گنجور

غزل شمارهٔ ۴۰۰

 
حافظ شیرازی
حافظ » غزلیات
 

بالابلند عشوه گر نقش باز من

کوتاه کرد قصه زهد دراز من

دیدی دلا که آخر پیری و زهد و علم

با من چه کرد دیده معشوقه باز من

می‌ترسم از خرابی ایمان که می‌برد

محراب ابروی تو حضور نماز من

گفتم به دلق زرق بپوشم نشان عشق

غماز بود اشک و عیان کرد راز من

مست است یار و یاد حریفان نمی‌کند

ذکرش به خیر ساقی مسکین نواز من

یا رب کی آن صبا بوزد کز نسیم آن

گردد شمامه کرمش کارساز من

نقشی بر آب می‌زنم از گریه حالیا

تا کی شود قرین حقیقت مجاز من

بر خود چو شمع خنده زنان گریه می‌کنم

تا با تو سنگ دل چه کند سوز و ساز من

زاهد چو از نماز تو کاری نمی‌رود

هم مستی شبانه و راز و نیاز من

حافظ ز گریه سوخت بگو حالش ای صبا

با شاه دوست پرور دشمن گداز من

 

🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

گلهای رنگارنگ » شمارهٔ ب۵۶۲ » (دشتی) (۳۷:۵۰ - ۳۸:۵۶) نوازندگان: جلیل شهناز (‎تار) خواننده آواز: شجریان، محمدرضا سراینده شعر آواز: حافظ شیرازی (غزل) مطلع شعر آواز: بالا بلندِ عشوهگر نقشباز من

گلهای رنگارنگ » شمارهٔ ۴۹۱ » (ماهور) (۱۱:۰۸ - ۱۴:۴۲) نوازندگان: فرهنگ شریف (‎تار) خواننده آواز: ‏ایرج سراینده شعر آواز: حافظ شیرازی (غزل) مطلع شعر آواز: بالا بلندِ عشوهگر نقشباز من

یک شاخه گل » شمارهٔ ۴۵۰ » (اصفهان) (۱۲:۲۱ - ۱۶:۰۷) نوازندگان: عبادی، احمد (‎سه‌تار) خواننده آواز: شجریان، محمدرضا سراینده شعر آواز: حافظ شیرازی (غزل) مطلع شعر آواز: بالا بلندِ عشوهگر نقشباز من

گلهای رنگارنگ » شمارهٔ ب۴۹۱ » (ماهور) (۱۱:۱۲ - ۱۲:۱۸) نوازندگان: فریدون حافظی (‎تار) خواننده آواز: ‏ایرج سراینده شعر آواز: حافظ شیرازی (غزل) مطلع شعر آواز: بالا بلندِ عشوهگر نقشباز من

محمدرضا شجریان » اجراهای خصوصی » اشک غماز – اجرای خصوصی محمدرضا شجریان و مجید درخشانی

🎜 معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

تصاویر مرتبط در گنجینهٔ گنجور

دیوان حافظ به خط سلطانعلی مشهدی با تصاویر حاشیهٔ افزوده در دورهٔ گورکانی هند » تصویر 174 دیوان حافظ دانشگاه پرینستون نوشته شده به تاریخ جمادی الثانی ۹۲۶ هجری قمری » تصویر 197 دیوان حافظ نسخه‌برداری شده در رمضان ۸۵۵ ه.ق توسط سلیمان الفوشنجی » تصویر 213 کتاب خواجه حافظ شیرازی به خط محمد ساوجی مورخ ۱۲۸۰ هجری قمری » تصویر 299 دیوان لسان الغیب سنهٔ ۹۲۰ هجری قمری دارای مقدمهٔ منثور » تصویر 263 دیوان حافظ نسخه‌برداری شده توسط غلام محمد معروف بن ملامحمد قاسم همدانی مورخ ۱۲۱۰ هجری قمری در هند » تصویر 332 دیوان حافظ به اهتمام محمد قزوینی و دکتر قاسم غنی، به خط حسن زرین خط، مرداد ۱۳۲۰ شمسی ، زوار، چاپ سینا، تهران » تصویر 406

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

محمد در ‫۹ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۲۶ اسفند ۱۳۹۰، ساعت ۱۹:۱۲ نوشته:

شعر زیبای حافظ که استاد شجریان با همراهی ساز زیبای جلیل شهناز در آواز دشتی خوندن.واقعا زیباست.

 

سمراد در ‫۴ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۱۸ دی ۱۳۹۵، ساعت ۲۱:۰۶ نوشته:

این غزل دل انگیز حافظ رو استاد ایرج در گلهای رنگارنگ 491 در دستگاه ماهور به زیبایی اجرا کردن بویژه گوشه شکسته.

 

نادر.. در ‫۴ سال و ۴ ماه قبل، چهار شنبه ۲۷ بهمن ۱۳۹۵، ساعت ۲۰:۵۹ نوشته:

"تا کی شود قرین حقیقت مجاز من"
درک این مجاز، راه گشاست و آغازی است..

 

شیرازی در ‫۴ سال و ۲ ماه قبل، سه شنبه ۲۹ فروردین ۱۳۹۶، ساعت ۰۳:۳۲ نوشته:

در برنامه گلهای رنگارنگ شماره 562 ب آواز دشتی استاد شجریان استاد شهناز

 

عارف در ‫۴ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۱ اردیبهشت ۱۳۹۶، ساعت ۰۳:۲۶ نوشته:

این غزل رو آقای محمد معتمدی در کنسرت رادیو ملی ایتالیا خوندند

 

گیومرد ریاضی در ‫۳ سال و ۴ ماه قبل، دو شنبه ۳۰ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۱۹:۳۴ نوشته:

آواز خصوصی بیات اصفهان استاد شجریان با استاد درخشانی با عنوان سوز و ساز بسیار زیباست .

 

مسعود هوشمند در ‫۲ سال و ۱۰ ماه قبل، دو شنبه ۱۲ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۰۲:۰۵ نوشته:

چون شمع به خنده رخ برافروخت
خندید و به زیر خنده می سوخت
نظامی

 

رضا ساقی در ‫۲ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۵ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۲۸ نوشته:

بالابلند عشوه گر نقش باز من
کوتاه کرد قصّه ی زهد دراز من
بالا بلند: بلند بالا، بلندقامت
عشوه گر: عشوه پرداز، دارای نازواِفاده
نقش باز: حیله گر، کسی که توانمندی فرورفتن درنقش های متفاوت رادارد.
قصّه ی زهدِ درازمن : ماجرای دراز تقوی وپرهیزگاری من.
معنی بیت: معشوق خوش قد وقامت، خوش حرکات وبازیگرماهر من، با وعشوه پردازیهای دلبرانه، سرانجام دلم را به یغما بُردوبه ماجرای پرهیزگاریهای طولانی من پایان داد. من که عمری باتقوی وزهد زندگی کرده بودم بناچارتسلیم عشق شدم وزهد وتقوی راکنار گذاشتم.
زهد من باتوچه سنجد که به یغمای دلم
مست وآشفته به خلوتگه رازآمده ای
دیدی دلا که آخر پیریّ و زُهد و علم
با من چه کرد دیده ی معشوقه بازمن
معنی بیت: ای دل دیدی که درآخرین روزهای پیری وپرهیزکاری وکسب علم ودانش، سرانجام چشمان معشوقه پرست من چگونه مرا گرفتارعشق کرد وهمه ی محصول زهد وعلم واعتبارمرابه باد داد؟
رُتبت دانش حافظ به فلک بَرشده بود
کردغمخواری شمشادبلندت پَستم
می‌ترسم از خرابی ایمان که می‌برد
محراب ابروی تو حضور نماز من
محراب ابرو: قوس و کمان ابروی معشوق درادبیّات عاشقانه حرمت محراب عبادت را دارد ومقدسّ ترین محل رازنیازبرای عاشق است.
حضورنماز: تمرکزداشتن برنمازودرک کامل محضرخداوند. دراین غزل شاهد رویاروییِ زهد وپرهیزگاری وعشق هستیم. قدرت عشق سبب شده که عاشق نتواند دیگر مثل سابق درنمازهای خود حضورذهن داشته باشد. جلوه ی محراب ابروان یار تمام وجودمعشوق رافراگرفته وایمانش رادرمعرض باد نهاده است.
معنی بیت: ای محبوب، محراب ابروان تو فکرمراآنچنان اشغال کرده که در هنگام نماز نیزنمی توانم ازاین فکرخارج شده وبه نماز تمرکز کنم تصویرمحراب ابروان تودر لوح دل وجانم حک شده وجای محراب عبادت راگرفته است. من بیم آن دارم که ایمان خویش رابه کلّی ازدست دهم ودرمحراب ابروان تو به پرستش تو روی آورم.
به جزابروی تومحراب دل حافظ نیست
طاعت غیرتودرمذهبِ مانتوان کرد!
گفتم به دَلقِ زَرق بپوشم نشان عشق
غمّاز بود اشک و عیان کرد راز من
دَلقِ : خرقه ی صوفیگری
زَرق: زرو زیور، دو رنگی، ریاکاری
غمّاز: خبرچین، پرده دَر وافشاکننده
معنی بیت: باخود اندیشیدم شاید باپوشیدن خرقه ای پرزرق وبرق درپوشش ِ صوفیگری توانسته باشم رازعاشقی راپنهان نگاهدارم لیکن اشکهای گاه وبیگاه من درفراق معشوق، مُشت مرا واکرد واسرارم رابرملانمود.
توراصبا ومرا آب دیده شد غمّاز
وگرنه عاشق ومعشوق رازدارانند
مست است یار ویاد حریفان نمی‌کند
ذکرش به خیرساقیِ مسکین نواز من
حریفان: هم پیاله ها، دوستان وهمدمان
معنی بیت: یارکه سرخوش وسرمست است ویادی ازهمدمان و هم پیاله ها نمی کند ساقی یادش به خیروخوشی باد که به تهیدستان وبینوایان توجّه خاص دارد وگهگاه باجامی شرابی آنهاراموردلطف ونوازش قرارمی دهد. افسوس که یار ازحریفان غافل شده مانیزازآن بزم عیش محروم مانده ایم.
عرصه ی بزمگاه خالی ماند
ازحریفان وجام مالامال
یا رب کی آن صبا بوزد کز نسیم آن
گردد شمامه ی کرمش کارساز من
شمامه: نوعی خربزه،دستنبو. هرچیز خوشبویی که دردست گیرند وبو کنند،عطردان
شَمامِه ی کَرَم: کَرَم وبزرگواری به شمامه ای تشبیه که استمرار دارد و بوی خوش بخشندگی مدام به مشام می رسد.
معنی بیت: خداوندا کی بادصبا می وزد که ازنسیم آن، بوی خوش بزرگواری وبخشندگی یار رابشنوم وگره ازکارفروبسته ی من گشوده شود.
تامعطّرکنم ازلطف نسیم تومشام
شمّه ای ازنفحات نفس یاربیار
نقشی بر آب می‌زنم از گریه حالیا
تا کی شود قرینِ حقیقت مَجاز من
مَجاز: استعاره، غیرواقع وغیرحقیقی، کنایه
قرین: همنشین، شبیه ومانند
نقشی بر آب زدن: کنایه از کاری کردن که نتیجه ای نخواهدداشت. دراینجا باتوجّه به اینکه سخن پیرامون نامهربانی وبی توجّهی معشوق است، عاشق تصویرمهربانی یاررا بر پرده ی اشک دیدگان خویش رقم می زند ودل به خیالات ورویاها خوش می کند تا روزگارچه بازی کند آیا سرانجام به حقیقت مبدّل خواهدشد یانه؟
معنی بیت: به امید دسترسی به وصل وبهرمندی ازلطف معشوق، تصاویرامیدبخشی برروی قطرات اشک (یاجام شراب) می بینم ورویاپردازی می کنم تاببینیم آیا تصوّرات وخیالات من به واقعیّت مبدّل خواهدشد؟
فرداکه پیشگاهِ حقیقت شود پدید
شرمنده رهروی که عمل برمجازکرد
برخودچوشمع خنده زنان گریه می‌کنم
تا باتوسنگ دل چه کند سوزوساز من
معنی بیت: کارم درفراق سوزناک توبه جایی رسیده که همانند شمع درمیان خنده می گریم درمیان گریه می خندم تا ببینیم این سوزوگداز مدام من با توسنگدل نامهربان چه خواهدکرد.
خنده وگریه ی عشّاق زجایی دگراست
می سرایم به شب ووقت سحرمی مویم
زاهد چو از نماز تو کاری نمی‌رود
هم مستی شبانه و راز و نیاز من
معنی بیت: ای زاهد وقتی که ازنماز وزهد توهیچ نتیجه ای حاصل نمی شود بازهم می بینی که مستی های شبانه ورازونیازعاشقانه من حاصلی درپی دارد.
زاهد وعُجب ونماز ومن ومستیّ ونیاز
تاتورا خود زمیان باکه عنایت باشد
حافظ زگریه سوخت بگوحالش ای صبا
با شاه دوست پرور دشمن گداز من
دشمن گداز:کسی که دشمنان رامی سواند. حافظ دراینجا با رندی به محبوب خویش صفت دوست پروری وشمن سوزی رامی دهدتاتوجّه اوراجلب کند.
معنی بیت: ای صبا وجودحافظ ازبس که گریه کرده یکسرسوخته است با محبوب دوست پرور که دشمنان را می سوزاند بگو بداند که یکی ازدوستان خودراسوزانده است.
جان رفت برسر مِی وحافظ به عشق سوخت
عیسی دَمی کجاست که احیای ماکند؟

 

سید علی موسوی رومشکانی در ‫۱ سال و ۹ ماه قبل، یک شنبه ۲۴ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۰۷:۵۶ نوشته:

زاهد چو از نماز تو کاری نمی‌رود
هم مستی شبانه و راز و نیاز من.
مستی شبانه و کارساز بودن آن اشاره دارد به نماز شب و کارگشایی آن. از آیت الله قاضی رحمه الله نقل است که فرمودند: نشنیدم کسی به جایی رسیده باشد مگر از طریق نماز شب!!! حافظ با ظرافت شاعرانه و به زیبایی اهمیت نماز شب را برای وصال یار که در واقع "مقام محمود" هست رو بیان کرده و از عارفی مثل حافظ جز این نیز انتظار نیست. قران کریم به پیامبر اکرم(ص) می فرماید که: و من اللیل فتهجد به نافله لک عسی ان یبعثک ربک مقاما محمودا.(سوره مبارکه اسرا آیه شریفه 79)

 

برگ بی برگی در ‫۱ سال و ۳ ماه قبل، پنج شنبه ۷ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۰۱:۱۴ نوشته:

بالابلند عشوه گر نقش باز من
کوتاه کرد قصه زهد دراز من
بالا بلند عشوه گر نقش باز القابی هستند که حافظ از این جهت که زندگی خود طراح و پدیدآورنده هر دو بعد من اصلی و من کاذب انسان است بکاربرده است و این یار بلند بالا یا حضرت دوست داستان طولانی خداشناسی انسان را برملا کرده به او نشان میدهد که تا چه اندازه در ابراز عشق پایدار و ثابت قدم میباشد .
دیدی دلا که آخر پیری و زهد و علم
با من چه کرد دیده معشوقه باز من
در این بیت نیز همان معنای بیت نخست نهفته است و معشوقه باز را از جهت نوع نگاه انسانها و چگونگی ارتباط با حضرت حق را بیان میکند . گروهی با زهد و پرهیزکاری و جمعی از راه صوفی گری و گروهی از طریق علمی و فلسفی و افرادی نیز با هرسه اینها قصد راهیابی به ملکوتش را دارند و عمری را در این راه صرف میکنند .
می‌ترسم از خرابی ایمان که می‌برد
محراب ابروی تو حضور نماز من
سپس میفرمایند هیچکدام از این راهها به حضور نماز انسان که رسیدن به حضور و بینهایت تو میباشد ختم نمی شود چرا که
به دلیل ضعف ایمان ، انسان همواره توجه و ذهنش معطوف به ابروی تو میباشد . ابروی دلدار استعاره ای از این جهان فرم و ماده و چیزها و زیبایی های این جهانی میباشد .
گفتم به دلق زرق بپوشم نشان عشق
غماز بود اشک و عیان کرد راز من
این انسان با هر نگاه و جهان بینی سعی بر آن دارد با پوشاندن زرق (ریا کاری) نشانه ها و چگونگی عشق خود را مخفی نگاه دارد اما اشک یا بازتاب هم هویت شدگی های با چیزهای این جهانی دست انسان را رو خواهد کرد . حافظ اشک را به منزله درد و اندوه های انسان برای دستیابی و یا از دست دادن چیزهای این جهان گرفته است و غمازی اشک حرکات چشم و ابرو ی هم هویت شدگی های انسان است که راز انسان را برملا کرده و با زبان اشارت به معشوق می رساند که انسان در عشق خود خالص نیست .
مست است یار و یاد حریفان نمی‌کند
ذکرش به خیر ساقی مسکین نواز من
در این بیت خواجه شیراز از عدم الطفات معشوق و ساقی که این بینوایان را جرعه ای میهمان کند گلایه دارد .
یا رب کی آن صبا بوزد کز نسیم آن
گردد شمامه کرمش کارساز من
و در اینجا فاش از حضرتش تقاضای لطف و کرم میکند تا شاید با
نفخه اش، این تلاشهای انسان برای رسیدن به آن معشوق و ملکوتش کارساز گردد. یعنی که بدون لطف و کرم او همه این سعی و تلاش انسانهای سالک طریقتش بدون نتیجه خواهد بود
مولانا میفرماید :
این همه گفتیم لیک اندر بسیچ /بی عنایات خدا هیچیم هیچ
بی عنایات حق و خاصان حق / گر ملک باشیم هیچیم هیچ
نقشی بر آب می‌زنم از گریه حالیا
تا کی شود قرین حقیقت مجاز من
انسانی که با گریه و زاری گمان میبرد حضرت حق تعالی دلش به حال او سوخته و این دنیای فانی و گذرای مجازی او به حقیقت محض و فضای بینهایت یکتایی حضرتش نزدیک خواهد شد سخت در اشتباه بوده و نقش بر آب زده ، کاری بیهوده میکند . حافظ و سایر عرفا این جهان را مجاز میدانند همانگونه که بودا آن را پرده پندار میدانست و مولانا خیال چرا که انسان به اشتباه گمان میبرد که هستی همین جهان است اما بیشتر انسانها در لحظه وداع با این جهان به حقیقت مجازی بودن این جهان پی میبرند .
بر خود چو شمع خنده زنان گریه می‌کنم
تا با تو سنگ دل چه کند سوز و ساز من
در این بیت گویا خطاب انسان به من کاذب و متوهم خویش میباشد .
زاهد چو از نماز تو کاری نمی‌رود
هم مستی شبانه و راز و نیاز من
حافظ روبه زاهد یا متشرع و کسی که واجبات و مستحبات را با وسواس انجام میدهد میگوید با وجود این من کاذب تو انجام این عبادات به کارت نمی آید یعنی که به حضور زنده نخواهی شد همانطور که انسانی که با ذهن شب زنده داری نموده گمان میدارد مست عشق حضرت دوست است و به خیال خود با او راز و نیاز میکند نیز به آن گنج مقصود نخواهد رسید .
حافظ ز گریه سوخت بگو حالش ای صبا
با شاه دوست پرور دشمن گداز من
حافظ علت همه این ناکامی انسان در رسیدن و وصل شدن به اصل یا معشوق خود را همان من کاذب انسان میداند و دلش از دست او خون میباشد اما شاه یا پروردگار را خالق هر دو من انسان میداند که یکی را دوست پرور و دیگری را دشمن گداز می نامد و به همین دلیل بدون کرم و الطاف او هیچ گشایشی برای فایق آمدن انسان به من متوهم کاذب خود متصور نیست .
موفق و در پناه حق باشید

 

حامد زرین قلمی در ‫۱ سال و ۱ ماه قبل، سه شنبه ۱۶ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۲۱:۴۳ نوشته:

بیت دوم
زهد و حلم صحیح است بنا به اقدم نسخ
هرچند در اکثر نسخ حتی تصحیحی! امروز
علم / به جای حلم درج شده ...
اما با کمی آشنایی با سیاق قلم حافظ بعید به نظر می آید علم نوشته باشد
آخر ِ علم ؟ معنایی نمی دهد (حتی مجاز هم نیست) حشو خالیست ...
یا قرار دادن علم در کنار زهد ( که ربطی به هم ندارند) و آن هم از حافظ و سیر جاری اندیشه اش در سایر اشعار بعید است ... لیکن حلم دو مشکل فوق را مرتفع خواهد کرد

 

مزتضی در ‫۵ ماه قبل، چهار شنبه ۲۲ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۰۷:۵۹ نوشته:

حافظ بیشتر در ایجاد عشق حقیقی در درون تلاش میکند و اگر این تلاش در جهان واقعیت یابد بهشت در این جهان ایجاد میشود

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.