گنجور

حاشیه‌ها

احمد اسدی در ‫۱۰ روز قبل، جمعه ۳۱ مرداد ۱۴۰۴، ساعت ۰۰:۵۷ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶:

مهر زر هم از دل دنیاپرستان می‌رود
سکه می‌گردد به زور دست اگر از زر جدا

 

در مصراع دوم واژه "سکه" به اشتباه "سکته" تایپ شده است. در دیوان صائب به کوشش محمد قهرمان هم واژه "سکه" نوشته شده است.

 

این مضمون و دوگانه سکه و زر، دقیقا مشابه مضمونی است که در غزل قبل به این شکل آورده شده است:

 

از دل نشد به آب شدن محو، نقش یار
این سکه از گداز نگردد ز زر جدا

 

صائب در ابیات بسیار زیادی از دوگانه سکه و زر استفاده کرده است و مضامین مختلفی از این دوگانه خلق کرده است.

 

یکی از این مضامین آمیخته شدن طلا در سکه به نحوی است که برای جدا کردن آن فقط باید سکه را در کوره قرار داد و گداخت تا طلا را از آن جدا کرد و روش دیگری برای آن وجود ندارد. همان‌طور که در غزل قبل به نیاز به گداختن سکه برای جدا کردن طلا از آن اشاره کرده است. لذا در این غزل و در بیت زیر:

 

مهر زر هم از دل دنیاپرستان می‌رود
سکه می‌گردد به زور دست اگر از زر جدا

 

صائب میگوید که اگر طلا را می‌شد با زور دست از سکه جدا کرد، آنوقت علاقه به طلا هم از دل دنیاپرستان می رفت. به عبارت دیگر علاقه به طلا و مال دنیا همانطور در دل دنیاپرستان آمیخته است که طلا در سکه آمیخته شده است.

HRezaa در ‫۱۰ روز قبل، جمعه ۳۱ مرداد ۱۴۰۴، ساعت ۰۰:۵۰ در پاسخ به مهرناز دربارهٔ نظامی » خمسه » اسکندرنامه - بخش اول: شرف‌نامه » بخش ۶ - در حسب حال و انجام روزگار:

درود بر شما همزبان گرامی

بنظر این کمترین

پنجه = پنجاه

شتابنده: در اینجا آدمی که سنش رسیده به ۵۰ سالگی و افتاده تو سرازیری عمر...

وقتی پنجاه‌سالگی آمد/ حال و احوال انسان هم دگرگون میشه

 

از نظر جسمی، و شاید هم از لحاظ روحی و ذهنی....

HRezaa در ‫۱۰ روز قبل، پنجشنبه ۳۰ مرداد ۱۴۰۴، ساعت ۲۳:۵۱ دربارهٔ نظامی » خمسه » اسکندرنامه - بخش اول: شرف‌نامه » بخش ۲ - مناجات به درگاه باری عز شأنه:

غیر قابل وصف .......

HRezaa در ‫۱۰ روز قبل، پنجشنبه ۳۰ مرداد ۱۴۰۴، ساعت ۲۲:۳۱ دربارهٔ نظامی » خمسه » اسکندرنامه - بخش اول: شرف‌نامه » بخش ۱ - به نام ایزد بخشاینده:

تو نیکی میکنی، من نه بد کرده‌ام/که بد را حوالت به خود کرده‌ام

ز توست اولین نقش را سرگذشت/به توست آخرین حرف را بازگشت

ز تو آیتی در من آموختن/ز من دیو را دیده بردوختن

چو نام توام جان‌نوازی کند/به من دیو کی دست‌یازی کند؟

ندارم روا با تو از خویشتن/که گویم تو و باز گویم که من

گر آسوده گر ناتوان می‌زیم/چنان کافریدی چنان می‌زیم

 

این کمترین بخاطر علاقه شدید به نحوه‌ی گفتار استادان نظامی و سعدی، همراه با خواندن کتب دیگر بزرگان پارسی‌زبان، یکی از کتب استاد سعدی یا استاد نظامی رو هم میخونم، اشعار این دو استاد به نوعی برای من لذت محض هستند.

امروز اواسط دفتر اول مثنوی معنوی استاد مولانا، چند بخش را میخواندم

و امشب دیدن این چند بیت در شعر آغازین شرفنامه استاد نظامی، برای این کمترین دقیقا یادآور این ابیات از استاد مولانا از بخش ۸۰ دفتر اول مثنوی معنوی بود.....

 

گفت آدم که ظلمنا نفسنا/او ز فعل حق نبد غافل چو ما

در گنه او از ادب پنهانش کرد/زان گنه بر خود زدن او بر بخورد

بعد توبه گفتش ای آدم نه من/آفریدم در تو آن جرم و محن؟

نه که تقدیر و قضای من بد آن/چون به وقت عذر کردی آن نهان؟

گفت ترسیدم ادب نگذاشتم/گفت هم من پاس آنت داشتم

هر که آرد حرمت او حرمت برد/هر که آرد قند لوزینه خورد

لطفعلی مدرس در ‫۱۰ روز قبل، پنجشنبه ۳۰ مرداد ۱۴۰۴، ساعت ۲۲:۰۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۰:

به مظرم این غزل داره خلاصه داستان شیخ صنعان از منطق الطیر عطار رو بیان می کنه

سید حسین اخوان بهابادی در ‫۱۰ روز قبل، پنجشنبه ۳۰ مرداد ۱۴۰۴، ساعت ۲۲:۰۰ در پاسخ به برمک دربارهٔ اسدی توسی » گرشاسپ‌نامه » بخش ۴۱ - دیدن گرشاسب برهمن را:

عزیز من، اصطلاح تخمه کردیم یعنی چه؟

HRezaa در ‫۱۰ روز قبل، پنجشنبه ۳۰ مرداد ۱۴۰۴، ساعت ۲۱:۳۳ دربارهٔ نظامی » خمسه » اسکندرنامه - بخش اول: شرف‌نامه » بخش ۱ - به نام ایزد بخشاینده:

لذت محض و حظ وافر

 

خدایت بیامرزاد

عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ‫۱۰ روز قبل، پنجشنبه ۳۰ مرداد ۱۴۰۴، ساعت ۲۱:۰۸ در پاسخ به حمید هاشمی کهندانی دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۷۹:

Ord در زبان انگلیسی ریشه است به معنای امر و دستور و نظم

Out Of order یعنی خارج از سرویس، برای دستگاهی که کار نمی کند.

 

در زبان عامیانه مردم هم شنیده ام که می گویند فلانی زیاد اُرد (اُرت) میده . برای کسی که خرده فرمایش زیاد داره و دستور میده 

علی احمدی در ‫۱۰ روز قبل، پنجشنبه ۳۰ مرداد ۱۴۰۴، ساعت ۲۰:۴۸ در پاسخ به رضا دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱:

بنام ایزد

عالی

HRezaa در ‫۱۰ روز قبل، پنجشنبه ۳۰ مرداد ۱۴۰۴، ساعت ۱۹:۵۲ در پاسخ به مهدی کاظمی دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۸۲ - سؤال کردن رسول روم از عمر رضی‌الله عنه از سبب ابتلای ارواح با این آب و گل جسم:

سپاس فراوان

HRezaa در ‫۱۰ روز قبل، پنجشنبه ۳۰ مرداد ۱۴۰۴، ساعت ۱۹:۱۳ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۸۱ - تفسیر و هو معکم اینما کنتم:

درود بر هم‌زبانان گرامی

 

اگر در این شعر، منظور از «ما» انسانی کمال‌یافته باشد، دیگر نمیتوان این ابیات را نشانگر جبر دانست، بلکه نشانگر مرحله فناء فی الله میباشد، نشانگر رسیدن به مرحله‌ی هیچ بودن....

 

ولی اگر منظور از «ما» را همین انسان معمولی با خواسته‌های زمینی بدانیم، قطعا معنای جبر و بی‌اختیاری میدهد....

 

که از نظر این کمترین، معنای اول درست است

HRezaa در ‫۱۰ روز قبل، پنجشنبه ۳۰ مرداد ۱۴۰۴، ساعت ۱۷:۳۳ در پاسخ به بابک چندم دربارهٔ سعدی » بوستان » باب پنجم در رضا » بخش ۱۰ - حکایت کرکس با زغن:

درود بر شما که حق استادی دارید بر من

 

سپاس از توجه‌ و توضیحات ارزشمندتان

 

پایدار و سربلند باشید

HRezaa در ‫۱۰ روز قبل، پنجشنبه ۳۰ مرداد ۱۴۰۴، ساعت ۱۷:۱۵ در پاسخ به مهدی کاظمی دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۷۹ - سوال کردن رسول روم از امیرالمؤمنین عمر رضی‌الله عنه:

سپاس فراوان

بابک چندم در ‫۱۰ روز قبل، پنجشنبه ۳۰ مرداد ۱۴۰۴، ساعت ۱۶:۱۴ در پاسخ به MJ N دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۱:

لغتنامه آورده:

"اخ" را در زمان شادی و سرور بر زبان آرند...
گویا همانند "به" است، بَه بَه...

بابک چندم در ‫۱۰ روز قبل، پنجشنبه ۳۰ مرداد ۱۴۰۴، ساعت ۱۵:۵۹ در پاسخ به HRezaa دربارهٔ سعدی » بوستان » باب پنجم در رضا » بخش ۱۰ - حکایت کرکس با زغن:

@ HRezaa

درود بر شما عزیزم و سپاس از لطف و محبتت

اما

من استاد نیستم...

و دیگر آنکه اگر آنچه که شما در ذهن داری و فرمودی بود به گمانم باید "به" را به جای "از" استفاده می کرد:
"ندانست که به آن دانه برخوردنش"....

باری

به گمان من این "بر" (بَر با فتحه، bar) نیست، بلکه ( بُر با ضمه، borr) است که همان گندم است در عربی...

سعدی که دانش آموخته در نظامیه بغداد بوده در بسیاری بسیار از موارد لغات عربی را آورده... 

سرت شاد و دلت خوش

بابک چندم در ‫۱۰ روز قبل، پنجشنبه ۳۰ مرداد ۱۴۰۴، ساعت ۱۵:۱۶ در پاسخ به بابک چندم دربارهٔ سعدی » بوستان » باب پنجم در رضا » بخش ۱۰ - حکایت کرکس با زغن:

ضمیمه

برخور + دن ( برخوردن) (barxor+dan) از برخُوَر+ تن  (barxovar+tan) در زبان پارسی میانه و متون پهلویست...

HRezaa در ‫۱۰ روز قبل، پنجشنبه ۳۰ مرداد ۱۴۰۴، ساعت ۱۴:۱۵ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۷۴ - جمع شدن نخچیران گرد خرگوش و ثنا گفتن او را:

حق بدور نوبت این تایید را می‌نماید اهل ظن و دید را

یگانه پروردگارا بنامت

 

درود بر همزبانان گرامی

 

از نظر این کمترین، منظور از نوبت این نیست که الان نوبت یک شخص است و دمی دیگر نوبت شخصی دیگر و....

 

بنظرم منظور این است که این تاییدات طبق قوانینی گاه‌گاهی به افراد میرسند تا اهل تفکر و تجسس در آن بنگرند و گام در مسیر کمال نهند. و اگر در مسیر کمال حرکت کنند، این تاییدات بیشتر می‌گردد.

{عبارت گاه‌گاهی که بکار بردم، شاید این شائبه را ایجاد کند که بصورت دلخواهی یا تصادفی این تاییدات فرستاده میشود. همانطور که بسیاری افراد «خواست خدا» را بگونه‌ای بیان میکنند که انگار خدا اون بالا نشسته و هرکسی‌رو دلش خواست بالا میبره و هرکسی‌رو دلش خواست میبره پایین... نه اینگونه نیست.

آن یگانه وجود مطلق، این جهان رو برپایه قوانینی بنا نهاده، که ما شاید هنوز یک هزارم آن قوانین را ندانیم. و هر فعلی (عمل، حس، فکر، گفتار و...) که از ما سربزنه، در سیکل این قوانین خواهد افتاد و نتیجه‌ای ببار خواهد آورد. خواست خداوند یعنی عملکرد جهان هستی بر طبق قوانین هستی که خداوند وضع کرده.

کافیست که ما درک کنیم که قوانین بسیاااری هنوز هست که بشر آنرا کشف نکرده، و با دانسته فعلی خودمان را عقل کل فرض نکنیم.

 

و هرگاه طبق قوانین جهان هستی شرایط رسیدن تاییدات الهی به ما تامین شده باشد، این امر صورت میگیرد.}

 

کما اینکه در ابیات بعد میفرمایند بابت این یکبار لطف و تایید خوشحالی مکن....

و انبیا و انسانهای به کمال رسیده کسانی هستند که مرتبا این تاییدات را دریافت میکنند. یا به عبارتی دیگر، علم و توانایی آن را دارند که در هرچه به آنها میرسد تاییدات و الطاف الهی را تشخیص میدهند

علیرضا یونسی در ‫۱۰ روز قبل، پنجشنبه ۳۰ مرداد ۱۴۰۴، ساعت ۱۳:۵۱ دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۷ - در مقام اهل توحید:

به تیغ عشق شو کشته که تا عمر ابد یابی / که از شمشیر بویحیا نشان ندهد کس از احیا

این بیت در انتهای رساله عقل سرخ از جناب سهروردی چنین ضبط شده:

به تیغ عشق شو کشته که تا عمر ابد یابی / که از شمشیر تو لختی نشان ندهد کسی احیا

و در ادامه آمده: هر که بدان چشمه غسل کند هرگز محتلم نشود. هر که معنی حقیقت یافت بدان چشمه رسد.

 

لازم به ذکر است که سهروردی دستکم چهار سال پس از مرگ حکیم سنایی، در سهرورد زنجان بدنیا می‌آید.

پرویز شیخی در ‫۱۰ روز قبل، پنجشنبه ۳۰ مرداد ۱۴۰۴، ساعت ۱۳:۲۹ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۹۴ - آغاز منور شدن عارف بنور غیب‌بین:

مولوی در این ابیات به پرورش عقل از طریق حواس و تحقیق و خلق نفس براساس عقل می‌پردازد.

اما  در ابیات 36 و 37  بناگاه «عقل» تبدیل به «علم»  شده

علم تقلیدی بود بهر فروخت/چون بیابد مشتری خوش بر فروخت

مشتری علم تحقیقی حقست/ دایما بازار او با رونقست

اصلأ حق تعالی چه احتیاج به علم بشر دارد ؟...بلکه خداوند مشتری عقل پرورشی ماست که بوسیله آن نفس منحصر به فرد خود را ساخته باشیم و در ازای آن به ما نوری عطا میکند

پس دوستانی که در پی حقیقتند ای ابیات را بذین شکل تغییر دهند

عقل تقلیدی بود بهر فروخت/چون بیابد مشتری خوش بر فروخت

مشتری عقل تحقیقی حقست/ دایما بازار او با رونقست

۱
۹
۱۰
۱۱
۱۲
۱۳
۵۵۳۲