در سکوت در ۳ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۲۶ دی ۱۴۰۱، ساعت ۰۱:۵۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷۳:
این غزل را "در سکوت" بشنوید:
در سکوت در ۳ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۲۶ دی ۱۴۰۱، ساعت ۰۱:۵۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷۲:
این غزل را "در سکوت" بشنوید
در سکوت در ۳ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۲۶ دی ۱۴۰۱، ساعت ۰۱:۵۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷۱:
این غزل را "در سکوت" بشنوید
در سکوت در ۳ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۲۶ دی ۱۴۰۱، ساعت ۰۱:۴۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷۰:
این غزل را "در سکوت" بشنوید
سهیل قاسمی در ۳ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۲۶ دی ۱۴۰۱، ساعت ۰۱:۲۲ در پاسخ به مهرگان دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۰:
به رهت نشسته بودم که نظر کنی به حالم
نکنی که چشم مستت ز خمار بر نباشد
بر سر ِ راه ِ تو نشسته بودم (به این امید) که به رویِ من نظر کنی. (اما تو) این کار را نکنی (نمی کنی)! (چون) که چشم ِ مست ِ تو از بس که خمار است، اصلن باز نمی شود که بخواهد به من نگاه کند
عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ۳ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۲۶ دی ۱۴۰۱، ساعت ۰۱:۱۸ در پاسخ به محمود دربارهٔ هاتف اصفهانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۶:
منم ای برید و دو چشم تر ز فراق آن مه نوسفر
به مراد خود برسی اگر به مراد خود برسانیم
بَرید به معنی پُست و پستچی است
به این شکل معنی بیت مشخص می شود
روح شرقی در ۳ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۲۶ دی ۱۴۰۱، ساعت ۰۱:۰۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۳۱:
عشق اگر مانند شعر بود شبیه شعر تو بود
روح شرقی در ۳ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۲۶ دی ۱۴۰۱، ساعت ۰۱:۰۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۸۳:
چه مستی بی پایانی
نیشتر در ۳ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۲۵ دی ۱۴۰۱، ساعت ۲۲:۵۴ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات ترکی » غزل شمارهٔ ۳:
سلام/با عرض ادب و ارادت وزن این سروده زیبا«مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن»در بحر «هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف» می باشد
همانند شعر فارسی ایشان:
در هر که ترا دیده، به حسرت نگرانم
عمری است که من زنده به جان دگرانم
Aram در ۳ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۲۵ دی ۱۴۰۱، ساعت ۲۱:۰۶ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۱۰ - آشیان ویران:
در این سروده میتوان به پندار والا؛ روح لطیف و سرشار از محبت و انسانیت بانو پروین اعتصامی ستاره ادبیات معاصر ایران پی برد.
یاد و سروده های این گوهر ادب پارسی مانا باد.
احمد محمود امپراطور امپراطور در ۳ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۲۵ دی ۱۴۰۱، ساعت ۱۷:۲۵ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۹۸:
زهی به شوخی، بهار نازت، شکسته رنگِ، غرور امکان
دو نرگست قبلهگاه مستی، دو ابرویت سجده جای مستان
حضرت بیدل
Ali Kabiri در ۳ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۲۵ دی ۱۴۰۱، ساعت ۱۵:۱۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۳:
با سلام
بیت « مطرب از گفته حافظ غزلی نغز بخوان تا بگویم که ز عهد طربم یاد آمد » را میتوانیم به این صورت معنی کنیم:
ای انسان هوشمندی که شعر مرا می خوانی آن قدر از یک غزل زیبا بخوان که زمان ازل و زمان راحتی انسان که عقل او هنوز در هستی بوجود نیامده بود و تلاشی و فکری از سوی صورت نمی گرفت و پیوسته در نزد خداوند بود و شوق وصال او را نداشت ، یاد تو بیفتد.
درباره این موضوع که در مصراع دوم از افعال اول شخص استفاده شده میتوانیم بحثی در عرفان فلسفی « الواحد لا یصدر عنه الا الواحد » و همچنین بحث صوفیانه « انا الحق » بایزید بسطامی را مطرح کنیم در این صورت ارزش واقعی شعر حافظ را میتوان فهمید ، میدانیم که در عقاید صوفی ها و در بیت بیت دیوان حافظ به کلماتی مثل «حلقه عشاق » « مجلس رندان » و... بر می خوریم و این یعنی حافظ خود را متصل و یکی با افراد رند و آزاد اندیش می بیند و مجلسی که اگر چه ممکن است پیوستگی زمانی و مکانی نداشته باشد ( مثلا در آن ارسطو حاضر باشد ) با حضور حافظ یکی شده است و توجه داریم که « حلقه » هم سر و ته و آغاز و پایانی ندارد و اجزای آن با هم آن را تشکیل می دهند. پس کافی است در اندیشه همراه با حافظ شد تا با او یکی شد و روز ازل را احساس کرد و بعد شعر خواندن را تمام کرد.
این بحثی است که نظریه های مختلفی در فیزیک کوانتوم برای آن مطرح شده و هیو اورت و شرودینگر که سر لوحه مکانیک کوانتومی را ایجاد کردند آن را مطرح کردند.
نیشتر در ۳ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۲۵ دی ۱۴۰۱، ساعت ۱۴:۰۸ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ اشعار ترکی » هارا قاچسین اینسان؟:
سلام بنظر میرسد وزن این شعر زیبا «فعولن فعولن فعولن فعولن » بوده که اشتباها «مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن » ثبت شده
سفید در ۳ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۲۵ دی ۱۴۰۱، ساعت ۱۳:۲۳ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۶:
تا نرفتهام ز نظر شام من رسان به سحر
شمع انتظار توام، صبح نادمیده بیا...
+ تو همچو صبحی و من شمع خلوت سحرم...
جهن یزداد در ۳ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۲۵ دی ۱۴۰۱، ساعت ۱۲:۴۱ در پاسخ به امین کیخا دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی گرشاسپ » بخش ۲:
شوربختانه دهخدا و معین بسیار عربی گرا هستند و بسیاری وازگان پارسی را فرامشت کردند
دکتر سید روح اله تقوی پور در ۳ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۲۵ دی ۱۴۰۱، ساعت ۱۱:۱۰ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱ - سرآغاز:
درود به شما سپاس از زحمات شما عزیزان 🌹🌹🌹🌹🙏
تینا باستانی در ۳ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۲۵ دی ۱۴۰۱، ساعت ۱۰:۱۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳:
من دیدم که دوستان برای این شعر فقط حاشیه های فنی و عرفانی گذاشتند درحالی که از لحاظ عاطفی هم این شعر فوق العاده است و حیفه که کسی هنوز به این اشاره نکرده که توی بیت ۴ سعدی چه تصویر عاشقانه ی زیبایی میسازه. اون شوخی و شیطنت خاص سعدی رو میشه توی این بیت دید. دو بیت اخر هم خیلی زیبا بود و اون حس دوستی ، رفاقت، عشق بدون انتظار و بدون قید و شرط که در اغلب شعرهای سعدی هست رو به خوبی نشون میده.
برگ بی برگی در ۳ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۲۵ دی ۱۴۰۱، ساعت ۰۴:۴۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۸:
خسروا گوی فلک در خمِ چوگان تو باد
ساحتِ کون و مکان عرصه جولانِ تو باد
خسرو در اینجا استعاره ایست از عارفانی که دلهاشان به نورِ عشق زنده و تاجِ پادشاهیِ خود را در همین جهان بدست آورند یا درواقع بازپس گیرند که در این صورت کُلِ هستی همچون گویِ چوگان در راستایِ اهدافِ آنان به گردش درمی آید، در روزگارانِ قدیم پادشاه با وزرا و اطرافیان خود به بازی چوگان می پرداختند، بازیکنان وانمود می کردند بازی می کنند اما درواقع اجازه میدادند پادشاه هرگونه که می خواهد گوی را به گردش درآورده و در نهایت هم پیروزِ میدان باشد ، حافظ میفرماید همه اتفاقات به گونه ای رقم خواهند خورد تا چنین انسانهای عاشقی به منظور اصلیِ خود در این جهان که وصلِ کامل یا یکی شدن با خداوند است دست یابند، در مصراع دوم کون و مکان یعنی جهانِ معنا و جهانِ ماده، حافظ تأکید میکند این همکاری و کمک در رقم خوردنِ شرایط این جهان به نفعِ خواست و طلبِ سالکِ طریقِ عشق مرتبط با جهانِ معناست، پس عالمِ کون و عالمِ مکان دست بدست یکدیگر می دهند تا در خدمتِ منظورِ اصلی انسان در این جهان باشند که همانا آشکار نمودنِ گنجِ پنهانِ خداوند در عالمِ امکان و فرم است، بزرگانی همچون مولانا، عطار و حافظ یکه تازانِ این عرصه هستند .
چراغِ چرخِ گردونم چو اجری خوارِ خورشیدم
امیرِ گوی و چوگانم چو دل میدانِ من باشد (مولانا)
زلفِ خاتونِ ظفر شیفتهی پرچمِ توست
دیده فتحِ ابد عاشقِ جولانِ تو باد
حافظ میفرماید چنین انسانی که هر دو عالم عرصه تاخت و تازِ او و کلِ هستی همچون گوی در خمِ چوگانِ او هستند، آنچنان در راستای اهداف مادی و معنوی خود پیروز می شود و پرچمِ فتح و ظفرِ خود را بر قله های گوناگون زندگی برافراشته می کند که زلفِ خاتونِ(فرشته) ظفر شیفتهٔ پرچمِ او خواهد شد، این بادِ کن فکانِ خداوند است که زلفِ ظفر و پیروزمندی را نوازش کرده و برای هر کس که بخواهد با نظم بدستِ این باد می سپارد تا به راحتی در کارهای خود موفق شود و یا برای برخی با مصلحتِ خود آنچنان این زلف را آشفته و پریشان می کند بگونه ای که دست به هرکاری بزنند ناکامی و شکست به بار میآورد، در مصرع دوم دیده فتحِ ابد یعنی نگاهِ بینهایت وسیع و بازِ خداوند که تا ابدیت ادامه دارد، پس دیدگان و چشمِ جان بینِ انسان های عاشقِ زنده شدنِ به اصلِ خود نیز آنچنان وسعتی خواهند یافت که نگرش و چشمِ خداوند عاشقِ اینچنین جهان بینیِ خداگونه ای می گردد. وسعتِ دید و جهان بینی بزرگان از آثار ارزشمندی که در جهتِ اعتلای دید و بازپس گیریِ تاجِ پادشاهی انسانها ست کاملأ قابلِ مشاهده هستند .
ای که انشاء عطارد صفتِ شوکت توست
عقلِ کل چاکرِ طُغراکشِ دیوانِ تو باد
عطارد یا تیرِ نمادِ آفرینش و تدبیرِ خداوند در آفرینش است ، آفرینندگی مظهرِ شوکت و جلالِ اوست و همین صفت در موردِ عارف و انسانِ کامل نیز صدق می کند، یعنی عارف و عاشقی که با خدا و یا زندگی به وحدت رسیده است نیز قدرتِ آفرینش و خلاقیت دارد بگونه ای که عقلِ کلی که کائنات را اداره می کند امضاء کننده صفت دیوان و مُدبریِ اوست، چاکرِ طغرا کش است یعنی عقلِ کُل که لحظه ای از اداره کائنات باز نمی ماند در کمالِ شگفتی کاری جز خدمتگزاری در امضاء و تاییدِ خلاقیت و قدرتِ آفرینندگیِ چنین انسانی ندارد، قدرتِ آفرینشِ چنین غزلهای نابی توسطِ حافظ و یا حماسه های بزرگ فردوسی، مثنوی مولانا، منطق الطیرِ عطار ، خمسه نظامی، همچنین آثارِ میکلانژ، داوینچی، شکسپیر و بسیاری از دیگر خلاقانِ جهان، همگی از جمله آفرینش های امضاء شده توسطِ عقل کل هستند .
طِیره جلوه طوبی قد چون سروِ تو شد
غیرتِ خُلدِ برین ساحتِ بستانِ تو باد
طیره به معنی شرمساری آمده است ، طوبی درختی ست قامت کشیده در بهشت که نمادِ سرسبزی و زندگی ست، پس حافظ میفرماید درخت طوبی در بهشت بر قامتِ بلندِ عاشقی که به مراتبِ ذکر شده بالا رسیده و تعالی یافته باشد مینگرد و شرمنده میشود ، یعنی آن خسرو را در مقایسه با خود بسیار بلند بالاتر و سبزتر می بیند، خُلد برین یعنی بهشت که غیرتش اجازه راهیابی و ورود اغیار را نمی دهد، اما آن خسرو یا انسانی که دلش به عشق زنده و خود بُستانی آبادان شده است آن خُلد برین که نیکبختی و آرامش ابدی ست ساحت و خلوتگاهِ او خواهد بود.
نه به تنها حَیَوانات و نباتات و جماد
هرچه در عالمِ امر است به فرمانِ تو باد
"عالمِ امر" در اینجا به معنی حُکم و کنایه از قانونِ کُن فکانِ الهی ست و در این بیت نیز همکاری و گوش بفرمان بودنِ کائنات و باشندگان عالم مورد نظر است پس حافظ میفرماید در راستای رساندنِ پیغامهای زندگی به دیگران، همه موجودات و هرچه در عالمِ امر است به فرمانِ بزرگانی چون مولانا، عطار، فردوسی و حافظ هستند، سرایشِ چنین اشعار و غزلهایی توسط آن بزرگان مُبینِ همین امر میباشد، کن فکان و "عالمِ امر" یعنی به محضِ اینکه بگویند " باش" به بهترین شکلِ ممکن موجود می شود و ضرورتی ندارد مانند شاعرانِ معمولی روزها و هفته ها با واژه ها کلنجار رفته تا سرانجام بیت و غزلی را آن هم بصورتِ ناقص بسرایند .
در ابیاتِ دیگری می فرماید؛
رویِ خوب است و کمالِ هنر و دامنِ پاک
لاجرم همتِ پاکانِ دو عالم با اوست
بادت بدست باشد اگر دل نهی به هیچ
در معرضی که تختِ سلیمان رود به باد
امین در ۳ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۲۵ دی ۱۴۰۱، ساعت ۰۲:۱۲ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۰۷:
چقدر این رباعی زیباست.
سخن گفتن به که ختم است میدانی و میپرسی؟
فلک را بین که میگوید به خاقانی به خاقانی
در سکوت در ۳ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۲۶ دی ۱۴۰۱، ساعت ۰۱:۵۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷۴: