گنجور

حاشیه‌ها

آرام جان در ‫۳ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۲۳ دی ۱۴۰۱، ساعت ۱۸:۳۹ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱:

معنی بیت اول تا چهارم من متوجه نمیشم میشه کمک کنید

 

یوسف سهرابی در ‫۳ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۲۳ دی ۱۴۰۱، ساعت ۱۸:۳۳ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب هشتم در شکر بر عافیت » بخش ۱۲ - حکایت:

همی گویم و گفته‌ام بارها، که سعدی را به چشم آنچه بوده و هست بنگرید؛ انسان. انسانی با تمامی خلقیات و اعتقادات و روحیات و شهوات و تعصبات (دینی و غیر دینی) و طبعا تناقضات در رفتار.

خودِ شیخ اجل در بیتِ دوم از نخوتِ فقیه به زشتی یاد می‌کند و چند بیت پایین‌تر، از اینکه زنار بر کمر ندارد دادِ شکرانه سر میدهد.

در دو حکایت پیش‌تر از این نیز پارسا از اینکه پندارِ جهود دانستنش صحیح نبوده، شکرانه پیرهن می‌بخشد.

عصبیّت دینی سده‌های پیش در هرکسی نفوذ داشته و سعدی نیز از این قاعده بیرون نبوده؛ حال تا طرفداران و سینه‌چاکان و دخیل‌بندانِ ایشان را چه رسد و به چه مشاطه‌ای سعی بر ماست‌مالی کردنِ این حقیقت داشته باشند.

طرفداری بد دردیست آقا جان!

Saeed Sayin در ‫۳ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۲۳ دی ۱۴۰۱، ساعت ۱۶:۲۶ دربارهٔ مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۱۲۷ - توسل:

وزن شعر اشتباه نوشته شده

مفتعلن فاعلات فع لن

بابک میرحسینی در ‫۳ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۲۳ دی ۱۴۰۱، ساعت ۱۴:۱۱ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب هفتم در عالم تربیت » بخش ۲۷ - حکایت درویش صاحب‌نظر و بقراط حکیم:

نگارنده را خود همین نقش بود

که شوریده را دل به یغما ربود؟

خداوند تنها همین یک زیبارو را آفریده بود؟ که این آشفته را گرفتار کمند مهر ساخت

همیرضا در ‫۳ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۲۳ دی ۱۴۰۱، ساعت ۱۳:۰۵ در پاسخ به مازیار کاوه دربارهٔ سعدی » گلستان » باب هشتم در آداب صحبت » حکمت شمارهٔ ۱۰۲:

شما که همهٔ نسخه‌ها را دیدید، اولی را که زیرش نوشته «منبع کاغذی گنجور» ندیدید؟

البته حتی غیر از آن هم به طور مشخص همهٔ نسخه‌های خطی را ندیده‌اید. مجدداً بررسی بفرمایید، مثلاً هفتمی مورخ ۱۱۳۵ هجری قمری که نوشته «را هست».

فرشاد نقی زاده در ‫۳ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۲۳ دی ۱۴۰۱، ساعت ۱۲:۲۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۸:

بر درون خود وصل باید شد

صائب تبریزی در ‫۳ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۲۳ دی ۱۴۰۱، ساعت ۱۰:۲۷ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۵۷۶:

لن ترابی اشتباه نوشته شده

لن ترانی درسته که اشاره به آیه قرآن داره

Javad +++ در ‫۳ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۲۳ دی ۱۴۰۱، ساعت ۱۰:۲۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۹:

من در رابطه با بحث دوستان ۱۲ سال پیش در رابطه با مسلمان بودن حافظ نکته ای رو بگم (هرچند میدونم که ۱۲ سال زمان زیادی هست...)عزیزان

گرامیان

اصلا و ابدا این بحث که حافظ پیرو چه مکتب و ائینی بوده حائز اهمیت نیست بلکه درجات والای این شاعر در غزل سرایی اهمیت داره... غزل های لسان الغیب برای همه افکار و کلیدی برای باز شدن همه تفکرات عالم امکان بوده هست و خواهد بود

انتقادی ، سیاسی ، عاشقانه و... با هر تفکری...

 

مشتاق در ‫۳ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۲۳ دی ۱۴۰۱، ساعت ۰۸:۴۱ در پاسخ به عبدالله دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۱۹:

با درود برهمه عزیران.

ای عبداله امید که عبداله باشی.پاسخ حاشیه ات را به شعر حافظ جان حواله میدهم.

زاهد ظاهر پرست از حال ما اگاه نیست    هرچه گوید در حق ما جای هیچ اکراه نیست.

همچنین:

عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت   که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت

من اگر نیکم اگر بد تو برو خود را باش   هرکسی ان درود عاقبت کار که کشت.

همچنین:

با مدعی مگوید اسرار عشق و مستی   تا بی خبر بمیرد در درد خود پرستی

جهن یزداد در ‫۳ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۲۳ دی ۱۴۰۱، ساعت ۰۸:۱۰ دربارهٔ قطران تبریزی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۲۰۹ - در مدح ابونصر مملان و تهنیت عید اضحی:

خجسته باد ترا عید گوسپند کشان
که تو همیشه درخت خجسته میکاری

این تبریزی دیوانه میکند مرا  اهنگ سخنش روانی سخنش و پارسی گویییش
افسوس و صد افسوس که
نی بخوارزم است خوارزمی و نی سغدی بسغد
بار بسته پهلوی از شهر آذرپادگان

جهن یزداد در ‫۳ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۲۳ دی ۱۴۰۱، ساعت ۰۷:۴۹ دربارهٔ منوچهری » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۵۴ - در مدح شهریار:

راه بهمن گیر و از نو تازه کن بهمنجنه
 ای درخت شاهی  بارت  داد و بیداری تنه
گه نوای  هفت گنج و گه نوای گنج گاو
  گه نوای  دیو رخش و گه نوای ارجنه

جهن یزداد در ‫۳ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۲۳ دی ۱۴۰۱، ساعت ۰۷:۰۵ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۶۵ - در ستایش موفق الدین عبد الغفار:

ای زهر تو دستگیر تریاک
ای  درد تو پایمرد درمان
از بخت جوان او کنم یاد
چون دستن کشم به پیر دهقان

جهن یزداد در ‫۳ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۲۳ دی ۱۴۰۱، ساعت ۰۷:۰۳ دربارهٔ انوری » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۴۴ - در مدح امیر عادل ضیاء الدین مودود احمد عصمی:

شکر بشکر نهم در دهان مژده دهان

Hadi Golestani در ‫۳ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۲۳ دی ۱۴۰۱، ساعت ۰۲:۳۹ در پاسخ به رضا دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶:

مرسی آقا رضا، استاد قمشه‌ای سر یکی از کلاس هاش این غزل و تفسیر کرده که تقریبا همین تفسیر شماست، ایشون با یه ذوق خواستی این تفسیر می‌کنند، مثل اینکه به پسر بچه تو مسابقه فوتبال چند تا گل زده و تیمشون برده، و الان داره برای بابا بزرگ و مادر بزرگش تعریف میکنه، واقعا از تفسیر ایشون انسان میتونه براحتی این سکناس رو در نظرش بیاره چه بسا، جلو چشمش 

مازیار کاوه در ‫۳ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۲۳ دی ۱۴۰۱، ساعت ۰۱:۱۴ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب هشتم در آداب صحبت » حکمت شمارهٔ ۱۰۲:

چرا با وجود این که در هیچ‌یک از نسخ خطی که در همین صفحه آمده "راست را هست" نیامده، به این صورت نوشته‌اید؟!

به نظر می‌رسد "هست" در اینجا کاربردی ندارد و همان "راست راست" درست است.

"هست" در جایی درست است که معنای وجود داشتن بدهد.

وهب علیخانی در ‫۳ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۲۲ دی ۱۴۰۱، ساعت ۲۳:۳۰ دربارهٔ عارف قزوینی » دیوان اشعار » غزل‌ها » شمارهٔ ۵ - راز دل:

راز دل دردمند خود به که گویم ...

🥺

فرحناز یوسفی در ‫۳ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۲۲ دی ۱۴۰۱، ساعت ۲۳:۲۷ دربارهٔ انوری » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۳۵ - در مدح صاحب جلال‌الدین احمدبن مخلص:

وانگهی از لاجورد سرمدی بر چهره  «لام» 

لام=خطی به شکل حرف لام که با لاجورد برای چشم زخم می کشیدند. 

محمدحسین ایراندوست در ‫۳ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۲۲ دی ۱۴۰۱، ساعت ۲۱:۵۸ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب هشتم در آداب صحبت » حکمت شمارهٔ ۷۸:

به نام آن که جان را فکرت آموخت

 

سعدی در این حکمت می گوید پرسش از اهل فن و آگاه ضروری است. خوردن دارو بدون پرسش از متخصص و رفتن به راه نادیده و ناشناخته بدون راهنما خلاف خردمندی است. آنگاه حکایتی از امام محمد غزالی مطرح می کند. وی دانشمند برجسته، متکلم و فقیه ایرانی و  یکی از بزرگترین مردان تصوف قرنِ پنجم هجری است. از او می پرسند. چگونه به این جایگاه بلند و رفیع علمی رسیدی ؟ جواب داد هر چه نمی دانستم پرسیدم و با پرسیدن  از اهل فن ننگ نداشتم.

1- رای : عقیده؛ نظر؛ اندیشه.

2- اولواالالباب: صاحبان عقل و خرد

3- طبیعت شناس :

صفت فاعلی مرکب است و  کنایه از طبیب و معالج باشد. در قدیم به طبیب و پزشک می گفتند. سعدی در باب اول بوستان هم از همین لفظ به معنای طبیب استفاده کرده است:

طبیعت شناسان هر کشوری     سخن گفت با هر یک از هر دری 

 

4- بدانکه : بواسطه آن که

5- نبض :

شریانی است در مچ دست که پزشکان از نحوه حرکت و ضربان آن به وضعیت مزاجی بیماران آگاه می شوند.

6- ذُل : با تشدید لام به معنای ذلت و خواری است و با عزّ  تقابل دارد. به معنای نرمی و فروتنی هم بکار می رود.

7- امید عافیت آن گه بود موافق عقل - که نبض را به طبیعت شناس بنمایی:

وقتی می توان به سلامتی و تندرستی خود امیدوار بود که بیماری خود را به پزشک و متخصص نشان دهید.

 

ضرورت پرسش از اهل فن

 

سعدی در این حکمت به اهمیت و ضرورت پرسش ازاهل فن و آگاه سخن گفته است. و برای آن مثالی از امام محمد غزالی زده است .. در آیه 43 سوره نحل یه عنوان یک دستور کلی فرمود : « فَاسْأَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ »؛ پس اگر نمی‌دانید از اهل ذکر (یعنی اهل فن و علما و دانشمندان هر امت) سؤال کنید. این آیه یک اصل کلی را که عقل هر بشری می‌پذیرد،  وآن مراجعه به اهل علم وکارشناس است، یعنی هر چه را نمی‌دانید از آگاهان واهل خبره‌ی آن‌سؤال کنید

اتفاقاً روایات بسیاری در اهمیت و ضرورت ِ سوال از آگاهان وجود دارد همانند سخن پیامبر(ص) که فرمودند: «علم و دانش گنجینه هایی است که کلید این گنجینه ها سؤال کردن است بنابراین در مورد مجهولاتتان سوال کنید».

همچنین حضرت رسول اکرم(صلی الله علیه وآله) فرمودند:

« اَلْعِلْمُ خَزَائِنُ وَ مَفَاتِیحُهُ اَلسُّؤَالُ فَاسْأَلُوا رَحِمَکُمُ اَللَّهُ فَإِنَّهُ تُؤْجَرُ أَرْبَعَةٌ اَلسَّائِلُ وَ اَلْمُتَکَلِّمُ وَ اَلْمُسْتَمِعُ وَ اَلْمُحِبُّ لَهُمْ.[1]» یعنی علم و دانش خزینه ها و گنجینه هایی است که کلید این گنجینه ها سؤال کردن است. بنابراین، در مورد مجهولاتتان سؤال کنید، خداوند شما را رحمت کند. زیرا چهار گروه بر اثر پرسش و پاسخ اجر می برند: 1. سؤال کننده؛ 2. معلّم و استادی که پاسخ می دهد؛ 3. کسی که در آن جلسه حاضر است و پرسش و پاسخ را می شنود؛ 4. کسی که در جلسه حضور ندارد، امّا این کار را دوست دارد).

 

در حکمت 82 نهج البلاغه آمده است:

« وَ لَا یَسْتَحِیَنَّ أَحَدٌ إِذَا لَمْ یَعْلَمِ الشَّیْءَ أَنْ یَتَعَلَّمَهُ »؛ (هیچ یک از شما در مورد پرسش و سؤال کردن نسبت به آنچه نمی داند خجالت نکشد. و این مفاد سخن امام محمدغزالی است که سعدی در همین حکمت گفت.

در حدیثی آمده است که حیا و شرم دو قسم است: شرم معقول و شرم احمقانه.  شرم معقول آن است که انسان به هنگام مواجهه با گناه و معصیت از خداوند خویش شرم کند و به سراغ گناه نرود. بیزاری از گناه و زشتیها، شرم معقول و خجالت ممدوح و پسندیده است. و امّا شرم احمقانه، خجالت از پرسش در برابر مجهولات است. انسان باید در سؤال کردن شجاع و دلیر باشد، و شرم و خجالت را کنار بگذارد؛ و نه تنها خود در مورد موضوعات مورد سؤال پرسشگر باشد، که دیگران را هم به این کار تشویق کند.

در روایت آمده است که حضرت علی(علیه السلام) عازم میدان جنگ بود، شخصی خدمت آن حضرت رسید، و سؤال پیچیده ای در مورد توحید مطرح کرد. پرسید: این که گفته می شود خداوند یکی است یعنی چه؟ آیا منظور یکی از دو تاست؟ یا یکتایی خداوند تفسیر دیگری دارد؟

بعضی از اصحاب حضرت به این شخص اعتراض کردند که اکنون موقع جنگ و نبرد و کارزار است، و زمان پرسش و سؤال کردن نیست!

حضرت فرمود: مگر نه این که ما برای آگاه کردن و بیداری مردم می جنگیم، پس چه اشکالی دارد که پاسخ سؤال این شخص را بدهیم، سپس بطور مفصل و مشروح به سؤال آن شخص پاسخ داد

 

------------------  

پی نوشتها :

[1] - صحیفة الإمام الرضا(علیه السلام‏)، علی بن موسی، محقق / مصحح: نجفی، محمد مهدی‏، کنگره جهانی امام رضا(علیه السلام‏)، مشهد، 1406 قمری، ‏چاپ: اول‏، ص 42.

محمدحسین ایراندوست در ‫۳ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۲۲ دی ۱۴۰۱، ساعت ۲۱:۵۱ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب هشتم در آداب صحبت » حکمت شمارهٔ ۷۷:

خدایا به نامت که رمز بقاست 

 

سعدی در این حکمت به قَناعت و اعتماد بر داشته ها و دارایی خود توصیه کرده است. می گوید خلعت و هدیه سلطان خیلی خوب است ولی آنها دارایی سلطان است نه داراییِ ما. پس لباس کهنه ما که داشته و دارایی خودماست از آن خلعت بهتر است. غذای اندک و ناچیزی که از دارایی و دسترنج خودمان بدست آمده، بهتر است از طعام لذیذی که دارایی دیگران است.

1- خَلعت :

با تلفظ خَلعت و خِلعت. پوشش  و لباسی است که بزرگی به کسی بپوشاند.  تن پوش که پادشاه و یا امیری به نوکر خود بپوشاند. و با کسر خِلعت بیشتر به معنای لباسی است که  از تن کنده و به کسی می دهند.

2- خلقان :

جمع «خَلَق» به معنای کهنه  و فرسوده . و با اینکه جمع است اما در نظم و نثر فارسی بصورت مفرد بکار رفته است . بقول رودکی : « کهن کند بزمانی همان کجا نو بود- و نو کند بزمانی همان که خلقان بود.

3- خرده انبان:

توشه های اندک و کوچک ، انبان اسم است به معنایِ ظرف چرمی که در آن زاد و توشه  نگه دارند. توشه دان

4- بَره :  مخفف بره است

5- سرکه از دسترنجِ خویش و تره - بهتر از نان دهخدا و بَره :

اگر با دسترنج خودمان سرکه و تره بخوریم بهتر است که از سفرة کدخدا و ارباب دِه ف نان و کباب بره بخوریم.

به داشته ها و دسترنجِ خود قانع باشیم

 

عمر بسیار ارزشمند و گران است. و با از دست دادن این گوهر ارزنده، داشته ها و دسترنجی بدست می آوریم. پس ، به داشته هامون قانع باشیم ، مگه چندبار زندگی میکنیم که با غم و تنهایی زندگی کنیم. از پیری سوال کردند چرا ناراحتی؟ گفت سُفالی را که ساخته بودم و عمری در آن غذا می خوردم شکست. گفتند مگر چقدر ارزش داشت. گفت قیمتش مهم نیست. عمرم را با آن گذرانده بودم.

سعدی در این حکمت برای اینکه ما را به داشته ها و دسترنج خود قانع کند . دو مثال زده است. یکی مقایسه هدیه و خَلعت سلطان با لباس کهنه خود و دیگری طعام لذیذ و شاهانة دیگران با غذای اندک خود. با این مثالها می خواهد بگوید نباید داشته های خودمان را با دیگران مقایسه کنیم و رنج ببریم. مقایسه کردن داشته ها و دارایی خودمان با دیگران باعث احساس سرخوردگی میشود. سعی کنید روی اهداف و دستاوردهای خودمان متمرکز شوید نه اینکه آنها را با فرد دیگری مقایسه کنیم. هیچ فردی به این فشارها نیاز ندارد.

انسان قانع به داشته های خود راضی است و لذا به مال دیگران چشم نمی دوزد و خود را بی نیاز از آن ها می داند و به همین دلیل است که بی نیازی از غیر،  فقط با قناعت حاصل می شود و بر همین اساس در برخی احادیث قناعت به گنجی تشبیه شده که تمامی ندارد.

در حدیث معروفی که ملاصالح مازندرانی در شرح اصول کافی آورده است، می خوانیم: «عَزَّ مَنْ قَنَعَ وَ ذَلَّ مَنْ طَمَعَ; کسی که قناعت پیشه کند (یعنی به داشته ها و دارایی خود قانع باشد)عزیز می شود، و کسی که طمع بورزد ذلیل خواهد شد[1]».

اساساً پیامبر خدا صلی الله علیه و آله بهترین امت خود را کسی می داند که بر داشته های خود قانع باشد. و عملا به این دانش و فهم رسیده باشد که بقول سعدی در این حکمت :

« سرکه از دسترنجِ خویش و تره      بهتر از نان دهخدا و بَره » 

خِیارُ اُمَّتی ، القانِـعُ  و شِرارُهُمُ  ، الطامِعُ [2].  بهترینان امّت من، قناعت کنندگان و بدترینان آنها، طمعکاران هستند.   

و حضرت علی علیه السلام می فرماید خوشا به حال کسانی که به اندازه دارایی خود بقدر کَفاف راضی هستند. : طوبی لِمَن ذَکَرَ المَعادَ و عَمِلَ للحِسابِ و قَنِعَ بالکَفافِ [3] .

خوشا به حال کسی که به یاد قیامت باشد و برای روز حساب کار کند و به قدر و اندازه کفاف زندگی قانع باشد . قدر کفاف همان است که سعدی آن را با «خرده انبان» بیان کرده و می گوید: « خوانِ بزرگان اگر چه لذیذ است، خردة انبانِ خود، به لذت تر.»

---------------------------

پی نوشت ها : 

[1] - شرح اصول کافی، ج 8، ص 181.

[2] - ( کنز العمّال : ۷۰۹۵ )

[3] - ( نهج البلاغة : الحکمة ۴۴ )

محمدحسین ایراندوست در ‫۳ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۲۲ دی ۱۴۰۱، ساعت ۲۱:۴۸ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب هشتم در آداب صحبت » حکمت شمارهٔ ۸۰:

اول دفتر به نام ایزد دانا 

 

سعدی در این حکمت از ضروریات و لوازم معاشرت و نیز هم صحبتی با دیگران سخن گفته و می گوید یکی از آداب معاشرت آن است که مِزاج و فهم و ذوقِ شنونده را در نظر بگیرد و طبق مزاج و سطح فهمِ آنان حرف بزند تا در آنها تاثیر کند. باید از نظر روانشناسی راههای نفوذ و تاثیر در دیگران را بلد باشد

1- لوازم :

جمع لازمه که حداقل به دومعنا در شعر و نثر فارسی بکار رفته   1 - چیزهای لازم ، ضروریات . 2 - وسایل ، آلات ، ادوات . که اینجا در معنای اول است.

2- صحبت : در اینجا به معنای معاشرت است.

3- مِزاج :

هم در معنای اسمی در شعر و نثر بکار می رود و به معنای  سرشت ، طبیعت است . و هم به معنای مصدری یعنی  آمیختن ، آمیخته شدن . اینجا همان معنای اول است.

4- مستمِع: (اسم، صفت)  آن‌که گوش می‌دهد؛ شنونده؛ گوش‌دهنده.

5- خانه پرداختن :

بیرون رفتن از خانه و خالی کردن خانه. یکی از معانی «پرداختن» تهی کردن . خالی کردن . تخلیه کردن و پاک کردن است.

6-خانه خدای:

یعنی خدایِ خانه ، صاحبخانه ، ساخته شده از ترکیب اضافی مقلوب ِ «خدای خانه» یعنی صاحبخانه

7- با خانه خدای درسازی :

یعنی با صاحبخانه جور آمدن . سازش کردن . ساختن . پیوند کردن

8- یکی از لوازم صحبت آن است که خانه بپردازی یا با خانه خدای ، دَر سازی :

یعنی  از اسباب و عللِ استواری و استحکام دوستی و معاشرت، یکی آن است که  خانه خالی کنی یعنی دوری و دوستی گزینی از او دور باشی و دوست باشی و بقول معروف «دوری و دوستی» و دیگری آن است که در خانه بمانی و با صاحبخانه سازگار و رفیق و همدست باشی

9- حکایت بر مزاجِ مستمِع گوی -  اگر خواهی که دارد با تو میلی :

یعنی گوینده باید مِزاج و فهم و ذوقِ شنونده را در نظر بگیرد و طبق مزاج آنان حرف بزند تا در آنها تاثیر کند.

7- هر آن عاقل که با مجنون نشیند - نباید کردنش جز ذکر لیلی :

یعنی خردمند در رعایت آداب معاشرت کسی است که هرگاه با مجنون بنشیند ، ذکر لیلی را به میان آورد چرا که این سخن با مزاج و فهم مجنون سازگار است.

 

  معاشرت و سخن گفتن موافق طبع مخاطب:

آنچه سعدی در این حکمت کوتاه مورد تاکید قرار داده یکی از آداب معاشرت و سخن گفتن با افراد مختلف است. از آداب معاشرت آن است که مِزاج و فهم و ذوقِ شنونده را در نظر بگیرد و طبق مزاج و سطح فهمِ آنان حرف بزند تا در آنها تاثیر کند.

این نکته در روایات ما هم وجود دارد. اصلا پیامبران سطح فهم مخاطبان را رعایت می کردند. در روایتی از امام صادق (ع) نقل شده :

عَنْ أَبِی عَبْدِ اَللَّهِ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: مَا کَلَّمَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ اَلْعِبَادَ بِکُنْهِ عَقْلِهِ قَطُّ وَ قَالَ قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ إِنَّا مَعَاشِرَ اَلْأَنْبِیَاءِ أُمِرْنَا أَنْ نُکَلِّمَ اَلنَّاسَ عَلَی قَدْرِ عُقُولِهِمْ [1].

حضرت صادق علیه السّلام فرمود: هیچ گاه پیغمبر با مردم از عمق عقل خویش سخن نگفت بلکه میفرمود: ما گروه پیغمبران مأموریم که با مردم باندازه عقل و سطح فهم شان  سخن گوئیم.

مولوی بر همین اساس گفته است:

چونکه با کودک سَر و کارم فتاد        هم زبانِ کودکان باید گشاد

یعنی رعایت مزاج و طبع و فهم مخاطب ضروری است. با کودک زبان کودکی جواب می دهد.

و سعدی هم با همین نگاه به آموزه های دینی است که می گوید :

حکایت بر مزاجِ مستمِع گوی        اگر خواهی که دارد با تو میلی 

 

درواقع می‌توان گفت ریشه بسیاری از سوءتفاهمات، رنجش‌ها و اختلافات و همچنین منشأ بسیاری مشاجرات، اختلافات و نزاع‌های خانوادگی، عدم وجود فهم متقابل در صحبت‌ها است، چراکه یکی از طرفین گفتگو ، یا بدتر از همه ، دو طرف گفتگو حرف یکدیگر را نمی‌فهمند و برداشت درستی از پیام‌های ارسال شده ندارند. آنها مزاج و سطح فهم همدیگر را نمی دانند.

هنر این نیست که من طوری حرف بزنم که خودم دوست دارم . نه . هرگز آن طور که خودمان می‌پسندیم صحبت نکنیم، زیرا ممکن است مثلا مایل باشیم با صدای بلند صحبت کنیم ، اما شنونده از صدای بلند ما ناراحت  باشد. بنابراین باید بدانیم که در چه محیطی با مخاطب صحبت می کنیم و مخاطب ما چه طبع و مزاجی دارد؟ محیطی که در آن به سر می‌بریم  ساکت است یا شلوغ، با توجه به این مساله تن صدای خود را تنظیم کنیم .همچنین هیچ‌گاه به صورت یکنواخت و پی در پی صحبت نکنیم  زیرا تن صدای ما در این حالت برای شنونده کسل‌کننده می شود.

------------------------

پینوشت ها:

 

[1] - الکافی  ,  جلد۱  ,  صفحه۲۳ 

۱
۱۲۲۷
۱۲۲۸
۱۲۲۹
۱۲۳۰
۱۲۳۱
۵۷۲۹