سیدمحمد جهانشاهی در ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۱۹ آذر ۱۴۰۴، ساعت ۱۸:۰۴ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۷:
عطّار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۷
آتشِ سودایِ تو ، عالمِ جان در گرفت
سوزِ دلِ عاشقان ، هر دو جهان در گرفتجان که فرو شُد به عشق ، زندهٔ جاوید گشت
دل که بدانست حال ، ماتمِ جان در گرفتاز پسِ چندین هزار ، پرده که در پیش بود
رویِ تو یک شعله زد ، کُون و مکان در گرفتچون تو برانداختی ، برقعِ عزّت ز پیش
جان متحیّر بماند ، عقل فغان در گرفتبر سرِ کویِ تو عشق ، آتشِ دل برفروخت
شمعِ دلِ عاشقان ، جمله از آن در گرفتجرعهٔ اندوهِ تو ، تا دلِ من نوش کرد
زآتشِ آهِ دلم ، کام و زبان در گرفتتا که ز رنگِ رُخت ، یافت دلِ من نشان
رویِ من از خونِ دل ، رنگ و نشان در گرفتجان و دلِ عاشقان ، خرقه شد اندر میان
زانکه سماعِ غمت ، در همگان در گرفتراست که عطّار داد ، حسن و جمالِ تو شرح
سینه برآورد جوش ، دل خفقان در گرفت
بزرگمهر در ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۱۹ آذر ۱۴۰۴، ساعت ۱۸:۰۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۷۹:
در قافیه مصرع اول در نسخ چاپی بجای دسته ؛ رسته درست است
احمد خرمآبادیزاد در ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۱۹ آذر ۱۴۰۴، ساعت ۱۷:۴۰ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸۸:
در مصرع دوم بیت شماره 2، واژه «گره» دارای «های» واقعی در پایان است و باید «گرهِ» را بخوانیم: gereh'e.
عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۱۹ آذر ۱۴۰۴، ساعت ۱۶:۲۴ در پاسخ به مجید دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۴۴:
سایتها همه چی می نویسند
سیدمحمد جهانشاهی در ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۱۹ آذر ۱۴۰۴، ساعت ۱۴:۲۶ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۷:
ایمان به توبه و به ندم تازه کردهاند
نیما در ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۱۹ آذر ۱۴۰۴، ساعت ۱۴:۱۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۹:
استاد تصویرسازیهای عاشقانه:
مردهای بینی که با دنیا دگر بار آمدهست
محمد غافری در ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۱۹ آذر ۱۴۰۴، ساعت ۱۳:۱۸ در پاسخ به داریوش ابونصری دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » کیقباد » بخش ۲:
گفته ی قبلیم را تکمیل کنم. در مورد سوادآموزی در ایران پیش از اسلام شما را احاله می دهم به قسمت سوادآموزی پسر کفشگر دربخش پادشاهی خسرو انوشیروان در شاهنامه ی حکیم طوس و عکس العمل انوشیروان در این مورد. شما پیام را با کنندگان پیام اشتباه گرفته اید.
محمد رضا یاری در ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۱۹ آذر ۱۴۰۴، ساعت ۱۲:۱۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۳:
سلام
به نظر من تفسیر اقا رضا ،،،برای این غزل یکی از بهترین و نزدیکترین تفسیر هاست
الهام در ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۱۹ آذر ۱۴۰۴، ساعت ۱۱:۵۹ در پاسخ به عبدالعزیز دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۷۸ - انابت آن طالب گنج به حق تعالی بعد از طلب بسیار و عجز و اضطرار کی ای ولی الاظهار تو کن این پنهان را آشکار:
مولانا در دفتر سوم در بیان صفت بعضی اولیا که راضیاند... میفرماید:
بشنو اکنون قصهٔ آن رهروان
که ندارند اعتراضی در جهان
ز اولیا اهل دعا خود دیگرند
که همیدوزند و گاهی میدرند
قوم دیگر میشناسم ز اولیا
که دهانشان بسته باشد از دعا
از رضا که هست رام آن کرام
جُستن دفع قضاشان شد حرام
در قضا ذوقی همیبینند خاص
کفرشان آید طلب کردن خلاص
حُسن ظنی بر دل ایشان گشود
که نپوشند از عَمی جامهٔ کبود
محمد غافری در ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۱۹ آذر ۱۴۰۴، ساعت ۱۱:۲۲ در پاسخ به داریوش ابونصری دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » کیقباد » بخش ۲:
محض اطلاع شما آقای داریوش خان، مصرع دوم یعنی"ز چهواره تا گور دانش بجوی" دقیقاً ترجمه ی عبارت "اطلب العلم من المهد الی الحد" است که از گفته های پیامبر اسلام است. شما بیش از حد دچار Islamophobia شده اید. زرتشتیان هم دستشان به خون دگراندیشان آلوده بوده است. مانی و پیروانش را و همچنین 20 هزار مزدکی را در زمان ولایتعهدی خسرو انوشیروان فقط به جرم دگر اندیشی کشتند. پس کمی مطالعه بد نیست!
Jafar Aminazai در ۷ ماه قبل، سهشنبه ۱۸ آذر ۱۴۰۴، ساعت ۲۳:۵۶ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ اشعار ترکی » گئتمه ترسا بالاسی:
با سلام
ظاهراً آن دو بیت از آقای ( وایقانلی آدم) هست
می توانید در گوگل هم سرچ کنید
عرفان آزادی در ۷ ماه قبل، سهشنبه ۱۸ آذر ۱۴۰۴، ساعت ۲۳:۰۸ دربارهٔ صفی علیشاه » تفسیر منظوم قرآن کریم » ۲- سوره البقره » ۳۷- آیات ۷۸ تا ۸۲:
این اثر واقعا یک اثر ویژه و تاریخیست .بسیار شیرین و جالبه .
دکتر حافظ رهنورد در ۷ ماه قبل، سهشنبه ۱۸ آذر ۱۴۰۴، ساعت ۲۳:۰۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۸:
چند نکته دربارهی این غزل ناب:
تلخ در بیت اول صفتی مثبت برای شراب است و در بیت دوم صفتی منفی برای دنیا. تلخ اول مرد را از غمهای تلخ دوم فارغ میکند؛ پس ناب است.
خواجه در بیت پنجم قرار است رازی را بگوید؛ ولی اگر دقت کنید از اول غزل درحال گفتن همان راز است.
نکتهی جالب دیگر اینکه غزل با بیتی جدی و درگیر کننده آغاز میشود امّا با بیتی طنز بهپایان میرسد؛ و این همان اساس کار دنیاست که تلخوشیرینش توامان است.
بهزاد رستمی در ۷ ماه قبل، سهشنبه ۱۸ آذر ۱۴۰۴، ساعت ۲۱:۵۸ در پاسخ به رضا ساقی دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۷:
سلام خدمت آقا رضا، ساقی شکردهان
جسارت میکنم، در معنی بیتِ حجاب دیده ادراک شد شعاع جمال/ بیا و خرگه خورشید را منور کن، فرمودید که خورشید اشاره به چهرهی معشوق داره ولی در معنی فرمودید که ترکیب خرگه خورشید به معنای چشم شاعر (عاشق) هست
بنده یه کم گیج شدم، این دو تا، دو چیزِ متفاوت نیست؟
سیدمحمد جهانشاهی در ۷ ماه قبل، سهشنبه ۱۸ آذر ۱۴۰۴، ساعت ۲۱:۳۹ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۹:
عطّار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۹
ای زلفِ تو دام و دانه خال ات
هر صید که میکنی ، حلال اتخورشید دراوفتاده ، پیوست
در حلقهٔ دامِ شب مثال اتهمچون نقَطی سیه ، پدیدار
بر چهرهٔ آفتاب خال اتدل ، فتنهٔ طرّهٔ سیاه ات
جان ، تشنهٔ چشمهٔ زلال اتاز عالمِ حسن ، دایه ی لطف
آورده ، به صد هزار سال اترخ زرد و کبود جامه ، خورشید
سرگشتهٔ ذرّهٔ وصال اتتو خفته و اختران همه شب
مبهوت بمانده ، در جمال اتتو ماهِ تمامی و عجب آنک
انگشت نمای شد هِلال اتمرغی عجَبی ، که مینگنجد
در صحنِ سپهر ، پرّ و بال اتچون در تو توان رسید ، چون کَس
هرگز نرسید ، در خیال اتپِی گم کردی ، چنانکه هرگز
کَس پی نبَرَد ، به هیچ حال اتخواهد ، که بسی بگوید از تو
عطّار ، ولی بوَد ملال ات
سیدمحمد جهانشاهی در ۷ ماه قبل، سهشنبه ۱۸ آذر ۱۴۰۴، ساعت ۲۱:۳۸ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۸:
عطّار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۸
گر نبودی در جهان ، امکانِ گفت
کِی توانستی ، گلِ معنی شکفتجانِ ما را ، تا به حق شد چشم باز
بس که گُفت و بس گلِ معنی بِرُفتبی قراری پیشه کرد و روز و شب
یک نفس ننشست و یک ساعت نخفتبس گهر ، کز قعرِ دریایِ ضمیر
بر سر آورد و به خونِ دل بسُفتپاکرو داند ، که در اسرارِ عشق
بهتر از ما ، راهبر نتوان گرفتآنچه ما دیدیم ، در عالم که دید
وآنچه ما گفتیم ، در عالم که گفتآنچه بعد از ما بگویند ، آنِ ما ست
زانکه رازِ گفت ، نیست از ما نهفتتربیت ما را ، ز جانِ مصطفا ست
لاجرم ، خود را نمییابیم جفتتا تویی عطّار ، زیرِ بارِ عشق
گردنان را ، زیرِ بارِ تو ست سُفتصورتِ جان است شعر ات ، لاجرم
عقل را ، نظمِ تو میآید شگفت
سیدمحمد جهانشاهی در ۷ ماه قبل، سهشنبه ۱۸ آذر ۱۴۰۴، ساعت ۱۹:۰۸ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۵:
عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۵
عاشقان ، زندهدل به نامِ تو اند
تشنهٔ جرعهای ، ز جامِ تو اندتا به سلطانی اندر آمدهای
دل و جان ، بندهٔ غلام تو اندزیرِ بارِ امانتِ غمِ تو
توُسنانِ زمانه ، رامِ تو اندسرکشان ، بر امیدِ یک دانه
دانه نادیده ، صیدِ دامِ تو اندکاملان ، وقتِ آزمایشِ تو
در رهِ عشق ناتمامِ تو اندرهنمایانِ راه بین ، شب و روز
در تماشایِ احترامِ تو اندصد هزار اهلِ درد ، وقتِ سحر
آرزومندِ یک پیامِ تو اندهمچو عطّار ، بیدلانِ دگر
زندهٔ یادگارِ نامِ تو اند
فریما دلیری در ۷ ماه قبل، سهشنبه ۱۸ آذر ۱۴۰۴، ساعت ۱۶:۱۲ دربارهٔ مهستی گنجوی » رباعیات » رباعی شمارۀ ۸۳:
داد و بیداد از دو رویی و دروغ
رضا از کرمان در ۷ ماه قبل، سهشنبه ۱۸ آذر ۱۴۰۴، ساعت ۱۳:۴۳ در پاسخ به رضوی دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۱۳۹ - لطف حق:
درود بر شما
دقیقا درست میفرمایید
آرش پاداش در ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۱۹ آذر ۱۴۰۴، ساعت ۱۹:۲۳ دربارهٔ مولانا » فیه ما فیه » فصل بیست و یکم - الاصل ان یحفظ ابن چاوش حفظ الغیب: