بخش ۲ - مرداس تازی و فرزند ناخلفش ضحاک:
میگوید کسی پدر خویش را نمیکشد نگر انکه پدرش نباشد و در نهان رازی دگر است و ان راز را مادرش میداند
این بیت را از شاهکارهای فردوسی میدانند میگویند از پاک زبانی چنین اشاره پنهان و زیبایی کرده
Mahdi Hasannezhad در ۳ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۳۰ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۱۹:۱۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵:
کلمه آخر مصراع آخر گدارا است نه مارا.
ای شیخ پاکدامن معذور دار گدارا
احسان در ۳ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۳۰ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۱۷:۴۴ دربارهٔ حافظ » اشعار منتسب » شمارهٔ ۱۱:
«خبر بلبل این باغ بپرسید که من، ناله ای می شنوم کز قفسی می آید»
به نظر می رسد همان «بپرسید» درست است. گوینده نگران است از آن رو که ناله ای را از قفسی شنیده، بنابر این از اطرافیان می خواهد که جویای احوال بلبل این باغ باشند مبادا که هم او باشد که در قفس افتاده است.
جهن یزداد در ۳ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۳۰ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۱۷:۲۲ در پاسخ به مصطفی قباخلو دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » جمشید » بخش ۲ - مرداس تازی و فرزند ناخلفش ضحاک:
ار ترس جهاندار (خداوند) با باده سرد بوده ؟ چرا از ترس خدا باده سرد میخوده ؟
گرانمایه هم شاه و هم نیک مرد
هم از خدا ترسی و هم از ترس اه و نفرین کسان (اگر به کسان بدی کنی اهشان دامنت را میگیرد ) این مضمون هزاران بار در شاهنامه و بوستان و گلستان و دگر کتابها امده - خدایی هرگاه کامنتای مردم مییخوانم میگویم نکند اینان سرخپوسند زبان پارسی نمیدانند اخه این چیزهایی هست که خودتان روز و شب میگویید -
نیما سعادتی در ۳ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۳۰ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۱۵:۵۰ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی یزدگرد » بخش ۸:
احتمال داره واژه "ارزن" ، ارژن باشه. چون بادام و پسته در شعر فارسی همجواری پرسابقه ای دارن.
جهن یزداد در ۳ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۳۰ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۱۵:۱۵ در پاسخ به حمید- م دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » جمشید » بخش ۲ - مرداس تازی و فرزند ناخلفش ضحاک:
دوشیزه بچم دوشنده نیز است دوشیزه هم بز و میش و هم دوشنده را گویند و هم کسی که انرا می دوشد و دوشیز نیز همینگونه است
جهن یزداد در ۳ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۳۰ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۱۵:۰۹ در پاسخ به سارا دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » جمشید » بخش ۲ - مرداس تازی و فرزند ناخلفش ضحاک:
هیچگاه زبان پارسی این همه پایمال نشده بود اینان اکنون استاد دانشگاهند ای خاک بر سر روزگار - میدانید چیست اینان پیداست که نمیتوانند پارسی را رو خوانی کنند کسی که نمیتواند درست بخواند چگون انرا بداند
زبا هم بخوانیم
مر او را ز دوشیدنی چهار پای
ز هر یک هزار امدندی بجای
همان گاو دوشا و فرمانبری
همان تازی اسب گزیده مری
بز و میش بد شیرور همچنین
بدوشیزگان داده بد پاکدین
میگوید ز ر یک هزار امدندی بجای
هزارتا گاو (یک مر )هزار تا اسپ ( این هزارتا اسب هم مری - این با گاوها شد مر دوم ) هزار تا میش(یک مر دگر -شد مر سوم ) هزار تا بز( این هم یک مر ) - هر پنجاه تا یا هر صد تا یا هر هزار تا یا هر چند تایی که بگویی را می توانی مر بگذاری مثلا ۲۰ تا بیست تا صد تا صد تا هزار زار تا هرچند که بگویی یک مر است - اینجا گفت ز هر کدام هزار تا بود اینجا مر هزار است مر یعنی شمار -
این درباره مرداس پدر است و نه بیوراست -مر بچم بار هم هست هزار هزار بار= هزار هزار مر=یک ملیون -
همان تازی اسب گزیده مری
= ز گزیده اسبان تازی نیز مری - هزار تا - دارد میشمارد مری = یک مر
چوپانان و پیرزنان کوچ گرد و روستایی این مرز و بوم شاهنامه میخواندند و میدانستندش - اکنون از رو نمینتوانید بخوانید اکنون این پزوهنده و استاد دانشگاه شاهنامه شناس است -
-
ز گاوان دوشا و فرمانبری = از گاوهای دوشا و شخم زن / ز گاوان دوشا ی فرمانبری گاو دوشای فرمانبر امخته / ز گاوان دوشا بفرمانبری -گاوی که برای دوشیدن نمیخواهد ببندیش اوازش میدهی میاید پیش رو پیش میرود پس بیا پس می اید و هنگام دوشیدن ارام است یک جا بشین یعنی بفرمان میشود بدوشیش خودش میاید پای بادیه می ایستد
جهن یزداد در ۳ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۳۰ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۱۵:۰۴ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » جمشید » بخش ۲ - مرداس تازی و فرزند ناخلفش ضحاک:
دوشیزه جز همسر ندیده بچم گوسفند و بز شیردار دوشیدنی و همچنان دوشنده ان نیز گفته میشود - در طبری میخوانیم پیامبر را از هفت گوسفند دوشیزه بود
رند تشنه لب در ۳ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۳۱ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۲۲:۴۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۲: