Amir Mansoori در ۴ ماه قبل، جمعه ۱۲ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۱:۵۴ در پاسخ به سیدعلی (رضا) ساقی دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸۲:
درود بر شما اقا رضا لذت بردم از قلم شما احسنت
پایدار باشی
رهی رهگذر در ۴ ماه قبل، جمعه ۱۲ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۰۳:۴۱ دربارهٔ هلالی جغتایی » غزلیات » شمارهٔ ۷۳:
آقای سعادت، "چان" چیست و دراین بیت چه معنی را افاده می کند؟ به قافیه این غزل توجه فرمایید!
سناتور سنتور در ۴ ماه قبل، جمعه ۱۲ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۰۳:۱۵ دربارهٔ کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۲۰۳:
او عاشق دیگری و من عاشق او
پروانه صفت سوخته ای سوخته ای
ابوسعیدابوالخیر
عمریست که با او دل مسکین نگران است
ما در غم و او شادیِ جان دگران است
کمال خجندی
این قلب ترک خوردهٔ من بند به مو بود
من عاشق او بودم و او عاشق او بود
سید تقی سیدی
من در غم تو ، تو در هوای دگری
دلتنگ تو من تو دلگشای دگری
در مذهب عاشقان روا کی باشد
من دست تو بوسم و تو پای دگری
استاد نصرالله معین
من تو را دوست دارم ، تو دیگری را و دیگری
دیگری را و این گونه است که همه تنهاییم !
دکتر علی شریعتی
سناتور سنتور در ۴ ماه قبل، جمعه ۱۲ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۰۳:۱۴ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۶۲۵:
او عاشق دیگری و من عاشق او
پروانه صفت سوخته ای سوخته ای
ابوسعیدابوالخیر
عمریست که با او دل مسکین نگران است
ما در غم و او شادیِ جان دگران است
کمال خجندی
این قلب ترک خوردهٔ من بند به مو بود
من عاشق او بودم و او عاشق او بود
سید تقی سیدی
من در غم تو ، تو در هوای دگری
دلتنگ تو من تو دلگشای دگری
در مذهب عاشقان روا کی باشد
من دست تو بوسم و تو پای دگری
استاد نصرالله معین
من تو را دوست دارم ، تو دیگری را و دیگری
دیگری را و این گونه است که همه تنهاییم !
دکتر علی شریعتی
محمدجواد چیزفهم دانشمندیان در ۴ ماه قبل، جمعه ۱۲ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۰۱:۵۱ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۳۰ - امتحان کردن خواجهٔ لقمان زیرکی لقمان را:
یکی از منسجم ترین قصه های مثنوی و یکی از بهترین بخشهای مثنوی معنوی.حیرت انگیز است
سناتور سنتور در ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۱۱ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۲۲:۲۳ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۹۹۴:
گوی سبقت هر که برد از دیگران مردست مرد
ورنه هر زالی است رستم ، چون شود میدان تهی
صائب تبریزی
گوی سبقت هر که از میدان برد مردست مرد
سهل باشد در بیابان اسب تنها تاختن
صائب تبریزی
سناتور سنتور در ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۱۱ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۲۲:۱۹ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۷۳۶:
گوی سبقت هر که برد از دیگران مردست مرد
ورنه هر زالی است رستم ، چون شود میدان تهی
صائب تبریزی
گوی سبقت هر که از میدان برد مردست مرد
سهل باشد در بیابان اسب تنها تاختن
صائب تبریزی
سناتور سنتور در ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۱۱ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۲۲:۰۵ دربارهٔ صغیر اصفهانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۲۷:
نه هر که تاخت بمیدان دلاوری داند
نه هر که سوخت در آتش سمندری داند
نه هر ستاره درخشید صاحب نظری
مهش شمارد و خورشید خاوری داند
صغیر اصفهانی
سناتور سنتور در ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۱۱ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۲۲:۰۲ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸۷۷:
نه هر که چهره برافروخت دلبری داند
نه هر که آینه سازد سِکندری داند
نه هر که طَرْفِ کُلَه کج نهاد و تُند نشست
کلاهداری و آیینِ سروری داند
هزار نکته باریکتر ز مو این جاست
نه هر که سر بتراشد قلندری داند
حضرت حافظ
قدر مجموعهٔ گل ، مرغِ سَحَر داند و بس
که نه هر کو ورقی خواند ، معانی دانست
حضرت حافظ
نه هر که دل برد آئین دلبری داند
نه هر که سر دهد اسرار سروری داند
نه هرکه دم ز وفا زد کند وفاداری
نه هرکه کرد جفائی ستمگری داند
نه هر مهی که ز برج جمال طالع شد
چو آفتاب خطت ذره پروری داند
بغیر نور علی همچو حافظ شیراز
که لطف طبع و سخن گفتن دری داند
نورعلیشاه
عجب! که رسم وفا هرگز آن پری داند
پری کجا روش آدمی گری داند؟
هلالی جغتایی
بر آن تتبع حافظ رواست ، چون عرفی
که دل بکاود و درد سخنوری داند
عرفی شیرازی
نه هرکه خواجه شود بنده پروری داند
نه هرکه گردنی افراخت سروری داند
کجا به مرکز حق راه می تواند برد
کسی که گردش افلاک سرسری داند
صائب تبریزی
سناتور سنتور در ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۱۱ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۲۱:۵۷ دربارهٔ عرفی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۳:
نه هر که چهره برافروخت دلبری داند
نه هر که آینه سازد سِکندری داند
نه هر که طَرْفِ کُلَه کج نهاد و تُند نشست
کلاهداری و آیینِ سروری داند
هزار نکته باریکتر ز مو این جاست
نه هر که سر بتراشد قلندری داند
حضرت حافظ
قدر مجموعهٔ گل ، مرغِ سَحَر داند و بس
که نه هر کو ورقی خواند ، معانی دانست
حضرت حافظ
نه هر که دل برد آئین دلبری داند
نه هر که سر دهد اسرار سروری داند
نه هرکه دم ز وفا زد کند وفاداری
نه هرکه کرد جفائی ستمگری داند
نه هر مهی که ز برج جمال طالع شد
چو آفتاب خطت ذره پروری داند
بغیر نور علی همچو حافظ شیراز
که لطف طبع و سخن گفتن دری داند
نورعلیشاه
عجب! که رسم وفا هرگز آن پری داند
پری کجا روش آدمی گری داند؟
هلالی جغتایی
بر آن تتبع حافظ رواست ، چون عرفی
که دل بکاود و درد سخنوری داند
عرفی شیرازی
سناتور سنتور در ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۱۱ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۲۱:۵۴ دربارهٔ هلالی جغتایی » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۳:
نه هر که چهره برافروخت دلبری داند
نه هر که آینه سازد سِکندری داند
نه هر که طَرْفِ کُلَه کج نهاد و تُند نشست
کلاهداری و آیینِ سروری داند
هزار نکته باریکتر ز مو این جاست
نه هر که سر بتراشد قلندری داند
حضرت حافظ
قدر مجموعهٔ گل ، مرغِ سَحَر داند و بس
که نه هر کو ورقی خواند ، معانی دانست
حضرت حافظ
نه هر که دل برد آئین دلبری داند
نه هر که سر دهد اسرار سروری داند
نه هرکه دم ز وفا زد کند وفاداری
نه هرکه کرد جفائی ستمگری داند
نه هر مهی که ز برج جمال طالع شد
چو آفتاب خطت ذره پروری داند
بغیر نور علی همچو حافظ شیراز
که لطف طبع و سخن گفتن دری داند
نورعلیشاه
عجب! که رسم وفا هرگز آن پری داند
پری کجا روش آدمی گری داند؟
هلالی جغتایی
سناتور سنتور در ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۱۱ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۲۱:۵۱ دربارهٔ نورعلیشاه » دیوان اشعار » غزلیات » بخش اول » شمارهٔ ۱۲۲:
نه هر که چهره برافروخت دلبری داند
نه هر که آینه سازد سِکندری داند
نه هر که طَرْفِ کُلَه کج نهاد و تُند نشست
کلاهداری و آیینِ سروری داند
هزار نکته باریکتر ز مو این جاست
نه هر که سر بتراشد قلندری داند
حضرت حافظ
قدر مجموعهٔ گل ، مرغِ سَحَر داند و بس
که نه هر کو ورقی خواند ، معانی دانست
حضرت حافظ
نه هر که دل برد آئین دلبری داند
نه هر که سر دهد اسرار سروری داند
نه هرکه دم ز وفا زد کند وفاداری
نه هرکه کرد جفائی ستمگری داند
نه هر مهی که ز برج جمال طالع شد
چو آفتاب خطت ذره پروری داند
بغیر نور علی همچو حافظ شیراز
که لطف طبع و سخن گفتن دری داند
نورعلیشاه
سناتور سنتور در ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۱۱ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۲۱:۴۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۷:
نه هر که چهره برافروخت دلبری داند
نه هر که آینه سازد سِکندری داند
نه هر که طَرْفِ کُلَه کج نهاد و تُند نشست
کلاهداری و آیینِ سروری داند
هزار نکته باریکتر ز مو این جاست
نه هر که سر بتراشد قلندری داند
حضرت حافظ
قدر مجموعهٔ گل ، مرغِ سَحَر داند و بس
که نه هر کو ورقی خواند ، معانی دانست
حضرت حافظ
نه هر که تاخت بمیدان دلاوری داند
نه هر که سوخت در آتش سمندری داند
نه هر ستاره درخشید صاحب نظری
مهش شمارد و خورشید خاوری داند
صغیر اصفهانی
امین ثامنی در ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۱۱ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۲۱:۴۳ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۵۷:
یکی از اساتید می گفتند عقل و فطنت به معنای زیرکی و دانایی صحیح است و نه عقل و فطرت
سناتور سنتور در ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۱۱ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۲۰:۱۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۹۴:
بیطاعتِ حق ، بهشت و رضوان مطَلب
بیخاتمِ دین ، ملکِ سلیمان مطَلب
گر منزلتِ هر دو جهان میخواهی
آزارِ دلِ هیچ مسلمان مطَلب
#ابوسعید_ابوالخیر
بی طاعت دین بهشت رحمان مطلب
بی خاتم حق ملک سلیمان مطلب
چون عاقبت کار اجل خواهد بود
آزار دل هیچ مسلمان مطلب
#مولانا
از چرخِ فلک گردشِ یکسان مطلب
وز دورِ زمانه عدلِ سلطان مطلب
چون روزی پنج در جهان خواهی بود
آزارِ دلِ هیچ مسلمان مطلب
#ابوسعید_ابوالخیر
سناتور سنتور در ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۱۱ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۲۰:۱۴ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۳۴:
بیطاعتِ حق ، بهشت و رضوان مطَلب
بیخاتمِ دین ، ملکِ سلیمان مطَلب
گر منزلتِ هر دو جهان میخواهی
آزارِ دلِ هیچ مسلمان مطَلب
#ابوسعید_ابوالخیر
بی طاعت دین بهشت رحمان مطلب
بی خاتم حق ملک سلیمان مطلب
چون عاقبت کار اجل خواهد بود
آزار دل هیچ مسلمان مطلب
#مولانا
از چرخِ فلک گردشِ یکسان مطلب
وز دورِ زمانه عدلِ سلطان مطلب
چون روزی پنج در جهان خواهی بود
آزارِ دلِ هیچ مسلمان مطلب
#ابوسعید_ابوالخیر
سناتور سنتور در ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۱۱ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۲۰:۱۳ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۳۳:
بیطاعتِ حق ، بهشت و رضوان مطَلب
بیخاتمِ دین ، ملکِ سلیمان مطَلب
گر منزلتِ هر دو جهان میخواهی
آزارِ دلِ هیچ مسلمان مطَلب
#ابوسعید_ابوالخیر
بی طاعت دین بهشت رحمان مطلب
بی خاتم حق ملک سلیمان مطلب
چون عاقبت کار اجل خواهد بود
آزار دل هیچ مسلمان مطلب
#مولانا
از چرخِ فلک گردشِ یکسان مطلب
وز دورِ زمانه عدلِ سلطان مطلب
چون روزی پنج در جهان خواهی بود
آزارِ دلِ هیچ مسلمان مطلب
#ابوسعید_ابوالخیر
مرضیه فلاح در ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۱۱ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۳:۱۱ دربارهٔ صامت بروجردی » کتاب الروایات و المصائب » شمارهٔ ۷ - آمدن بشیر از جانب یوسف به خدمت یعقوب:
این شعر به ترک اولی که حضرت یعقوب علیه السلام مرتکب شد اشاره دارد، که کمتر شنیده شده است؛
مادر حضرت یوسف علیه السلام هنگام تولد او فوت کرد و حضرت یعقوب علیه السلام کنیزی برای شیر دهی او گماشته بود این کنیز پسری به نام بشیر داشت
روزی حضرت یعقوب بی سروصدا برای دیدار حضرت یوسف ع آمد و دید کنیز پسرش بشیر را در آغوش گرفته و از شیر دادن به یوسف غافل شده است بسیار ناراحت شد و بشیر را فروخت (شرعا کنیز و برده جز اموال محسوب شده و فروش آنها گناه یا مکروه محسوب نمیشود )
کنیز پریشان احوال شد و به درگاه خدا تضرع برد و دادخواهی کرد خداوند به دلش الهام کرد که عمل یعقوب ع را تلافی کرده بین پدر و پسر جدایی می اندازد تا خبری از بشیر به تو نرسد خبری هم از یوسف به یعقوب ع نخواهد رسید.
بعد از چهل سال فراق، خدا به یوسف ع فرمود: پیراهنت را برای پدر بفرست، به امر خدا همان بشیر پیراهن را به سوی کنعان برد جلوی دروازه پیرزنی نحیف دید و نشانی خانه یعقوب ع را گرفت پیرزن گفت: با آنجا چه کار داری؟
جوان گفت: خبر از یوسف ع آورده ام، دل پیرزن تپید رو به خدا گفت: پس تلافی چه شد یوسف ع را به یعقوب ع رساندی و مرا در این محنت رها کردی!؟
بشیر متوجه شد و گفت غم مخور مادر، که من بشیر تو ام.
بعبارتی ابتدا بشیر که علت فراق بود به مادرش رسید و مژده وصل حضرت یوسف ع هم توسط او به حضرت یعقوب ع رسید.
نیما در ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۱۱ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۰۸:۴۹ در پاسخ به رومينا ابدی دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » ترجیع بند:
سلام؛
وقتی معشوق در من ذرهای محبت و عشق ندید، سخن مرا به هیچ انگاشت و ارزشی برایش قائل نشد.
علی احمدی در ۴ ماه قبل، جمعه ۱۲ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۷:۱۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۹: