سناتور سنتور در ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۱۰ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۷:۳۶ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۵۵:
وطن هر چند دلگیر است بر غربت شرف دارد
به آهن، دل شرار از سنگ خارا برنمیدارد
صائب تبریزی
اگر شیر و شکر نوشی به غربت
به مانند گدایی در وطن نیست
فایز
من به غربت رفتم و دیدم به مانند وطن نیست
قسم خوردم در این عالم کسی مانند من نیست
عزیزانم اگر شیر و شکر غربت بنوشید
به خدا به مانند گدایی وطن نیست
جواد یساری
شاه شوریده سران در ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۱۰ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۰۳:۱۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۱:
جناب رضا ساقی هر چقدر از شما تشکر کنم کم است.
شیرینی غزل ها با حاشیه شما دو چندان میشود. دست مریزاد👏🏻👏🏻👏🏻
رضا صدر در ۴ ماه قبل، سهشنبه ۹ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۲۱:۰۱ دربارهٔ فیض کاشانی » شوق مهدی » غزلیات » شمارهٔ ۱۴۶:
چنان که میدانیم این غزل در دیوان حافظ هم هست و به نام او مشهوره. اساتید لطفاً نظر بدن
مهوش قیاسی نیک در ۴ ماه قبل، سهشنبه ۹ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۲۰:۴۳ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۳۷ - در وصف خاک مقدسی که از بالین حضرت ختمی مرتبت آورده بود:
در قدیم به پای کبوتر نامه بر تکهای طلا میبستن که اگر کسی این کبوتر را گرفت زر را بردارد و کبوتر را رها کند سربها یعنی به پای خودم زری دارم که بهای سر من است آنقدر زر دارم که بردارید و مرا رها کنید پس سَر بَها بخوانید.
هیچکدام از معانی هوش مصنوعی صحیح نیست و جز گمراه کردن مخاطب خاصیت دیگری ندارد. پیشنهاد میکنم معانی هوش مصنوعی حذف بشود.
سعید . در ۴ ماه قبل، سهشنبه ۹ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۸:۴۴ در پاسخ به محمدرضا زندی پور دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۲:
نامه منظور حافظ، همین غزل که سیل اشک شاعر رو همراه میکنه با غزل که به دست معشوق برسه و غبار قصه نشینه به دلش.
سناتور سنتور در ۴ ماه قبل، سهشنبه ۹ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۶:۴۸ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب دوم در اخلاق درویشان » حکایت شمارهٔ ۲۳:
کس از دست جور زبانها نرست
اگر خودنمای است و گر حق پرست
به کوشش توان دجله را پیش بست
نشاید زبان بداندیش بست
نه از جور مردم رهد زشت روی
نه شاهد زنامردم زشت گوی
سعدی جان
شاید پسِ کار خویشتن بنشستن
لیکن نتوان زبانِ مردم بستن
سعدی جان
به عذر و توبه توان رستن از عذابِ خدای
ولیک می نتوان از زبانِ مردم رَست
سعدی جان
اگر از مه رویان به سلامت بماند
از بدگویان نماند
گلستان سعدی
سناتور سنتور در ۴ ماه قبل، سهشنبه ۹ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۶:۴۴ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب هفتم در عالم تربیت » بخش ۲۸ - گفتار اندر سلامت گوشهنشینی و صبر بر ایذاء خلق:
کس از دست جور زبانها نرست
اگر خودنمای است و گر حقپرست
به کوشش توان دجله را پیش بست
نشاید زبان بداندیش بست
نه از جور مردم رهد زشت روی
نه شاهد زنامردم زشت گوی
سعدی جان
شاید پسِ کار خویشتن بنشستن
لیکن نتوان زبانِ مردم بستن
سعدی جان
اگر از مه رویان به سلامت بماند
از بدگویان نماند
گلستان سعدی
سناتور سنتور در ۴ ماه قبل، سهشنبه ۹ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۶:۳۰ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب هفتم در عالم تربیت » بخش ۲۹ - حکایت:
تو در وی همان عیب دیدی که هست
ز چندان هنر، چشم عقلت ببست؟
که را زشت خویی بُوَد در سِرِشت
نبیند ز طاووسْ جز پایِ زشت
#سعدی_جان
سناتور سنتور در ۴ ماه قبل، سهشنبه ۹ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۶:۱۷ دربارهٔ سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴:
ای تَرک جان نکرده و جانانت آرزوست
زنّار نابریده و ایمانت آرزوست
در هیچ وقت خدمت مردی نکردهای
وآن گه نشسته صحبت مردانت آرزوست
ابوسعید ابوالخیر
آدم نه ای و روضه رضوانت آرزوست
خاتم نه ای و دست سلیمانت آرزوست
زنهار سر مپیچ ز چوگان حکم او
چون گوی اگر سراسر میدانت آرزوست
این آن غزل که سعدی و ملای روم گفت
موری نه ای و ملک سلیمانت آرزوست
صائب تبریزی
از جان برون نیامده جانانت آرزوست
زنار نابریده و ایمانت آرزوست
بر درگهی که نوبت ارنی همی زنند
موری نهای و ملک سلیمانت آرزوست
سعدی جان
زاهد! نشُسته دست ز تن، جانت آرزوست؟
جان را فدا نساخته، جانانت آرزوست؟
نازرده پای در طلب از زخم نیش خار
سِیرِ گُل و صفای گُلستانت آرزوست؟
وحدت، خیالِ بیهده تا کی؟ عبث چرا
حور و قصور و کوثر و غُلمانت آرزوست
وحدت کرمانشاهی
می ناچشیده حالت مستانت آرزوست؟
رسوا نگشته حلقه زلفانت آرزوست؟
ناورده رو به مقصد و ننهاده پا به راه
قرب مقام و قطع بیابانت آرزوست؟
وحدت به پیشگاه حق از مور کمتری
غافل ز خویش فر سلیمانت آرزوست؟
وحدت کرمانشاهی
تلقین حجت از لب جانانم آرزوست
من کافر محبتم، ایمانم آرزوست
حزین لاهیجی
سناتور سنتور در ۴ ماه قبل، سهشنبه ۹ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۶:۱۵ دربارهٔ رضاقلی خان هدایت » تذکرهٔ ریاض العارفین » روضهٔ اول در نگارش احوال مشایخ و عارفین » بخش ۷۷ - سعدی شیرازی نَوَّرَ اللّهُ روحه:
ای تَرک جان نکرده و جانانت آرزوست
زنّار نابریده و ایمانت آرزوست
در هیچ وقت خدمت مردی نکردهای
وآن گه نشسته صحبت مردانت آرزوست
ابوسعید ابوالخیر
آدم نه ای و روضه رضوانت آرزوست
خاتم نه ای و دست سلیمانت آرزوست
زنهار سر مپیچ ز چوگان حکم او
چون گوی اگر سراسر میدانت آرزوست
این آن غزل که سعدی و ملای روم گفت
موری نه ای و ملک سلیمانت آرزوست
صائب تبریزی
از جان برون نیامده جانانت آرزوست
زنار نابریده و ایمانت آرزوست
بر درگهی که نوبت ارنی همی زنند
موری نهای و ملک سلیمانت آرزوس
سعدی جان
زاهد! نشُسته دست ز تن، جانت آرزوست؟
جان را فدا نساخته، جانانت آرزوست؟
نازرده پای در طلب از زخم نیش خار
سِیرِ گُل و صفای گُلستانت آرزوست؟
وحدت، خیالِ بیهده تا کی؟ عبث چرا
حور و قصور و کوثر و غُلمانت آرزوست
وحدت کرمانشاهی
می ناچشیده حالت مستانت آرزوست
رسوا نگشته حلقه زلفانت آرزوست؟
ناورده رو به مقصد و ننهاده پا به راه
قرب مقام و قطع بیابانت آرزوست؟
وحدت به پیشگاه حق از مور کمتری
غافل ز خویش فر سلیمانت آرزوست؟
وحدت کرمانشاهی
تلقین حجت از لب جانانم آرزوست
من کافر محبتم، ایمانم آرزوست
حزین لاهیجی
سناتور سنتور در ۴ ماه قبل، سهشنبه ۹ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۶:۱۳ دربارهٔ وحدت کرمانشاهی » غزلیات » شمارهٔ ۲۲:
ای تَرک جان نکرده و جانانت آرزوست
زنّار نابریده و ایمانت آرزوست
در هیچ وقت خدمت مردی نکردهای
وآن گه نشسته صحبت مردانت آرزوست
ابوسعید ابوالخیر
آدم نه ای و روضه رضوانت آرزوست
خاتم نه ای و دست سلیمانت آرزوست
زنهار سر مپیچ ز چوگان حکم او
چون گوی اگر سراسر میدانت آرزوست
این آن غزل که سعدی و ملای روم گفت
موری نه ای و ملک سلیمانت آرزوست
صائب تبریزی
از جان برون نیامده جانانت آرزوست
زنار نابریده و ایمانت آرزوست
بر درگهی که نوبت ارنی همی زنند
موری نهای و ملک سلیمانت آرزوست
سعدی جان
زاهد! نشُسته دست ز تن، جانت آرزوست؟
جان را فدا نساخته، جانانت آرزوست؟
نازرده پای در طلب از زخم نیش خار
سِیرِ گُل و صفای گُلستانت آرزوست؟
وحدت، خیالِ بیهده تا کی؟ عبث چرا
حور و قصور و کوثر و غُلمانت آرزوست
وحدت کرمانشاهی
می ناچشیده حالت مستانت آرزوست؟
رسوا نگشته حلقه زلفانت آرزوست؟
ناورده رو به مقصد و ننهاده پا به راه
قرب مقام و قطع بیابانت آرزوست؟
وحدت به پیشگاه حق از مور کمتری
غافل ز خویش فر سلیمانت آرزوست؟
وحدت کرمانشاهی
تلقین حجت از لب جانانم آرزوست
من کافر محبتم، ایمانم آرزوست
حزین لاهیجی
سناتور سنتور در ۴ ماه قبل، سهشنبه ۹ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۶:۱۲ دربارهٔ وحدت کرمانشاهی » غزلیات » شمارهٔ ۲۳:
ای تَرک جان نکرده و جانانت آرزوست
زنّار نابریده و ایمانت آرزوست
در هیچ وقت خدمت مردی نکردهای
وآن گه نشسته صحبت مردانت آرزوست
ابوسعید ابوالخیر
آدم نه ای و روضه رضوانت آرزوست
خاتم نه ای و دست سلیمانت آرزوست
زنهار سر مپیچ ز چوگان حکم او
چون گوی اگر سراسر میدانت آرزوست
این آن غزل که سعدی و ملای روم گفت
موری نه ای و ملک سلیمانت آرزوست
صائب تبریزی
از جان برون نیامده جانانت آرزوست
زنار نابریده و ایمانت آرزوست
بر درگهی که نوبت ارنی همی زنند
موری نهای و ملک سلیمانت آرزوست
سعدی جان
زاهد! نشُسته دست ز تن، جانت آرزوست؟
جان را فدا نساخته، جانانت آرزوست؟
نازرده پای در طلب از زخم نیش خار
سِیرِ گُل و صفای گُلستانت آرزوست؟
وحدت، خیالِ بیهده تا کی؟ عبث چرا
حور و قصور و کوثر و غُلمانت آرزوست
وحدت کرمانشاهی
می ناچشیده حالت مستانت آرزوست؟
رسوا نگشته حلقه زلفانت آرزوست؟
ناورده رو به مقصد و ننهاده پا به راه
قرب مقام و قطع بیابانت آرزوست؟
وحدت به پیشگاه حق از مور کمتری
غافل ز خویش فر سلیمانت آرزوست؟
وحدت کرمانشاهی
تلقین حجت از لب جانانم آرزوست
من کافر محبتم، ایمانم آرزوست
حزین لاهیجی
سناتور سنتور در ۴ ماه قبل، سهشنبه ۹ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۶:۰۷ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۴۸:
ای تَرک جان نکرده و جانانت آرزوست
زنّار نابریده و ایمانت آرزوست
در هیچ وقت خدمت مردی نکردهای
وآن گه نشسته صحبت مردانت آرزوست
ابوسعید ابوالخیر
آدم نه ای و روضه رضوانت آرزوست
خاتم نه ای و دست سلیمانت آرزوست
زنهار سر مپیچ ز چوگان حکم او
چون گوی اگر سراسر میدانت آرزوست
این آن غزل که سعدی و ملای روم گفت
موری نه ای و ملک سلیمانت آرزوست
صائب تبریزی
از جان برون نیامده جانانت آرزوست
زنار نابریده و ایمانت آرزوست
بر درگهی که نوبت ارنی همی زنند
موری نهای و ملک سلیمانت آرزوست
سعدی جان
سناتور سنتور در ۴ ماه قبل، سهشنبه ۹ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۶:۰۶ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » ابیات پراکندهٔ نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » تکه ۲۱:
ای تَرک جان نکرده و جانانت آرزوست
زنّار نابریده و ایمانت آرزوست
در هیچ وقت خدمت مردی نکردهای
وآن گه نشسته صحبت مردانت آرزوست
ابوسعید ابوالخیر
آدم نه ای و روضه رضوانت آرزوست
خاتم نه ای و دست سلیمانت آرزوست
زنهار سر مپیچ ز چوگان حکم او
چون گوی اگر سراسر میدانت آرزوست
این آن غزل که سعدی و ملای روم گفت
موری نه ای و ملک سلیمانت آرزوست
صائب تبریزی
از جان برون نیامده جانانت آرزوست
زنار نابریده و ایمانت آرزوست
بر درگهی که نوبت ارنی همی زنند
موری نهای و ملک سلیمانت آرزوست
سعدی جان
منصور تهوری در ۴ ماه قبل، سهشنبه ۹ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۵:۵۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۳۷:
دوستان تعجب نکنید این اشعار از مولانا یباشد که به درستی این خصلت حیوانی را که متاسفانه در انسانها به صورت کم و زیاد میباشد را مورد نکوهش قرار میدهد در واقع همه مصیبتهای بشر از حسادت است حسادت ریشه سجده نکردن ابلیس به انسان بود و به تبع آن کبر آمد
سناتور سنتور در ۴ ماه قبل، سهشنبه ۹ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۵:۲۸ در پاسخ به نیما دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴۱:
درود نیما جان دسخوش
بنده هم با شما موافق و هم نظرم گرچه بنده به هیچ عنوان
اهل مطالعهٔ کتاب نیستم و مثل شما از منابع موثق تاریخی
اطلاعاتی در دست ندارم اما حسم بهم میگه هیچ دیداری
بین این دو شخصیت بزرگ صورت نگرفته و این نقل و قولها
ساخته و پرداختهٔ ذهن و خیال ماست
سناتور سنتور در ۴ ماه قبل، سهشنبه ۹ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۵:۰۴ در پاسخ به سام دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴۱:
درود بر شما به قول حضرت حافظ هر کس به قدر فهمش فهمید مدعا را خدا میداند حقیقت داستان چیست ما که نبودیم و
ندیده ایم که منظورشان که و چه بوده یا ملاقاتی بین آنها در
گرفته یا نه همه واسه خودشون صاحب نظر شدن و افاضه فضل
می کنند یکی میگه منظور مولانا دیونس کلبی یونانیه یکی میگه
شیخ کبیر و شیخ شطاح و شیخ گلرنگ روزبهان بقلی فسایی شیرازیه هر کی یهٔ چی میگه آدم نمیدونه چیو و کدومو باور کنه
دوستان ما نبودیم ندیدیم چطوری و از کجا بدانیم و مطمئن باشیم
حقیقت داستان و اصل داستان چیه و مخاطبش کیه
عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ۴ ماه قبل، سهشنبه ۹ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۳:۴۹ در پاسخ به سعید بهمن دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۳:
درود بر شما
ابیاتی که شاهد مثال آوردهاید با این بیت سنخیت ندارد و در جایگاه قسم دادن کسی است.
به نظرم همان «خدایا» درستتر است چون با توجه به ابیات قبل، حافظ میخواهد بگوید چیزی در درون خود شخص است و او بی خبر است و به دنبالش میگردد. در این بیت خدا در دل آن شخص است ولی چون به وجودش آگاه نیست، به دنبال خداست و او را طلب میکند. خدایا دقیقا معنای طلب دارد.
ماهیان ندیده غیر از آب
پرس پرسان ز هم که آب کجاست؟
هدایت الله حمیدی در ۴ ماه قبل، سهشنبه ۹ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۳:۳۷ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۶:
به میخانه امام مست خفته است
نمیدانم که آن بت را چه نام است
مرا کعبه خرابات است امروز
حریفم قاضی و ساقی امام است
لطفا اگر دوستی میتواند مفهوم عرفانی این را بگویید
ممنون
سناتور سنتور در ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۱۰ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۷:۴۰ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۵۵: