گنجور

حاشیه‌ها

بردیا بلند در ‫۳ ماه قبل، جمعه ۲۶ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۳:۱۵ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۸:

گرچه شاید بتوان گفت خوانش واژهٔ «دو» به شکل یک هجای بلند از آهنگین بودن شعر کاسته است ولی این به معنای غلط بودن وزن نیست، چنانکه در اشعار دیگر شاعران نیز گاهی به اقتضای وزن «دو» را این گونه می‌خوانند:

یک روز به شیدایی، در زلف تو آویزم
زان دو لبِ شیرینت، صد شور برانگیزم (سعدی)

کسی نیک بیند به هر دو سَرای
که نیکی رساند به خَلقِ خدای (سعدی)

چون یکی بشکست، هر دو شد ز چشم
مَرد، اَحوَل گردد از مَیلان و خشم (مولانا)

گرچه هر دو بر سَرِ یک بازی‌اند
هر دو با هم مروزی و رازی‌اند (مولانا)

در اندیشید از‌ آن دو یار دل‌کش
که چون سازد به هم خاشاک و آتش (نظامی)

که بد دل در برش ز امید و از بیم
به شمشیر خطر گشته به دو نیم (نظامی)

خِرَد رَهنمای وُ خِرَد دِلگشای
خِرَد دَست گیرد به هَر دو سَرای (فردوسی)

ایمان کلاهان در ‫۳ ماه قبل، پنجشنبه ۲۵ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۲۲:۲۶ دربارهٔ خیام » نوروزنامه » بخش ۹ - حکایت:

پناخسرو را در تاریخ ها فناخسرو هم نگاشته اند!

ایمان کلاهان در ‫۳ ماه قبل، پنجشنبه ۲۵ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۲۲:۱۸ دربارهٔ عطار » خسرونامه » بخش ۴ - در فضیلت امیرالمؤمنین عمر فاروق:

نکته جالب این که عطار از این که مردم روزگارش از عمر روی بر تافته و دل از مهرش گسلیده اند گلایه میکند و این نمایشگر دو چیز است یا افزایش حس میهن پرستی یا رشد آیین شیعی!

نیما در ‫۳ ماه قبل، پنجشنبه ۲۵ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۲۱:۰۱ دربارهٔ خواجه عبدالله انصاری » مواعظ » موعظهٔ دوم - در طریقهٔ وصول به درجهٔ عالی و حصول خیر مآلی و صحبت با اهالی و فرقت از غیر اهالی:

این جمله:

کمال انسان بتصرف دل است باقی بمثال آب و گل است اگر یارا هست کار سهل است.

 

مادرم همیشه میگه و من ازش شنیدم که:

 

 اگر یار اهل است کار سهل است.

 

با توجه به صحبت از اهل و نااهل، فکر می‌کنم قول صحیح‌تر همین هست: اگر یار اهلست کار سهل است. احتمال قوی در گذر زمان و اشتباهات نگارشی "الف" به حرف "ر" چسبیده و حرف لام از قلم افتاده.

امیر هوشنگ طلوعی برازنده در ‫۳ ماه قبل، پنجشنبه ۲۵ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۸:۰۹ دربارهٔ امیر شاهی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۷۷:

بیت سوم را اینگونه شنیده‌ام:

بخند بر همه خوبان... الخ 

 

همچنین بیت چهارم:

ببند (که ظاهراً به اشتباه بیند ثبت شده)

نیما در ‫۳ ماه قبل، پنجشنبه ۲۵ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۵:۵۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۱:

قَالَ مَنْ یُحْیِی الْعِظَامَ وَهِیَ رَمِیمٌ ﴿۷۸﴾

گفت چه کسی این استخوانها را که چنین پوسیده است زندگی می ‏بخشد (۷۸/یس)

 

مُرده از خاک لحد رقص کنان برخیزد

گر تو بالای عظامش گذری وهی رمیم

 

مرده از خاک رقص‌کنان برخواهد خاست اگر تو از کنار استخوان‌هایش بگذری، حتی اگر پوسیده باشند.

 

شاهکار.

فاطمه یاوری در ‫۳ ماه قبل، پنجشنبه ۲۵ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۳:۴۳ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۰۵۳:

دل نازک است و پرتو منت گران رکاب

آیینه را به طلعت آیینه‌دار بخش

سناتور سنتور در ‫۳ ماه قبل، پنجشنبه ۲۵ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۱:۰۱ دربارهٔ ملک‌الشعرا بهار » قطعات » شمارهٔ ۱۸۵ - بهار شیروانی:

گر شعر نه مال و ثروتم می بخشد

صد گونه خوشی و لذتم می بخشد

از شعر همین سود مرا بس که دمی

از فکر جهان فراغتم می بخشد

واعظ قزوینی

چرا به شعر مجرّد مفاخرت نکنم

ز شاعری چه بد آمد جریر و اعشی را

ظهیر فارابی

به شعر خویش هم‌ اکنون مفاخرت نکنم

که فخر بر هنر خود بود ز نادانی

ملک الشعرای بهار

گفتم شعر نجاتم می دهد ، غرقم کرد

نزار قبانی

شاعری نیست که معنی بَر و مأخذ خوان نیست

همه دزدند و لیکن عسس یکدگرند

نجیب کاشانی

سناتور سنتور در ‫۳ ماه قبل، پنجشنبه ۲۵ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۰:۴۸ دربارهٔ واعظ قزوینی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۶۰:

گر شعر نه مال و ثروتم می بخشد

صد گونه خوشی و لذتم می بخشد

از شعر همین سود مرا بس که دمی

از فکر جهان فراغتم می بخشد

واعظ قزوینی

چرا به شعر مجرّد مفاخرت نکنم

ز شاعری چه بد آمد جریر و اعشی را

ظهیر فارابی

گفتم شعر نجاتم می دهد ، غرقم کرد

نزار قبانی

شاعری نیست که معنی بَر و مأخذ خوان نیست

همه دزدند و لیکن عسس یکدگرند

نجیب کاشانی

منم که شعر و تغزل پناهگاه من است

چنان که قول و غزل نیز در پناه من است

استاد شهریار

شعر خــــوب و چهره نیکو غدای روح ماست

می رسد رزق دل عاشق، ز راه چشم و گوش

وحید قزوینی

نکو وا می نماید هر که خود خوب است زشتان را

که خوشخوان، وقت خواندن، شعر بد را هم نکو خواند

وحید قزوینی

طالب شعر و جوانمردترین همه خلق

آن جوانمردست کو طالب اشعار بود

منوچهری دامغانی

به شعر خویش هم‌اکنون مفاخرت نکنم

که فخر بر هنر خود بود ز نادانی

ملک شعرا

اساس زندگی مردم است شعر درست!

samir sosa در ‫۳ ماه قبل، پنجشنبه ۲۵ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۰۶:۱۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۴۲:

منظورمولانا از ترک همان هوشیاری وحضور واز هندوان استعاره از من ذهنی است خورشیدهم خداییت وروح 

سناتور سنتور در ‫۳ ماه قبل، پنجشنبه ۲۵ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۰۶:۱۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۶:

من مِی خورم و هر که چو من اهل بود

می خوردن من به نزد او سهل بود

می خوردن من حق ز ازل می‌دانست

گر می نخورم علم خدا جهل بود

خیام نیشابوری

سراج قمری

سناتور سنتور در ‫۳ ماه قبل، پنجشنبه ۲۵ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۰۶:۱۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۶:

چو قسمتِ ازلی بی‌حضورِ ما کردند

گر اندکی نه به وِفقِ رضاست خرده مگیر

حضرت حافظ

این بود نصیب ما ز دیوان قضا

ما را چه گنه، قسمت ما این کردند

خیام نیشابوری

عیبم مکن به رندی و بدنامی ای حکیم

کاین بود سرنوشت ز دیوان قسمتم

حضرت حافظ

گرچه رندی و خرابی گنه ماست، ولی

عاشقی گفت که تو بنده بدان می داری

حضرت حافظ

تو بنده بدان می داری؛ اختیار

بندگان در دست توست، پس تو

بندگان را به آن سو می بری

چرا خدایی که قبل از تولدم سرنوشتم را

نوشته بود بعد از مرگم مرا باز خواست میکند؟

استیون هاوکینگ

بر من قلم قضا چو بی من رانند

پس نیک و بدش ز من چرا میدانند

دی بی من و امروز چو دی بی من و تو

فردا به چه حجتم به داور خوانند

خیام نیشابوری

سناتور سنتور در ‫۳ ماه قبل، پنجشنبه ۲۵ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۰۵:۳۸ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۲۷۶:

آن کس که ز روی علم و دین اهل بُوَد

داند که جواب شبهه بس سهل بود

علم ازلی علت عصیان بودن

پیش حکما ز غایت جهل بود

ابوسعید ابوالخیر 

این نکته نگوید آنکه او اهل بود       

زیرا که جواب شبهه اش سهل بود

علم ازلی علت عصیان کردن           

 نزد عقلا ز غایت جهل بود

خواجه نصیرالدین طوسی

سناتور سنتور در ‫۳ ماه قبل، پنجشنبه ۲۵ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۰۵:۳۶ دربارهٔ سراج قمری » گزیدهٔ اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۱۲:

من مِی خورم و هر که چو من اهل بود

می خوردن من به نزد او سهل بود

می خوردن من حق ز ازل می‌دانست

گر می نخورم علم خدا جهل بود

سراج قمری

چو قسمتِ ازلی بی‌حضورِ ما کردند

گر اندکی نه به وِفقِ رضاست خرده مگیر

حضرت حافظ

بر من قلم قضا چو بی من رانند

پس نیک و بدش ز من چرا میدانند

دی بی من و امروز چو دی بی من و تو

فردا به چه حجتم به داور خوانند

خیام نیشابوری

سناتور سنتور در ‫۳ ماه قبل، پنجشنبه ۲۵ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۰۵:۳۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۶:

چو قسمتِ ازلی بی‌حضورِ ما کردند

گر اندکی نه به وِفقِ رضاست خرده مگیر

حضرت حافظ

بر من قلم قضا چو بی من رانند

پس نیک و بدش ز من چرا میدانند

دی بی من و امروز چو دی بی من و تو

فردا به چه حجتم به داور خوانند

خیام نیشابوری

سناتور سنتور در ‫۳ ماه قبل، پنجشنبه ۲۵ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۰۵:۰۵ دربارهٔ واعظ قزوینی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۷۲:

جایی که برق عصیان بر آدم صفی زد

ما را چگونه زیبد دعویِ بی‌ گناهی ؟

حضرت حافظ

آتش دوزخ ز ما ، تردامنان رنگی نداشت

آنچه ما را سوخت آنجا ، خجلتِ تقصیر بود

کلیم کاشانی 

ماتم سراست خانه آیینهٔ ، زشت را

با خجلت گنه چه کند کس بهشت را؟ 

منصف شیرازی

در دوزخم بیفکن و نام گنه مبر

آتش به گرمی عرق انفعال نیست

صائب تبریزی 

اقرار نکردن به گنه عینِ گناه است

قایل نشد آن کس که به تقصیر خطا کرد

قایل به خطا باش که مردود جهان شد

هر کس گنه خویش حوالت به قضا کرد

صائب تبریزی 

چون به اقرار گنه لب نگشاید صائب؟

پیش ارباب کرم عذر، گناه دگرست

صائب تبریزی

اگر عاصی، اگر مجرم، اگر بی‌دین، اگر مستم؛

به محشر کی گذارد دامن عفوت تهی دستم؟!

ز بس خواناست از پیشانیم خط گنه‌کاری

تواند نامهٔ اعمال شد آیینه در دستم

واعظ قزوینی

سناتور سنتور در ‫۳ ماه قبل، پنجشنبه ۲۵ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۰۱:۵۹ دربارهٔ غبار همدانی » غزلیات » شمارهٔ ۵۵:

از دوزخ و بهشت نظر بسته ایم ما

پرواز ما به شهپر امید و بیم نیست

صائب تبریزی

در بند هرچه در دو جهان هست نیستم

در حیرتم که اینهمه مفتون کیستم

رازم چو شمع بر همه آفاق گشته فاش

خندان به حال خویشتن از بس گریستم

غبار همدانی

عشقم چنان ربود که دنیا و آخرت

افتاد چون دو قطره اشک از نظر مرا

صائب تبریزی 

ما از امیدها همه یکجا گذشته ایم

از آخرت بریده ز دنیا گذشته ایم

سوداگری است خاک به زر ساختن بدل

ما بهر آخرت نه ز دنیا گذشته ایم

صائب تبریزی 

ما را نه غم دوزخ و نه حرص بهشت است

بردار ز رخ پرده که مشتاق لقاییم

شمس تبریزی

سناتور سنتور در ‫۳ ماه قبل، پنجشنبه ۲۵ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۰۱:۵۸ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۸۳۸:

از دوزخ و بهشت نظر بسته ایم ما

پرواز ما به شهپر امید و بیم نیست

صائب تبریزی

در بند هرچه در دو جهان هست نیستم

در حیرتم که اینهمه مفتون کیستم

رازم چو شمع بر همه آفاق گشته فاش

خندان به حال خویشتن از بس گریستم

غبار همدانی

عشقم چنان ربود که دنیا و آخرت

افتاد چون دو قطره اشک از نظر مرا

صائب تبریزی 

ما از امیدها همه یکجا گذشته ایم

از آخرت بریده ز دنیا گذشته ایم

سوداگری است خاک به زر ساختن بدل

ما بهر آخرت نه ز دنیا گذشته ایم

صائب تبریزی 

ما را نه غم دوزخ و نه حرص بهشت است

بردار ز رخ پرده که مشتاق لقاییم

شمس تبریزی

سناتور سنتور در ‫۳ ماه قبل، پنجشنبه ۲۵ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۰۱:۵۸ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۲۵:

از دوزخ و بهشت نظر بسته ایم ما

پرواز ما به شهپر امید و بیم نیست

صائب تبریزی

در بند هرچه در دو جهان هست نیستم

در حیرتم که اینهمه مفتون کیستم

رازم چو شمع بر همه آفاق گشته فاش

خندان به حال خویشتن از بس گریستم

غبار همدانی

عشقم چنان ربود که دنیا و آخرت

افتاد چون دو قطره اشک از نظر مرا

صائب تبریزی 

ما از امیدها همه یکجا گذشته ایم

از آخرت بریده ز دنیا گذشته ایم

سوداگری است خاک به زر ساختن بدل

ما بهر آخرت نه ز دنیا گذشته ایم

صائب تبریزی 

ما را نه غم دوزخ و نه حرص بهشت است

بردار ز رخ پرده که مشتاق لقاییم

شمس تبریزی

samir sosa در ‫۳ ماه قبل، پنجشنبه ۲۵ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۰۱:۵۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۸:

ما ومن مادونوع هم هویت شدگی داریم یکی من ذهنی خودمان ویک من جمعی که باباورها تجربیات واموخته های دیگران ازقبیل خانواده واجتماع ودوستان هم نظر هسنیم وباید از تمام این باورها خود را رها وازاد سازیم تا بتوانیم به صورت عدم قدم درفضای یکتایی بگذاریم 

۱
…
۱۰۲
۱۰۳
۱۰۴
۱۰۵
۱۰۶
…
۵۸۴۹