محمدحسین ایراندوست در ۳ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۲۲ دی ۱۴۰۱، ساعت ۲۱:۲۹ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب هشتم در آداب صحبت » حکمت شمارهٔ ۲:
بنام خداوند لوح و قلم....
سعدی در این حکمت کوتاه نصیحتی را از قول حضرت موسی خِطاب به قارون نقل کرده که «اَحْسِن کَما اَحسَنَ اللهُ الیک» همانطور که خدا به تو احسان و نیکی کرد و ثروت و نعمت به تو داد تو هم احسان کن. اما قارون این نصیحت را نشنید و بدعاقبت شد.
1 - قارون :
از مردم بنیاسرائیل و معاصر حضرت موسی (ع) و بنا بقولی پسرعموی حضرت بود. وی مردی جاهطلب، بخیل، و بسیار ثروتمند بود، آنچنانکه چند تن زورمند زیر بار کلیدهای مخازن و دفاتر حساب اموالش زانو میزدند. هرچند او را اندرز میدادند که به مال دنیا مغرور نشود، و آن را در راه خیر مردم صرف کند، نمیپذیرفت و در پرداخت زکات بُخل ورزید. او نقشه ای کشید تا موسی را با سلاح تهمت مغلوب کند. پس با زنی تبهکار تبانی کرد تا وی در حضور قوم از موسی تظلم کند و او را به زنا متهم سازد. چون صبح فرارسید، قارون در مجمع بنیاسرائیل رو به موسی کرد و گفت: آیا در تورات وارد نشده که زانی را باید سنگسار کرد؟ موسی گفت: آری. قارون گفت: پس تو به حکم تورات و فتوای خودت باید سنگسار شوی، زیرا با فلان زن زنا کردهای. موسی زن را احضار کرد و او را قسم داد تا حقیقت امر را در حضور قوم بیان کند. زن گفت: آنچه قارون میگوید تهمت و افتراست، و من گواهی میدهم که قارون دروغگوست. آنگاه موسی درباره او نفرین کرد و خدا زلزلهای سخت پدیدآورد و زمین «قارون، خانه و گنجش» را به کام خود کشید.[1] داستان قارون در قرآن در سوره قَصص، آیههای ۷۶ تا ۸۴ آمدهاست.
2- ممتع : آنکه تمتع میبرد؛ بهرهور.
3- «اَحْسِن کَما اَحسَنَ اللهُ الیک» :
ماخوذ از آیه 77 سوره قصص است که خطاب به قارون چهار اندرز پرمایه و سرنوشت ساز به او میدهد. که سومین آن چنین است : « وَأَحْسِنْ کَمَا أَحْسَنَ اللَّهُ إِلَیْکَ» یعنی : «همانگونه که خدا به تو نیکی کرده است تو هم نیکی کن» و به تعبیر دیگر همانگونه که خدا به تو بخشیده است به دیگران ببخش.
4- درخت کرَم هر کجا بیخ کرد - گذشت از فلک شاخ و بالای او :
سعدی کرم و نیکی کردن نسبت به دیگران را به درختی تشبیه کرده است که هر کجا ریشه بگیرد بسیار رشد میکند و پربار میگردد
پاسخ پرسش جناب سامان ارجمند :
سعدی به فردی که بخشش و بزرگواری و کرم کرده است توصیه میکند که اگر امیدواری که از میوه این درخت بهرمند شوی ، نباید بر دیگران منت بگذاری و آنها را شرمنده خود سازی و سعدی این منت گذاشتن را به اره ای تشبیه میکند که پایه درخت را قطع میکند. پس میگوید با منت گذاشتن بر دیگران ، اره برپایه این درخت مگذار.
5- جُد وَ لاتَمنُن فَاِنَّ الفائدةَ اِلَیکَ عائدة :
این عبارت به همین شکل در آیات و روایات وجود ندارد اما تعبیر « لاتَمنُن » در آیه 6 سوره مدثر آمده است که : « وَ لاَ تَمْنُنْ تَسْتَکْثِرُ » یعنی منّت مگذار و فزونی مطلب
اندرزهای اخلاقی قرآن به قارون :
سعدی در آغاز این حکمت به اندرزهای قرآن به قارون اشاره کرده است. البته سعدی اشاره کرده که این اندرز حضرت موسی به قارون است. چرا که در آغاز حکمت گفت : « موسی، (ع)، قارون را نصیحت کرد » درست معلوم نیست که این نصیحتکنندگان چه کسانی بودند؟ قدر مسلم اینکه مردانی دانشمند، پرهیزگار، هوشیار، نکتهسنج و با شهامت بودند.
بعضی احتمال دادهاند که خود موسی بوده واین بسیار بعید است چرا که قرآن میگوید" إِذْ قالَ لَهُ قَوْمُهُ": یعنی قوم قارون به او گفتند.[2]
قرآن در اندرز نخست میگوید:" در آنچه خدا به تو داده است سرای آخرت را جستجو کن" (وَ ابْتَغِ فِیما آتاکَ اللَّهُ الدَّارَ الْآخِرَةَ). اشاره به اینکه مال و ثروت بر خلاف پندار بعضی از کجاندیشان، چیز بدی نیست، مهم آن است که ببینیم در چه مسیری به کار میافتد، و اگر بوسیله آن" ابتغاء دار آخرت" شود، چه چیزی از آن بهتر است؟،
ناصحان ، در نصیحت دوم گفتند : « سهم و بهرهات را از دنیا فراموش مکن» (وَ لا تَنْسَ نَصِیبَکَ مِنَ الدُّنْیا).
این یک واقعیت است که هر انسان سهم و نصیب محدودی از دنیا دارد، یعنی اموالی که جذب بدن او، یا صرف لباس و مسکن او میشود مقدار معینی است، و ما زاد بر آن به هیچوجه قابل جذب نیست و انسان نباید این حقیقت را فراموش کند.
مگر یک نفر چقدر میتواند غذا بخورد؟ چه اندازه لباس بپوشد؟ چند مسکن و چند مرکب میتواند داشته باشد؟ و به هنگام مردن چند کفن با خود میتواند ببرد؟ پس بقیه خواه و ناخواه سهم دیگران است و انسان امانتدار آنها!.
تفسیر دیگری برای این جمله در روایات اسلامی و سخنان مفسران دیده میشود که با تفسیر فوق قابل جمع است و ممکن است هر دو معنی مراد باشد. و آن اینکه: از امیر مؤمنان علی(ع) در تفسیر این آیه چنین آمده است:
فی قَولِ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ «وَ لاَ تَنسَ نَصیبَکَ مِنَ الدُّنیا» : لا تَنسَ صِحَّتَکَ وَ قُوَّتَکَ وَ فَراغَکَ وَ شَبابَکَ وَ نَشاطَکَ اَن تَطلُبَ بِهَا الآخِرَةَ؛[3]. امیرالمومنین امام علی علیهالسلام:
درباره آیه شریفه «وَ لاَ تَنسَ نَصیبَکَ مِنَ الدُّنیا» سهم خود را از دنیا فراموش مکن: [یعنی] سلامتی، توانایی، فرصت، جوانی و شادابیات را فراموش مکن، تا با آنها، آخرت را به دست آوری.
سومین اندرز اینکه:" همانگونه که خدا به تو نیکی کرده است تو هم نیکی کن" (وَ أَحْسِنْ کَما أَحْسَنَ اللَّهُ إِلَیْکَ). این نیز یک واقعیت است که انسان همیشه، چشم بر احسان خدا دوخته و از پیشگاه او هر گونه خیر و نیکی را تقاضا میکند، و همه گونه انتظار از او دارد، در چنین حالی چگونه میتواند تقاضای صریح یا تقاضای حال دیگران را نادیده بگیرد و بیتفاوت از کنار همه اینها بگذرد؟! و به تعبیر دیگر همانگونه که خدا به تو بخشیده است به دیگران ببخش، شبیه این سخن را در آیه 22 سوره نور در مورد عفو و گذشت میخوانیم:
وَ لْیَعْفُوا وَ لْیَصْفَحُوا أَلا تُحِبُّونَ أَنْ یَغْفِرَ اللَّهُ لَکُمْ:" مؤمنان باید عفو کنند و صرفنظر کنند آیا دوست نمیدارید خداوند بر شما ببخشد"؟
این جمله را به تعبیر دیگر چنین میتوان تفسیر کرد که گاه خداوند مواهب عظیمی به انسان میدهد که در زندگی شخصیش نیاز به همه آن ندارد، عقل توانایی میدهد که نه فقط برای اداره یک فرد، بلکه برای اداره یک کشور کارساز است، علمی میدهد که نه یک انسان، بلکه یک جامعه میتواند از آن استفاده کند، اموال و ثروتی میدهد که درخور برنامههای عظیم اجتماعی است.
بالآخره" چهارمین" اندرز اینکه:" نکند که این امکانات مادی تو را بفریبد و آن را در راه" فساد" و" افساد" به کارگیری:" هرگز فساد در زمین مکن که خدا مفسدان را دوست ندارد" (وَ لا تَبْغِ الْفَسادَ فِی الْأَرْضِ إِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ الْمُفْسِدِینَ).
این نیز یک واقعیت است که بسیاری از ثروتمندان بیایمان گاه بر اثر جنون افزونطلبی و گاه برای برتریجویی دست به فساد میزنند جامعه را به محرومیت و فقر میکشانند همه چیز را در انحصار خود میگیرند، مردم را برده و بنده خود میخواهند، و هر کسی زبان به اعتراض بگشاید او را نابود میکنند، و اگر نتوانند از طریق تهمت به وسیله عوامل مرموز خود او را منزوی میسازند، و خلاصه جامعه را به فساد و تباهی میکشند.
پی نوشت ها
----------------------
[1] - فرهنگ فارسی محمد معین، جلد ششم، صفحه ۱۴۲۷
[2] - مکارم شیرازی، ناصر ، تفسیر نمونه ، طبع دار الکتب الاسلامیه ، جلد : 16 صفحه : 158
[3] - حرعاملی ، وسائلالشیعه، جلد1، صفحه90
امیرمحمد توماج در ۳ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۲۲ دی ۱۴۰۱، ساعت ۲۰:۳۶ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » فریدون » بخش ۱۲:
در بیت نهم ( چو بر جست و آمدش هنگام شوی چو پروین شدش روی و چون مشک شوی)
منظور از پروین در این چیست؟
و مفهوم بیت به چه چیزی اشاره دارد؟
Javad +++ در ۳ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۲۲ دی ۱۴۰۱، ساعت ۱۹:۵۵ در پاسخ به Azim Aldini دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۳:
خیر در نسخه اقای قزوینی_غنی شعر به این صورت تحریر شده...
ابوالفضل عفتی در ۳ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۲۲ دی ۱۴۰۱، ساعت ۱۸:۲۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۹۱:
هر کس که ترا شناخت مفتون ز تو شد
در بطن وجود خود دگرگون ز تو شد
Abbasrapper در ۳ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۲۲ دی ۱۴۰۱، ساعت ۱۷:۴۱ دربارهٔ میرزاده عشقی » دیوان اشعار » مثنویات » شمارهٔ ۷ - گلهای پژمرده:
تو هجده تا بیت چقدر معنی و مفهوم گنجونده!
Abbasrapper در ۳ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۲۲ دی ۱۴۰۱، ساعت ۱۷:۲۸ دربارهٔ میرزاده عشقی » دیوان اشعار » مثنویات » شمارهٔ ۵ - در بزرگداشت فردوسی:
چقدر این شعر زیبا بود
کژدم در ۳ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۲۲ دی ۱۴۰۱، ساعت ۱۶:۳۹ دربارهٔ عارف قزوینی » دیوان اشعار » غزلها » شمارهٔ ۱۵ - عوض اشک:
عارف در این غزل به پیشوازِ غزلی از دهقانی سامانی رفته است بدین آغاز:
«یار با سلسلهٔ غالیهگون میآید
ای حذر سلسلهجنبانِ جنون میآید»
علیاکبر مصورفر در ۳ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۲۲ دی ۱۴۰۱، ساعت ۱۵:۲۱ در پاسخ به امید طبیبزاده دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۲۷:
این که جناب طبیبزاده نوشتهاند:
** پس از «رنج» یک کمیت کوتاه اضافه میآید، مانند اینکه بگوییم: «مفتعلن فاعلاتُ»! **
جای بحث دارد. «رنج» یک هجای کشیده و کمیت آن برابر یک بلند و یک کوتاه است. این هجا در وزن به جای هجای بلند آمده است که فقط به دلیل دوری بودن وزن ممکن شده است. پس هجای کوتاهِ اضافه بر وزن، در خود هجای کشیده «رنج» است نه بعد از آن.
وزن شعر هم البته همان طور که نوشتهاند، «مفتعلن فاعلن//مفتعلن فاعلن» است ولی در دو مصراع مورد اشاره، نیممصراعهای اول بر وزن «مفتعلن فاعلات» (هجای کشیده به جای بلند در پایان) هستند نه بر وزن «مفتعلن فاعلاتُ» که خارج از قواعد وزن دوری است.
علیاکبر مصورفر در ۳ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۲۲ دی ۱۴۰۱، ساعت ۱۵:۱۹ در پاسخ به امید طبیبزاده دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۹۴:
جناب آقای دکتر طبیبزاده
سلام
اولاً چه استدلالی دارید که این شعر عروضی نیست و هجایی است؟ اگر به دلیل مطابقت پایان کلمه با پایان رکن است، مثالهای فراوان دیگری در شعر عروضی فارسی هست که این مطابقت حفظ شده است (بیشتر ترجیح شاعر است تا الزام قطعی وزن و عروض). برای مثال غزل شماره ۲۲۶۷ مولانا بر وزن مفاعلتن×۴ یا غزل «گر تیغ بارد در کوی آن ماه» از حافظ بر وزن مستفعلاتن×۲. بنابراین صِرف مطابقت پایان کلمه با پایان رکن (به قول شما پارهمصراع) نمیتواند دلیل بر چیزی باشد؛ مگر این که وزن دوری باشد که این وزن هر چه باشد، جزء اوزان دوری هم نیست.
در ثانی، اگر شعر هجایی است و کمیت در وزن شعر فاقد نقش است، چرا همه هجاها در شعر از نوع هجای بلند آمدهاند؟ غیر از تعدادی هجای کوتاه در پایان بعضی کلمات مانند «لحظه» و «پیوسته» در بیت دوم، که آنها هم با این که در اصل کوتاهند، به ضرورت وزن به جای هجای بلند آمدهاند. یعنی تمام مصراعهای غزل مطابق وزن مفعولن×۴ از ۱۲ هجای بلند ساخته شدهاند. همین جا اضافه کنم که شاید کسی دوست داشته باشد که وزن این شعر را مفعولاتن×۳ عنوان کند که باز هم ۱۲ هجای بلند دارد. اینجاست که آن تطابقهای پایان کلمه با پایان رکن به تایید وزن مفعولن×۴ میآیند و این وزن جدید را رد میکنند.
ضمناً در ابتدا نوشتهاید:
** وزن این شعر را «مفعولن مفعولن...» بدانیم البته اشکالی ندارد. **
سوال اینجاست که اگر واقعا وزن عروضی نیست، چرا وزن این شعر را «مفعولن مفعولن...» بدانیم اشکالی ندارد؟
جهن یزداد در ۳ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۲۲ دی ۱۴۰۱، ساعت ۱۲:۰۴ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی یزدگرد بزهگر » بخش ۱۰:
چو پیروز و چون پارسه ی مرزبان
یوسف سهرابی در ۳ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۲۲ دی ۱۴۰۱، ساعت ۰۰:۴۸ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب هفتم در عالم تربیت » بخش ۲۱ - گفتار اندر پرورش زنان و ذکر صلاح و فساد ایشان:
"طرفداری" بد دردیست آقا جان!
حال میخواهد طرفداری دین باشد، خواه شخص و خواه اندیشه.
نمیشود که هرگاه سعدی سخنی نغز میگوید فریاد و هلهلهی مریدان به هوا برخیزد که "چه گفت و چه دُری سُفت" اما هرگاه سخنی گزاف و نظری ناپسندیده گفت، مریدان با برداشتن چماق اینکه "نمیتوان سخن ۷۰۰ سال پیش را با دید حال نگریست" به پیشوازِ خوانندگان بشتابند.
سعدی را همانگونه که بوده و هست بپذیرید؛ یک انسان. انسانی با تمامی روحیات و خلقیات و نظرات و شهواتِ یک انسان.
تکلیفِ آن دسته از افراد (دوستان نه) هم که میگویند چون اسلام گفته پس بلاشک صحیح است و درست است و مرحبا و ماشالله که معلوم است: امیدوارم هرچه زودتر با پیشوایانِ خود محشور شوید.
داود پورسلطان در ۳ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۲۱ دی ۱۴۰۱، ساعت ۲۲:۲۲ در پاسخ به یعقوب جعفری دربارهٔ هاتف اصفهانی » دیوان اشعار » ترجیع بند - که یکی هست و هیچ نیست جز او:
با سلام
هاتف در اینجا به حدیث حضرت امیر اشاره نکرده است چون در این روایتی که شما اوردید حضرت در پاسخ به سوال همراه خودشان فرمودند اگر ناقوس زن این معنی را میدانست برای خدا شریک قائل نمیشد
اما هاتف در ترجیع بند خود نسبت شرک را از مسیحی زدوده است
سه نگردد بریشم ار او را
اب و ابن و روح القدس بنهند
سوشیانت کیخسروی در ۳ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۲۱ دی ۱۴۰۱، ساعت ۲۰:۲۶ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۸ - در عموم تاویل این آیت کی کلما اوقدوا نارا للحرب:
در مصرع " گشته ناسی زانک اهل عزم نیست" اشاره دارد به قصه آدم که در سوره طاها آیه 115 می فرماید:
وَلَقَدْ عَهِدْنَا إِلَیٰ آدَمَ مِنْ قَبْلُ فَنَسِیَ وَلَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْمًا
دو کلمه ناسی و عزم که در این مصرع آمده به ترتیب بر فنسیَ و عزما که در این آیه آمده تطبیق می کند.مفسران قرآن هم آدم را درشمار پیامبران اولوالعزم (دارندگان عزم) نیاورده اند . همچنانکه ظاهر ایه بروشنی گواه انست
Abbasrapper در ۳ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۲۱ دی ۱۴۰۱، ساعت ۲۰:۲۴ دربارهٔ میرزاده عشقی » دیوان اشعار » قالبهای نو » احتیاج:
درود بر شما خواستم یه تشکر کنم از اینکه دیوان و اثار میرزاده عشقی رو داخل سایت قرار دادید
مرتضی پرورش در ۳ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۲۱ دی ۱۴۰۱، ساعت ۲۰:۰۸ در پاسخ به عین. ح دربارهٔ فخرالدین اسعد گرگانی » ویس و رامین » بخش ۳ - گفتار اندر ستایش سلطان ابوطالب طغرلبک:
درود جناب «عین.ح»
هرچند در این متن اغلاط املایی فراوان است، اما استثنائاً این یکی صحیح است.
«شخّ» مطابق با تصحیح دکتر محمد روشن است و کافی است با تشدید «خ» خواندهشود. سکتهٔ ملیح وزنی دارد.
ابراهیم در ۳ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۲۱ دی ۱۴۰۱، ساعت ۱۴:۵۵ دربارهٔ کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۲۹۶:
در نخستین بیت کلمه جاء چه معنایی دارد؟ در برخی منابع جاه و جلال هم دیده ام.
عرشیا غلامی در ۳ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۲۱ دی ۱۴۰۱، ساعت ۱۳:۲۸ دربارهٔ ملکالشعرا بهار » قطعات » شمارهٔ ۵۹ - جای زحمت:
بشر نهد پای هست نه بشر نهاد، اگر نهاد وزن عروضی دچار ایراد می شه.
کبری پورحسن خیاوی در ۳ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۲۱ دی ۱۴۰۱، ساعت ۱۲:۰۳ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب دوم در احسان » بخش ۲ - گفتار اندر نواخت ضعیفان:
بیت ۱۶
اگر تیغ دورانش انداخته است نه شمشیر دوران هنوز اخته است
اگر شمشیر حوادث و روزگار یتیم و رنج دیده را شکسته و ناتوان کرده است ، بازهم شمشیردوران برآمده و تیز است و میتواند تو را هم بشکند.
مجتبی در ۳ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۲۱ دی ۱۴۰۱، ساعت ۰۷:۴۸ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتیها » دوبیتی شمارهٔ ۲۲۸:
سلام ضمن تشکر از سایت گنجور.
نظر من بر مصرع آخر بر این هست که دل عاشق هم خوشه هم غمگین. لحظه ای خونابه لحظه ای آتشین.
یعنی دل عاشق قرار و آرام ندارد.
محمدحسین ایراندوست در ۳ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۲۲ دی ۱۴۰۱، ساعت ۲۱:۴۲ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب هشتم در آداب صحبت » حکمت شمارهٔ ۱۰۸: