گنجور

حاشیه‌ها

فاطمه زندی در ‫۳ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۲۱ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۲۱:۰۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۰:

غزل ۱۴۰ سعدی 

وزن : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن

۱.[غمزه : ناز و عشوه ، اشاره به چشم و ابرو / به پیکار بر گرفت : به وسیلهء جنگ و جدال گرفت .

تشبیه : غمزه به تیغ "اضافه تشبیهی "/تقابل عقل و عشق :---- >بیت ۶ ، غزل ۱۳۶]

۱_معنی : هنگامی که چشمان تو غمزه ء خونخوار را چونان شمشیری برکشید ، هوش مردم با خرد به ستیزه در آمد و عشق را به عقل ترجیح داد.

۲.[در نهادن : آغاز کردن /]

۲_معنی : چون عقل نماند ، عاشق در اثر سوزی که درد عشق تو در وی پدید آورده بود، به فریاد آمد و مومن در اثر غلبه عشق تو کافر شد و زنار بر بست .

۳.[ بر گرفتن : بستن . / تشبیه : عقل به بنا " اضافه تشبیهی / استعاره ء مکنیه : درِ امید ] 

۳_معنی : عشق تو خرد را مثل بنایی کاملا ویران ساخت و جور و ستم تو دروازه ء خانهء امیدواری را به گونه ای بست که دیگر امیدی در دل نماند .

۴.[شور : وجد و حال ، فتنه و آشوب / خانگه : خانقاه ، مکان ِ بودن دوریشان و مشایخ ، معرّ ب خانگاه و مرکب از خانه و گاه است نظیر منزل گاه ،...

صوفی : پیرو طریقت تصوّف /خمّار : باده فروش ]

۴_ در اثر وصف روی تو آنچنان شور و غوغایی در خانقاه بر پاشد که صوفی ترک تصوف کرد و راهی خانهء می فروش گشت .

۵.[ کنایه : دل بر گرفتن از کاری ، ترک و رها کردن کاری .] 

۵_معنی : در باب جور و ستم معشوق زیبا رو با هرکس مشورت می کنم ، می گوید : لازم است که از این کار دلداگی دست بر داری .

۶_ معنی : می توانم در راه عشق از جان دست بشویم ، اما قادر نیستم که از دیدن یار چشم بر دارم .

۷.[ خفیه : پنهانی ./ کنایه : خون جگر خوردن "غم و غصه خوردن " /پرده بر گرفتن : "آشکار کردن "،]

۷_معنی : سعدی بارها و به طور پنهانی رنج عشق را تحمل کرده و دم بر نیاورده بود، اما این بار از روی این کار پرده بر گرفت و آن را آشکارا مطرح ساخت.

منبع : شرح غزلهای سعدی 

دکتر محمدرضا برزگر خالقی 

دکتر تورج عقدایی 

سعدی : به چه کار آیدت ز گُل طبقی ؟

از گلستان ِ ما بِبَر طبقی 

شاد و تندرست باشید .

نیما نجاری در ‫۳ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۲۱ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۲۰:۴۷ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب اول در عدل و تدبیر و رای » بخش ۴ - در معنی شفقت بر حال رعیت:

سلام بر صفحه ی گرامی گنجور عرض شود که در مورد عدل پادشاه، عالیجنابمان سعدیِ جان در گلستان شریفشان میفرمایند؛

اگر ز باغ رعیت ملک خورد سیبی

بر آورند غلامان او درخت از بیخ

به پنج بیضه که سلطان ستم روا دارد

زنند لشکریانش هزار مرغ به سیخ

[توضیح اینکه بیضه بمعنای تخم مرغ میباشد]

 

و همچنین علی ابن ابیطالب [علیه السلام]  در خطبه ۱۶۴ نهج البلاغه می فرماید: «فَاعْلَمْ أَنَّ أَفْضَلَ عِبَادِ اللهِ عِنْدَ اللهِ إِمَامٌ عَادِلٌ،‏ هُدِیَ وَ هَدَی فَأَقَامَ سُنَّةً مَعْلُومَةً، وَ أَمَاتَ بِدْعَةً مَجْهُولَةً...»

جناب حافظ نیز اگرچه لطیفانه و عاشقانه اما در باب عدالت پادشاه و حاکم میفرماید؛

عدل سلطان گر نپرسد حال مظلومان عشق

گوشه گیران را ز آسایش طمع باید برید

 

و در غزلی دیگر می‌فرماید؛

از عدالت نَبُوَد دور گَرَش پُرسد حال

پادشاهی که به همسایه گدایی دارد

فاطمه زندی در ‫۳ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۲۱ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۲۰:۲۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۰:

معنی غزل 50 سعدی شیرازی

وزن: فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فع لان (بحر رمل مثمن مخبون اصلم مسبغ)

1 -ملامت: سرزنش و زخم زبان.

جناس اشتقاق: عشق، عاشق / تضاد: عشق، عقل.

 معنی : عشق ورزیدم و عاشق شدم و آنگاه عقل، مرا سرزنش کرد و گفت که هرکس عاشق شود، دیگر مشمول

 حکم سلامت نیست و بیمار خواهد بود.

2 -شاهد: معشوق زیبا.

تشبیه (صفت تشبیهی): گل روی (روی گل مانند) / ردالقافیه: تکرار قافیه مصراع اول در مصراع چهارم /

استعاره مکنیه: راه ملامت (راه شهر ملامت( / تضاد: نشست، برخاست.

 معنی: هرکس که با زیباروی گل چهره در خلوت و به طور پنهانی همنشینی کرد، محال است که بتواند خود را

 از سرزنش شدن در امان دارد، یعنی همواره در معرض سرزنش قرار دارد.

3 -سمند: اسب.

تشبیه: غم عشق به سمند و ملامت به گرد (اضافه تشبیهی) / جناس تام: که (ضمیر)، که (حرف ربط) / تناسب: انگیختن، سمند، گرد برخاستن.

 معنی: آیا شنیده ای که کسی اندوه عاشقی را چونان اسبی برانگیزد و سرزنش به سان گرد و غباری در پی او

 بلند نشود؟ یعنی عشق ورزیدن و سرزنش شدن توامان است.

4 -صالح: تقوا و پرهیزگاری ،شایسته / مستوری : تقوا و پاکدامی ،نجابت و پارسایی / ناموس :آوازه و شهرت

12/6-:کرامت

 تضاد: گوشه نشینان با برخاست / جناس زاید: نام، ناموس.

 معنی: شور عاشقی بر پرهیزگاران صالح اندیش و خلوت گزیده چیره گشت و کارشان به رسوایی کشید و

شهرت و اعتبارشان در پاکدامنی و بزرگواری از میان رفت.

5 -سرو آزاد: سرو درختی است همیشه سبز که قامت معشوق را بدان تشبیه کنند و بر سه قسم است: سرو آزادکه شاخه های آن راست رُسته، سرو سهی که دو شاخه اش راست رسته و سرو ناز که شاخه هایش متمایل است . (گل و گیاه در ادبیات منظوم فارسی) / به غرامت برخاستن: خسارت و تاوان دادن، و در اصطلاح صوفیه نوعی تشبیه است که اگر صوفی در مراحل سیر و سلوک مرتکب لغزش و خطا می شد، به فرمان پیر و مرشد خود می بایست به عنوان مجازات نزدیک در بر یک پا بایستد تا اینکه مرشد از خطای او درگذرد و اورا عفو کند / به یک پای غرامت برخاست: برای پرداخت تاوان بر یک پای ایستاد، اشاره ای به یک تنه (پا) داشتن سرو دارد.

 استعاره مصرحه: گل بن خندان(معشوق زیبا )/ تناسب: گلستان،گل بن، سرو / تشبیه مضمر و تفضیلی: معشوق به سرو و برتری معشوق بر آن / تضاد: بنشست،برخاست.

 معنی: در گلستانی که آن معشوق زیباروی بنشیند،سرو که سنبل راستی و اعتدال است،در برابر او باید تاوان بپردازد و از این روی است که بر یک پای ایستاده است.

6 -گل صد برگ: "گلی است زرد رنگ که به هندی گنیدا گویندو به معنی هر گلی که نسبت دیگر اقسام خود برگ

بسیار داشته باشد که در محاوره دیار ما آن را هزاره گویند، ورد مضاعف، سوری، پرپر" . (لغت نامه ذیل صد

برگ) / صنوبر:- 3/34.

 تشبیه مضمر و تفضیلی:معشوق به گل صد برگ و صنوبر و برتری او بر گل صد برگ و صنوبر / تناسب: گل، برگ، شکفتن، صنوبر.

 معنی: نمی دانم گل صد برگ با کدام زیبایی خود در برابر معشوق شکفت و درخت صنوبر با کدام اعتدال و بلندی در مقابل او خودنمایی اغاز کرد؟

7 -دی: دیروز / برِ: نزدِ / تکلف: منّت، ریا و تزویر  کنایه: قیامت برخاستن (شور و غوغا و آشوب به پا شدن)/ تضاد:نشستن ،برخاستن.

 جناس تام: بنشست (جلوس کرد) بنشست   (فرو نشست) و برخاست (بلند شد) برخاست (بر پا شد)/ ایهام ترادف: قیامت در معنای غیر منظورش ،یعنی قایم شدن و بر پای ایستادن، مترادف است با بر خاستن. معنی: دیروز معشوق با اکراه و بی میلی در کنارسعدی نشست و هنگامی که نشست، شورو غوغا فروکش کرد

و چون برخاست که برود،از قیام او شور و غوغا و هیاهو به پا شد.

با تشکر از دوست خوبم ،مهربانو ژاله نگهداری 🙏

منبع : شرح غزلهای سعدی 

دکتر محمدرضا برزگر خالقی 

دکتر تورج عقدایی 

سعدی : به چه کار آیدت ز گُل طبقی ؟

از گلستان ِ ما بِبَر طبقی 

شاد و تندرست باشید .

علیرضا تمدنی در ‫۳ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۲۱ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۱۹:۳۰ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۱۱۱ - صفت شیرویه و انجام کار خسرو:

کسی بر ناربن نارد لگد را که ...

« کا » تاج سر کند فرزند خود را 

به نظر این طور درست است

« که » تاج سر کند فرزند خود را 

اشکان رنجبر بیرانوند در ‫۳ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۲۱ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۱۸:۱۶ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۲:

این پاره یه جوری هستش و من نمی‌تونم خیلی بفهممش:

چندین سر و پای نازنین از سر و دست: معنی این پاره چی می‌شه؟؟

شبیه اینه بگی غذار خوری با دهن و حلقوم نازنین از حلقوم و مِری. ممنون از شما

حبیب شاکر در ‫۳ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۲۱ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۱۶:۵۱ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۰۳:

سلام بر عزیزان همدل 

گیرم که بساط عیش تو کامل شد 

یا هرچه دلت خواست بدان واصل شد 

فردا چه کنی که در محافل گویند 

یاران، که شناسنامه ات باطل شد ؟

سپاسگزارم

Javad Sali در ‫۳ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۲۱ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۱۴:۳۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۱۹:

هیچ مگو‍‌‌‍ ...هیچ مگو ...هیچ مگو

 

 

نیما نجاری در ‫۳ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۲۱ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۱۳:۱۹ دربارهٔ خواجه عبدالله انصاری » مناجات نامه » مناجات شمارهٔ ۳۰:

با خواندن این بخش از مناجات حضرت خواجه انصاری یاد این فراز از دعای رجب افتادم که خدمت خدا عرضه میدارد ؛

یا مَنْ یُعْطِی الْکَثیرَ بِالْقَلیلِ

ای کسی که عطای بسیار در برابر عمل اندک میدهی

یا مَنْ یُعْطی مَنْ سَئَلَهُ

ای که عطا کنی به هرکه از تو خواهد

و زیباتر، این قسمت از دعا است که حضرتش می‌بخشد به آنکه حتی نه از او خواسته و نه حتی او را می‌شناسد

یا مَنْ یُعْطی مَنْ لَمْ یَسْئَلْهُ

ای که عطا کنی به کسی که از تو نخواهد

وَمَنْ لَمْ یَعْرِفْهُ

و نه تو را بشناسد

و این الطاف کریمانه به چه جهت است ؟ در ادامه ی دعا پاسخ میگیرم که ؛

تَحَنُّناً مِنْهُ وَرَحْمَةً

از روی نعمت بخشی و مهرورزی

سعدی در بخش مواعظ خویش میفرماید؛

عطا دادی به فضل خویش ما را

و جناب ابوسعید ابوالخیر در مجد و کرامت و بزرگی حضرتش می‌فرمایند؛

در خانه خود نشسته بودم دلریش

وز بار گنه فگنده بودم سر پیش

بانگی آمد که غم مخور ای درویش

تو در خور خود کنی و ما در خور خویش.

 

و اینها همه از کرامت رحمان بی نهایت و رحیم مملوء از عنایت است که در عقل هیچ پیامبر و وصی و عارفی حدش نگنجد چنانکه جناب عطار میفرمایند؛

سبحان خالقی که صفاتش ز کبریا

در خاک عجز می‌فکند عقل انبیا

گر صد هزار قرن همه خلق کاینات

فکرت کنند در صفت عزت خدا

آخر به عجز معترف آیند کای اله

دانسته شد که هیچ ندانسته‌ایم ما

MissSari در ‫۳ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۲۱ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۱۰:۰۹ در پاسخ به غمناک ابددوست دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۴:

سپاسگزارم🌹

اتابای اتابای در ‫۳ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۲۱ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۰۶:۵۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۷۲:

نمی دانم قبلاً این حاشیه را گذاشته ام یا نه اما این بیت شعر در زخم او زاری مکن دعوی بیماری مکن ....   به نظر جوابیست به این بیت سعدی : به زخم خورده حکایت کنم ز دست جراحت که تندرست ملامت کند چو من بخروشم

Sia در ‫۳ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۲۱ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۰۱:۲۲ در پاسخ به حسام دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۴:

بلع کاملا درسته فقط پزشکان باید از واژه دکتر استفاده کنند .. دکتر کسی است که بیماران را معالجه می‌کند و استفاده از دکتر برای کسی که پی اچ دی دارد از اختراعات شگرف ایرانیان هست... درضمن در یک پیج ادبی بهتر نیست کمی ادبیات را رعایت کنید و کوچه بازی حرف نزنید

م ج در ‫۳ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۲۱ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۰۱:۲۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۳:

جناب آقای ساقی : «به یک دو قطره که ایثار کردی ای خواجه  بسا که بر رخ دولت کنی کرشمه و ناز» افتخار آشنایی با گنجی بنام «گنجور» و مواجهه با گوهر گرانمایه ای چون شما که: «سلطان جهان هم؛ به چنین روز غلام است». «ساقیا» ، لطف نمودی قدحت پر می باد  گرچه صلاح ندانستید بر برخی از فرمایشات ناموس زبان فارسی، حاشیه بگذارید شاید هم: « گویی از صحبت ما سخت به تنگ آمده بودید». صمیمانه امیدوارم همواره خداوند، احوالپرستان باشد و : «جهان فانی و باقی؛ فدای ساغر و ساقی» !

مسعود ‌ در ‫۳ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۲۱ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۰۰:۱۸ دربارهٔ جهان ملک خاتون » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۷۷۶:

خیلی زیباست

مسعود ناظم زاده سیروس در ‫۳ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۲۱ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۰۰:۰۹ دربارهٔ کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۱۸:

مگو اصحاب دل رفتند و شهر عشق شد خالی.

مگو صحیح است.

کلات نادر زاوین در ‫۳ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۲۰ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۲۳:۳۹ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » گفتار اندر داستان فرود سیاوش » بخش ۱:

آقا برادران چرا تو تاریخ دستکاری میکنید کلاتی که تو تاریخ اومده مرز ایران و توران بوده یه سرچ ساده لازمه تا بفهمی مرز ایران و تران کجا بوده کجا دهلران تو شمال شرقه تنها کلاتی که ممکنه که وجود داشته باشه کلات نادره 

تازه اسم روستاهایی مثل چرم رو هم آورده 

کاری نکنید برم خوده فردوسی رو بیارم  ثابت کنم

اگه خونه ی فردوسی رفته باشید میفهمی که اگه ۱۰۰ کیلومتر به سمت شمال حرکت کنی به کلات و چرم میرسی 

تو  ایران ده تا کلاته وجود داره 

مثل اینه که رستم تو مختار نامه غلام شمر بیاد بگه من رستم تو شاهنامه ام 

فاطمه زندی در ‫۳ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۲۰ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۱۷:۴۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۸:

غزل ۱۳۸ سعدی 

وزن : فاعلاتن فاعلاتن فاعلات 

[یار ازدست رفت : یار از پیش ما رفت و جدا شد/ دستی : یاری و کمکی ./کنایه : کار از دست رفتن ( بی سامان شدن کار ، اختیار از دست رفتن۱_ / آرایه ء تکرار : دست ./ جناس زاید : دست ، دوست ]

معنی بیت اول 

۱_دوستی و عشق در دل ماند ، ولی یار راه جدایی گزید و رفت .ای دوستان ، همتی کنید که کار عاشقی از حد گذشت .

۲_[به کار دل رسیدن : مشغول کار دل شدن ، به دل توجه کردن ./ کنایه : از دست رفتن ( گذشتن و سپری شدن )

معنی بیت دوم 

۲_ شگفتا اگر بتوانم به کار و بار دل و عاشقی دست یابم !هرگز نمی توانم ، زیرا عمر و روزگار را از دست داده ام و زمانی برای این کار ندارم .

۳_[جناس زاید : زور ، زر ]

معنی بیت سوم 

۳_بخت و اقبالی و اندیشه و ثروت و قدرتی داشتم ، اما صد حیف که این چهار چیز را در غم عشق از دست دادم !

۴_معنی بیت چهارم 

مهر ورزی و خیال عشق و تمایل به آن در دل ماند و در مقابل ، شکیبایی و آرامش و قرار از دست رفت .

۵_ [ کنایه : از پا در آمدن ، افتادن ، بیچاره و درمانده شدن ]

معنی بیت پنجم 

۵_اگر من در راه عشق از پای در آیم اهمیتی ندارد، زیرا هزاران نفر بهتر از من در این راه از دست رفته اند .

۶_ [ کنایه : خون خوردن ، غم و اندوه بسیار بردن ]

معنی بیت ششم 

۶_ این بار بیم آن دارم که جانم را بر سر کار عشق گذارم .نگران دل نیستم ، زیرا آن را چند بار از دست داده ام .

۷_[ زمام : مهار و عنان ./کنایه : زمام از دست رفتن " بی قرار و بی اختیار گشتن " ]

۷_معنی بیت هفتم 

چه سود که اسب خیال را به حرکت در آورم ؟ زیرا عنان اختیار را از دست داده ام .

۸_[باز: از مصدر باختن ، بورز، بپرداز .

جناس خط: یار ، باز ] 

معنی بیت هشتم 

۸_ای سعدی عشق ورزیدن با یاری که در پیشت حاضر است آسان است ، اگر عاشق صادقی ، اینک که یار از دست رفته و غایب است عشق بورز .

منبع : شرح غزلهای سعدی 

دکتر محمدرضا برزگر خالقی 

دکتر تورج عقدایی 

سعدی : به چه کار آیدت ز گُل طبقی ؟

از گلستان ِ ما بِبَر طبقی 

شاد و تندرست باشید .

فاطمه زندی در ‫۳ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۲۰ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۱۶:۵۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۴:

غزل ۱۸۴ سعدی 

وزن : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لن 

معنی بیت اول _دلم از عشق یار دست بر نمی دارد و شیوهء مردمان هشیار را در پیش نمی گیرد 

[هوس : میل و آرزو ، عشق ‌

کنایه : دل از چیزی بر گرفتن ( چشم پوشی و صرف نظر کردن از چیزی ) /استعاره ء مکنیه : دل ( به قرینه ء رفتار مردمی ).

[معنی بیت دوم _ خدایا ، تو خود عشق را که بلای جان ما شده است ، از جان ما قطع کن ، زیرا جان قادر نیست که از عشق دل بر دارد.]

۲_ [بر گرفتن : برداشتن .]

معنی بیت سوم _ لحظه به لحظه آب می شوم و با این حال می سوزم و اگر پرده از روی کارم بر نمی افتد ، به دلیل صبر و شکیبایی است .

[ گداختن : ذوب شدن و سوختن / ساختن : تحمل و مدارا کردن 

کنایه : پرده از سر اسرار بر گرفتن ( اسرار را فاش کردن ) 

۴_معنی بیت چهارم _ جسم مجروحم ستم چرخ رامثل باری بر دوش دارد و دیگر نمی تواند جفای یار را افزون بر بار جفای فلک است تحمل نماید .

[خسته : مجروح و آزرده و فرسوده /،سربار : باری که بر سرِ بار بسیار افزایند .

تشبیه : جور به بار "اضافهء تشبیهی"/

۵_معنی بیت پنجم _ وقتی که دوست بار غم را ازدل یار خویش بر نمی دارد ،شایسته است که دعوی یاری نکند .

[تشبیه : غم به بار / آرایه ء تکرار : یار ]

۶_معنی بیت ششم _ اکنون که یار یکسره از من دست بر نمی دارد و ترکم نمی کند ، چه می شود اگر از سر مهر ورزی یکبار به حمایتم بر خیزد و از من دستگیری نماید ؟ 

[وفا : وعده به جا آوردن و به سر بردن دوستی و عهد و پیمان ، ثبات در قول و سخن / گرم ز دست به یکبار بر نمی گیرد : اگر مرا یکباره رها نمی کند و از من دست نمی کشد ./کنایه : دست گرفتن (یاری و کمک کردن )]

۷_معنی بیت هفتم _سعدی در جهنم جدایی سوخت ، ولی با وجود این هنوز از وعدهء دیدار یار دل بر نمی گیرد و نا امید نیست .

منبع : شرح غزلهای سعدی 

دکتر محمدرضا برزگر خالقی 

دکتر تورج عقدایی 

سعدی : به چه کار آیدت ز گُل طبقی ؟

از گلستان ِ ما بِبَر طبقی 

شاد و تندرست باشید .

اشکان افشار در ‫۳ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۲۰ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۱۴:۵۶ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » سهراب » بخش ۱۲:

من این بخش رو برای استفاده‌ی راحت‌تر مخاطبین و دوستداران شاهنامه، ویرایش کردم تا ساده‌تر و روان‌تر بتوان شعر را خواند. امیدوارم تغییرات تایید شوند. 

اشکان افشار در ‫۳ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۲۰ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۱۴:۳۷ دربارهٔ شیخ بهایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳:

زیبا بود

آرش عطار در ‫۳ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۲۰ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۱۳:۵۳ دربارهٔ ایرج میرزا » مثنوی‌ها » عارف نامه » بخش ۶:

چو خور بر عالمی پرتو فشانَد ...

چو خور بر عالمی پرتو فشاند. خور یعنی خورشید. چون خورشید بر عالمی پرتو فشاند ولی خود از تعرض دور ماند.

۱
۱۳۲۵
۱۳۲۶
۱۳۲۷
۱۳۲۸
۱۳۲۹
۵۷۲۹