گنجور

حاشیه‌ها

یوسف شیردلپور در ‫۳ سال و ۵ ماه قبل، سه‌شنبه ۱ آذر ۱۴۰۱، ساعت ۲۰:۲۷ دربارهٔ عارف قزوینی » تصنیف‌ها » شمارهٔ ۱۴ - از کفم رها:

بادرود به همه عزیزان گنجوری ودست اندارکاران برنامه وسایت گنجنور وبااحترام به نظرات همه عزیزان

این شعر عارف بزرگ راخیلی از عزیزان وسروران گرامی اجرا کردند ولی گویی استاد شجریان مکملی به شعروآواز میفزایند که تا اعماق وجود شنونده رسوخ میکند ودگرگون میشود  حال مخاطب وشنونده ودیگر جایی خلعی احساس نمیشود روحشان شاد✋

آرش صمدی در ‫۳ سال و ۵ ماه قبل، سه‌شنبه ۱ آذر ۱۴۰۱، ساعت ۱۹:۵۲ دربارهٔ سیف فرغانی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۲۳:

سلام خدمت همه ی افراد اهل ادب

شعر بسیار زیبایی بود و عوعوی سگان نیز ارایه خان برخی دوستان می گفتند که دارد ولی خب از علم من خارج بوده و ایده ای ندارم اگر کسی هست می تواند کمک کند بسیار متشکر می شوم. این شعر به دستور استاد نوری خوانده شد و از ایشان و تک تک عوامل دیگر تشکر می کنم

با تشکر مجدد

محمد رضوانی در ‫۳ سال و ۵ ماه قبل، سه‌شنبه ۱ آذر ۱۴۰۱، ساعت ۱۶:۳۱ دربارهٔ ایرج میرزا » مثنوی‌ها » زهره و منوچهر » بخش ۱:

محمد رضوانی:

‌. ‌ ‌. ‌ ‌. ‌ترور موفق ایرج میرزا

بقلم ....محمد رضوانی

دانش آموخته ادبیات انگلیس  .

ایرج میرزا شخصیت والا مقامی که امروز در اولین شنیدن نامش عوام پوزخند میزنند بدلیل فریاد علیه مزخرفات وخرافات مورد غضب و ترور روحانیت قرار گرفت .به همین دلیل امروز عوام ایرج را فقط با طنز وهزل شناخته است.

ایرج میرزا صاحب منظومه زهره و منوچهر اقتباس از ونوس وادونیس شاهکار ویلیام شکسپیر است. در ovidian poetry یا شعر آوید ایرج میرزا مثل شکسپیر صاحب نام است. دنیا ایرج را با این منظومه میشناسد و به او ارج مینهد ومردم ایران ( عوام) با شوخی ومطایبه های ایرج او را میشناسند. ترور موفقی بوده . اینطور نیست ؟ 

 شعر آوید شعر جنسی است و نه سکسی. یعنی شاعر از زمزمه های ناز و نیاز عاشق و معشوق ، عشوه ها ودلبریها ، حقه وکلکهای عشاق، ناز کردن ها ، خواهش کردن ها ،وسوسه و دل دادنها ، و دل گرفتنها و حتی بوسیدن ها ، هم اغوشیها ، نجواها و‌زمزمه‌ها با استادی تصویرسازی میکند. ولی یک کلمه رکیک یا تابودار در این منظومه طولانی وجود ندارد.  

اوج توانایی و ذکاوت ایرج میرزا در اینجاست که ایرج عملا شعر شکسپیر را به فارسی ترجمه شعری کرده است. البته باید دانست که ایرج در آخرین سال زندگی خود این شاهکار را نوشت و متاسفانه عمرش به پایان کار هنری اش وصال نداد و منظومه زهره و منوچهر ایرج میرزا نیز بطور ناتمام در تاریخ ادبیات جهان ثبت شده است بمانند شعر «غوبیلای خان » اثر ارزنده و نیمه کار کولریج شاعر دوره رمانتیک انگلیس در قرن ۱۸ و بسیاری از دیگر آثار ادبی . نکته مهم دیگر اینست که ایرج در برخی از قسمتها جمله به جمله متن انگلیسی شعر را به شعر فارسی برگردانده اما با این وجود این اثر ترجمه نیست و ایرج این نابغه معاصر در خلق کار خود اسطوره های ادب فارسی راجایگزین اسطوره های روم و یونان کرده کما اینکه ونوس که«الهه عشق » است در شعر ایرج به زهره برگردان شده که میدانیم در فارسی زهره نیز الهه عشق است ودر افسانه های اساطیری آمده که زهره با تیروکمان خود تیری بر قلب افراد میزند که انها را عاشق میکند. در ادبیات فارسی (و حتی در استیکرهای موبایل)تصویرسازی ذهنی عشق با تیری که از یک قلب عبور میکند دقیقا تصویر ذهنی همین اسطوره زهره و ونوس در ادبیات ایران و جهان است. ادونیس شکارچی در شعر شکسپیر در نسخه فارسی به منوچهر بازسازی میشود که جوانی است نظامی ، موقر ، پرهیبت و مقامدار . علاوه بر اینها ایرج در خط داستان نیز تغییرات محتوایی داده و در بهترین تعبیر میتوان گفت ایرج با بومی سازی نسخه انگلیسی و خلق فضا و شخصیت های ایرانی داستان را ملموس تر کرده و این شاهکار ادب فارسی یک اقتباس از کار نابغه انگلیسی ویلیام شکسپیر باشد.

در خط سیر داستان زهره وقتی از جامه افلاکی ( الهه یعنی خدا در اساطیر) درآمده و جامه خاکیان را بر تن میکند به رسم زنان ایرانی مقنعه بر سر دارد و وقتی از شاهکارهای خود سخن میگوید از خلق هنرمندانی چون کمال الملک و قمرالملوک و دادن قلم در کف دشتی و ساز به دست درویش خان سخن میگوید. حال قضاوت کنید ایرج چقدر استادانه این بومی سازی را انجام داده و در عین حال با احترام کامل به شکسپیر کارخود را اقتباس از وی معرفی میکند. 

شاهکار ویلیام شکسپیر از قالبهای زیبا و ارزنده داستان های ادبیات غنایی با محتوای عشق ناکام است که سرسلسله دار این ادبیات غنایی حکیم نظامی گنجوی است که با لیلی و مجنون قرنها بر صدر این خوان گسترده پادشاهی کرده و خود ملهم و الهام بخش دهها شاعر ایرانی و خارجی برای روایت‌های عشق ناکام است. داستان شکسپیر با مرگ ادونیس و ناکامی ونوس پایان می‌یابد ولی داستان ایرج به پایان نمیرسد چون عمرش کفاف نداد و هیچ ادیبی نمیتواند تجسم کند ایرج قصد داشته چگونه روایت داستان فارسی را بپایان برساند. اما این به هیچ‌وجه از ارزش و زیبایی این کار هنری نمی‌کاهد.

این دانش آموز ادبیات انگلیسی در پروژه درس‌ دو واحدی ادبیات تطبیقی که در آن یک اثر ادبی انگلیسی و یک‌ اثر ادبی فارسی بررسی محتوایی و‌مقایسه ای میشوند این پروژه را ارایه کردم. در کلاس دانشگاه و‌در روز ارایه پروژه به زبان انگلیسی در کلاس دانشگاه که ۵۰ دختر و۲۵ پسر حاضر بود ،با ناآگاهی از اینکه انجام هر کار علمی یا هنری نزدیک به تابوهای اخلاقی جامعه میتواند خطرناک باشد ، بدون محافظه‌کاری و با سر نترس جوانی و دل دلدار ۲۱ سالگی در حضور دانشجویان انجمن اسلامی که با نچ نچ وتکه انداختن قصد تخریب و‌برهم زدن تمرکز من را داشتند با حمایت استاد درس جناب آقای احمد دادخواه که به اصل کار و ارزش آن واقف بود توانستم در یک‌جلسه دوساعته کلاس را به دادگاه دفاع از هنر ایرج میرزا بدل کنم . در طول دو ساعت بجز معرفی محتوای کار انگلیسی و فارسی بصورت پایاپای و شانه به شانه از متون اصلی هر دو کار به هیچ حرف یا سخن دیگری نپرداختم. من ، هم در یک درس دو واحدی دانشگاه و‌ایضا در دفاع از هنر یک نابغه شعر ایرانی بنام ایرج میرزا ۲۰ گرفتم. 

ما قرنهاست با سانسور زندگی کرده ایم و گروهی همیشه برایمان انتخاب کرده اند که چه بگوییم و چه بخوانیم. اگر کسی مثل ایرج میرزا هم با تسلط به چهار زبان دنیا انگلیسی و فرانسه و ترکی و عربی بر این استحمار و استبداد ذهنی تاخته وطغیان کرده ، مورد ترور شخصیتی مذهبیون قرار گرفته است. اینکه امروز اولین ذهنیت عوام از ایران فقط مطایبه های سکسی اوست ( که در جای خود بسیار زیبا ،فرح بخش و طرب زا و هنری است) بارزترین جلوه سانسور و فرهنگ سانسور است.

طنز و هزل ایرج در دوره قاجار با وجود اینکه خود شاهزاده ای قجر بود و امکان بهره گرفتن از یک زندگی مرفه را داشت بدون هیچ وقفه یا تعلل ایرج را به مولانا عبید زاکانی متصل میکند. او نیز شاهزاده ای بود که از همه مواهب شاهزادگی چشم پوشید و‌همه‌عمر در ادبار و سختی زیست اما خار چشم حاکمان و مردمان مزور و‌ریاکار شد. حافظ که قرنهاست مزاری دراستانش داشتن برای ایرانیان مایه خوشوقتی است ،به عبید زاکانی چون یار و‌ندیم و همفکر به دید اندیشمندی ارزشمند و هنرمند مینگرد و‌دوستی و‌موانست نزدیک حضرت حافظ با جناب عبید زاکانی شاهد تحسین حافظ بر ایرج نیز هست و این مبالغه نیست.

    طنز و هزل ایرج شمشیر برنده ای است بر تفکر جزم اندیش و تازیانه ای است بر انجماد ذهن. در تاریخ ایران همه آنچه صفویان ساختند قاجاریه پرداختند . ما دوره ای شرم آور تر از دوره تاریخی قاجاریه نداریم. این برهه تاریخی رسوا دو بازیگر اساسی دارد : یکی حاکم جزم اندیش دیگر مردم جزم اندیش. بزرگترین و ارزشمندترین کار رضاشاه کبیر پل ورسک و راه اهن و خیابان ودانشگاه ودادگاه ومدرسه و ثبت احوال و شناسنامه و ... نبود. آنچه که نام رضا شاه را در تاریخ ایران متمایز و برجسته بر تارک آسمان درخشان حک میکند این بود که این مرد از یکسو پایانی بر جزم اندیشی ،انجماد فکری ، فساد مغزی و تعفن ذهنی بود واز سوی دیگر دریچه ای به فرهنگ ملل غرب و نوگرایی ذهنی و اعتقادی و اجتماعی برای ایرانیان گشود. 

درود بر رضاشاه 

درود بر عبید زاکانی 

درود بر ایرج میرزای شیرین سخن 

مهران در ‫۳ سال و ۵ ماه قبل، سه‌شنبه ۱ آذر ۱۴۰۱، ساعت ۱۱:۲۳ دربارهٔ ملک‌الشعرا بهار » قصاید » شمارهٔ ۱۶۹ - فتنه‌های آشکار:

دور ششم مجلس فکر کنم سال 1305 بود که سلطه استعمار انگلیسی در دوران رضاخان واقع شد. واقعا دشمنان خارجی همیشه در کمین ایران بزرگ بودن.

مهران در ‫۳ سال و ۵ ماه قبل، سه‌شنبه ۱ آذر ۱۴۰۱، ساعت ۱۰:۵۷ در پاسخ به علی محمدی دربارهٔ شاه نعمت‌الله ولی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۱ (مهدی نامه):

تشکر. واقعا نیاز است انسان روایت های مختلف را بشنود. البته قافیه های این شعر از جهت گسترش بسیار عالی هستند. که باعث از دست رفتن اعتماد به روایت ها شده. در حقانیت کلی حکومت وقت هم نگاه به دشمنانش کافیه. و نیازی به این شعر نیست.

فرزانه پورعلیرضا در ‫۳ سال و ۵ ماه قبل، سه‌شنبه ۱ آذر ۱۴۰۱، ساعت ۱۰:۴۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۵۰:

کاش یک عزیزی بیت های ششم، دهم و یازدهم را معنی می کرد. سپاس

محمدصادق نائبی در ‫۳ سال و ۵ ماه قبل، سه‌شنبه ۱ آذر ۱۴۰۱، ساعت ۱۰:۳۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۱:

به نظرم مصرع آخر "چون دوست یگانه شد با غیر نیامیزم" در کلمه "یگانه" وزن کم دارد مگر اینکه یگانه را اماله کنیم و بکشیم که من نین چیزی را ندیده ام. شاید در اصل "یگانی" بوده که هم معنایش درست است و هم وزنش.

یوسف شیردلپور در ‫۳ سال و ۵ ماه قبل، سه‌شنبه ۱ آذر ۱۴۰۱، ساعت ۰۷:۱۲ در پاسخ به سیدعلی ساقی دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۰:

جناب ساقی عزیز درود برشما با این همه ذوش وشوق هنرمندانه پیرامون این شعر  که چنین با لطافت وجامع پراختید استفاده کردیم ولذت شعر دوصدچندان شد هرجا که هستید مؤید باشید

حنّان در ‫۳ سال و ۵ ماه قبل، سه‌شنبه ۱ آذر ۱۴۰۱، ساعت ۰۶:۲۸ دربارهٔ وحدت کرمانشاهی » غزلیات » شمارهٔ ۲۲:

بسیار عالی بود. 🥀🥀🌾

برگ بی برگی در ‫۳ سال و ۵ ماه قبل، سه‌شنبه ۱ آذر ۱۴۰۱، ساعت ۰۴:۵۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۰:

بسته دام و قفس باد چو مرغ وحشی

طایرِ سدره اگر در طلبت طایر نیست

طایر یا مرغِ سدره یعنی فرشته و فرشته نیز نمادِ عقلِ انسان است ، پس‌حافظ می‌فرماید اگر عقلِ انسان در طلبِ حضرت دوست به پرواز در نیاید ، همان بهتر که اسیر دام و قفس باشد ، زیرا عقلِ لجام گسیخته یا این مرغ وحشی که آزاد و رها باشد  لطماتی جبران ناپذیر به انسان و انسانیت و جهان پیرامون خود وارد می کند ، با نگاهی گذرا به تاریخ بشریت از هابیل و قابیل گرفته تا چنگیز و تیمور  و از دو جنگِ بزرگ جهانی در دوره معاصر تا امروز می‌توان دید که بشریت از عقل وحشی و سرکشِ خود چه بهره ها می‌برد تا هرچه بیشتر منابع طبیعت را در جهت امیال نفسانی خود تخریب کرده و با ساخت سلاح هایی هرچه مخرب تر بتواند انسان های بیشتری را به قتل رسانده ، شهر و ساختمان‌های بیشتری را تخریب کرده و کودکان بیشتری را آواره و بدون سرپرست گرداند ،  این عملکردِ و قدرتِ عقل وحشی در ارتباط با تخریب و ویرانی تنها یکی از دستاوردهای طایرِ سدره است که در وی هیچگونه طلبی برای یکی شدن با اصل خود وجود ندارد ، اما پرسش اینجاست که ادیان گوناگونی که برای هدایت و راهنمایی این عقلِ وحشی آمدند نیز اسیرِِ مرغ وحشی عقل خود و در نتیجه موجب فساد و ویرانی شدند ، از جنایاتی که مسیحیت با حاکم شدن بر جوامع بشری در حق بشریت به انجام رسانید تا امروز که داعش و طالبانها میراث دارِ آنان شده اند ، پس‌ حافظ از درگاه خداوند می‌خواهد اگر طایر سدره یا عقل انسان در طلب و جستجوی حقیقتِ زندگی بر نمی آید این مرغ وحشی را در دام و قفس محبوس کند .

عاشق مفلس اگر قلبِ دلش کرد نثار 

مکنش عیب که بر نقد روان قادر نیست 

 حافظ در ادامه می فرماید پیروانِ ادیان نیز به این دلیل بصورت فردی یا جمعی تسلیمِ عقل لجام گسیخته خود شده و اختیار امور خود را به دست آن مرغ وحشی می دهند که در عاشقی مفلس و فقیر هستند ، این فقر  ، فقرِ آگاهی و شناخت است ، پس‌عابد و زاهدی که اعتقاداتش تقلیدی ست ، همان آموخته ها از پدران و اطرافیان خود را بکار برده  و چشم  بسته ، بدون تحقیق همانند سایر سفاکان عالم ، با مجوزهای شرعی پر‌ پروازی مضاعف به مرغ وحشی عقل خود می دهد تا هرچه بیشتر در آسمانِ جهل و نادانی جولان دهد ، حافظ می‌فرماید همه اینها بدلیل باورهای تقلبی  ست که در دل و مرکز خود قرار داده و طایر سدره اش آن باورهای تقلبی را با درختِ سدره که در بهشت امنیت و آرامش قرار دارد اشتباه گرفته ، گِرد و حول محور آن اعتقادات تقلبی و پوسیده می گردد ، چنین عقلی مجوز هرگونه ظلم و جنایتی را در حق هم نوع خود صادر می کند ، در مصراع دوم می‌فرماید اگر چنین شخصی با دیدگاه های مذهبی در عوضِ باورهای تقلبی و جعلی ، قادر بود نقد یا سکه طلای نابِ که روان و جان اصلیِ خدایی او و هر انسانی ست را هزینه و نثار کند کار به اینجایی که هستیم نمی کشید ، پس‌عیبی بجز این بی خردی و نادانی بر او وارد نیست . نقدِ روان اصل و مغز دین است و باورهای پوسیده تقلبی پوسته آن ،‌ پوسته ای که عاشقِ مسکین نثار خداوند یا زندگی کرده و می‌پندارد مورد پذیرش قرار می گیرد ، درواقع عاشق مفلس عاشقِ باورهای تقلبی ست که در دل خود قرار داده است و نه عاشقِ خدا .

ابوتراب. عبودی در ‫۳ سال و ۵ ماه قبل، سه‌شنبه ۱ آذر ۱۴۰۱، ساعت ۰۲:۴۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۶:

با عرض سلام و ادب محضر استادان فرهیخته و گرامی...ابوتراب.عبودی حاشیه بر بیت چهارم غزل شماره ۲۶۶ ،جناب حافظ«ره»

فرشته عشق نداند که چیست/ ای ساقی بخـواه جام و گلابــــی به خاک آدم ریز

باعرض معذرت از محضر شما استادان فهیم و فرهیخته، بر هر دو مصراع بیت نقد و ایراد کلّی وارد است،

الف،، حضرت حافظ به روشنی ودقیق فرموده فرشته یا لاهوتیان با عشق وعاشقی بیگانه اند کار آنها فقط تقدیس و حمد وستایش خداوندسبحانه و تعالی است ولاغیر، 

لذا عشق و عاشقی ویژه آدمیان یا ناسوتیان است،، قصه وافسانه مگو.

دراینجا مصراع اول اینگونه صحیح است،

فرشته عشق نداندکه چیست قصه مخوان

واما نقد و ایراد مصراع دوم .

بخواه جام و گلابی به خاک آدم ریز

الف کلمه گلاب کاملا با این غزل بیگانه است ، اولا هیچگاه ودر هیج کجا جام و گلاب بایکدگر همراه نبوده ونیست،

ظرف گلاب گلابدان است و گلاب مظروف گلابدان و گلاب پاش است.

ولیکن جام و می همیشه و همه جا باهم بوده، از این جهت که جام ظرف مشروب و می است و می مظروف جام است، 

ب،، جام تازمانی که ازمی تهی است جام یا پیاله نامیده میشود وقتی پر شد باده نامیده می شود، مثال،لب پیاله ببوس آنگهی به مستان ده

ودرضمن عطر و گلاب برای مرده مکروه است، وبرای مرده کافور توصیه شده ، بله البته روی سنگ قبر گلاب می پاشند و هیچ ایرادی هم نیست

واما اصل مصراع دوم

بخواه جام و شرابی به خاک آدم ریز

آنچنانکه در بیت بعد که بیت پنجم است تاکید وتاییدوتضمین می کندبیت چهارم را

اکنون، هردو بیت صحیح غزل تقدیم به محضر منورتان،

فرشته عشق نداندکه چیست قصه مخوان

بخـواه جام و شــرابـــی به خاک آدم ریــز

پیاله بر کفنم بند که در سحرگه حشر

 به مـی ز دل ببَرم هُولِ روزِ رستاخیز

 

باعرض ادب واحترام ابوتراب عبودی (شیراز)

شاعر ،نویسنده و پدید آورنده، بوستان فاطمه،س، ژاله بر گلبرگ دیوان ابوتراب عبودی، رقص آتش و خون، عصر غیبت، یک جهان و یک حکومت،

 

 

حیران در ‫۳ سال و ۵ ماه قبل، سه‌شنبه ۱ آذر ۱۴۰۱، ساعت ۰۰:۳۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۶:

نم چشم آبروی من ببرد از بس که می‌گریم

چرا گریم کز آن حاصل برون از نم نمی‌بینم

نم برون دادن: راز برملا شدن. 

بسیار بیت زیبایی است.

سید یحیی موسوی کاظمی در ‫۳ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۳۰ آبان ۱۴۰۱، ساعت ۱۶:۱۸ دربارهٔ صغیر اصفهانی » دیوان اشعار » ماده تاریخ‌ها و قطعات مناسبتی » شمارهٔ ۸۵ - تاریخ اتمام مسجد جامع چالوس:

پیشینه ی تاریخی مسجد جامع چالوس که هم اینک یکی از بهترین بناهای تاریخی معاصر اسلامی در غرب استان مازندران به شمار می رود، از لحاظ بنای فیزیکی و ساختمانی آن به دو مقطع زمانی ( مسجد قدیمی و مسجد کنونی جدید تقسیم می شود

مسجد جامع و مدرسه قدیمی چالوس

مرحوم آیت الله حاج سید محمد تقی حسینی مطهری که از شاگردان مرحوم آیت الله سید محمد حسینی لواسانی تهرانی معروف به عَصّار و آشفته تهرانی، دانش آموخته ی مدرسه سپهسالار تهران و نماینده اعزامی و وکیل شرعی مرحوم آیت اللّه العظمی سید ابوالحسن اصفهانی بوده است، ایشان در سال 1312 شمسی از تهران ابتداً جهت تبلیغ دینی ایام تابستان با همراهی جمعی از طلاب و فضلای منطقه به روستای لاهوی کلاردشت از توابع شهر مرزن آباد عزیمت می نماید و مکانی را جهت استقرار آنان در آن روستا احداث می کند و سپس در ایام تابستان طی سال های بعد در روستاهای اطراف توابع مرزن آباد مانند لاهوی کلاردشت و زادگاه خود روستای برار به این امر، اقدام و اهتمام می ورزد تا این که ایشان در سال 1324 به شهر چالوس مهاجرت می کند و در همان سال زمینی با مختصات جغرافیایی کنونی، نزدیک به پل (آهنی) مرکزی چالوس را از مدعیان مالکیت این زمین جهت احداث مسجد کوچکی خریداری و سپس در آن تنها مسجد شهر را با مساحت بسیار کمی و با چوب و امکانات بسیار محدود احداث می نماید. از آن جایی که در آن زمان، شهر چالوس فاقد هر مسجدی بوده، قهراً و طبعاً این مسجد، تحت عنوان مسجد جامع در میان مومنین شهر قلمداد می گردد. ایشان در سال 1326 شمسی با پیشنهاد همان طلاب و فضلای منطقه که برای امر تبلیغ دینی به چالوس می آمده اند و با حمایت مادی و معنوی مؤمنین شهر در بخش دیگری از همین زمین یعنی: در ضلع غربی محوطه حریم آن مسجد، 6 حجره را جهت تربیت و آموزش احداث می نماید که در سال های بعد تحت عنوان حوزه علمیه چالوس شهرت می یابد. ایشان سرانجام پس از سال ها خدمت رسانی دینی در سال 1329 شمسی و در سن 71 سالگی بدرود حیات گفت و در روستای «دلیر» از توابع شهر مرزن آباد به خاک سپرده شد.

 

مسجد جامع و مدرسه علمیه کنونی چالوس

 

پس از ارتحال مرحوم آیت الله سید محمد تقی مطهری رخنه ایی در امور دینی مردم شهر چالوس پدید می آید؛ لذا تعدادی از متدیّنین شهر به محضر زعیم وقت شیعه، مرحوم آیت الله العظمی سید حسین بروجردی در قم می رسند و از حضرت معظمٌ له، اعزام عالم دینی بومی اهل همین منطقه را درخواست نموده اند، که معظمٌ له یکی از شاگردان خود را که داماد آن فقید سعید یعنی مرحوم آیت الله سید حجت الله کاظمی مازندرانی( موسوی چالوسی) بوده را جهت ادامه خدمات امور دینی و تبلیغی برای مردم این منطقه با حکم مکتوب معظمٌ له به چالوس اعزام می نماید.

بنابراین مرحوم آیت الله سید حجت الله کاظمی مازندرانی( موسوی چالوسی) در سال 1329 شمسی به امر مستقیم معظمٌ له به چالوس مهاجرت نموده و در بدو ورود به أمر و اذن شرعی و مکتوب زعیم عالی قدر شیعه، حضرت آیت الله العظمی سید حسین بروجردی اعلی الله مقامه الشریف به توسعه و احداثِ جدید مسجد جامع و مدرسه علمیه ایی فاخر در همین زمین موصوف مکلّف و مأمور می نماید. از آن جایی که این زمین به مساحت کلی 4405 متر مربع در هنگام احداث بنای ساختمان قدیمی مسجد کوچک، به رغم این که مرحوم آیت الله سید محمد تقی مطهری آن را از مدعیان مالکیت اش خریداری نموده بود؛

لکن به دلیل وجود شبهات قانون اصلاحات اراضی(ارباب و رعیتی) عصر طاغوت پهلوی، مرحوم آیت الله سید حجت الله موسوی این زمین را مجهول المالک تلقی کرده و لذا جهت برطرف کردن شبهه مالکیت آن، این زمین را در سال 1332 شمسی مطابق با سال 1374 هجری قمری به تأیید و امضاء مرجع تقلید زمان، آیت الله العظمی حاج سید حسین طباطبائی بروجردی رَحِمَهُ الله رسانده و معظمٌ له آن را وقف صحیح شرعی و حبس مخلّد اسلامی نموده تا ایشان بتواند بدون هیچ گونه شبهه ی شرعی و فقهی به احداث مجدّد ساختمان مسجد جامع و مدرسه علمیه آن همت گمارد و با این مسجد اشراف و نظارت مستقیم معظمٌ له و هم چنین مساعدت های مردمی خیّرین و مؤمنین شهر بدین گونه توسعه و احداث گردید. بدین ترتیب وقف نامه های زمین مسجد جامع و خانه عالم آن با جمیع متعقلّات و مشتملات مربوطه با تولیت اشتراکی مادام الحیات معظمٌ له و امام راتب وقت آن، مرحوم آیت الله سید حجت الله موسوی از سوی آیت الله العظمی حاج سید حسین طباطبائی بروجردی رَحِمَهُ الله با قید مندرج پس از آنان، امام راتب اهل علم، باورع و موجّه نزد اهل محل، (اولاد به فرض صلاحیت) و با مرجع اعلم اشهر شیعه هر عصر در سال 1335 شمسی مطابق با سال 1376 هجری قمری صادر شد البته این وقف نامه ها پس از ارتحال معظمٌ له از سوی مرحوم آیت الله سید حجت الله موسوی به تأیید و امضاء مراجع تقلیدی همچون آیات عظام: سید محسن حکیم، سید محمد رضا گلپایگانی، عباسعلی شاهرودی، محمد علی اراکی، سید شهاب الدین مرعشی نجفی و امام خمینی رسیده است.

احداث ساختمان کنونی این مسجد پس از تخریب مسجد قدیمی چوبی و با طراحی و نقشه کشی مهندس عبدالعزیز فرمانفرمائیان- طراح نقشه ساختمان مسجد دانشگاه تهران- از سال 1330 شمسی آغاز شد و در سال 1334 شمسی به پایان رسیده است. آن مرحوم سپس به توسعه و احداث مجدد ساختمان مدرسه علمیه ی مجاور مسجد جامع همت گماشت.

در نزدیکی پل مهّم چالوس، بنای مسجد جامع قرار دارد که از جمله ساختمان های زیبای معماری اسلامی شهرستان چالوس است. راه کنار مسجد جامع، از وسط این شهر می گذرد. بر اثر تغییر و دگرگونی شهر سازی، مقداری از بافت های اطراف آن نوسازی شده است. این بنای عظیم فعلاً در بین مجموعه ایی از واحد های تجاری و اداری نیمه قدیم و بعضاً نوساز محصور است. ساختار متوازن سازه معماری و شکل ایوان، مناره ها و شبستان مسجد، علی رغم گذشت بیش از نیم قرن حیات مادی و معنوی آن بسیار بدیع و زیبا است. این شبستان، مجموعاً سه درب ورودی دارد. هم چنین، یک شبستان بزرگ زنانه در طبقه دوم به مساحت 250 متر مربع قرار دارد که تنها در ایام ماه مبارک رمضان جهت اقامه نماز جماعت استفاده می شود. شبستان اصلی هشت ستونه مسجد جامع، محل برگزاری نماز جماعت در طول ایام سال است. فاصله هر ستون از ستون دیگر، 6 متر است. پای ستون های مسجد سنگ نما، سر ستون ها گچ بری شده و منقوش و به شکل مربع است.

مصالح اصلی به کار رفته در ستون ها، شبستان و ایوان مسجد تماماً آجر، فرش آهک، سیمان و آهن است. محوطه مسجد جامع از خیابان های اطراف، دو درب ورودی دارد. ورودی اصلی، در سمت شمال غربی آن از خیابان مرکزی شهر قرار دارد. ورودی دیگر مسجد از سمت شمال شرقی به بازار روز شهر باز می شود. وضوخانه مسجد، در صحن حیاط شمال غربی مسجد، ضلع مقابل درب اصلی آن قرار دارد. قبله مسجد جامع بر مبنای 30 درجه انحراف از جنوب به مشرق، ساخته شده است. بافت اطراف مسجد از این سمت، اغلب مراکز تجاری و اداری است.

جلوه های معماری مسجد جامع چالوس: به علت قرار گرفتن مسجد جامع در میان مجموعه های تجاری بازار، ورودی های آن تا کنون در معرض عبور و مرور مردم قرار گرفته است. لذا مردم با گذر از این معبر، از جلوه های زیبای معماری اسلامی مسجد جامع بهره معنوی می برند. معماری کتیبه و کاشی کاری های مسجد جامع، از یادگارهای استاد سید رسول اصفهانی است. مناره های مسجد جامع به ارتفاع 22 متر از سطح زمین، بر روی ایوان بزرگ در ضلع شمالی صحن مسجد قرار دارد. شبستان مسجد جامع، محرابی زیبا و کاشی کاری های دقیق دارد که بر روی آن، آیاتی از سوره مبارکه بقره نگاشته شده است. بر روی کتیبه شبستان طبقه دوم یا بالکن زنانه، آیات سوره مبارکه نبأ مزیّن است.

در کتیبه های بالکن زنانه، جملات قصاری از امیرالمؤمنین علی و ائمه هدی علیهم السلام قرار دارد که برخی از آن ها عبارتند از:

« لا کَرَمَ کَالتقوی و لا قَرینَ کَحُسنِ الخُلق. لا مالَ أعودُ مِن العَقل و لا وَحدَةَ أوحَشُ مِن العُجب، لا وَرَعَ کَالوُقوفِ عندَ الشُبهة و لا زهدَ کَالزهدِ فی الحَرام. لا عبادةَ کَأداءِ الفَرائض و لا ایمانَ کَالحَیاءِ و الصَبر».

کتیبه ایوان بزرگ مسجد جامع، به آیاتی از سوره شریف انسان با خط زیبای ثلث مزیّن است.

هم چنین، کتیبه دیگر ایوان مسجد، به سوره مبارکه نور منقوش است. مسجد جامع با زیر بنای کلّی 1000 متر مربع دارای دو شبستان بزرگ مردانه و زنانه و در دو طبقه بوده که شبستان قسمت هم کف، به مساحت 750 متر مربع بدون محاسبه مساحت قبله است در کتیبه ی سر درب ورودی مسجد جامع کنونی، شعری زیبا به زبان فارسی، سروده مرحوم استاد صغیر اصفهانی در منقبت مسجد جامع چالوس، نگاشته شده است که نام مرحوم آیت الله سید حجت الله موسوی در آن به چشم می خورد در آن کتیبه چنین آمده است

شکر کز لطف خدای احد بنده نواز

این بنا روی به انجام نهاد از آغاز

مسجد جامعی از پاکدلان شد تأسیس

که بیارند نیاز و بگذارند نماز کرد

بس همت خود صرف در این طُرفه بنا

حجّت موسوی آن فاضل فرد ممتاز

باری از آب و گِل و صدق و صفا در چالوس

گشت بنیاد چو این معبد فردوس طراز

جُست تاریخ وی از غیب خِرد گفت «صغیر»

که به چالوس در از رحمت یزدان شده باز

 

ایشان در راستای خدمات صادقانه و مؤمنانه به مکتب قرآن و اهل بیت علیهم السلام طلاب بسیاری را پروراند و مبلّغین مشهور و خوش نامی را در دهه های پیشین عصر خود همچون:

حجج اسلام و آیات عظام: محمد یزدی، ابوالقاسم خزعلی، مرحوم محمد تقی فلسفی، مرحوم احمد کافی، شهید سید عبد الکریم هاشمی نژاد، شهید مرتضی مطهری، شهید مفتح، مرحوم سید محمود طالقانی، مرحوم مرتضی انصاری قمی، میرزا حسین نوری همدانی، ناصر مکارم شیرازی و... در سنگر تبلیغ آن مسجد دعوت کرد

مرحوم آیت اللّه حاج سید حجّت اللّه موسوی رحمت اللّه علیه در اوج گیری نهضت الهی و مردمی حضرت امام خمینی رضوان اللّه علیه و مبارزه علیه رژیم ستم شاهی پهلوی نقش مؤثری ایفا نمود

مرحوم آیت الله سیدحجت الله موسوی (کاظمی مازندرانی) از شاگردان آیات عظام: شهید سید حسن مدرّس، سید حسین بروجردی، میرزا محمد همدانی، آخوند ملاّ علی همدانی، حجّت کمره ای، سید محمد تقی خوانساری بوده.

ایشان همچنین با آیات عظام و حجج اسلام: مرحوم شیخ مرتضی حائری یزدی، محمد تقی بهجت فومنی، فائق تهرانی، شهید صدوقی، محمد تقی فلسفی مراوده نزدیک داشت آن مرحوم در بیست و پنجم شهریور سال 1367 دارفانی را وداع و پس از تشییع جنازه کم نظیر مردم قدرشناس چالوس، در مجاورت درب اصلی شبستان مسجد جامع به خاک سپرده شد.

 

پس از مرحوم آیت الله سید حجت الله موسوی فرزند ایشان مرحوم حجت الاسلام و المسلمین سید جمال الدین موسوی (کاظمی مازندرانی) که از شاگردان آیات عظام: جعفر سبحانی، علی مشکینی، محمد رضا گلپایگانی و حسن زاده آملی بوده و به ویژه از درس خارج مرحوم آیت الله العظمی میرزا هاشم آملی بالغ بر 12 سال بهره برده و به واسطه امتثال امر والدش و به منظور معاضدت وی در دوران کهولت و بیماری، تحصیلات عالیه حوزوی را رها و در سال 1354 قم را به قصد اقامت در چالوس ترک گفت و امر امامت جماعت راتب و سرپرستی شرعی مسجد جامع و مدرسه علمیه چالوس را عهده دار شد ایشان نیز با آیات عظام و حجج اسلام:

شهید مصطفی خمینی، شهید عبدالکریم هاشمی نژاد، مرحوم شیخ هادی روحانی، شهید دکتر محمد مفتح، احمد جنتی، ناصر مکارم شیرازی، محمد تقی مصباح یزدی، سید محسن خرازی، ابوالقاسم خزعلی، مهدوی کنی، محمد یزدی، رضا استادی، سید جمال الدین دین پرور و ... آشنایی نزدیک داشت.

مرحوم حجت الاسلام و المسلمین سید جمال الدین موسوی (کاظمی مازندرانی) سال های متمادی عمر با برکت خویش را در جهت حفظ میراث مکتوب علمای منطقه غرب مازندران صرف نموده و به گردآوری مجموعه ای از نسخ خطی کم نظیر در کتابخانه مدرسه علمیه امام صادق علیه السلام چالوس مبادرت ورزید.

آن مرحوم پس از تحمل بیماری صعب العلاج، سرانجام در 18 بهمن ماه 1387 چشم از جهان فرو بسته و پس از تشیع جنازه غیر قابل توصیف مردم غیور چالوس، در ورودی شبستان مسجد جامع در جوار مرقد مرحوم والدش به خاک سپرده شد.

 

ایشان منشأ آثار و برکات فراوانی شده که به بعضی از آن ها به طور اجمال و اختصار اشاره می شود

اقامه نماز جماعت در مسجد جامع چالوس و تصدی کارهای فرهنگی و تبلیغی از قبیل دعوت از مبلغین و سخنرانان مشهور کشور به ویژه در ماه مبارک رمضان، ایام عزاداری، ماه های محرم و صفر که برکات معنوی بسیار داشت و بیان مسائل شرعی و اخلاقی که خود معظم له عهده دار بود. در نتیجه این خدمات ارزنده و فعالیت های فرهنگی و تبلیغی مسجد جامع چالوس مردم این خطه از برکت حضور این عزیزان مستفیض می شدند تصدی مسئولیت مدرسه علمیه چالوس که با اداره کم نظیر امور طلاب در ابعاد مختلف مانند تدریس تهیه امکانات رفاهی و رفع نیازمندهای دیگر از نظر تغذیه و غیره عدة زیادی از محصلین دینی را تربیت کرده و آموزش داده اند. در نتیجه ی این خدمات ارزنده تعدادی از دانش آموختگان این مدرسه علمیه هم اکنون منشأ خدمات ارزنده در نظام و جامعه اسلامی هستند

ایشان با تأسیس سازمان تبلیغات اسلامی چالوس و احداث بنا عظیم و فاخر در سه طبقه در بهترین نقطه شهر و 17 سال تصدی مسئولیت این سازمان خدمات شایان توجهی به مردم این منطقه رساند ایشان در این مدت با همیاری دیگر همکاران مبلغین بسیاری به مناطق مختلف شهر و روستا اعزام کرده و کلاس های فراوانی در نشر معارف قرآن تشکیل داده اند. هدایت و سازماندهی نیروهای انقلابی در ایام پیروزی انقلاب اسلامی ایران تا آن جایی که منزل ایشان محور فعالیت ها و مرکز تصمیم گیری های انقلاب بود، این روحیه انقلابی و دلسوزانه سبب شد تا ایشان بعد از پیروزی انقلاب عهده دار مسئولیت کمیته انقلاب اسلامی چالوس شوند و نیروهای مذهبی و انقلابی را ساماندهی و هدایت کنند. در این راستا از دفتر اقامتگاه امام راحل رحمت الله علیه احکامی در حفظ نگهداری اموال عمومی برای ایشان صادر گردید و نامبرده نیز نهایت سعی و کوشش را در ایفای وظایف خود به کار برده اند

جمع آوری کتب خطی و چاپی برای تاسیس کتابخانه مدرسه علمیه چالوس که در این زمینه با مسافرت های فراوان به مناطق دوردست مشقت های بسیاری را تحمل نموده و در نهایت گنجینه ارزشمندی از کتاب های خطی و گرانبها را جمع آوری کرده اند و در نهایت کتاب های خطی جمع آوری شده را در کتابی با عنوان {فهرست نسخه های خطی مدرسه امام صادق علیه السلام چالوس } به چاپ رساندند

انجام کارهای فرهنگی و عمرانی توسط ایشان :

الف. احداث چندین مغازه در کنار مسجد و مناطق مختلف شهر با همیاری هیأت امنا و خیرین به عنوان پشتوانه ای برای فعالیت های فرهنگی و تبلیغی؛

ب بازسازی و توسعه مسجد جامع چالوس و مساجد مختلف در شهر و روستاها؛

ج احداث چهار واحد ساختمان برای سخنرانان مدعو و اساتید حوزه علمیه؛

د. بازسازی مدرسه علمیه امام جعفر صادق علیه السلام؛

ایشان اهتمام ویژه به امور خیریه و خدمت رسانی به مردم داشتند تا جایی که در دوران بیماری با تعیین هیأتی از افراد متدیّن جهت تأسیس مؤسسه خیریه مسجد جامع چالوس را دنبال می نمودند

 

مرحوم آیت اللّه حاج سید محمد تقی مطهری کلارستاقی در حدود سال 1299 هجری قمری در یکی از روستاهای شهرکلاردشت به نام «برار» از توابع «مرزن آباد» در خانواده ایی مذهبی دیده به جهان گشود. بنابر توصیه خانواده اش راهی مکتب خانه دینی واقع در روستای «نیرنگ» از توابع شهرستان نوشهر شد، و تحت آموزش معلّم مکتب دار معروف آن محل به نام«شیخ فضل الله» قرآن، دروس ادبیات عرب همچون: صرف و نحو، معانی و بیان و بدیع، منطق را فرا گرفت. وی برای ادامه تحصیل علوم دینی به «تهران» عزیمت کرد. و در مدرسه سپهسالار قدیم{ شهید مطهری کنونی} قصد اقامت و تحصیل علوم دینی نمود.

ایشان در «تهران» نیز از محضر اساتید خوش نامی مثل: آیت اللّه حسینی لواسانی تهرانی رضوان الله علیه مرحله تکمیلی دروس ادبیات عرب و فقه و اصول را فرا گرفت.

ایشان از اکثر مراجع تقلید و آیات عظام عصر خود اجازه همچون: آیت الله العظمی حاج سید ابوالحسن اصفهانی رحمة الله علیه در تصدی امور حسبیه و اخذ وجوه شرعیه را دارا بودند. وی برای انجام وظیفه در سنگر دینی به شهر چالوس مهاجرت نمودند. و سالیان متمادی جهت خدمت به قرآن و مکتب اهل بیت علیهم السلام مبادرت ورزیدند، در این راستا اقدام به تأسیس مدرسه علمیه چالوس نموده و جوانان مشتاق و شیفته علوم دینی را در حجره های کوچک آن مدرسه تربیت نموده اند.

از شاگردان ایشان در آن دوران می توان حضرات آیات و حجج اسلام: حاج سید جواد آل احمد، حاج سید جعفر بزرگی، حاج سید محمد فخر حسینی، حاج سید عیسی مطهری، حاج عبد الکریم ابراهیمی، حاج علی اوسط بکایی، حاج ابوالحسن شهرستانی و... را نام برد...

 

محسن جهان در ‫۳ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۳۰ آبان ۱۴۰۱، ساعت ۱۴:۰۹ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۴۳ - امتحان کردن شیر گرگ را و گفتن کی پیش آی ای گرگ بخش کن صیدها را میان ما:

تفسیر ابیات ۱۳ و ۱۴ فوق:

با توجه به آیه قرآنی "لااله الا الله" مولانا می‌فرماید: آن کسی‌ که از هر گونه اله و بت زمینی گذشت، به الله خواهد رسید. و هر آن‌کس که هنوز در نفی اله های این دنیا ( مانند: پول، مقام، شهرت، و هر گونه دلبستگی دیگر) مشکل دارد، نمی‌تواند به آن فضای عدم یکتایی دست یابد.

و نیز هر فردی که برای نیل به درگاه ربوبی هنوز درگیر منیت هاست، او از بارگاه الهی رد باب می‌شود و هنوز از نفی بتهای مادی آزاد نشده است.

یوسف شیردلپور در ‫۳ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۳۰ آبان ۱۴۰۱، ساعت ۰۷:۳۳ در پاسخ به زلف پریشان دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۱:

فوق العاده است محشره روح سعدی واستاد شجریان شاد🌹

برگ بی برگی در ‫۳ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۳۰ آبان ۱۴۰۱، ساعت ۰۵:۰۳ در پاسخ به یکی (ودیگر هیچ) دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۴:

کم گفتید و گُزیده همچون دُرً ، درود بر شما

امیرحسین زین العابدینی در ‫۳ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۳۰ آبان ۱۴۰۱، ساعت ۰۰:۱۷ در پاسخ به بهرام دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۴:

سلام
بنظر میرسه استفاده از کلمه گفتنش به این معناست که -به کنارش رفتن... نزد اون رفتن رو به خواننده القا کنه نه اینکه رفتن اون از مکانی به  مکان دیگر.... البته برداشت من اینطوره
ایام به کام

حسن جلالی زاده در ‫۳ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۳۰ آبان ۱۴۰۱، ساعت ۰۰:۰۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۹۷:

اساسا راه معنویت دو مشخصه بی نظیر دارد.

یکی این که مثل شنا کردن بر خلاف جهت آب است 

و دوم اینکه کاملا انفرادی است و به هیچ وجه شکل یک هنجار اجتماعی را بخود نمی گیرد

چرا که عرفاعمیقا جمع را در گمراهی و در تاریکی در حال کور مال کور مال کردن می دانند و اگر سالک در راه خویش سخت استوار باشد چون چراغی می‌شود که هیبت تاریکی را میشکند

منش و کیش جماعت به مثال بیست مطرب برای رسیدن به هدف، مانند سکون  حواس، جهت خواباندن ماست 

و تنها ساز مخالف است که این خواب را آشفته می کند

هیبت تاریکی را حتی یک کرم شب تاب نیز در هم  می‌شکند و دریغ از ما خفتگان که خویش را بیدار میپنداریم

یوسف شیردلپور در ‫۳ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۲۹ آبان ۱۴۰۱، ساعت ۲۲:۳۴ دربارهٔ ایرج میرزا » قطعه‌ها » شمارهٔ ۶۹ - ای خایه:

خو این شعریست  دیگه😂

۱
۱۲۷۷
۱۲۷۸
۱۲۷۹
۱۲۸۰
۱۲۸۱
۵۷۲۹