گنجور

حاشیه‌ها

MJ N در ‫۱۰ روز قبل، پنجشنبه ۳۰ مرداد ۱۴۰۴، ساعت ۱۳:۲۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۱:

اخ به چه معناست؟

حمید هاشمی کهندانی در ‫۱۰ روز قبل، پنجشنبه ۳۰ مرداد ۱۴۰۴، ساعت ۱۲:۳۰ در پاسخ به عباسی-فسا @abbasi2153 دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۷۹:

کلمه ارد در زبان انگلیسی به چه معناس؟

علی میراحمدی در ‫۱۰ روز قبل، پنجشنبه ۳۰ مرداد ۱۴۰۴، ساعت ۱۱:۲۶ دربارهٔ عطار » الهی نامه » بخش پنجم » (۴) حکایت رهبان با شیخ ابوالقاسم همدانی:

تأویل عرفانی از داستان بیژن و منیژه شاهنامه توسط عطار.(بیت ۱۸تا ۲۶)
اینکه فردوسی چنین مفاهیم عرفانی را اصلا در ذهن داشته یا نداشته درینجا برای عطار اصلا مهم نیست.
عطار درین داستان چنین رمزی میبیند و آن را چنین تأویل میکند و متن هم اجازه این برداشت را به او میدهد و خواننده هم یا آن را پذیرفته و از آن لذت برده یا آن را رد میکند.
حافظ میگوید:
شاه ترکان چو پسندید و به چاهم انداخت
دستگیر ار نشود لطف تهمتن چه کنم
و این میان عده ای دنبال منبع تاریخی برایش میگردند و پای شاه شجاع را وسط می‌کشند و عده ای دیگر از همین بیت تاویل و تفسیر عرفانی دارند.
سخن اینست که آنجا که بیت یا شعری ظرفیت تأویل و تفسیر پذیری عرفانی داشته باشد صوفیه و ارباب معرفت آن را عرفانی تفسیر میکنند و به خوبی هم از پس آن بر می آیند.
حال اگر عده ای گریبان بدرند که اینگونه نیست و قصد شاعر اصلا بیان این مفاهیم و معانی نبوده ،سخنشان راه به جایی نمی‌برد.
ترا افراسیاب نفس ناگاه
چو بیژن کرد زندانی درین چاه

ولی اکوان دیو آمد به‌جنگت
نهاد او بر سر این چاه سنگت

چنان سنگی که مردان جهان را
نباشد زورِ جُنبانیدن آن‌را

ترا پس رستمی باید درین راه
که این سنگ گران بر گیرد از چاه

ترا زین چاهِ ظلمانی برآرد
به‌خلوتگاهِ روحانی درآرد

ز ترکستان پُر مکر طبیعت
کند رویت به ایران شریعت

بر کیخسرو روحت دهد راه
نهد جام جمت بر دست آنگاه

که تا زان جام یک یک ذرّه جاوید
به رأی‌العین می‌بینی چو خورشید

تو‌را پس رستم این راه پیر‌ست
که رخش دولت او را بارگیر‌ست

سوره صادقی در ‫۱۰ روز قبل، پنجشنبه ۳۰ مرداد ۱۴۰۴، ساعت ۱۱:۱۴ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۲۵ - دیدن خسرو شیرین را در چشمه‌سار:

ز بیدش گر به بید انجیر کرده ...

گربه بید: نوعی از درخت بید: درختی است مشهور و بی ثمر و سایه ٔ آن در تابستان مطلوب. درختی است معروف که بار نمی آورد و آن هفده نوع است از آن جمله گربه بید است که آن را بید گربه و بید موش و بید بلخی و بید مشک و مشک بید نیز گویند بواسطه ٔ شباهت او به پنجه ٔ گربه و موش. (دهخدا)

بید در مصرع اول در ادامه مفهوم بیت و ابیات قبلی می‌تواند استعاره از شیرین باشد. انجیر کردن را لغت‌نامه دهخدا سوراخ کردن معنی کرده و همین بیت را هم اتفاقا مثال آورده. ولی با این معنی این مصرح واقعا معنی نمی‌دهد. البته می‌توان خود سوراخ کردن را هم به معنی شکست سخت دادن یا نابود کردن گرفت.

بیدانجیر: بوته‌ای که کرچک از آن می‌گیرند. تخم بیدانجیر: کرچک که از آن روغن می‌گیرند و مسهل است.

تخم بیدانجیر خوردن کنایه می‌تواند باشد از چیزی بغایت تلخ و نامطبوع خوردن یا تجربه‌ای تلخ و ناخوشایند داشتن.

سرشگ واژه درستی نیست و باید سرشک باشد. آیا خسرو ایستاده به اشک ریختن ـــ اشک تلخ؟ مطمئن نیستم.

اگر فهم من از این بیت طبق توضیح بالا صحیح باشد این بیت در چند جا نیاز به ویرایش دارد:

گر به بید ـــ> گربه‌بید

سرشگش ـــ> سرشکش

بید انجیر ـــ> بیدانجیر

 

سوره صادقی در ‫۱۱ روز قبل، پنجشنبه ۳۰ مرداد ۱۴۰۴، ساعت ۱۰:۳۳ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۲۵ - دیدن خسرو شیرین را در چشمه‌سار:

عقاب خویش را در پویه پَر داد ...

دهخدا: گاو و ماهی . مقصود گاوی است که گویند زمین را بشاخ‌ها داشته و پای آن بر پشت ماهی است.

منظور دورترین جا از زیر زمین می‌تواند باشد. پس ز نعلش که گاو و ماهی خبردار شده‌اند یعنی چنان کوبنده و تیز رفته که صدایش تا اعماق زمین رسیده و گاو و ماهی هم خبردار شده‌اند.

احمد اسدی در ‫۱۱ روز قبل، پنجشنبه ۳۰ مرداد ۱۴۰۴، ساعت ۰۹:۲۷ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵:

بی سرشک تلخ، افتاد از نظر مژگان مرا

رشته می‌گردد سبک چون گردد از گوهر جدا

 

صائب در این بیت اشک را به گوهر و مژگان را به رشته ای که گوهر با آن آویزان است تشبیه کرده است. 

 

واژه "سبک" در این بیت به معنای بی قدر و بی ارزش است. به تعبیر صائب، همانگونه که رشته وقتی گوهر از آن جدا شود بی ارزش می شود، مژگان نیز بدون اشک در نظر او بی ارزش است و از چشمش می افتد. 

 

"از نظر افتادن" برای مژگان تعبیر بسیار زیبا و جالبی است که در آن بین " نظر" به معنای چشم و "مژگان" مراعات نظیر وجود دارد. اگر چه " از نظر افتادن یا از چشم افتادن" به معنای بی ارزش شدن است، اما "از چشم افتادن" برای مژگان می تواند تعبیر شاعرانه ای در تضاد با متصل بودن مژگان به چشم هم باشد.

رضا شا در ‫۱۱ روز قبل، پنجشنبه ۳۰ مرداد ۱۴۰۴، ساعت ۰۹:۱۱ دربارهٔ رودکی » ابیات پراکنده » شمارهٔ ۹۳:

هَرز رَوَز، چَرَز / هَرَز خسبد، خواب بیند

هر آن که برود، می‌گردد / هر آن که بخوابد، خواب می‌بیند 

معادلشون در زبان ایتالیایی:

!Chi dorme non piglia pesci

(برگرفته از کتاب ایتالیایی به زبان ساده، اثر هاله ناظمی، انتشارات دانیال)

احمد اسدی در ‫۱۱ روز قبل، پنجشنبه ۳۰ مرداد ۱۴۰۴، ساعت ۰۹:۰۱ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵:

درگذر از قرب شاهان، عمر اگر خواهی، که خضر

یافت عمر جاودان تا شد ز اسکندر جدا

 

این بیت اشاره به داستان خضر و اسکندر و جستجوی آنها برای آب حیات دارد. در شاهنامه فردوسی آمده است که اسکندر در جستجوی چشمه آب زندگانی بود که با آن عمر جاودان بیابد و برای این کار از خضر خواست تا او را به سمت چشمه راهنمایی کند. بعد از دو روز سفر، آن دو در یک دو راهی هم را گم می‌کنند. خضر از مسیری می رود که در دل تاریکی آب زندگانی را میابد و از آن می‌نوشد و عمر جاودان می یابد اما اسکندر در رسیدن به آب زندگانی ناکام می ماند.

 

صائب در این بیت می گوید که قرب و نزدیک بودن به پادشاهان را رها کن اگر دنبال عمر طولانی هستی. تلویحا اشاره ای است به مخاطرات نزدیک بودن به پادشاهان. صائب برای تایید این گفته خود، خضر را مثال می‌زند که وقتی اسکندر را (که پادشاه وقت بود) رها کرد به آب زندگانی رسید. 

 

حافظ در این مورد میگوید:

 

گَرَت هواست که با خِضْر هم‌نشین باشی

نهان ز چشمِ سِکَندَر چو آبِ حیوان باش

احمد اسدی در ‫۱۱ روز قبل، پنجشنبه ۳۰ مرداد ۱۴۰۴، ساعت ۰۵:۳۳ در پاسخ به محمدامین دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴:

گرامی محمد امین،

 

بی تکلف، مصحفِ بر طاق نسیان مانده‌ایست

حسن نوخطی که از صاحب‌نظر باشد جدا

 

معنی مصراع اول این بیت با مصراع دوم آن کامل میشود. واژه "بی تکلف" صفتی است در توصیف مصحف، و کل مصراع اول تشبیهی است برای مصراع دوم.

 

"بی تکلف" به معنای بی پیرایه و بی آلایش و هر چیز به دور از جلوه گری است. مصحف به معنای کتاب، مجلد و در معنای خاص آن قرآن است. "طاق نسیان" هم به معنای طاقچه فراموشی است. 

 

اما زیبایی بیت بیشتر در ایهام واژه "نوخط" است. "خط" هم معنای دستنوشته و خوشنویسی می‌دهد و هم در ادبیات عاشقانه کهن ایران معنای موهای نورسته بر گرد چهره زیبارویان می‌دهد که به آن خط عذار هم می‌گویند.

 

خط دورِ صورت در ادبیات فارسی معمولاً به نشانه‌ای از جوانی، زیبایی و طراوت اشاره دارد. این تعبیر ریشه در سنت‌های ادبی و فرهنگی ایران دارد، جایی که خط سبز نمادی از رویش اولین موی چهره (سبزه‌رویی) در دوران جوانی است. این اصطلاح غالباً در اشعار عاشقانه و توصیف‌های زیبایی‌شناسانه برای بیان لطافت و جذابیت اوایل جوانی به کار می‌رود.

 

"خط" در کنار "خال" از جذابیت‌های دلبرانه معشوق است. حافظ و سعدی هم بسیار به خط و خال در چهره معشوق اشاره کرده اند و ترکیباتی نظیر "خط مشکین" یا " خط سبز" را در ابیات بسیاری به کار برده اند. 

 

با همین برداشت، دهخدا در لغتنامه خود واژه "نوخط" را به معنای معشوقِ نوجوان نیز می داند.

 

لذا با دو برداشت ایهام گونه از واژه "نوخط"، اول به معنای "خوشنویسی نو" و دوم به معنای "خط دور چهره معشوق" میتوان دو برداشت از این بیت نمود که هر دو نیز درست است:

 

زیبایی خوشنویسی تازه ای که از چشم صاحبنظر دور مانده است مانند کتابی است که بدون جلوه گری در طاقچه فراموش شده است.

 

و معنای عاشقانه تر: زیبایی چهره معشوق نوجوانی که کسی دلداده آن نشده باشد مانند کتابی (یا قرآن برای عشق معنوی) است که در طاقچه فراموش شده است.

بهرام خاراباف در ‫۱۱ روز قبل، پنجشنبه ۳۰ مرداد ۱۴۰۴، ساعت ۰۵:۱۰ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۵۱ - جواب گفتن آن قاضی صوفی را:

این همه چون و چگونه ، چون زَبَد
بر سرِ دریای بیچون می طپد


#مولوی
زَبَد = کف
آب دریا دراثربرخوردبه ساحل ضمن تولید کف صدایی ایجاد می کندشبیه چه،چه چه به نظرمی رسد مولوی این صدارابه چون وچگونه تعبیر کرده.وحال آنکه خوددریا فاقدچنین‌صدایی است
اززیبایی های این بیت:
صدای چ (چهاربار)که صدای برخوردآب به ساحل راتداعی می کند
هم آوایی چون وبی چون
چون درمعنی مثل  مانند،چون دروضعیت سوالی

#بهرام_خاراباف

مهر و ماه در ‫۱۱ روز قبل، پنجشنبه ۳۰ مرداد ۱۴۰۴، ساعت ۰۳:۴۸ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۶۱:

قاعدتا اینطور هست:

آنچه با آیینه، تاریکْ گلخن میکند...

HRezaa در ‫۱۱ روز قبل، پنجشنبه ۳۰ مرداد ۱۴۰۴، ساعت ۰۱:۲۱ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۶۹ - قصهٔ آدم علیه‌السلام و بستن قضا نظر او را از مراعات صریح نهی و ترک تاویل:

ای خنک آن کو نکوکاری گرفت زور ...

درود و عرض ادب خدمت همزبانان گرامی

 

از نظر این کمترین، مرتبط است با عکس‌العمل حضرت آدم زمانیکه اشتباهش را دریافت

رسم ادب پیشه کرد و سرنوشتش را پذیرفت ....

حسین غفوری در ‫۱۱ روز قبل، پنجشنبه ۳۰ مرداد ۱۴۰۴، ساعت ۰۱:۱۵ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۶۹:

این رباعی یک هشدار و یک فراخوان است:

‏فریب زیبایی‌های فانی دنیا را نخور، چون تو نیز فانی هستی. با درک این حقیقت تلخ، تنها راه منطقی این است که در این مسابقه‌ی نفس‌گیر با زمان، پیش‌دستی کنی و سهم خود را از زندگی همین حالا برداری، پیش از آنکه خودت ربوده شوی.

علی احمدی در ‫۱۱ روز قبل، چهارشنبه ۲۹ مرداد ۱۴۰۴، ساعت ۲۳:۵۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰:

 

قرار است حضرت حافظ با ما از عشق ورزیدن سخن بگوید و برخی جزئیات این راه عاشقی را آشکار کند

زلفت هزار دل به یکی تار مو ببست

راه هزار چاره‌گر از چارسو ببست

زلف معشوق هزاران دل را به یک تار مو می بندد طوری که هزاران چاره اندیش و هوشمند راه چاره ای برای آزادی آن دلها نمی یابند  عاشق در راه عاشقی گیر می افتد و راه گریز ندارد با عقل و تدبیر هم به جایی نمی رسد باید با مستی راهش را ادامه دهد.مستی شرط عشق است.

تا عاشقان به بوی نسیمش دهند جان

بگشود نافه‌ایّ و دَرِ آرزو ببست

این طور نیست که در راه عاشقی بتوانی هر طور که بخواهی از بوی نسیم این زلف (راه عاشقی)بهره ببری معشوق گاهی گرهی را باز میکند و سریع می بندد تا بیقرار بمانی .بیقراری شرط عشق است

شیدا از آن شدم که نگارم چو ماه نو

ابرو نُمود و جلوه‌گری کرد و رو ببست

وقتی معشوق ابروی خود را مثل ماه نو زمانی کوتاه نشان می دهد و بعد روی خود را می گیرد و محو می شود شیدا و دیوانه می شوم .آری شیدایی هم شرط عشق است

ساقی به چند رنگ، می اندر پیاله ریخت

این نقش‌ها نگر که چه خوش در کدو ببست

حکایت من و معشوق مثل پیاله کدویی شکل و ساقی است .هر رنگ از می در درونم بریزد نقشی جدید پیدا می کنم و به خوبی نقشی که معشوق می خواهد را بازی می کنم .نقش پذیری هم شرطی برای عاشق ماندن است

یا رب چه غمزه کرد صُراحی که خون خُم

با نعره‌های قُلقُلش اندر گلو ببست

یا من مثل خم شراب و معشوق مثل صراحی است .هر چه غمزه می کند من خونم را بیشتر به وی می دهم تا جاییکه این خون من است که باعث نعره های قلقل مانندش در هنگام ریختن می می شود گویا خون من گلویش را می بندد.آری عاشق آماده خون دادن  و جانفشانی برای معشوق است.

مطرب چه پرده ساخت که در پردهٔ سماع

بر اهل وجد و حال، درِ های‌وهو ببست

شرط دیگر عشق ورزیدن اهل وجد و حال بودن است.باید دم را غنیمت شماری و اشارت ها  را  دریابی .مطرب عشق می خواند و این اهل وجد و حال هستند که در هنگام سماع دیگر های و هوی نمی کنند و درک و معرفتی خاص دارند 

حافظ هر آن که عشق نَورزید و وصل خواست

احرامِ طوفِ کعبهٔ دل، بی‌وضو ببست

خلاصه اینکه اینها شروط عشق ورزیدن است و هرکس عشق نورزد و طمع وصال معشوق داشته باشد مثل کسی است که می خواهد برای طواف کعبه احرام ببندد ولی وضو نگرفته است. باید برای وصال معشوق این مراحل را طی کنی .

 

محمد مهدی فتح اللهی در ‫۱۱ روز قبل، چهارشنبه ۲۹ مرداد ۱۴۰۴، ساعت ۲۳:۵۴ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات ترکی » غزل شمارهٔ ۱۹:

اشعار ترکی صائب تبریزی  پر است از واژگان فارسی که چندین معادل در زبان ترکی دارند.

علّتش را اگر دوستان می‌دانند، لطفا ما را هم بهره‌مند کنند

Hasib Nazari در ‫۱۱ روز قبل، چهارشنبه ۲۹ مرداد ۱۴۰۴، ساعت ۱۸:۱۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۹۳:

زخم بر تار تو اندرخور خود چون رانم

ای گسسته رگت از زخمه آهسته من

رضا از کرمان در ‫۱۱ روز قبل، چهارشنبه ۲۹ مرداد ۱۴۰۴، ساعت ۱۸:۰۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۴۱:

پنج در چه فایده چون هجر را شش ...

 عالیجنابان  شوشتری   و سیاوش گرامی درود بر شما 

 بنظر بنده وبرداشتی که من با توجه به اندیشه‌های مولانا از این بیت دارم با پاره‌ای توضیحات به اختصار  خدمتت ارایه میدم 

شک نیست طبق تفکرات مولانا آدمی از جنس این جهان مادی نیست ومتعلق به عالم معنویت است که در درون او همواره خار خاری است که به دنبال  اصل خود میگردد و تا آن را نجوید آرامش ندارد واز آن به هجر  وفراق از دلدار یاد میکند  پس حجر که از نسخه فروزانفر آورده‌اید اشتباه است  

شش تو کردن  به معنی کلافگی است وحال شخصی است که در حل یک مشکل وکاری  دچار شک وتردید  و سردر گمی وعدم دانش در حل معما گردیده پنج  کنایه از پنج حس آدمی  ویا کنایه از عقل وتدبیر است 

 

معنی بیت :در حل غم فراق دلدار وهجران دوست، این عقل معاش هرچه تدبیر میکند  بیشتر کلافه وسر درگم میشود پس  فایده‌ای ندارد و من به امید آنکه طالب خون یعنی معشوق دل ما را بوکند یعنی حال مارا ببیند دل به دریای عشق او زدیم وجگر خون شده‌ایم . این برداشت شاید خالی از اشتباه نباشد 

 


شاد باشی عزیز 

 

HRezaa در ‫۱۱ روز قبل، چهارشنبه ۲۹ مرداد ۱۴۰۴، ساعت ۱۷:۵۰ در پاسخ به رضا از کرمان دربارهٔ نظامی » خمسه » هفت پیکر » بخش ۳۵ - شکایت کردن هفت مظلوم:

روزی از راه آتشین داغی سوی باغ من آمد آن باغی

درود بر شما همزبان گرامی

 

سپاس فراوان

رضا صدر در ‫۱۱ روز قبل، چهارشنبه ۲۹ مرداد ۱۴۰۴، ساعت ۱۷:۵۰ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب اول در عدل و تدبیر و رای » بخش ۲ - حکایت در تدبیر و تأخیر در سیاست:

 کاربرد شیخ اجل از کلمه‌ی «هیبت» در بیت ۴۴ جالب و غیرمعموله. به نظر میاد  هیبت در اینجا معنی «نمود ظاهری» میده مثلاً معادل کلمه‌ی انگلیسی appearance. من این کاربرد رو هنوز جای دیگه پیدا نکردم، به طور مثال در لغت‌نامه دهخدا نیست.

۱
۱۰
۱۱
۱۲
۱۳
۱۴
۵۵۳۲